۱۳۸۷ دی ۱, یکشنبه

بنام خدا
بحثي در هجرت-هويت نسل مهاجر هزاره
بخش سوم- قسمت دوم فرهنگ
اسدالله جعفري

رباني فتوي تكفير هزاره را صادر كرد اما خود ش بعنوان يك جنايت كار جنگي تحت تعقيب سازمان هاي حقوق بشر قرار دارد.
در غائله كوچي گري ديديم كه چنان رستاخيز انساني در ميان نسل مهاجر هزاره خلق شد كه كوچي گري در بهسود نتيجه اش همبستگي جهاني هزاره بود.
چرا چنين شد؟
حال پرسش اين است كه چرا چنين شد؟در پاسخ مي توان گفت كه بخشي از اين مسئله مرهون تغيير زمان است وبخشي ديگر برمي گردند به خود آگاهي نسل مهاجر هزاره،نسل مهاجري كه امروزه در جهان مهاجر شده اند مثل نسل ديروز هويت گريز نيستند بلكه نسلي اند آگاه به زمان خويش وطالب شناخت هويت نسل ديروز خود وحفظ هويت خويش در يك دايره بزرگتر با عقلانيت موجود.
همانطور كه در بخش قبلي عرض شد ،غائله كوچي گري در بهسود بدل به رستاخيز همبستگي هزاره ها در جهان شد وديديم كه نسل مهاجر هزاره مثل نسل مهاجر ديروز، سردرلاك خويش فرو نبردند ونگفتند :به ما چه كه در بهسود چه مي گذرد؟
برعكس ،چنان رستاخيز همدلي وهمگاميي را خلق كردند كه غائله آفرينان كوچي گري هم ،غافل گيرشدند وباورنداشتند كه نسل امروز هزاره وآن هم نسل مهاجر هزاره در كشور هاي امريكايي واروپايي چنين همبستگي جهاني با قربانيان بهسود، از خود نشان دهند.
چراچنين رستاخيز انساني خلق شد؟
حال سؤال اساسي اين است كه چه عامل ويا عواملي باعث شد كه چنين رستاخيز انساني خلق شود؟
در پاسخ اين سؤال دو مسئله را بايد درنظر گرفت:1 – تغيير جهان 2 – خود آگاهي نسل مهاجر هزاره
تغيير جهان
دررابطه با تغيير جهان در بخش (جهاني شدن )سخني به تفصيل خواهيم داشت ودر اينجا از زاويه ي ديگر به اين مسئله مي پردازيم.
زماني كه نسل گذشته هزاره مهاجر مي شد ،با زماني كه اكنون نسل هزاره مهاجر مي شود از جهاتي گوناگون تفاوت دارد ازجمله:
هويت هاي قومي در ضمن هويت انساني به رسميت شناخته مي شود
جهان امروز جهان هويت گريز نيست بلكه هويت پذيري در دايره كلان انساني مطرح است.
امروزه هويت انساني دربعد كلان آن مطره است وهويت هاي قومي در ضمن اين هويت دامن گستر به رسميت شناخته مي شود.
سامؤئل هانتينگتون نظريه پرداز (جنگ تمدنها) به بخشي از اين خصيصه ي جهان امروز اشاره كرده است وهويت هاي قومي را با هويت كلان تمدن غالب غرب در تضاد وجنگ مي داند.
اين نظريه ي اين نظريه پرداز نظامي وكارمند وزارت جنگ امريكا ازمنظر او منتهي مي شودبه جنگ تمدنها چون تمدن غالب غرب سعي بر آن دارد كه ديگر تمدنهاي بشري را كه در قاره ها وقطعه هاي جغرافيا پراكنده اند،زير پرخود بگيرد وتمدنهاي ديگر هم براي بقاءخود سعي بر ايستادن ومقاومت دارند ودرنتيجه جنگ تمدنها خلق مي شود.
از آنجاي كه سامؤئل هانتينگتون يك كارمند وزارت جنگ است تا يك فردي نظريه پرداز فرهنگي،همه چيز را با قانون جنگ مي سنجد واين نظريه او هم متأثر از همان روحيه نظامي گري وكارمند وزارت جنگ بودن ايشان است.
اما از نظر ديگر صاحب نظران جهان وفيلسوفان خردگرايي انسان گرا ،جهان رو به سمت تعامل تمدنها پيش مي رود ودر ابتدا اين تعامل از گفت وگوي طرفيني آغاز مي شود ودر نتيجه اين گفت وگوي عادلانه (نه گفت وگوي تحكم آميز) تعامل تمدنها به وجود مي آيد چون كه در اثر گفت وگوي عادلانه وحق جويانه، تغاير تمدنها پيراسته مي گردد وناخاليصي هاي تمدني از بين مي رود وعناصر انساني تمدنها بروز وظهور مي يابد ووحدت نظر تمدني خلق مي گردد.
پس برخلاف نظريه ي جنگ تمدنها ي سامؤئل هانتينگتون كارمند پينتاگون، عصر ما عصر جنگ تمدنها ومحو هويت هاي كوچك انساني نيست، بلكه عصر تعامل هويت هاي قومي در پرتو هويت كلان انساني است وهر قومي ميتواند هويت قومي خود را در پرتو هويت انساني حفظ كند وبه هويت قومي خود جامه انساني بپوشاند ودر عين رنگ به رنگ بودن هويت ها وحدت داشته باشد همچون پيكره طبيعت كه در عين متنوع بودن وحدت دارد.
در اين باره در بخش جهاني شدن بحث بيشتر خواهيم داشت.
2 – جهان ما،جهانِ جهان آگاهي است
جهان نسل ديروز هزاره ،جهان منطقه وقطب محور بود. اما جهان نسل مهاجرهزاره ي امروز،جهان جهان محوراست ويا به تعبير رايج آن، جهان امروز يك دهكده جهاني است نه جهاني از دهكده ها.
نسل ديروز هزاره در جهاني مهاجر مي شدندكه هرمنطقه مرز جغرافيايي اش، همان جهانِ جهان وطني بود وخارج از مرز هاي جغرافيايي خودجهان جهان وطنيي را به رسميت نمي شناخت .لذا وقتي نسل مهاجر هزاره ي ديروز،باهزارن بدبختي خود را از افغانستان به آن سرزمين مي رساند،تازه بدبختي ديگري آغاز مي شد وآن عبارت بود از انكار هويت خود واثبات هويت جديد .
اما امروز ه مسئله جهان وطني به نسل مهاجر هزاره اين امكان رامي دهد كه درعين مهاجربودن، هويت خود را داشته باشد وباهمان هويت انساني وقومي يك مهاجر باشد واز تمام حقوق شهروندي وانساني در قلمرو آن حكومت برخوردار باشدوآن حكومت در قلمرو حكومتي خود، اين مهاجر تازه وارد را بعنوان يك شهروندي جديد بپذيرد وتمام نيازمندي هاي او را تأمين كند واو را بعنوان يك فردبيگانه از خود نراند وبين او و شهروندان بومي هيجگونه تبعيضي قائل نشود.
علاوه بر اين ها،جهان امروز جهانِ جهان آگاه است ولي جهان ديروز جهان بي خبري وجهالت فرامنطقه يي بود.
امروزه بر اثر وسايل ارتباط جمعي ،مرز هاي خبري شكسته شده است وجهان در حكم يك واحد آپارتماني مي باشد.بگونه ي كه اگر زن ومردي در گوشه ي از اين كره خاكي با هم ماجرايي پيداكنند همه ي جهانيان از آن باخبر مي شوند.درحالي كه ديروز اين گونه نبود .ديروز بزرگترين فاجعه ها رخ مي داد وطوفنده ترين حوادث به وقوع مي پيوست وهزاران انسان جان خود را ازدست مي داد ولي چند صد كيلومتر آن طرفتر از اين وقايع،ازاين وقايع هول آور وطوفان هاي سهمگين بي خبر مي ماند ونه تنها همسايه هاي از اين رخداد ها بي خبرمي ماند بلكه تاريخ هم از اين گونه وقايع بي خبر ماند ويا اگر چيزي هم به آيندگان بياد گار مي سپرد همان چيز هاي بود كه استبداد گران از استبداد خود گلچين مي كردند وبا عناوين انساني آن را به تاريخ سفارش مي داد وقلب وقايع بود نه گزارش صادق وقايع.
اما امروزه اين انحصار خبري وجهالت جهان وقايع، ديگر وجود خارجي ندارد.چنان كه در غائله ي كوچي گري ديديم كه وقايع بهسود روز بروز گزارش مي شد وگزارش گرانش از طيف هاي مختلف بود.
پس به جرئت مي توان گفت كه يكي از علل بوجود آمدن آن رستاخيز انساني همين مطلب بود واگر ما در چنين هنگامه هاي زندگي نمي كرديم چه بساكه ما هم مثل ديروزي ها سر درلاك خود فرو مي برديم وفاجعه ي را كه قرار بود واقع شودو نشد ،بنظاره مي نشستيم چنان كه روز گاري نه چندان دور، در غرب كابل اين داستان تكرار شد وپيشواي شهيدان مزاري در هنگامه هاي حماسه وعزت تنها ماند وروحانيون ما در حزب وحدت وشوراي عالي نظارت وشوراي مركزي حزب وحدت ،به آن اسطوره مقاوت وغيرت وتنديس خداوندگاران غرور وغيرت وصداقت شهيد مزاري،پشت كردند واو را تنها گذاشتند واي كاش كه شهيد مزاري را با فرزندان حماسه وجهاد غرب كابل تنها مي گذاشتند وعليه مزاري ژاژگويي وياوه پراكني نمي كردند.
