قبض وبسط پيام حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي به
همایش«زنان در افغانستان؛ فرصتها، چالشها و راهکارها»
اسدالله جعفری
در پیام مهم حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی مرجع عالیقدر جهان تشیع، به: همایش«زنان در افغانستان؛ فرصتها، چالشها و راهکارها» که در قم برگزار شد، به نکات بسیار مهم ولازم اشاره شده است که امید است نویسندگان ومحققان حوزه ودانشگاه، براساس رسالت صنفی ومذهبی و ملی خویش به باز خوانی این پیام مهم حضرت آیت الله محقق کابلی، بپردازند ونظرات خودرا پیرامون نکاتی که در پیام معظم له اشاره شده است، بیان نماید واین پیام مهم بزرگ ترین شخصیت علمی ومذهبی کشور را با نقد های علمی ی راهبردی وزمان شناسانه خود بر غنا وراهکاری آن بیفزایند وفضا های نامکشوف این پیام حکیمانه آن مرجع جهان تشیع را برخردورزان وحق جویان آفتابی سازند.
اینجانب، به عنوان یک طلبه وفرزند کوچک حوزه های علمیه، براساس رسالت طلبگی واحساس تعهد ومسئولیت در برابر مردم وسرنوشت کشور، به اندازه بضاعت علمی خود به باز خوانی پیام آن مرجع عالیقدر جهان تشیع ورهبر وپیشوای ملت هزاره وشیعیان افغانستان، می پردازم.
قابل یاد آوری است که متن پیام معظم له با رنگ از متن نوشته من جدا شده است.این پیام از پایگاه انترنتی «مجمع فرهنگی والعصر) گرفته شده.
بسم الله الرحمن الرحيم
ياايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم. (قرآن کريم) در انديشهي توحيدي اسلام، آفريدگار همهي عالم خداوند متعال است و او همهي موجودات را براي رسيدن به کمال نهايي که همان قرب الي الله است، آفريده و راه رسيدن به کمال را نيز متناسب با اقتضائات هرموجودي به او نشان داده است. قرآن کريم ميفرمايد: «ربنا الذي اعطي کل شيئ خلقه ثم هدي». در انديشهي اسلامي، زنان بلحاظ قابليتهاي انساني و توان برخورداري از ارزشهاي الهي کاستي ندارند و بلحاظ حضور اجتماعي، نيز حق مشارکت در بسياري از فعاليتهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و آموزشي را دارند. اسلام به عنوان دين واقع بين و واقعگرا، همانگونه که انسانيت زن و مرد را لحاظ کرده است، زن بودن و مرد بودن را نيز لحاظ کرده است.
روشن است، قابليتها و تواناييهاي زن و مرد کاملاً يکسان نيست، بلکه تفاوتهاي طبيعي در توانمنديها و راههاي فعليت بخشيدن به آنها و در نتيجه تفاوتهایي در ناحيهي حقوق و تکاليف ميان زن و مرد وجود دارد. در نگاه اسلامي، دفاع حقيقي از حقوق زنان، حمايت از همان حقوقي است که شارع مقدس براي زنان بيان نموده است. به همين دليل، تفاوتهايي که در احکام مربوط به زن ومرد وجود دارد، حکيمانه و واقع بينانه است. تفاوتهاي موجود دليل بر نقصان يا ضعف زنان نيستند، بلکه صرفاً بيانگر راههاي تقرب زنان به کمال مطلق است، که در آن همهي جهات وجودي آنان لحاظ شده است.
در این بخش از پیام حضرت آیت الله محقق،به دو مسئله مهم اشاره شده است: 1 – اصل انسانیت انسانی زن ومرد دراندیشه اسلامی 2 – حضور دو صنف از فرزندان آدم وحوا در اجتماع بر اساس قابلیت های روحی وجسمی شان.
1 – در اسلام راه تکامل ورسیدن به قرب خدا براساس اصل انسانیت انسان است که در متون اسلامی از آن اصل انسانی تعبیر به فطرت شده است ودر اصل فطرت، انسان ها از آن نظر که انسان است نه از آن نظر که زن ویامرد هستند، طالب حق هست وبر اساس سرشت فطری خود کمال جو یند وتکاپوگران کمال اند وتعالی خواه.
در تاریخ جهان، فقط وفقط اسلام است که برای اولین بار به تساوی انسانی وآفرینشی این دو صنف ازانسان اشاره نمود ورسول مکرم اسلام به عنوان رسول حق، به این دستور عمل نمود وبطور عملی با آن تفکر تضاد اندیش درباره خلقت زن ومرد، مبارزه کرد.
اگر بخواهیم نمونه های تاریخی از تضاد اندیشی در اصل خلقت زن ومرد، ارایه بدهیم ونمونه های از اصول اسلام پیرامون تساوی اندیشی اصل خلقت زن ومرد،را مستند بیان کنیم، باید کتاب مستقل بنویسیم ویا مقاله را چنان طول وتفصیل بدهیم که به صورت کتابچه در آید تا حق مطلب اداشود. وما بنای چنین شرح وبسطی را نداریم ودوستانی را که در این مورد طالب شرح وبسط بیشتر هستند به «کتاب مقدس» یاهمان« عهد عتیق وعهدجدید» وکتاب«جمهوریت» افلاطون ارجاع می دهم که با مطالعه کتاب مقدس اندیشه دینی ومذهبی تاریخ ماقبل اسلام را پیرامون اصل تضاد اندیشی درآفرینش زن ومرد وبامطالعه کتاب جمهوریت افلاطون اندیشه فلسفی –سیاسی ماقبل اندیشه های فلسفی- سیاسی اسلام را پیرامون آفرینش زن ومرد باز یابند وبه حقانیت اندیشه اسلام ایمان آورند.
دوست عزیز وفرهیخته ما حجت الاسلام والمسلمین محمد علی برهانی، کتاب «زن درآیینه ضرب المثل ها» را نشر کرده است که خواندش برای محققان خالی از لطف نیست وباجهان از اندیشه های گونه گون آشنا می شوند.
در قرآن آیات بسیاری است که به اصل تساوی آفرینش زن ومرد اشاره شده است و آیه ی درج شده در متن پیام معظم له یک نمونه ی روشن از آن آیات است.
اما داستان حضرت مریم اشاره به تساوی کمال اکتسابی زن ومرد دارد ومخصوصا که در داستان مریم پیغمبران چون زکریا ونائبان پیغمبران وخداوندگاران معابد وبرگزیدگان خدادر زمین، حضور دارند. ولی پیغمبری چون حضرت زکریا از خدا درخواست توفیق رسیدن به مقامات عالی از تعالی وقرب الهی حضرت مریم را می نماید.
نکته دیگر در داستان حضرت مریم مسئله وحی به حضرت مریم است با آنکه حضرت مریم وهمینطور بانوی عظیم الشأن مادرحضرت موسی، نبی وپیغمبر مرسل نبودند اما برای ایشان وحی می شدند. اما در قرآن ندارد که برمردی ازمردانی که پیغمبر ونبی مرسل نبوده وحی شده باشد. این بیان گر این است که تعالی معنوی، زن ومرد نمی شناسد وزن اگر بخواهد می تواند به مقام عالی از قرب حق برسد که مردان نتوانند برسند چنان که حضرت مریم ومادر موسی رسیدند.