حتي بزرگان حزب وحدت وشوراي عالي نظارت حزب وحدت ،از غرب كابل به قم شتافتند وبه پيشگاه مراجع تقليد سربرزمين نهادند واز مزاري شكايت ها كردند واشك عمرو عاصي باريدند وگفتند ما از دست مزاري مجبور به مهاجرت شديم.
شيخ قربانعلي عرفاني،آيت الله صادق پرواني،شيخ يوسف واعظي،شيخ فياض ،....به قم رحل اقامت افكندند ونقشه بركناري مزاري را در سر مي پروراند وپيش مراجع تقليد مي رفتند وفتوي تكفير مزاري را تدوين مي كردندوكريم خليلي كه حكم دست راست شهيد مزاري راداشت با طالبان همدست شد وشب حادثه از پاكستان سر بدرآورد ومزاري را در چنگ طالبان رها كرد ومزورانه اشك معاويه اي بر چهره جاري ساخت.
وجمعي ديگربه رهبري شيخ محمد اكبري،آيت الله سيد ابوالحسن فاضل،آيت الله عالمي،حجت الاسلام سيد عالمي ،حجت الاسلام سيد رحمت الله مرتضوي،سيد مصطفي كاظمي،شيخ علي جان زاهدي و... در قالب حزب وحدت به دامان رباني ومسعود پناه بردند وجاده صاف كن مسعود سگتاريسم ورباني فاشيست شدند وديديم كه چه ها شد كه نبايد مي شد.
3 – عصر ما عصر نهاد هاي حقوق بشر است
در اين عصر كه نسل هزاره مهاجر مي شود ،عصر نهاد هاي حقوق بشر وجهان مركب از اين نهاد هاي حمايت كننده وپاسدار حقوق بشر است واين نهاد هاي حقوق بشري از بشر بماهو بشر دفاع حقوقي مي كنند وكمتر حكومتي پيدا مي شود كه بتواند مستبدانه به نقض حقوق بشر بپردازد ونهاد هاي حقوق بشر او را درانظار جهان رسوانسازند وافكار عمومي جهان را عليه او به مبارزه فرانخوانند.
اما عصر نسل ديروز هزاره چنين نبود وهرحكومتي مي توانست به دلخواه خود با اين مهاجران تازه وارد رفتار كند وهيج كس ونهادي موجود نبود كه به دفاع ازاين انسان هاي تحت ستم برخيزد.
همين تفاوت ها است كه نسل مهاجرهزاره ي امروز ،مي تواند در عين مهاجر بودن وشهروند بودن كشور مبدأ با هموطنان سرزمين اجدادي خود همنوايي كند واز حقوق وحيثيت انساني وكرامت شهروندي آنان دفاع كند.چنان كه در قضيه كوچي گري در بهسود ديديم كه نسل مهاجر هزاره از هزاره هاي وطن اجدادي خود دفاع كردند وصداي مظلوميت وفرياد عدالت خواهانه ايشان را به گوش جهانيان رساندند وافكار عمومي جهان راعليه فاشيست پشتونيزم واستبداد قومي وانحصار ديني وغارتگري ملي ،برانگيخت.
حتي دفاع مهاجران هزاره از مظلومين بهسود ،در نسبت به سياستمداران هزاره ودولت مردان هزاره كه در دولت حضور دارند ويا در مجلسين تشريف برده اند ،به مراتب پررنگ تر وشايسته تر وانساني تر وشرافت مندانه تر بود.
اگر رستاخيز انساني مهاجران هزاره در گوشه گوشه جهان نبود واگرحضور طوفان گونه مردم عزيز وشريف كابل در تظاهرات حمايت از مظلومين بهسود نبود،يقينا چوكي داران وكلاداران وكيل وشيكپوشان ساناتور هزاره ككش هم نمي گزيد ونه تنها با مردم همگام (هرچند روبا صفت) نمي شدند بلكه با غائله گران كوچي گري همگام مي شدند.
اما حضور طوفان گونه مردم قهرمان كابل وفرياد هاي ستم سوز نسل مهاجر ،چوكي داران ولميدگان بر كرسي وكالت وخماران نشئه در سينا را واداشت كه علي رغم ميل باطني با مردم همزبان گردند وعليه استبداد علم مبارزه برافرازند.
خود اگاهي نسل مهاجر هزاره
عامل ديگر خود آگاهي نسل مهاجر هزاره است.نسل مهاجر هزاره ي امروز به يك خود آگاهي رسيده اند واز شخص محوري فردگرايانه عبوركرده اند و به قوم محوري واجتماعي بودن دست يازيده اند.
البته ياد مان باشد كه مسئله خود آگاهي با باسواد بودن ومدرك داشتن فرق دارد.
خود آگاهي از مقوله وجدان جمعي است وبا سوادي از مقوله شخصيت پروري وشيوه ي تأمين معاش برتر.
اما خود آگاهي همان وجدان جمعي يك كتله قومي وديني است كه با خودآگاهي به هويت جمعي دست مي يابند وبراي حفظ هويت جمعي خود گروهي تصميم مي گيرند واز علايق وصليقه فردي مي گذرند وبه منافع جمع فكر مي كنند واز فردگرايي صرف نظر نموده جمع گرايي را پيشه خويش مي سازند.
اكنون نسل مهاجر هزاره ،به اين خود آگاهي رسيده اند ودر غائله كوچي گري نمود اين خود آگاهي شفاف وروشن برجهانيان عرضه شد وپيام روشن آن به مستبدان وانحصارگرايان ودگم انديشان اين بود كه ،نسل هزاره از فرديت انديشي ومن محوري عبور كرده اند وبه جمع وجمعيت گرايي مي انديشند وعزت واقتدار خود را در جمع مي داند ودر بازي هاي كلان سياسي وتصميم گيري هاي اجتماعي نخبه گرايي وشايسته سالاري را سيره خود مي سازد.
خود آگاهي نسل مهاجر هزاره ،خود آگاهي وجداني است واز قيد وبند وانحصار انديشي خدايان زمين كه درجامه پيغمبران وسخنگويان خدا وموجوداد مافوق بشري ظاهر مي شوند،رهايي يافته اند وخود آگاهي را در پرتو لباس وپيشاني پرپينه ونسل وخون تطهير شده وممتاز نژاد گرايانه ،نمي داند .
البته خود آگاهي نسل مهاجر هزاره ،هنوز در آغاز راه است وآفت هاي اين خود آگاهي را تهديد مي كنند كه من به دو عامل تهديد كننده اين خود آگاهي اشاره مي كنم واميد وارم كه فرهنگيان قوم وانديشه مندان نو انديش اسلامي واصلاح گران جامعه،اين دو عامل تهديد كننده خود آگاهي نسل مهاجر هزاره را تبيين وتفسير شايسته وبايسته كنند .
آن دو عامل عبارت است از:
1 - آخوند محوري وسيد پرستي
2 – روحاني گريزي وسيد ستيزي
آخوند محوري وسيد پرستي
اما آخوند محوري وسيد پرستي عبارت است از اين كه :نسل مهاجر هزاره ،آبشخور انديشه شان را به گروهي كه درلباس مقدس روحانيت وسيادت ، خودشان را خدايان زمين مي پندارند ونسل برتر وشايسته سيادت وپيشواي برمي شمارند،وانهند واز خود انديشي به آقاانديشي وآقاچنين فرمود تنزول كنند.
آخوند محوري وسيد پرستي نوع ناهنجاريي اجتماعي است كه از دير زمان در جامعه ما ريشه دوانده اند ودر طول قرون واعصار شاخه وبرگ وبار داده وجامعه را زير پرداشته اند و امروزه نيز اين درخت كهن سال شاخه هايش را بر سرجامعه گسترانده اند.
اكنون چند صباحي هستند كه اين گروه به لطايف الحيل چنگ در دامان نسل مهاجر افكنده اند وبه عنوان مبلغان دين راهي اين سرزمين ها مي شوند .
شما به اين گروه اگر نگاه كنيد نوعا از آخوند ها وسيد هاي هستند كه از اسلام وهزاره هيج چيزي نمي دانند ولي در حفظ كردند سخنراني هاي سخنرانان مشهور بسيار مهارت دارند ودر واقع اين جماعت حكم سي دي ها ونوار هاي كاسيت را دارند كه از قبل پرشده اند ودر موقع آن محتوا را پس مي دهند.
منتها در يك چيز خوب تخصص دارند وآن اين است كه مي دانند نسل مهاجر هزاره شهيد مزاري را بعنوان ناجي خود وپيغمبر دوران برگزيده اند وهر كسي از مزاري سخن نگويند وراه مزاري را درست ندانند او از اقبال خوبي برخور دار نمي باشند.
لذا اين گروه در اين امر تخصص پيداكرده اند كه در ميان نسل مهاجر هزاره ،از شهيد مزاري به عظمت ياد كنند وراه او را راه نجات ورهاي بخوانند ،اما در عمل نه به مزاري معتقد است ونه راه مزاري را مي پيمايند وگامي درراه شهيد مزاري مي نهند.