شما اگر متون مقدس دیگر ادیان یعنی از ادیان ابراهیمی چون یهودیت ومسیحی گرفته تا ادیان بشری چون بودایی وجینی ...را مطالعه کنید با چنین آیات باهره ی در مورد اصل تساوی افرینشی زن ومرد ودست یابی زنان به چنان مقام عالی از قرب به خدا بر نمی خورید ودردیگر ادیان نوعازن یکی از مانع اصلی سلوک یک انسان به شمار می رود.لذا در تمدن های برآمده از آموزش های چنان ادیانی، شما زنان چون مریم ومادر موسی ندارید وحتی در ادیان ابراهیمی یهودیت ومسیحی نیز مریم مقدس ومادر موسی دامنش آلوده اند واگر قرآن را محمد(ص) نمی آورد، معلوم نبود که داستان مریم مقدس به چه آلودگی های آلوده نمی بود.این قرآن است که دامن شبنم سای مریم را مشیتخانه خدا معرفی نمود ودامنش را از هرگونه پلیدی وخودش را از هرگونه پلشتی بدور معرفی نمود ومریم ومادر موسی را برای انسان ها سالک به مقام قرب حق،مرشید معرفی نمود.
2 –در ادامه این بخش از پیام حضرت معظم له به دونکته اشاره می کنم:
1 -2 – 1 - دین اسلام دین واقع گرا است لذا احکام اسلام بر اساس همان واقعیت ها جعل شده است واین واقعیت ها گاه در اصل آفرینش موجودات است وگاه در بیرون از ارگانیسم وجودی موجودات یعنی واقعیت های زیست محیطی یعنی جغرافیای جهان زیستی انسان.
بنا بر همین واقع گرایی اسلام وحق بودن واقعیت های زیست محیطی است که اسلام دارای دو نوع احکام می باشد 1 احکام ثابت یا همان احکام اولیه ی فرازمانی ومکانی 2 احکام متغییر یاهمان احکام ثانویه واجتهاد پذیر وزمانمد ومکان محور که مجتهدان براساس ضرورت های زمانی واقتضائات مکانی دست به اجتهاد می زنند واحکام را مطابق با شرائط زیست محیطی مکلف استنباط می کنند. به فرموده امام خمینی اجتهاد جواهری بادرنظرداشت اقتضای زمان ومکان که امام خمینی از آن به «تأثر زمان ومکان در اجتهاد» تعبیر می کرد.
2 -2 – 1 - احکام متغییر اسلام است که رسالت دین شناسان ودین داران را سنگین ومسئولیت خیز می سازد تا با زمان شناسی ودرک از اقتضای زیست محیطی دین داران به استنباط احکام تکلیفی اقدام کنند ودین را دین زندگی سهله وسمحه سازند نه آن که با تفرعن وخود خواهی های کاذب علمی آلوده به اغراض شیطانی ونفسانی، دین را زندگی گریز واحکام زندگی محور اسلام را چنان زنجیر دست وپاگیر عرضه دارند.
به نظر من آنجا که حضرت آقای محقق به مسئله خرافه زدایی اشاره دارد ناظر برهمین مسئله است:
1- تلاش نمايند، آموزههاي انسان ساز اسلام در بارهي زنان را از خرافات و تحجرگرايي، پيراسته نموده و نگاه اسلامي در بارهي زن را در کمال دقت و امانت براي مردم متدين افغانستان تبيين نمايند.
2- مراقب شبهات و انديشههاي بيگانه باشيد، مبادا نسبت به انديشههاي بيگانه، موضع انفعال و توجيه را در پيش گيريد و خداي نخواسته گرفتار بحران هويت شويد. روحانيت بايد در کمال قاطعيت و جديت احکام مترقي شرع مقدس اسلام را براي مردم بيان نموده و در راستاي گسترش فرهنگ ناب اسلامي تلاش نمايند.
خرافه وخرافه زدایی مربوط به احکام متغییر وثانوی احکام اسلام می شود مسائلی چون: حدود روابط زن ومرد در اجتماع،نوع پوشش زن، نوع حضور در اجتماع،تحصیل کردن ونکردن دختران، مراسم عقد واذدواج،روابط وحقوق زن وشوهر...
لذا رسالت حوزه ها ودین شناسان ومخصوصا علمای که در میان مردم اند ودارای منبر وجماعت هستند بسیار سنگینند ونباید با تسامح با امر تبلیغ برخورد کنند وخدای ناکرده علایق شخصی خود را در نوع پوشش زنان و... اعمال کنند ویا خدای ناکرده بدخلقی های خانوادگی خود را معیار کل جامعه پندارند ودر ذم زنان از روایت های جعلی وحتی احادیث ضعیف وحکایت های افسانه ای استفاده کنند ومنبر وجماعات را به سمت وسوی زن ستیزی وزنان فرهیخته ودانشگاه دیده را به دین گریزی ودین ستیزی سوق دهند وزمینه های نفوذ وپذیرش اندیشه های وارداتی از غرب را فراهم سازند وموجه جلوه دهند.
مبلغان دینی ما باید مطالعات جامعه شناسی وروان شناختی داشته باشند تا ظرافت های تبلیغی را خوب درک کنند وباشناخت جامعه به اقتضای زمان ومکان عالم وعارف شوند تا بتوانند بین روایت وحکایت تربیتی تفکیک کنند وازغلطیدن در دام جهل مرکب در امان مانند.
نگاه اسلام، در مورد حقوق و تکاليف زن و مرد، نه مردسالارانه است و نه زن سالارانه، بلکه نگاه کاملاً واقعنگر و تناسب محور است. به همين دليل، اسلام ظلم در حق زن و مرد را به صورت مساوي ظلم در حق انسان و به يک اندازه قبيح ميداند. چنانکه دفاع از حقوق زنان را همچون دفاع از حقوق مردان، امر لازم و واجب شرعي به شمار ميآورد. بنابراين، همانگونه که حضور مردان در اجتماع ضابطهمند و تابع مقررات شرعي است، فعاليتهاي زنان، نيز بايد مطابق شرع و ضوابط ديني باشد.
اينجانب اذعان دارم که دين مبين اسلام آموزهها و راهکارهاي عملي و کاملاً واقعبينانه براي احقاق حقوق زنان و حضور اجتماعي شرافتمندانهي آنان دارد و با در نظر داشت باورهاي عميقاً ديني مردم مسلمان افغانستان، اگر آموزههاي اسلامي به شايستگي بيان شوند، هم ميتوان با تحجرگرايي ديني و رسومات خرافي مبارزه کرد و هم ميتوان از نفوذ و گسترش انديشههاي بيگانه و فمينيستي جلوگيري نمود. همانگونه که نگاه کمبينانه و تحقير آميز ظلم بزرگ در حق زنان است، تشابه و يکسان سازي حقوق و تکاليف زن و مرد، نيز ظلم بزرگ در حق زنان و مردان به حساب ميآيد. زيرا اين انديشهها زن را بر خلاف تواناییهای تکوینی او هدایت میکند و آنان را از راه راستینیکه خداوند متعال فراروی آنان قرار داده است، منحرف ميسازد.
شرايط حساس کنوني و فرصتهاي به وجود آمده، ايجاب ميکند که متفکران و عالمان ديني، بيش از اين نسبت به مسايل زنان احساس مسوليت کنند. اينجانب ضمن تشکر از برگزار کنندگان همايش «زنان در افغانستان؛ فرصتها، چالشها و راهکارها» باتوجه به تحولات جديد و پيش آمدن فرصتهاي مناسب براي نشر معارف اسلامي به علماء، طلاب و دانشجويان عزيز توصيه ميکنم:
2 - این بخش از پیام مرجع عالیقد جهان تشیع را در سه بخش بازخوانی می کنم:
1 – 2 - مسئله حقوق زن یکی از پرچالش ترین مباحث عصر ما است ویکی از جلوه های جدال انگیز مدرنیته وسنت همین مبحث حقوق زنان می باشد.برای اینکه مدرنیته مسئله حقوق انسانی زن را فارغ از ارزش ها وباید ونباید دینی مطرح می کند وسنت نیز ارزش های دینی را اصل می داند وحقوق زن را با همان نگاه ارزش محور عیار نموده به عنوان یک تکلیف ارایه می دهد.