بنا بر اين ،نسل مهاجر هزاره بسيار هشيار باشند وروحانيون وساداتي كه به عنوان مبلغان دين راهي اقامت گاه نسل مهاجر هزاره مي شوند بايد داراي چند ويژه گي باشند ازجمله:
1 – اسلام را در متن زمان تبيين كنند وموضع اسلام را با چالش هاي اجتماعي ومعرفتي كه نسل مهاجر هزاره در كشور هاي خود با آن رو برو هستند،تبيين كنند ونه اين كه سخنراني هاي مرحوم راشد وشهيد مطهري را طوطي وار حفظ كنند ودر دهه محرم وماه رمضان با ترفند ها ونيرنگ به خوردي نسل مهاجر هزاره بدهند كه هيج گونه تناسب با مكان زيست آنان ونياز هاي روحي ورواني آنان نداشته باشند.
شهيد مطهري از شخصيت هاي درجه اول جهان اسلام است واو در عصر خود از بزرگترين اسلام شناسان بود. اما شهيد مطهري هم در نسبت به جهان غرب ونياز هاي فرهنگي مسلماناني كه در غرب زندگي مي كردند نا آگاه بود واطلاعات شهيد مطهري از جهان غرب ونياز هاي مسلمانان غرب نشين اطلاعات گزارشي بود نه عيني ووجداني. در عين حالي كه انديشه هاي شهيد مطهري ناب ترين انديشه هاي اسلامي است،نمي تواند پاسخ گوي نياز هاي امروزي نسل مهاجر هزاره باشد.
لذا روحاني امروز بايد نياز عيني نسل مهاجر را با آموزه هاي اسلامي تطبيق كنند .
اين را بايد بدانند كه قرائت دين در امريكا،اروپا با قرائت دين در ايران ،افغانستان وعربستان ومصر فرق دارد ونمي تواند يكسان باشد چرا كه اين كشور ها كشور هاي اسلامي است وتمام شهروندان اين كشور ها مسلمان اند .
اما مسلماناني كه درامريكاوكشورهاي اروپازندگي مي كنند به قرائت خاصي ازاسلام نيازدارند، قرائتي كه با حقوق شهروندي آنان در تضاد نباشند چون قانون مدني آن كشورها براي تمام شهروندان آن كشورها تنظيم شده است وشهروندان مسلمان موظف به رعايت آن قانون هستند.
پس اين مسلمانان قرائتي از اسلام را نياز دارند كه اين قرائت از اسلام،مسلمانان را درتنگنا قرار ندهد .
خلاصه ي كلام اين كه اين مسلمانان به قرائتي از اسلام نياز دارند كه بتوانند در پرتو اين قرائت ازاسلام ،هم مسلمان خوب باشند وهم شهروند خوب براي آن كشور.
پس اولين شرط روحانيوني كه بعنوان مبلغ ديني راهي كشور هاي امريكا واروپا مي شوند ودر جمع نسل مهاجرهزاره به تبليغ مي پردازند اين است كه اسلام را با توجه به آن چالش هاي پيش روي مسلمانان تفسر كنند وخود عملا داراي اين ويژگي باشند.
دومين ويژگي اين روحانيون ومبلغان اين است كه از هزاره بودن خود ننگ نداشته باشند وحتي اگر سيد هم باشند بايد خود را سيد هزاره بدانند ونه يك نسل پاك و مطهر از جانب خدا.
اين سيد ها بدانند كه سيد افغانستان سيد هزاره هستند چنان كه در ايران سيد ترك وكرد وعجم داريم ودر عرب هم سيد عرب وترك وكرد داريم در افغانستان هم سيد بايد سيد هزاره باشد
سومين ويژگي اين روحانيون ومبلغان دين اين است كه شهيد مزاري را در عمل قبول داشته باشند نه اين كه وقتي اروپا مي روند ودر جمع نسل مهاجر هزاره ازمزاري سخن بگويند ولي وقتي در ايران آمدند مزاري را يك نژاد پرست وضد سيد عنوان كنندودر ميان خودي ها از مزاري باژشت ترين تعبيرات ياد كنند .
پس بنا بر اين نسل مهاجرهزاره، روحانيوني راكه بعنوان مبلغ (چه سيد باشد ياهزاره)دين در جمع آنان حضور مي يابند سابقه آنان را درايران وافغانستان بدانند وموضع گيري هاي آنان را در ايران وافغانستان درباره شهيد مزاري وهزاره ها بدانند كه آيا آنان در عمل به شهيد مزاري وراه شهيد مزاري كه راه حسين وراه عزت انساني ورهاي ملي ازقيد وبند استبداد هستند،معتقد مي باشند يانه واز هزاره بودن خود ننگ دارند يانه وهزاره دوستي وهزاره گرايي را مغاير با دين اسلام مي دانند ويانه؟ .
روحاني گريزي وسيد ستيزي
اما آفت روحاني گريزي وسيد ستيزي،عبارت است از اين كه:
نسل مهاجر هزاره ،خود را ازروحاني بي نياز احساس كند وبخشي از بهترين شخصيت هاي علمي وفرهنگي جامعه را با انگ زدند سيد وسيد پرستي از جامعه ترد كند واز انديشه هاي والاي اين بخشي از جامعه فرهنگي ما بي بهره ماند.
چنان كه در بالا از خطر روحاني محوري وسيد پرستي سخن گفتم در اينجا از بيماري مزمن روحاني گريزي وسيد ستيزي سخن مي گويم واميد وارم كه اين بحث با انديشه انديشه ورزان ومصلحان دل سوز وفرهنگيان آگاه به زمان سامان يابند وتبيين بيشتر وتفسير برتر شود.
نسل مهاجر هزاره به همان اندازه كه بايد از روحاني نما ها وسيد وسادات پرستي بيپرهيزند وفريب ظاهر اين گروه شياد را نخورند ؛به همان اندازه بلكه صدبرابر آن به راهنمايي هاي عالمان آگاه ومتعهد وسادات وسيد هاي وارسته از بند خود نگري وخود برتر بيني ومتعهد به سنت هاي رسول خدا وسيره عملي ائمه طاهرين،نياز دارند ونبايد از اين گروه هاي هدايت گر ودل سوز فاصله بگيرند.
عالمان آگاه به زمان همان پيغمبران دوران ومفسران راستين دين محمد وقرآن هستند ودر پرتو انديشه هاي تابان اين جماعت دانا ومؤمن ومتعهد ،عزت اسلامي وزندگي برين انساني را مي توان تجربه كرد وراه سعادت را پيمود وبه رستگاري ديني ورفاه اجنماعي دست يافت.
بزرگ ترين آفت اين است كه ما خود را از اين گروه هدايت گر بي نياز بدانيم وبه بهانه آزاد انديشي وروشنفكري از اين مفسران راستين فاصله بگيريم وبه آنان انگ تحجر وواپسگرايي بزنيم وآنان را آفت وانگل جامعه بناميم.
آفت خانمان سوز ديگر آفت سيد ستيزي است كه ما بخشي از بهترين عالمان ودانايان خود را به بهانه سيد وسادات بودن از خود برانيم واز آنان كناره بگيريم.
جماعت سيد مثل ديگر جماعت اجتماعي مركب از انسان هاي بد وخوب است .سيد بد ،بداست وسيد خوب،خوب است.چنان كه هزاره خوب ،خوب است وهزاره بد،بد.
بنا بر اين ما نبايد سيد ستيزي را در پيش بگيريم بلكه ما سيد شناسي را در پيش بگيريم وسيد خوب را كه در راه جدش گام برمي دارند،تكريم كنيم وبعنوان يادگاران رسول خدا آنان را احترام داشته باشيم.
اما از سيد هاي كه سيادت خود رادام تزوير مي كنند وبنام سيد مي خواهند سيادت وسروري پيشه سازند وخود را نژاد برتر وپاك وطاهر از جانب خدا بدانند وهزاره را بعنوان وسيله در راه تأمين هدف خود بدانند وهزاره را موظف به نوكري خود پندارند وخود را سرور وآقابالا سربخوانند ؛از چنين سيد هاي بايد دوري كرد واين نوع سيد را همان يهود هاي اين امت ناميد ويهود اين امت دوشمن محمد وآل محمد است ولو اين كه به ظاهر لباس وعمامه محمد برتن وسر داشته باشد وقرآن را به چهارده روايت از بر بخواند.
معيار سيد بودن پيروي صادقانه كردن ازدين وسيره ائمه معصومين است نه خود را نژاد برتر دانستن وفرعون وار بر شيعه سروري وآقاي كردند وخمس را بنا حق خور دن.
سيد در فرهنگ اسلامي وشيعي از جايگاه بسيار والايي برخور دار است چون نسب به رسول خدا مي برد.
واما اين جايگاه وحرمت نهادن، داير مدار پيروي كردن از دستورات احكام اسلامي وخدمت به شيعيان ومسلمانان است. نه اين كه اين سيادت براي به بند كشيدن شيعيان ومسلمانان باشد واحكام اسلامي راگردن ننهند وخود را مثل يهود نژاد برگزيده خدا بدانند .
4 – گزينش الگويي رفتاري
گزينش الگويي رفتاري نسل مهاجر هزاره از ديگر عناصر خود آگاهي فرهنگي است كه عبارت مي باشد از:
ادامه دارد