یک واقعیت را نباید فراموش نمود که نگرش سنتی صرف منهای درک زمان از حقوق زنان در این عصرو تجربه های کلان بشری وتعالی دانش حقوقی را نادیده گرفتن ، بسیارعقل گریز خواهد بود واز آن طرف نیز تجدد خواهی بی مرز وقاعده، سراز ویلنگاری اخلاقی ومهارگسسیختگی سردرمی آورد.
همانطور که حضرت آیت الله محقق اشاره نموده است،به اصل فطرت باید مراجعه نمود وارزش های فطری را معیار حقوق دانیست چنان که ظلم وستم، زن ومرد وزمان ومکان نمی شناسند ویک اصل فطری است وهرفرهنگ متعالی آن را قبیح می شمارد، هرقرائتی که از حقوق زن ارایه شود وبا این اصول عام بشری سازگاری نداشته باشدر، با اسلام هم ناساز گار خواهند بود. پس ما در قرائت حقوق از دین در باره زن این اصل را مورد نظرداشته باشیم وبه بهانه پایبندی به سنت نباید با تجربه های مبتنی برفطرت بشری ومقبولیت عام بشری را نادیده بگیریم وبا سنت اندیشی جاهلانه سیر قهقرائی کنیم.
اسلام در زمینه حقوق زن دونگرش واقع بینانه دارد: 1 – حقوق انسانی زن2 – حقوق مدنی زن
1 –2 -1 حقوق انسانی زن چیزی نیست که تخصیص بردار باشد واصلا چیزی بنام حقوق انسانی زن ومرد نداریم. ما یک حقوق انسانی داریم که به انسان بماهو انسان تعلق دارد وانسان ازآن نظر که انسان است دارای حقوق انسانی چون: حق حیات، حق کرامت، حق تحصیل کمال، حق انتخاب مذهب،حق آزادی....است و این گونه حق وحقوق دایر مدار انسانیت انسان از آن نظر که انسان است می باشد. حال می خواهد این انسان دارای هرمذهب ودینی باشد وزن باشد یامرد،سیاه پست باشد یاسفید چهره و...
2 – 2 -1 - اما حقوق مدنی زن ازنظر اسلام براساس تقسیم کار وقابلیت های جسمی زن ومرد است. لذا کار های خشن ونیرو محور به عهده مردان گذاشته شده وکار های ظریف که نیروی بدنی کمتر می طلبد به زنان واگذار شده ودر نتیجه این نوع حقوق مدنی دارای قبض وبسط های بسیار ظریف است.
پس این نوع حقوق، حقوق مدنی (که من تعبیر به حقوق مدنی نمودم وبا آن که می دانم حقوق مدنی فراتر از اینها است)دایر مدار کارکرد های اجتماعی زن ومرد است وبه تناسب کار وحضورمؤثر هریک دراجتماع، حقوقی به ایشان تعلق می گیرد واگر حقوق یکی بیشتر وحقوق دیگری کمتر باشد نقص محسوب نمی شود وناعادلانه هم نیست وتحقیر وتوهین به اصل انسانی زن ودال بر برتری انسانی مرد نیست.
برهمین اساس است که دراسلام، خانواده رکن رکین اجتماع می باشد ودر این رکن رکین، زن مدیر خانه است ومهمترین وحساس ترین مدیریت که تربیت انسان باشد به زن وگذار شده ومدیریت بیرون خانه که نوعا همراه با خشونت واعمال نیرو می باشد، به عهده مرد است واین نه زن سالاری است ونه مرد پرستی وخدایی کردن مرد.بلکه مدیریت براساس توانایی ها ومتناسب باساختمان جسمی وروانی مرد وزن می باشد.
2 -2 – آموزه های اسلام را درست عرضه کردن موجب سد نفوذ اندیشه های لبرالیسمی وفمینیسمی می شود چنان که حضرت آقا به حق به آن اشاره نموده:
»اگر آموزههاي اسلامي به شايستگي بيان شوند، هم ميتوان با تحجرگرايي ديني و رسومات خرافي مبارزه کرد و هم ميتوان از نفوذ و گسترش انديشههاي بيگانه و فمينيستي جلوگيري نمود. همانگونه که نگاه کمبينانه و تحقير آميز ظلم بزرگ در حق زنان است»
اولین شرط این راه این است که آموزه های خود فمینیسم را بشناسیم وآموزه های فمینیسمی را با نقد عالمانه وبدور از حب وبغض دینی به کنکاش نشینیم وبا آموزه های دینی مقارنه ومقایسه کنیم تابتوانیم به گزینش دست بزنیم ونکات منثبت ومنفی فمینیسم را باز شناسیم ودر بخش های تعامل پذیرش، راه تعمل را در پیش بگیریم ونکات تضاد محورش را با منطق وبرهان بنمایانیم.
یقینا هیچ اندیشه ی در جهان نیست که بهره ی از حق نداشته باشد ویک سره باطل باشد. فمینیسم هم از همان اندیشه هایی است که مخلوط با حق وباطل می باشد ونکات مثبت وارزشی بسیاری دارد واگر ما این نکات مثبت وارزشی را باز نشناسیم وقبول نکنیم ویک سره به نفیی فمینیسم قیام کنیم نتیجه اش تقویت وفربه شدن فمینیسم خواهند بود نه از میدان دررفتنش وجان دادنش.
راه درست مواجهه با اندیشه های چون فمینیسم همان است که حضرت ایشان فرمود یعنی درست عرضه کردن اسلام. واین راه زمانی به کعبه ی مقصود منتهی می شود که ما اسلام وفمینیسم را درست همانگونه که هستند بشناسیم نه آنگونه که مشهور وشایع هستند.
3 – 2 – فرصت های موجود در افغانستان را نباید نادیده گرفت ویا خدای ناکرده براساس مأموریت از کشورهای ذی دخل در مسائل افغانستان، به انکار واقعیت های موجود در افغانستان پرداخت.
اینکه بیگانگان برای خدمت کردن نیامده اند بلکه به دنبال مقاصد خاصی خود هستند، حرفی حق ودرست است وهرعقل سلیمی حکم می کند که بیگانگان از آن سردنیا نمیایند که مارا به سعادت برسانند وبعد راه شان بگیرند وبا لبخند خدا حافظی کنند.
اما شرایط جهانی ومسائل داخلی افغانستان، فرصت های بسیار مبارک را فراهم نموده تا در این فرصت پیش آمده، دانشمندان حوزه ودانشگاه ومتولیان فرهنگ ودین، با احساس لغزندگی فرصت ها وزود گذر بودن این موقعیت پیش آمده، نهایت تلاش را در جهت تعالی فرهنگی وخرافه زدایی از اندیشه های دینی بکنند وازفرصت ها وامکانات موجود وخواستگاه روانی وامنیت نسبی در جغرافیای زیستی، به نحو نیکو وبایسته وشایسته استفاده نمایند تادر برابرنسل آینده مسئول نباشند.
نکته بسیار مهم این که در این شرایط، کارفردی به نتیجه نمی رسد بلکه باید کار جمعی نمود واز وسائل مدرن روز بهره گرفت وبا فرهنگ جهانی نیز باید آشنایی پیداکرد وپروژه گفت وگوی بین ادیان وفرهنگ ها را نباید نادیده گرفت واین را باید درک کرد وقبول نمود که جهان ما جهان تعامل است نه جهان نفی ارزش ها.
هر کاری که به نفیی ارزش های جهان شمول منتهی شود نتیجه اش نفی ارزش های ما خواهد بود. والبته ارزش های جهان شمول یک حقیقت پرلایه است وباید دقت کرد و بانقد علمانه ومنطق به باز خوانی این لایه های تودرتو اقدام نمود.
3- علما بايد در خلق آثار علمي و متقن در موضوعات مختلف، از جمله بحث زنان پيشگام باشند و بحکم قاعدهي «الدفع اولي من الرفع»، قبل از آنکه ديگران اذهان فرزندان و محصلان متدين را مغشوش کنند، ضروري است که آثار علمي و ديني متقن در اختيار آنان قرار داده شود.
4- بانوان متدين بدانند، همانگونه که آموزههاي اسلامي زن را از حقارت نجات داد، همچنان بهترين راه براي فلاح و رستگاري آنان در دنيا و آخرت است. بانوان بايد در حفظ ارزشهاي ديني و ارزشهاي ملي نشأت گرفته از ارزشهاي اسلامي، بيشتر تلاش کنند.
5- حجاب براي زنان از ضروريات دين مبين اسلام است و زنان مسلمان بايد حجاب اسلامي را به صورت کامل رعايت نمايند. زنان نبايد بگونهاي لباس بپوشند و بگونهاي در انظار عمومي ظاهر شوند که خلاف شرع باشد.
6- به دولت جمهوري اسلامي افغانستان، نيز توصيه ميکنم که با در نظر داشتن دستورات شرع مقدس اسلام، اولويتهاي جامعهي زنان افغانستان را شناسايي نموده و آنها را در دستور کار خود قرار دهند و از صرف بيت المال در موارد غير ضروري جداً پرهيز نمايند.
قربانعلي محقق کابلي
4 – آخرین بخش از پیام حضرت آیت الله محقق کابلی مرجعیت عظمای عصر را بااشاراتی به پایان می برم:
1 – 4 – علمان دینی که از طریق دین امرار معاش می کنند رسالت مضاعف دارند چون اگر به رسالت دینی عمل نکنند وهمچنان از طریق دین ارتزاق کنند یقینا اکل به باطل نموده وحرام خوری نموده وکسی که حرام بخورد نمی تواند سلوک دینی ومعنوی داشته باشد ودرنتیجه سر از شقاوت وبدبختی در می آورد.
اولین اصل در انجام رسالت این است که توانایی علمی خود را بالا ببرند تا توانیی علمی خود را بالا نبرند نمی توانند انجام رسالت کنند.
دومین اصل این است که جایگاه خود در انجام رسالت را بشناسند وخود را دانای کل در همه ی عرصه های زندگی ندانند.
بسیار دیده شده است که علمای کرام در همه ی زمینه ها نظر می دهند ونظر خود شان را نظر اسلام هم می دانند واگر کسی نظر مزخرف ایشان راقبول نکردند، او را مخالف اسلام می نامند چنان که این روزها در ایران شاهد هستیم که بازار تکفیر وتفسیق داغ داغ است وهمه بنام اسلام ودین وقرآن انجام می شود.
سومین اصل این است که زمان خود ومخاطب خود وزبان مخاطب خودرا بشناسند. مخاطبان امروزه ی علمای دینی، نوعا کسانی هستند که از همان کودکی با تلویزیون وانواع کارتن ها بزرگ شده واز تربیت ورابطه پدر ومادر تصور دیگر دارند. به فرموده حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) دردیدارش با مردم نجف آباد: بچه ها کارتن بچه شجاع را می بینند» براساس همان کارتن رابطه پسر وپدر رابطه مشورت واحترام است نه رابطه دستور وآمریت بی چون وچرا. در حالی که بسیاری از علما ی که در اجتماع دارای منبر وجماعت هستند در دوره نوجوانی وجوانیش فرهنگ دستور وآمریت در خانواده ها حاکم بودند وپسران آن دوره فرزندان مطیع بودند ودر برابر پدر هیچگونه اظهار نظری نمی کردند وچیزی بنام حق اظهار نظر دربرابر پدروجود نداشت.
لذا علمای گرامی، دختران امروزه را با چنین نگرشی بنگرند وباید قبول کنند که دختران امروزه اگر دانش هم دانشته باشند لااقل با تلویزیون وموبایل سر وکار دارند و زبان چنین مخاطبان زبان مخاطبان 50 و70 سال پیش نیست. بنا براین زبان نو وقرائت نو از دین می خواهند.
2 – 4 – اصل حجاب یک دستور منصوص دینی است وبانوان زادگاه مولانا ها وابوعلی سینا ها وخواجه انصاری ها نیز به اصل حجاب پایبندند وارزش های که مطابق با فطرت ایشان باشد، ازجان ودل قبول دارند.
اما گاهی شیادان وشیاطینی پیدا می شوند که قلب حق می کنند وارزش های فطری ومطابق باطبع انسانی را خلاف فطرت جلوه می دهند وضدارزش هارا جای ارزش ها قالب می کنند والبته که درچنین هنگامه های طالبان حق، ناحق را بنام حق برمی گیزینند وبنام مبارزه با باطل به جنگ حق می روند.
اینجاست که عالمان باید قیام کنند وبامنطق روشن وسیره حکیمانه وزبان روز به رسواکردن نقابداران هزار چهره بروند ونقاب از چهره شان فرواندازند تاچهره شان عریان شود ومردم هزار چهرگی شان رابه چشم سرببینند ووقتی چنین شد دیگر نیازی به دستور وامر ونهی نیست وبه فرموده قرآن حکیم «لااکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی»
ازجمله مسئله حجاب است. حجاب دارای یک حقیقت است ویک پدیده حقیقت حجاب همان دستور اسلام مبنی پوشش زن از نامحرم است که این نوع حجاب ویا به تعبیر دیگر این حقیقت حجاب را همه ی زنان وطن فبول دارند.
اما پدیده حجاب ویا به تعبیر دیگر حدود وصغور حجاب ونوع پوشش از نظر رنگ وتنوع وقالب های پوششی است که زمان ومکان در آن دخیل است وباید مورد توجه قرار گیرد.
ما باید قبول کنیم وبپذیریم که تنوع رنگ وقالب پوششی حجاب، یک امر متغییر است وهرجغرافیای زیستی، قرائت مخصوص به خود را می طلبد.
همین مسئله از مسائل حجاب، در دین گریزی ودین گرایی زنان بسیار حیاتی است. ممکن است یک قرائت ناشیانه از تنوع قالب ورنگ حجاب، به نفی اصل حجاب بینجامد.
حجاب یک زن پاکستانی وعربستانی وایرانی، نباید معیار حجاب زن مسلمان افغانستانی قرار گیرد. زن پاکستانی وعربستانی وایرانی می توانند حجاب اسلامی خود را داشته باشند وزن مسلمان افغانستانی، باتنوع دررنگ وقالب،حجاب اسلامی مخصوص به خود وکشور خودرا داشته باشند.
3 –4 - دولت جمهوری اسلامی افغانستان،انصافا گام های بلندی در جهت بهبود وضع زنان برداشته وزنان ازنظر اقتصادی وجایگاه اجتماعی به پیشرفت های دست یافته اند که نمی شود این گام های بلندومؤثر دولت جمهوری اسلامی را نادیده گرفت ویک سره به طبل انکار کوبید.
اما این گام های بلند ومؤثردولت محترم افغانستان در برابر کاستی ها وقصور ایشان بسیار ناچیز وکمرنگ جلوه می کند. چون که شرایط برای خدمت رسانی بیش از این مهیا بود ودولت می توانست ومی بایست گام های بلند تری را در جهت ارتقاع جایگاه اجتماعی وحقوقی زنان بردارند که برنداشته اند.