۱۳۸۷ آذر ۲۷, چهارشنبه

بنام خدا
برادران عزيز وفرزندان راستين هزاره:سلام ورحمت خدا بر شما باد!
عيد غدير ،عيد تعيين سرنوشت بر شما آزاده مردان وخانواده هاي فضيلت وعفت تان مبارك باد!
برادران عزيز
اكنون عيدي را به همديگر تبريك مي گوييم كه در اين عيد يگانه مرد مردستان علي به امامت وپيشوايي برگزيده شد.
امروز كسي به امامت وپيشوايي برگزيده شد كه آزادي وآزادگي بر كفش هاي او بوسه مي زدند وانسانيت از روي او آبرو گرفت .
عيد غدير عيد تعيين آزاد سرنوشت خود وجامعه است .انتخاب آگاهانه سرنوشت خود درقالب عقيده وتعيين آزاد سرنوشت جامعه در تئوري امامت ورهبري.
اينگونه بود كه مردان آزاده تاريخ آبشخورانديشه آزادي خواهي شان غدير بود واز جمله اين آزاده مردان ،پيشواي سرخ جامگان تاريخ وباباي خلق قهرمان وپدر شهيد جوانان غرور وغيرت هزاره ،بابه مزاري مي باشد.
بابه مزاري در احياءهويت ،آزادي خواهي وآزادگي خود وملت خود را پيروي كردن از علي امام غدير مي خواند ودر عمل ديديم كه مزاري همان راهي را پيمود كه علي پيمود.
چنان كه علي در آن شورا به فزون خواهي طالبان قدرت نه گفت مزاري هم به فزون خواهي شوراي نظار برسر قدرت آن روزگار نه گفت.
چنان كه علي از به ستم ربوده شدن خلخال پاي يك زن يهودي فرياد برآورد وسينه دريد ،مزاري هم براي كه بر زنان زينبي ودختران سپيده وشبنم هزاره ،ستم نرود ،در غرب كابل ماند وتا او در غرب كابل بود احدي را ياراي آن نبود كه به غرب كابل چب نگاه كند وديديم كه در ساعات بعد از اسارت وشهادت او بر ملت هزاره چه رفت.
برادران عزيز وفرزندان غيور هزاره:
مبادا كه ياد مزاري از ياد برود وياد علي بدون ياد مزاري چه ارزشي توان داشت؟
غدير بي مزاري ومزاري بدون غدير نتيجه اش يا به كنج عزلت خزيدن است وخود پرستي ويا بدمستي وخوگ منشي .
مگر نه اين است كه مزاري جانش را در راه علي كه همان راه آزادي وآزادگي است ازدست داد.
پس بياييد در اين عيد امامت وعزت بارديگر با مزاري وآرمان هاي مزاري تجديد بيعت كنيم تا شيعه راستين وهزاره عزتمند باشيم.
پس سلام و رحمت خدا وسلام ودرود پاكان عالم بر شهيد راه عدالت وآزادي مزاري باد.
اسدالله جعفري

۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

الحمدلله الذی جعلنا من المستمسکین بولایة علی(ع)

عید سعید غدیر خم بر تمام شیعیان جهان مبارک باد
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهداي کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

۱۳۸۷ آذر ۱۸, دوشنبه

بسم الله الرحمن الرحیم

ایمیل از آقای اسدالله جعفری دریافتم، که درآن یاد آوری کرده؛ دراین اواخر تهدید شده.