اینکه برای زنان در ارگان های دولتی ومجلسین، سهمیه ی در نظر گرفته شده وزنان دارای وزارتخانه شده ویا چند زن به عنوان وزیر معرفی شود، خوب است. اما اینگونه کارهابیشتر دیکوری است تا کارعمیق فرهنگی.
درباره زنان باید کارهای فرهنگی کرد ودرباره زنان باید فرهنگ سازی نمود تا نگاه فرهنگی جامعه به زنان عوض نشوند وضع زنان بهبود نمی یابد.
دولت کارفرهنگی نکرده ونگاه فرهنگی جامعه نسبت به زن، نگاه ابزاری است نه نگاه خلاق وتأثیر گذار.
ازدیگر بدبختی های کشوردررابطه باخانم ها حضورنیروهای خارجی در داخل شهرهایند.که گاه باکرامت زنان بازی می شود ودولت عامدا کاری نمی کند.
بخش دیگر از بدبختی کشورما دررابطه بازنان مؤسسات خارجی است که بدون ملاحظات فرهنگ دینی وارزش های ملی، طرح هایی را بطور خودسرانه اجرا می کنند وبنام دفاع از زن وارتقاع سطح آگاهی اجتماعی وحقوقی زنان پروژه های ضدفرهنگی ومنافی با ارزش های دینی وملی را اجرا می کند.
دولت جمهوری اسلامی باید ازاین نوع فعالیت های مؤسسات خارجی جلوگیری کند واین مؤسسات ازمجراهای قانونی فعالیت کنند ودرچهارچوب قانون وارزش های دینی وکشوری کمک رسانی نمایند.
دوشنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰
چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹
او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی
قطعومنی الوتینا واحسینا واحسینا
فانا السبط الذی من غیر جرم قتلونی
وبـحـق عـارفینـا واحسینـا واحسینـا
و بجرد الخیل بعد القتل عمدا سحقونی
دون حامی اومعینا واحسینا واحسینا
لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی
لصرختم نادیبینا واحسیـنا واحسینـا
کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی
غاله الوغد لعینا واحسینا واحسینا
و سقوه سهم بغي عوض الماء المعين
اظهروالحقد الدفینا واحسینا واحسینا
فانا السبط الذی من غیر جرم قتلونی
وبـحـق عـارفینـا واحسینـا واحسینـا
و بجرد الخیل بعد القتل عمدا سحقونی
دون حامی اومعینا واحسینا واحسینا
لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی
لصرختم نادیبینا واحسیـنا واحسینـا
کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی
غاله الوغد لعینا واحسینا واحسینا
و سقوه سهم بغي عوض الماء المعين
اظهروالحقد الدفینا واحسینا واحسینا
دوشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹

پیام تسلیت به مناسبت رحلت آسمانی مرد جهان
حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله وانا الیه راجعون
مصیبت چنان عظیم وسهمگین ومدهوش کننده است که نه قلم را یارای گریستن مانده ونه واژگان توان قامت بستن وسربرعرش سایدن دارند.
مصیبت هول آورتر از آن است که بتوان مصیبتش نامید وروایتش کرد.
مصیبت حقیرتر از آن می باشد که این رستاخیز بنیان کن ودمیدن بر صور اسرافیل را غم نامید وفراق نامه سرود.
آری،رستاخیزی رخ داده وبرصور اسرافیل دمیده شده وقیامتی برپا گشته ومحشر محقق شده است.
پروازآسمانی مرد جهان حضرت آیت الله العظمی متتظری آن مجمع الجزایر خوبی هاوفضیلت های برین جهان شمول،مصیبتِ در راستای مصیبت سرورومولایش حسین ابن علی(ع)پیشوای آزادگان جهان است.
منتظری،مظهر قهر ولطف خدای رحمان ورحیم وتفسیر مجسم از «اشداء علی الکفار ورحماء بینهم» بود.
منتظری،همان نهج البلاغه تجسم یافته ی شاهکار آفرینش علی ابن ابیطالب و«خلق عظیم» رسول رحمت العالمین محمد(ص) بود.
منتظری،همان «خلیفه الله»درزمین بود وخدای گونه می زیست وهمین خدای گونه زیستن او بود که دربرابر طاغوت دینی وغیر دینی چون شیرخدا علی (ع)مجاهد خیبر شکن بود ودربرابر پابرهنگان وشلاق خوردگان چون محمد(ص)رحمت ومهر وشفقت ولطف.
منتظری،به حق مجمع الجزایر خوبی ها وفضیلت های برین وجهان شمول بود.اوبود که حقوق انسانی انسان را غیر قابل سلب میدانیست وکرامت ذاتی انسان را مقدم برهر ارزش برمی شمرد وخود مرزبان حریم حرمت انسان بود.
منتظری،دینمدار انسانگرابود ودینمداری را با عقل محوری وحکومت دینی را با تدبیر عقلانی یکی می دانیست وفقاهت را باسیاست دوشاخه از یک درخت تفسیر می کرد وخود نیز فقیه ترین فقیه عصر خود بود وسیاسی ترین متشریع دوران.
منتظری، از دین وحکومت دینی قرائت مخصوص به خودرا داشت ودر قرائت سنت دارای مکتب بود ومی توان مکتب منتظری را مکتب انسانگرایی قدسی نامید وجهان راحول محور این مکتب به وحدت متعالی دعوت نمود.
اکنون که آسمانی ترین مرد جهان،درمحرم پبشوای شهیدان راه انسان حسین(ع)مُحرِم عرش خدا شده وماخاکنشینان را داغدار وفراق جانسوز جان قرآنی خود نموده،این مصیبت بی شرح وبیان را به امید امت ها وموعود ادیان امام زمان(عج)،تمام ملت های آزاده،مراکز علمی جهان به خصوص حوزه های علمیه جهان اسلام وخانواده مکرم ومخصوصا فرزندی جسمی ومعنویش حضرت حجت الاسلام والمسلمین مهندس حاج احمد منتظری وخانواده شهید بین الملل اسلامی شهید محمد منتظری،تسلیت عرض نموده برای ایشان صبرجمیل ازدرگاه حق مسئلت دارم.
کوچک ترین شاگرد افغانی اش
اسدالله جعفری
مشهدالرضا 30/9/1388
پنجشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۹

امام حسین فطرت به گل نشسته انسان
سلام برحسین، گل باغ آفرنیش
بلوغ بهار رویش
طهارت باران
کرامت انسان
شاه بیت خلقت
بسم الله کتاب رحمت
عصمت اشک قلم
شیرازه حیات معقول
ایده آل تکاپوگران حیات برین
مشعل شاه راه هدایت
شهید مجمع الجزایر خوبی ها
اسطوره ارزش های والا ودست نیافتنی
سلام براو
اوکه حسین است
حیات را روح
سلام را اسلام واسلام راسحر وسحر راشفق
یاد یاد آوران است ویاران راپیغمبر ورسول صادق مصدق
نام ها از او نام می گیرد و«نی» بیاد او نوا دارد.
آری سلام برحسین وبر گلوی شفق گونش
سینه گلگون وگنجورش
چشمان شبنم ریز وخورشید آفرینش.
سلام بر حسین که با شهادتش به انسان آبرو داد
به آفرینش فلسفه دادوبه فلسفه حکمت وبه حکمت برهان.
سلام به حسین که اگر جان نمی داد جان ها به گل نمی نشست
باغ بی بهار می ماند وبهار به بلوغ نمی رسید
آری این حسین بود که خونش به شفق امید داد
به سپیده ساری بخشیدتا برشانه شفق اندازد وامید درجان انسان ساری وجاری باشد
یعنی که انسان بانگاه به شفق ورویت خون حسین:
از ظلم ظالمان نترسد ومجاهد باشد
درزمستان استبداد سینه را در کمرکش شهادت سپارد وحریت گل کند
غیرت به بلوغ رسد وایمان به نماز ایستد
عبادت محراب جوید وقبله راه پوید وبه کعبه رسد
اگر حسین نبود انسانیت به کدام سو به نماز می ایستاد؟
اکنون که محرم است وعاشورا درراه بیایید ما هم با حسین، وضوی خون بگیریم وبرای پاسداشت کرامت انسان به نماز ایستیم.
یاحق
اسدالله جعفری
سهشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

پیام تسلیت دوتن از علما ومحققین یکاولنگ،
به مناسبت رحلت سردار جهادومقاومت بابه علی یار(ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
إنالله وإناإلیه راجعون
حیات انسان آنگاه صبغه الهی وعقلانی می گیرد که «عقیده»برقلب «جهاد»نشیند و«جهاد»آبشخورش عقیده باشد.برهمین مبنای قویم است که انسانیت انسان در گیرو اندیشه است واگراندیشه نباشد انسانیت انسان محقق نمی گردد وانسان همان موجود ذی حیات درمتن طبیعت می شود واین همان چیزیست که مولانای بزرگ فرزند راستین بلخ وپرورده اسلام وقرآن فرموده است:
ای برادر توهمان اندیشه ای
مابقیش استخوان وریشه ای
مولا فرزند بلخ بود وآبشخورش دره های اردیبهشتی یکاولنگ وبند افسانه ای«بندامیر»یادگار افسانه مردتاریخ ،علی بن ابیطالیب وروح جمعی اسطوره پرستی قوم هزاره است .برای همین اندیشه های مولانا سبز بود وجاودان وپرلایه وراز آلود چون کوهپایه های آسمان سای یکاولنگ و«بندامیر» نگین آفرنیش.
آری، یکاولنگ ودره های پرهیمنه وقله های نستوه وعرش بوسش فرزندان استخوان آهن وبلند همت اندیشور بسیار تربیت نموده اند وراز آن در همان «بندامیر»اند که یادگار افسانه ای فتح مولاعلی شیر خدا است وچشمه سار جوشیده از ضربت ذوالفقار علی است که خداوندگاران اندیشه وجهاد چون مولانارا دربلخ و«علی یار»رادریکاولنگ تربیت می کند تا حیات معقول انسان درچهره خدایی «اندیشه»و«جهاد» تفسیر گردد وفلسفه افرینش و«انی جاعل فی الارض خلیفه»خدادر قرآن «کتاب تدوین»ش تفسیر شود و«کتاب تکوین»و«تدوین»قرین هم، تبیان کل شیء باشند.
جهان، انسان بزرگی چون مولانا فرزند بلخ وکوثرنوش قله های بامیان ویکاولنگ را در عرصه اندیشه های برین،کمتردیده است وعصرما نیزآروزی دیدن چنان انسان های را دارد وچون نمی یابد ،به تکریم مولانا ها برمی آید تاشاید درپرتو اندیشه های مشعشه ایشان به اصل خویش بازگرددوبازیابد روز گاروصل خویش.
ولی تاریخ تکرار می شود وآیات خدا در چهره های گونه گون تجلی می کند وخلق مدام است وباغ آفرینش هرفصل گل مخصوص به خودرا دارد اگر درفصل بهار گل اندیشه در باغ جان مولانا جوانه می زند وباآبنوشی جاری از قله های بامیان و«بند امیر» یکاولنگ به گل می نشیند،در زمستان استخوان سوز ستم وتجاوز وغارت گری نیز، علی یار ها خداوندگاران جهاد ومقاوت قامت غیرت می آرایند وفولادین پیگرشان را دربرابر سیل غارتگری وهجوم متجاوزان سد می کنند تا گلستان حیات انسان بی گل نماند.
مشیت خدا چنان تعلق گرفته بود که این بار اسمای حسنای خدا در چهره مردی ساده وبی آلایش بنام علی بخش ومشهور به بابه علی یار، تجلی یابدوظهور کند وکتاب حیات واژه جهاد را در قامت ترک برداشته وسیمای نورانی او بخوانش نشیند وخدای گونه بودن انسان را در جهاد خالصانه ومقاوت افسانه گون علی یار درک ودریافت نماید.
آری بابه علی یار،ازآن مردان نمونه روز گار خویش بود که در کهن سالی چون شیران شرزه می غرید وچون سیل بنیان کن خیز برمی داشت وچون کوه های نستوه برپا می ایستاد تا خورشید غیرت پیشانی پرسجودش را ببوسد.
سخن گفتن از آن شیر دوران جهاد وپدر مقاومت رابه زمان دیگر وامی نهیم واکنون که او پیش خدا رفته است تا سینه پرشرحه اش را پیش بابه مزاری سفره کند واز نامردی ها ونامردمی های مدعیان هزار چهره قصه باز خواند وبا،بابای مهربان این امت مزاری بزرگ ازداغ ناسور شش هزار فرزند گمگشته جهاد درمزار بگوید وازرقص گرگان برمزار شهیدان روایتی حکایت کند وبامزاری به ملاقات شهید کربلا «حسین» رود وازکربلای یکاولنگ مرثیه بخواند.
عروج آن آسمانی مرد جهاد ومقاومت برتمام همسنگران راستینش وخانواده محترم وفرزندان عزیزش تسلیت می گوییم .
راهش پررهرو باد.
مشهدالرضا24/9/1388
محمد ابراهیم حسن زاده یکاولنگی
اسدالله جعفری
شنبه ۵ دسامبر ۲۰۰۹

روز عيد غديرخم از شريف ترين اعياد امت من است. پيامبر اکرم(ص)
خجسته باد پیوند «نبوت» و «امامت» در نقطه اوجى به نام غدیر خم که غدیر، گره محکمى است براى رشته دیانت.
علي در عرش بالا بي نظير است
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟
یک روز دلم به جشن مولا علی می رفت
در عیدِ غدیرِ خُم به صحرا می رفت
هر کوه که در برابر میدیدم
چون دستِ علی بود که بالا می رفت
غدیر ، گل همیشه بهار زندگی است . دریایی بیکرانه است ؛ جاری بر جان های پاک و اندیشه های تابناک .
غدیر ، تجلی خواست خالق ، روح آفرینش ، برانگیزاننده ستایش و دست های بلندی است که انسان خاکی را به افلاک می کشاند .
غدیر ، ریزش باران الطاف رحمانی بر گلزار جان های تشنه است .
غدیر ، برکت همه احساس های معنوی و دریای جاری خیرات نبوی است .
خورشيد چراغکي ز رخسار عليست
مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست
هرکس که فرستد به محمد صلوات
همسايه ديوار به ديوار عليست
عيد کمال دين .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت، امير المومنين (عليه السلام ) بر شماخجسته باد.