که ازنوشتن درباره هزارها وشهید مزاری دست بردارد، وإلا که سزای عمل خودرا خواهد دید.

قسمتی از ایمیل آقای جعفری راباهم میخوانیم ؛

(قسمت دوم نقد دوران رهبري شهيد مزاري آماده است اما در اين اواخر از طريق اميل وتلفن تهديد شده ام كه اگر درباره هزاره ها وياشهيد مزاري بنويسم سزاي عمل خود را خواهم ديد.
برادر عزيز :
نمي دانم چرا يك عده نمي خواهند درباره هويت نسل هزاره واميد هاي فردايش ودر باره پيشواي شهيد بابه مزاري چيزي به زبان روز نوشته شود؟
حتي بعضي از اين تهديد ها بنام دين صورت مي گيرد واين كار من را مغاير با دين مي خواند واين در حالي است كه من خودم يك درس خوانده علوم ديني هستم وبه اندازه همين ها درس دين خوانده ام.
اما من دست از نوشتن برنخواهم داشت ،حتي اگر جانم را هم دراين راه بدهم هيچ گونه هراسي ندارم )

آری کسانی که این تهدیدهارا به آدرس آقای جعفری ویا به هر فرد ازجامعه هزاره میفرستند؛

درنظر داشته باشند که دیروز با امروز فرق دارد، اگردیروز برسرهزارها ظلم وتعدی واقع میشد وناله شان درنطفه خفه میشد، امروز دیگر آن روز نیست، جامعه هزاره آگاه شده وازاین تهدیدها هراس نه دارند.

به کوری چشم دشمنان هزاره ، راه شهید مزاری را به پیش میبریم.

ومن الله التوفیق

۱۳۸۷ آذر ۸, جمعه

بنام خدا
بحثي در هجرت – هويت نسل مهاجر هزاره
بخش دوم: قسمت اول
«فرهنگ»
اسدالله جعفری
Jafari.asadollah@gmail.com
چنان كه خوانندگان عزيز ،در بخش نخست اين نوشتار ملاحظه كردند،اين نوشتار به مناسبت يك ديدار فرزند عزيز هزاره جناب آقاي اسدالله همكار ،مقيم آلمان،با فرزند ديگر از فرزندان هزاره در ايران آغاز شد ونويسنده اين نوشتار در ابتداي اين مقاله عرضه داشته بود كه اين نوشتار بسيار خرد وناپخته است وخردورزان وفرهنگيان قوم بايد اين نوشته ناپخته را با قلم وانديشه خويش بپيرايند تا براي نسل مهاجر امروز هزاره چراغ ومشعلي باشد در جهت هويت يابي واستحكام هويت انساني هزارگي شان.
بعد از نشر آن نوشتار، بسياري از دوستان عزيز كه در كشورهاي اروپايي وامريكايي مهاجر ومقيم هستند ،از طريق اميل ودوست خير وانسان بزرگ جناب آقاي علي ساعدي از آلمان تماس گرفتند وخواستار ادامه اين نوشتار شدند.
بنا بر اين ،ضمن اين كه من دوباره تأكيد مي كنم كه اين نوشته بسيار ناپخته وغير كارشناسي شده است ونياز جدي به غور مجدد انديشه وران وفرهنگيان عزيز ما دارد،ادامه اين نوشته را به حول وقوه الهي درچند بخش:
1 – فرهنگ
2 – دين ورزي( ودر اين بخش به اين پرسش پاسخ خواهم داد كه هزاره خواهي بادين چه رابطه دارد؟)
3 – رابطه دونسل جوان وكهنسال
4 اجتماع
5 – سياست
6- اقتصاد
پي خواهيم گرفت وبه اندازه توان وبضاعت علمي وسواد آخوندي خود سايه روشن هاي در اين زمينه ها خدمت نسل فرهنگ دوست وخرد ورز هزاره تقديم مي دارم.
هويت فرهنگي نسل مهاجر هزاره
تعريف فرهنگ:
فرهنگ تعريف واحد ندارد،بلكه تعاريف گونه گون را بر مي تابد،چنان كه استاد بزرگوار فيلسوف شهير قرن ،مرحوم علامه محمد تقي جعفري ،در كتاب گرانسنگ«فرهنگ پيشرو وپيرو» بيش از 150 تعريف را براي فرهنگ برشمرده است .وشخص استاد معتقد بود كه با توجه به اين تعاريف از فرهنگ كه بعضي ها بجاي تعريف اصل فرهنگ،به ملزومات وجلوه هاي فرهنگ پرداخته اند؛واگر ما با اين ديد به تعريف فرهنگ اقدام كنيم در آن صورت تعريف فرهنگ ،بيش از هزار خواهد بود.
با توجه به عمق سخنان آن فيلسوف شهير،حق با استاد علامه جعفري (ره) است.
لذا براي آن كه سخن به اطاله نكشد وبسيار تخصصي نگردد من عزيزاني راكه طالب دانايي بيشترتعريف جامع فرهنگ هستند؛ به آن كتاب گرانسنگ حوالت مي كنم.ودر اين سلسله نوشتار كه براي عموم نسل ما، در طيف هاي مختلف نوشته مي شود بنا ندارم به طور خيلي اكادميك وتخصصي وارد بحث شوم واين نوشتار را با ارجاعات بسيار از حالت همه فهم به صورت يك متن بسيار دشوار در آورم.
تعريف فرهنگ در اين نوشتار
فرهنگي كه در اين نوشته مورد نظر است ،عبارت مي باشداز:
فرهنگ يعني هويت عقلاني در دو قلمرو حيات مادي ومعنوي با توجه به دو اصل:
1 – حقيقت انسان وحيات قابل تغيير نيست.
2 – انسان در متن زمان رشد مي كند وهر زمان اقتضاي رشد خود را دارد وزمان تحكم را نمي پذيرد.
ممكن است اين تعريف ازفرهنگ براي شخصيت هاي دانشگاهي وحوزه هاي علميه يك كمي نا مأنوس وغريب بنمايد چون اين تعريف از فرهنگ، تعريفي است كه من براي اولين بار در اينجا عرضه مي دارم.
از طرف ديگر اين نوشته براي دانشگاهيان وحوزويان به تنهاي نوشته نمي شود بلكه اين نوشته هدف اصليش طرح يك انديشه ي بنيادين در ميان نسل مهاجر ما مي باشد كه در طيف هاي مختلف با سطح دانايي متمايز از هم اند ومن سعي دارم كه حتي المقدور روان و همه فهم بنويسم تا آن پيچيدگي ودشواري متون تخصصي را نداشته باشد.
بنا بر اين، من اين تعريف از فرهنگ را بسيار كوتاه ومختصر شرح مي دهم:
«هويت عقلاني در دو قلمرو حيات مادي ومعنوي با توجه به دو اصل»
هويت همان تشخص يك انسان است .تا انسان هويت نداشته باشد تشخص هم ندارد. از آنجاي كه هر انساني مي تواند انواع تشخص داشته باشد (تشخص از نظر نوع لباس،زبان،شغل) لذا من قيد عقلاني را بر اين هويت افزودم تاتشخص ها وهويت هاي از اين نوع را خارج كند وتشخص هاي معنوي مثل اخلاق وهنر را در بربگيرد .
منظور از عقلاني، همان عقلاي بودن است نه عقلانيتي كه امروزه در مباحث فلسفه هاي مضاف بكار مي رود واز عقلانيت كانت تا عقلانيت پلوراليسم را شامل مي گردد.
علاوه بر هويت عقلاني ،(در دو قلمرو حيات مادي ومعنوي با توجه به دو اصل راافزودم )تا رسم وآيين منطقه اي وقومي وموقتي در زندگي انسان ها از تعريف فرهنگ (كه خود خرده فرهنگ است)بيرون رود وفرهنگ از حالت تجريد گونه اش خارج شود
اين قيود (با توجه به دو اصل:1 – حقيقت انسان وحيات قابل تغيير نيست.2 – انسان در متن زمان رشد مي كند وهر زمان اقتضاي رشد خود را دارد وزمان تحكم را نمي پذيرد.)را براي تكميل شدن تعريف اضافه كردم تا عنصر ثابتات ومتغيرات حيات عقلاني وفرهنگ را شامل شود.
هويت فرهنگي نسل مهاجر هزاره چگونه بايد باشد؟
حال با توجه به همين تعريف از فرهنگ ،اين پرسش اساسي را پيش مي كشيم كه هويت فرهنگي نسل مهاجر هزاره چگونه بايد باشد؟
براي پاسخ دقيق به اين پرسش بايد اين مؤلفه ها را در نظر گرفت:
1 – شناخت گذشته ي خويش
2 – شناخت زمان خويش
3 – شناخت ظرفيت وجودي خويش وزمان خويش
4 – گزينش الگويي رفتاري
5 – شناخت منابع فرهنگي
6 – شناخت راه هاي غنا بخشي فرهنگي
7 – شناخت قلمرو بيرون ذاتي ودرون ذاتي فرهنگ
8 – شيوه درست تصفيه كردن فرهنگ از عناصر فرهنگ نما
9 – شيوه درست استفاده كردن از پروسه تعامل فرهنگي
10 – رابطه هويت فرهنگي وگوهر دين ورزي
11- جهاني شدن وهويت فرهنگي
12 –تكثر فرهنگي
13 – برداشته شدن مرز هاي فرهنگي
14 – انقلاب رسانه اي وهويت فرهنگي
15 – حركت سياسي جهان به سمت يك قطبي شدن واستحاله شدن فرهنگ هاي ملل
16 – رشد ناموزون اقتصاد ورابطه آن با فرهنگ
17 – رشد جمعيت ومسئله ي تعليم وتربيت
18 – يكسان سازي آموزشي هركشور،در قلمرو جغرافيايي خويش ومسئله هويت فرهنگي اقليت هاي ديني وقومي ساكن در آن كشور
19 – تلاش نهادهاي بين المللي براي گسترش دادن آموزش انديشه هاي انسان محور تجريد شده از فرهنگ ها واديان
20 – ملزم بودن همه ي شهروندان يك كشور،به اطاعت كردن از قانون مدني آن كشور.
ومؤلفه هاي بسيار ديگر راهم مي توان برشمرد كه مي تواند در شاكله بخشي هويت فرهنگي دخيل باشد.
اما همين بيست مؤلفه ي را كه برشمرديم مي تواند مادر ديگر مؤلفه ها باشد وهريك از آن مؤلفه هارا به اين مؤلفه هاي بيست گانه ارجاع داد.
همانطوري كه در با لاعرض شد ،اين نوشته با هدف ارايه ي سايه روشن هاي در جهت هويت يابي وتحكيم هويت هزارگي نسل مهاجر هزاره ،با زبان ساده ودر سطح فهم ودرك عموم نوشته مي شود وبنا نيست كه اين مباحث را بطور تخصصي وبسيار علمي ودر قالب اصطلاحات مأنوس اهل فن ارائه كنيم.
در اينجا اين نكته را نيز اضافه مي كنم كه شرح وبيان كامل اين مؤلفه هاي بيست گانه نيز كاري نيست كه ازدست يك نفر به تنهاي بر آيد ومن با پيش كش كردن اين مؤلفه هاي بيست گانه قصد آن ندارم كه يكايك اين مؤلفه هارا بطور كامل شرح دهم واميد وارم كه اصحاب انديشه وفرهنگيان وطن ومخصوصا فرهنگيان قوم وملت اين رسالت را به سامان رسانند ومن پيشاپيش بازوان وقلم فرهنگ ساز وتمدن آفرين آنان را متواضعانه مي بوسم.
1 – شناخت گذشته ي خويش
هيچ قوم وملتي در فرهنگ سازي وتمدن آفريني موفقيتي بدست نياورد مگر اين كه گذشته اش را خوب شناخت واز گذشته اش براي بهروزي آينده اش چراغي فراراه خويش ساخت.