نازد به خودش خدا که حيدر دارد
درياي فضائلي مطهر دارد
همتاي علي نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عيد غدير خم مبارک
تمام لذت عمرم در اين است
كه مولايم اميرالمومنين است
نام علي : عدالت -- راه علي : سعادت -- عشق علي : شهادت -- ذكر علي : عبادت -- عيد علي : مبارك
نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد
ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي
عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد
شبي در محفلي ذكر علي بود
شنيدم عاشقي مستانه فرمود
اگر آتش به زير پوست داري
نسوزي گر علي را دوست داري
عيد کمال دين , سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان وپ يروان ولايت خجسته باد
قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد
عید غدیر مبارک
به روز غدیر خم از مقام لم یزلی
به كائنات ندا شد به صوت جلی
كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر
امام و سرور و مولا علیست علی
عید غدیر خم بر شما مبارك
باز تابید از افقْ روزِ درخشانِ غدیر
شد فضا سرشار عطرِ گل ز بستان غدیر
موج زد دریای رحمت در بیابان غدیر
چشمه های نور جاری شد ز دامان غدیر
ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام
بر تو ای روز امامت از همه امت سلام
از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت شد تمام
ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام
از ولای مُرتضی دل را چراغان می کنیم
بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می کنیم
ستاره سحر از صبح انتظار دمید
غدیر از نفس رحمت بهار چکید
گرفت دست قدر، رایت شفق بر دوش
زمین به حکم قضا آب زندگی نوشید
نور عالم از ولی داریم ما
اول و آخر علی(ع) داریم ما
$
از جام و سبو گذشت کارم
وقت خُم و نوبت غدیر است
امروز به امر حضرت حق
بر خلق جهان علی(ع) امیر است
غدیر، تجلّی اراده خداوند، مکمّل باور ما و نقطه تأمّلی در تاریخ است.
گفت پیغمبر به یارای سخن
پیک رب العالمین آمد به من
گفت حیدر را خدا این تحفه داد
بر همه خلق جهان فضلش نهاد
بر سرِ آسمانی آن ظهر
آیههای شکوه نازل شد
مژده دادند ایههای شکوه
دین احمد(ص) دوباره کامل شد
عید غدیر، بر حامیان راستین ولایت، مبارک!
دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمّد(ص) لبریز است و قامت دین در زلال غدیر خم انعکاس مییابد.
تهیه کننده : سیدامیرحسین کامرانی
منبع : راسخون
منابع :
ماهنامه گلبرگ
ماهنامه اشارات
http://www.hawzah.net
http://www.ariamobile.net
http://smsmazhabi.blogfa.com/
/س
دوشنبه ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹
صداقت رهبرشهید، خیانت ورسالت جامعه ی روحانیت وفرهنگیان(8)
کوتاهی روحانیون در تبیین راه مزاری(2)
پیوند بین شهادت شهید مزاری وشهدای کربلا(هدف امام حسین(ع) وشهید مزاری)
من فکر نمی کنم روحانی باشد که نداند شهادت مزاری تداوم شهادت امام حسین(ع) در متن زمان نیست وشهید مزاری همان شهید کربلای زمان ما در برهه ی از تاریخ ودر جغرافیای عقیدتی عاشورا بنام سرزمین کربلا نباشد.
پس راز اینکه ما در انجام این رسالت یعنی تبیین دینی وملی شهادت مزاری در راستای اهداف امام حسین(ع) (ع) کوتاهی کرده وهمچنان کوتاهی می کنیم،چیست؟
قبلا به عرض رسید که روحانیون درنسبت به شهید مزاری به چهاردسته تقسیم می شوند:
1 – روحانیون مخالف مزاری یعنی طرف داران شیخ آصف محسنی
2 – موافقان با آرمان شهید مزاری
3 – مخالفان صادق وبی نقاب شهید مزاری ،مثل شخص شیخ آصف محسنی
3 – موافقان نقاب دار شهید مزاری(یعنی منافقان درچهره موافقان.
دررابطه با نهضت امام حسین(ع) وشهید مزاری هم نیز همین تقسیم بندی صادق است منتها از نوع دیگرش:
1 - روحانیون معاش اندیش پردانش
2 – روحانیون معاداندیش بی دانش
3 –روحانیون کاریکاتوری
4 – روحانیون ربانی
1 - روحانیون معاش اندیش پردانش
روحانیون معاش اندیش پردانش،آن دسته ازروحانیونی هستند که دانش بسیاردارند ودر تمام رشته های دانش حوزوی ومخصوصا دربیان احکام تبحروتردستی بسیاردارند وهمین تبحروتردستی دربیان احکام است که ایشان را در میان عام وخاص مشهور وبرازنده می سازند وهنگام رویارویی باخاص درمیان عام،عقل وهوش از عوام می ربایند وخواص را به زانو در می آورند.
این بخش از روحانیون از آنجا که معاش اندیش اند وپردانش ، شاهرک های اقتصادی واعتقادی در دست شان است چون دربیان احکام مهارت دارند وهمین خصلت این گروه است که این جماعت را در میان عوام دارای شخصیت علمی ودینی می سازد واین جایگاه دینی در میان عوام، راه بهروری وسوء استفاده از وجوهات شرعی را باز می کند واین جماعت براساس همان نبوغ معاش اندیشی منهای تقوا وپارسای شان، راه رابرای زراندوزی وانبوه سازی اقتصاد هموار می سازد وهمین انبوه سازی اقتصادی با روش عوام فریبی وحیله های شرعی، جایگاه اجتماعی این گروه را در میان عوام استحکام می بخشد.
این گروه درد دین ندارد وبرای همین است که ازدین ابزاری استفاده می کنند وهرجا که منافع دنیایی شان اقتضاء کند ازدین سوئ استفاده می کنند.لذا در دانش این جماعت خیری برای اجتماع نیست.
همین گروه ازبزرگ ترین تحریف گران نهضت امام حسین(ع) هستند واز نهضت امام حسین(ع) برای رسیدن به مقاصد شیطانی خود استفاده می کنند یعنی نهضت امام حسین(ع) رابه گونه ی تبیین وتفسیر می کنند که با دنیا پرستی وبی مسئولیتی خودشان ساز گاری داشته باشد.
این گروه از نهضت امام حسین(ع) قرائت مسئولیت خیز ودر نتیجه قرائت ایمان آفرین وجهاد پرورندارند ودرتبیین نهضت امام حسین(ع) از عنصر عاطفه وامید های تخدیر کننده ومسئولیت سوز استفاده می کنند تا بتوانند با این نوع قرائت از نهضت امام حسین(ع) به بی عاری وجامعه گریزی خودشان سرپوش گذارند.
بنابراین راجع به تفسیر نهضت شهید مزاری هم گروهی بی مسئولیت هستند وبرای این رسالت سوزی وجامعه گیزی خود از شهادت مزاری را از دید عوام پنهان نگه می دارند وسعی بلیغ دارند که از مقارنه سازی بین نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری پرهیز کنند ورابطه عقیدتی وآرمانی بین نهضت شهیدمزاری ونهضت امام حسین(ع) را انکارمی کنند تا با انکار این رابطه عقیدتی وآرمانی،بتوانند بی مسئولیتی خودرا پوشش دینی بخشند.
2 – روحانیون معاداندیش بی دانش
این گروه از روحانیون ازآنجای که معاد اندیش هستند وخدا ترسی وپارسایی وتهذیب نفس ومبارزه با هوای نفس ونفس اماره،حرف اول ایشان هستند وزندگی فردی واجتماعی شان توام با پرواپیشگی وخداترسی می باشند،به دین ومردم وعقیده وایمان پیروان دین خیانت نمی کنند وسخن گفتن و...شان مبتنی برایمان وتقوا وخداپروایی هستند.
منتها دانش زمان شناسی ایشان ودانش دینی شان نسبت به گروه اول کم است وهمین مسئله این جماعت را به حاشیه اجتماع می راند ونقش تعلیمی وتربیتی ایشان را کم رنگ می کند.
ازطرف دیگر چون پارسا وتقوا پیشه هستند وتقوا پیشگی شان هم تقواپیشگی عزلت گزین واجتماع گریز هستند،مثل گروه اول درکار های اجتماعی دلیر وبی باک نیستند وتا زمانی که شرعا احساس مسئولیت نکنند،وارد معرکه نمی شوند وبه همین جهت است که اجتماع از علم توام باتقوای شان کمتر استفاده می کنند.