اما شناخت گذشته خويش رجعت به گذشته زماني نيست .گذشته يك ملت وقوم گذشته تقويمي نمي باشد وهمينطور گذشته يك ملت وقوم بياد آوردن رسم روبنايي زندگي اجتماعي در گذر زمان وتاريخ نيست بلكه گذشته يك ملت وقوم عبارت است:
1 – دين ورزي
2 – اخلاق مداري
3 – هنرمتعالي نياكان
4 – فرهنگ تصعيد شده
5 – عقلانيت.
بنا بر اين، نسل مهاجر هزاره بايد اين گذشته هاي خود را خوب بشناسند وباشناخت گذشته، امروز وفرداي خويش را تقدير كنند.
آنچه كه قابل ياد آوري مي باشد اين است:
بعضي از نويسندگان هزار ه ،تاريخ هزاره را در قبرستان ها مي جويند وبجاي كه از تاريخ عقلاني وهنر متعالي هزاره در گذر گاه تاريخ سخن بگويند به دنبال برشمردن استخوان هاي پوسيده در قبرستان تاريخ مي روند.
بجاي كه از اخلاق عالي انساني نياكان هزاره روايتي در متن زمان پردازند واز نيك سيرتي در قلمرو حيات انساني سخن بگويد از ابزار زندگي اجتماعي ونوع لباس پوشيدن ولهجه داشتن هزاره گپ مي زنند.
اين نويسندگان عزيز هزاره از يادبرده اند كه اين ها رويه هاي بيروني فرهنگ است كه در گذرگاه زمان ودر بستر جغرافيا رنگ عوض مي كنند وآنچه كه هرگز رنگ عوض نمي كند ، گوهر فرهنگ مي باشد كه عبارت است از نيك سيرتي انساني با جوهره دين مبتني بر هنر متعالي با قالب ادبيات.
در اين بخش نسل مهاجر هزاره به دنبال كشف گذشته انساني خويش باشد واز سيرت نيك منيشي ونيكنيازي نياكان خود حيات عالي انساني را بياموزد واز هنر متعالي بياد گار مانده از پيشينيان بهره بگيردواز ادبيات فاخر هزاره وادباي نامي مثل مولانا ومثنوي او انسانيت برين را در حيات خويش متجلي سازد وتا جهانيان به ايشان اقتدا كنند.
2 – شناخت زمان خويش
پس وقتي گذشته اين ها هستند وشناخت آن لازم ،مي رسيم به اين اصل كه پس زمان خويش را هم بايد شناخت تا بتوان از گذشته درست استفاده كرد .تا زمان خود را نشناسيم نمي توانيم از گذشته پلي بسازيم تا از آن پول به سوي فرداي بهتر گذر كنيم.
بحث گذشته شناسي براي نسل مهاجر هزاره از بحث هاي بسيار لازم وضروري مي باشد وپروسه هويت يابي وتحكيم هويت، بدون شناخت گذشته در متن زمان يك پروسه عقيم خواهد بود.
چرا زمان خود را بشناسيم؟
اماچرا زمان خويش را بشناسيم؟مگر گذشته وزمان حال چه رابطه ي دارد؟مگر گذشته سپري نشده است؟
گذشته را بايد بشناسيم تا بتوانيم بر اساس آن شناخت طرح نو در اندازيم وهيچ طرح نو نمي تواند بر هيچ وپوج بنا نهاده شود.
خوب حالا كه اين طرح نو بر گذشته مبتني باشد،بايد زمان حال خود را خوب بشناسيم تا از گذشته براي استحكام اين بنا مصالح در خور استفاده را گزينش كنيم چون كه گذشته از آن نظر كه گذشته است نمي تواند جواب گوي حال باشد مگر اين كه ما عناصر زمانمند را از غير زمانمند تشخيص بدهيم وآن عناصر زمانمند را كه زمانش گذشته است با عناصر زمانمند در زمان حال جاگزين سازيم.
به زبان ساده تر،نياكان ما در حوزه هاي جغرافيايي افغانستان امروز مي زيستند ودر زمان هايي بسيار دور زندگي مي كردند. زمان هاي كه فرهنگ،اخلاق،هنر...چهره هاي فيزيكي متناسب با همان زمان وحوزه جغرافيايي داشتند.
اما نسل مهاجر امروز هزاره در زمان وحوزه هاي جغرافيايي متفاوت با آن زمان وجغرافيا زيست مي كنند ونمي توانند گذشته را نعل به نعل پيروي كنند تا او را يك هزاره داراي هويت فرهنگي ناميد.
نسل مهاجر هزاره امروز كه در آلمان،كاندا،استراليا...زندگي مي كنند دغدغه اش اين است كه چه با يد بكنند تا يك شهروندي شايسته آلمان،كانادا،....با هويت هزارگي باشد؟يعني هم يك شهروند شايسته باشد وهم آن هويت هزاره بودن خود را حفظ كند واز ياد نبرد.يعني هزاره كانادايي وكانادايي هزاره باشد اگر بظاهر به زبان سوئدي سخن مي گو يد واز هواي آن سر زمين تنفس مي كند در درون سينه اش قلب هزاره ضربا داشته باشد.
3 – شناخت ظرفيت وجودي خويش وزمان خويش
اين دغه دغه هويتي وشهروند بودن است كه نسل مهاجر هزاره را ملزم مي كند كه ظرفيت وجودي خود وزمان خويش را بشناسد.تا با شناخت ظرفيت هاي وجودي خود ،خودرا به كمال رساند وشهروند داراي كمال كشور خود باشد .شهروند باكمالي كه در عين حالي كه تمام معيار هاي كمال شهروندي را دارد ودرعين حال هويت هزارگي خويش را نيز دارا مي باشد يعني مثل نسل گذشته مهاجر، باانكار هويت هزارگي معيار شهروندي را بدست نياورده است بلكه با حفظ هويت هزارگي يك شهروند داراي كمال مي باشد.
درگذشته اين گونه نبود كه مهاجر هزاره هويت هزارگي خود را انكارنكند ويك شهروند درجه اول هم محسوب گردد نه در گذشته يك مهاجر هزاره زماني مي توانيست يك شهروند راستين آن كشور باشد كه گذشته وهويت هزارگي خودرا انكار مي كرد.
نسل مهاجر هزاره اگر زمان گذشته وزمان حال خود را نشناسد نمي تواند به راز اين مسئله پي ببرد كه چرا امروز او مي تواند با حفظ هويت هزارگي، يك شهروند خوب هم باشد ونسل ديروز ما نمي توانيست.
بطور نمونه: چرا عبدالرحمان جبار توانيست بيش از 65درصد از هزاره ها را قتل عام كند،بخشي را بعنوان برده وكنيز بفروشد زمين هايش را به اقوام پشتون ببخشد وقوم تاجيك واوزبك را وادارد كه از هزاره برده وكنيزبه بازار عرضه دارد و....
اماچرا آقاي پروفسوربرهان الدين رباني كه فتوي تكفير هزاره هارا صادر كرده بود وفرمانده شهير تاجيك تبار،احمد شاه مسعود براي نابودي اين هزاره هاي تكفير شده ي كافر، به دشمن ديرينه اش گلبدين حكمتيار نامه دوستي و اتحاد نوشت وگلبدين حكمتياررا براي جهاد عليه هزاره هاي كافر ورهبر وپيشواي سرخ جامه اش مزاري بزرگ،رسما دعوت به وحدت وهمدلي وهمگامي كرد (حكمتيار اين نامه را به شهيد مزاري داده بود)وپروفسور عبدالرب رسول سياف رابا حزب وحدت به جنگ واداشت وشعارش نابودي هزاره هاي كافربود ونتيجه منحوس و نسبي آن فاجعه افشار وچنداوول بود،ولي نتوانيست به نيات حجاجي و عبدالرحماني خود برسند؟
يا طالبان كه بعنوان لشكر خدا براي پاك سازي كافرستان به سمت هزارستان سرازيد شدندوجوي خون راه انداختند وزمين سوخته برجاي گذاشتند ،نتوانيستند موفق شوند.
يا در همين غائله كوچي گري كه شخص حامد كرزي،اشرف غني ،احمد جلالي،اين جريان را مصلح كرده وبا رئيس مجلس تباني كرده بودند،نتوانيست به اهداف خود برسند ونتيجه بر عكس شد بجاي نابودي هزاره ،همبستگي هزاره ها در جهان پديد آمد.
پر سش اساسي همين است كه چه عواملي باعث شد ،روزي بيش از 65در صد مردم ما قتل عام شود وبه كنيزي برده شود وبعنوان برده فروخته شود وهيچ كس خبر نشودوآن مهاجران آن روز بجاي كه داد مظلوميت در دهد ،سردرلاك خويش فرو بردند وگذشته خود را انكار كردند.
اما امروزچنان ديروز نشد،اسماعيل خان هزاره هارا از هرات بيرون مي كرد ،بجاي كه موفق شود وهرات را از هزاره ها پاك سازي كند،خودش ذليلانه از هرات بيرون رانده شد.
رباني فتوي تكفير هزاره را صادر كرد اما خود ش بعنوان يك جنايت كار جنگي تحت تعقيب سازمان هاي حقوق بشر قرار دارد.
در غائله كوچي گري ديديم كه چنان رستاخيز انساني در ميان نسل مهاجر هزاره خلق شد كه كوچي گري در بهسود نتيجه اش همبستگي جهاني هزاره بود.چرا چنين شد؟
بخشي از اين مسئله مرهون تغيير زمان است وبخشي ديگر برمي گردند به خود آگاهي نسل مهاجر هزاره،نسل مهاجري كه .....
ادامه دارد.....

۱۳۸۷ آبان ۱۸, شنبه

بسم الله الرحمن الرحیم

مقالۀ تحت نام " هویت جامعه هزاره" بحث هجرت , از حجة الإسلام والمسلمین آقای أسدالله جعفری.


بحثي در هجرت-هويت جامعه هزاره
به همين مناسبت بحثي را باز مي كنيم تحت عنوان هجرت وهويت جامعه مهاجر هزاره،اميد است كه اين بحث را انديشه وران جامعه وفرزانگان قوم بيشتر باز كنند ونارسايي هايش را بيپيرايند واجمالش را تفصيل بخشند وناگفته هايش را آفتابي كنند.
هزاره هاي افغانستان تاريخ پرفراز ونشيبي دارند،آنچنان پرفراز ونشيب كه قلم از مصور كردن آن اظهار عجز وناتواني مي كند وياد آوري آن انديشه سوز است وجان كاه وسرشك بار واندوه خيز وغم آفرين.
بنا بر اين ،من در اين نوشته راجع به تاريخ خونين هزاره هيچ سخني نمي گويم.
هزاره هاي افغانستان از اصيل ترين مردمان بومي افغانستان هستند واين اصالت را مي توان از لابلاي سفرنامه هاي جهان گردان به اين خطه ،بازخواني نمود وراه ديگر براي اثبات اين ادعا كه هزاره هاي افغانستان بوميان اصيل افغانستان هستند،تحقيق در آثار باستاني باقي مانده از هزاره هاي قبل است كه بودا نمونه بسيار زنده وگوياي آن بود.
به هرحال ،گذشته هاي اين مردم گذشته هاي بسيار درخشان بوده واين قوم در فرهنگ آفريني وتمدن سازي پيشتاز بوده اند .
اما به مرور زمان سير انحطاط را مي پيمايند وبا روي كار آمدن آپارتايت خشين در افغانستان ،سياه روزي هزاره ها آغاز مي شود ودر زمان عبدالرحمان جبار به اوج خود مي رسد وبيش از 65در صد اين مردم قتل عام ونسل كشي مي شوندوبخشي عظيم از اين مردم به كشور هاي همسايه مثل :هند آن روز،ايران،ماوراءالنهر تا قفقاز مهاجر مي شوند.
از زمان عبدالرحمان تا زمان حكومت برهان الدين رباني وطالبان ،هزاره ها به عنوان شهروندان درجه سه وچهار به شمار مي رفتند.
فقط در زمان حكومت چپ ها بود كه هزاره ها مثل ساير شهروندان افغانستان حضور شهروندي داشتند ودر رده هاي بالاي حكومتي ونظامي ادايي وظيفه مي كردند.
با روي كار آمدن حكومت برها ن الدين رباني وطالبان دوباره عصر عبدالرحماني آغاز شد اما ديگر دير شده بود وزمان برمدار خواهش رباني وملاعمر نمي چرخيد ،چون هم جهان عوض شده بود وهم در ميان هزاره ها مردان بزرگ وناجي، چون شهيد مزاري وشهيد صادقي نيلي رداي جهاد وشهادت را بر تن داشتند وبر شانه هاي ستوارشان مشعل پيغمبري وهدايتگري وعدالت خواهي در اهتزازبود.
از زمان عبدالرحمان تا زمان حكومت طالبان ،هجرت وهويت دو واژه همزاد هزاره بودند چون بر اثر ظلم ظالمان مجبور به مهاجرت مي شدند واين هجرت ازدست دادن فرهنگي خودي بودوجايگزني فرهنگي ديگر را درپي داشت ونتيجه اش بحران هويت و از دست دادن هويت بود.
چنان كه هزاره هاي مهاجر درايران وقفقاز ياهويت هزارگي شان رابه تدريج از دست دادند ويا اين كه گرفتار بحران هويت شدند وامروزه درقفقاز نسل اول مهاجر افغانستان خود را هزاره نمي دانند ودرايران هم خاوري ها ازابراز هويت هزارگي خود اجتناب مي كنند.اما اين كه چرا چنين شد ؟اين نياز به تحقيق زمانمند دارند كه از توان يك نفر خارج است.
خوشبختانه نسل مهاجر امروز هزاره ها در جهان ومخصوصا در كشور هاي اروپا،نسل داراي هويت هزارگي هستند.
نسل مهاجر امروز هزاره ،درهرجاي دنيا كه باشند وشهروند هركشوري كه باشند،خود را هزاره مي دانند وفرهنگ هزارگي وعنعنات هزارگي را حفظ كرده اند.
نسل ديروز مهاجر هزاره وقتي ازافغانستان هجرت مي كردند ،ودر كشوري مسقر مي شدند سعي داشتند كه هويت هزارگي خود را كتمان كنند چون اگر كتمان نمي كردند نمي توانستند شهروند آن جامعه شوند واين كتمان هويت هزارگي باعث شد كه به تدريج در آن جامعه حل شوند ونسل بعد هزاره گذشته خودرا ندانند كه نمونه هاي زنده آن هزاره هاي قفقاز اند كه امروز خود را هزاره نمي دانند.
اما نسل امروز هزاره كه مهاجر مي شوند ،هويت هزارگي خود را ازدست نمي دهند بلكه سعي دارند كه اين هويت را حفظ وبار وركنند.
نمونه بارز اين احياءهويت نسل امروز هزاره در عالم مهاجرت ،در دو قالب نمود دارد:
پاسداشت شعاير ديني ومخصوصا ايام عاشورا است.
2 – پاسداشت شهادت پيشواي صادق وباباي مهربان ،شهيدبابه مزاري است.
پاسداشت شعاير ديني در ميان نسل مهاجر امروز در اروپا بسيار پررنگ وعميق است واين همان چيزي است كه من را وامي دارند كه از هزاره وهزاره دوستي بنويسم وهزاره پرست باشم وهزاره پرستي در ظل خدا پرستي شرك نيست بلكه عين توحيد است.
پاسداشت پيشواي سربداران عدالت وآزادي شهيد مزاري هم در ميان نسل مهاجر امروز هزاره بسيار ريشه دار وعقلاني است وهمين پاسداشت شهيد مزاري عامل بسيار قوي براي حفظ هويت نسل امروز مهاجر هزاره است چون در همين مراسم پاسداشت ها است كه نسل مهاجر هزاره به خودكاوي وباز خواني گذشته خود مي پردازند .
اين دو عامل نسل امروز مهاجر هزاره را نسل فرهنگ آفرين واخلاق مدار بار آورده اند.
من اين فرهنگ آفريني واخلاق مداري نسل امروز مهاجر هزاره را در قضيه كوچي گري بهسود عيان وروشن ديدم.
در قضيه بهسود نسل مهاجر هزاره در كشور هاي غربي وحتي همين ايران ،بطور شايسته وبايسته جوهر فرهنگ عالي انساني واخلاق برين ارزش مدار وجهان شمول را به نمايش گذاشتند.
آنچه كه قابل ياد آوري است اين است كه همين اخلاق محوري باعث شده است كه يك عده شياطين در لباس مقدس روحاني به طمع بيفتند وبراي پركردند چپ خود وپاشيدن تخم نفاق ،بعنوان مبلغان دين راهي اين كشور ها شوند ودر قالب تبليغ دين به مطامع پليد دنيايي خود برسند .
بنا بر اين نسل مهاجر هزاره بسيار هوشيار وآگاه باشند كه اين بيدردان وبدمست مبادا بنام دين بر گرده آنان نشينند .
چنان كه در بالاياد اور شدم اين نوشته آغازي براي يك رستاخيز فرهنگي دراين باره است واميد است كه خردورزان جامعه وفرهنگ آفرينان قوم زواياي ديگر اين مسئله را بكاوند ونسل امروز مهاجر هزاره را در حفظ هويت هزارگي ياور باشند

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

بسم الله الرحمن الرحیم
انالله لا یغیروا ما بقومٍ حتی یغیروا ما بانفسهم (صدق الله العلي العظيم)

ازقدیم گفتن حق گرفتنی است نه دادنی.
فلهذا حقوق ملت هزاره از دیر زمانی پایمال شده ومیشود,
واگر ملت هزاره خواسته باشد که حقوق خودرا به دست بیاورد ودیگر حقوقش پایمال نه شود,
باید جند نکات را در نظر داشته باشد.
1ـ وحدت خودرا حفظ کنند.
2ـ دانش را توسعه بدهند.
3ـ رهبر خردمند ودلسوزانتخاب کنند.
4ـوجواب زورا زوربدهد, وهیچوقت ترس ولرز به خود راه ندهند.
اگر ملت هزاره این چهار نکات را داشته باشند هیجوقت مظلوم واقع نه میشوند.
والسلام
.

۱۳۸۷ تیر ۲۵, سه‌شنبه

لا فتی إلاعلی لاسیف إلاذوالفقار


علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ما سوا فکندی همه سایۀ هما را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرمم چه نامم شه ملک لا فتی را