این گروه در مقارنه سازی بین آموزه های دین وپدیده های اجتماعی بسیار محتاط وسخت گیر هستند لذا در مسئله مقارنه سازی بین نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری جانب احتیاط را نگه می دارند واغلب از چنین مقارنه سازی تن می زنند وبین عصمت امام حسین(ع) وغیر معصوم بودن شهید مزاری دیوار بلند ونفوذ ناپذیری می سازند که عبور از آن دیوار غیر ممکن است.
3– روحانیون کاریکاتوری
این گروه از روحانیون فقط در لباس روحانی هستند واز روحانیت فقط همان لباس رادارند واز آنجای که در نظام روحانیت لباس پوشیدن روحانیت نظام نامه وقاعده وقانون ندارد،عده ی به دلایل بسیار وناگفته های ناگفتنی ،لباس روحانیت را برتن می کنند وعملا مبلغ دین می شوند.
متاسفانه همین جماعت آفت بسیار بسیار ویران گردرجامعه روحانیت هستند وبدبختانه همین گروه با گروه اول یعنی معاش اندیشان پردانش همکاسه وهم پیمان هستند ودریک اتحاد نامقدس این گروه راه رابرای گروه اول هموار می سازند وگروه اول نیز زمینه نفوذ این جماعت را در اجتماع مهیا می کنند
این جماعت را بهتر است که روحانیون کاریکاتوری نامید تا ساحت مقدس روحانیت راستین از هرگونه پلشتی مبرا باشد.
4 – روحانیون ربانی
روحانیون ربانی گروه از روحانیونی هستند که:
1 – علم را به عنوان یک دکان وراهی برای تأمین معاش نمی خواهند واز همان اول هدف شان عالم دین شدن است وتعالی خود شان وابلاغ دین وعمل به تکلیف الهی شان.
2 – ازهمان اول دانایی وپارسایی را توامان فرا می گیرند وهرچه بردانایی شان افزوده می گردد ،به همان میزان درتهذیب جان می کوشند وتعبد وتهجد را پیشه خود می سازند.
3 - سعی بلیغ دارند که دانش دین را ازسرچشمه اش یعنی از عالمان ربانی وزاهدان عالم وعالمان زاهد فراگیرند تا تعلم وتعبد رنگ خدای داشته باشند ونتیجه خدای بدهند.
4 – فقاهت را با ریاضت وریاضت رابا سیاست نبوی وعدالت علوی وعزت حسینی درمی آمیزند تاشاهدان زمان خود باشند وپیغمبران عصر ورسولان دوران وآیت حق در متن زمان وزمزم در مکان وکوثر درتاریخ باشند.
5 – فراگیری قرآن وعرفان را با آگاهی به زمان قرین می سازند تا براساس برهان، حکیم حقانی باشند و احکام مستنبط شان از اصول، فروع را فروغ بخشد وحیات را درمتن زمان سهل سازد تازمان رنگ شرع گیرد وشرع را درمکان به گل نشاند وجان وجهان همه خدایی شوند.
حال سخن ما باهمین روحانیون ربانی است که چرا این ربانیون خدا نمای وپیغمبران عصر ما،در بیان وتفسیر نهضت شهید مزاری ومقارنه سازی نهضت شهید مزاری بانهضت امام حسین(ع) کوتاهی کرده وهمچنان کوتاهی می نمایند؟
مگر نه این است که نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری دراهداف وآرمان یکسان هستند.پس چرا ما در بیان وتفسیر این نهضت کوتاهی می کنیم واین نهضت را با نهضت امام حسین(ع) همزمان نمی سازیم وبه عنوان دونهضت عزت بخش وعقیده محور معرفی نمی کنیم؟
این ربانیون امت می دانند ویقین دارند که نهضت شهید مزاری تداوم نهضت امام حسین(ع) است وهمان طور که هدف امام حسین(ع) مبارزه بابدعت در امت اسلام ونجات امت اسلامی از استبداد دینی وستم حکومتی وپاسداشت کرامت دینی وانسانی امت اسلامی بود،نهضت شهید مزاری نیزهمان اهداف را دنبال می کرد وشهید مزاری هم هدفش نجات مردم هزاره از استبداد دینی وستم حکومت های جابر وبازخو اهی کرامت به غارت رفته این مردم بود.
امام حسین(ع) برای این نهضت وقیام نکرد که مردم نماز نمی خواند ویازکات نمی داد،بلکه امام حسین(ع) برای آن قیام نمود که عده ی جای خدا نشسته بود وبرامت اسلامی خدایی می کرد وبه نام دین وخدا ورسول خدا برمال وجان وکرامت انسانی امت اسلامی مسلط بود وبنام دین ونماینده خدا درزمین، بندگان خدا را به بندگی وبردگی گرفته بود.
شهید مزاری هم برای همین نهضت کرد وقیام نمود تا آن کرامت به غارت رفته این بخش از امت اسلامی راباز پس بگیرد واین بخش ازامت اسلامی دارای عزت ملی وحقوق مساوی شهروندی باشند واز آزادی های انسانی وحقوق اولیه حیات برخوردار باشند.
پس با این روشنی وشفافیت نهضت شهید مزاری واین پیوند وثیق بین نهضت مزاری ونهضت امام حسین(ع)،چرا روحانیون ربانی ما باز در مقارنه سازی بین این دونهضت کوتاهی می کنند ودر جهت تبیین وتفسیر اهداف این دو نهضت سخن نمی گویند وکتاب نمی نویسند وبیان وبنان رادر خدمت نمی گیرند؟
من تاهنوز ندیده ام که کتابی ویامقاله ی در این باره نوشته شده باشد ونهضت شهید مزاری رابانهضت امام حسین(ع) مقایسه ومقارنه کرده وتشابهات این دونهضت را آفتابی نموده باشند.
اگر ما نهضت امام حسین(ع) را یک نهضت جهانی وبرای همیشه تاریخ می دانیم(حق هم همین است)،چرا برای مبرهن کردن این ادعا نمونه های از نهضت های ملهم از نهضت امام حسین(ع) را برنمی شماریم؟
البته درایران این کار ها می شود ونهضت امام خمینی را با نهضت امام حسین(ع) مقارنه ومقایسه نموده ومی نمایند ودراین رابطه صدها مقاله نوشته شده وده ها جلد کتاب پدید آمده وکنفرانس های چندی دایر گردیده اند.
من نمی دانم بین شهید مزاری وامام خمینی چه فرقی است که درباره نهضت امام خمینی رواست که بین نهضت امام خمینی وامام حسین(ع) مقارنه ومقایسه صورت بگیرد اما در باره نهضت شهید مزاری وامام حسین(ع) روانباشد؟
بله من هم قبول دارم که امام خمینی یک مرجع تقلید بود وشخصیت ممتاز جهان اسلام بود ونسبت شهید مزاری وامام خمینی قابل مقایسه نیست وشهید مزاری شاگرد ومقلد امام خمینی بود.اما نتیجه نهضت شهید مزاری برای ما از نهضت امام خمینی کارساز وحیاتی ترنبود؟
به تعبیر دیگر نهضت امام خمینی برای ایران تداعی گر نهضت امام حسین(ع) بود خوب این بجا ودرست است اما برای ملت ما چه؟
آیا نهضت شهید مزاری برای ملت ما همان نهضت امام حسین(ع) نبود وهمان نتیجه نهضت امام حسین(ع) را نداشت؟
مااگر نهضت امام حسین(ع) را یک نهضت دست نایافتنی تفسیر وتبیین کنیم، بزرگترین خیانت را به امام حسین(ع) کرده ایم ولی اگر نهضت امام حسین(ع) را نهضت فراتاریخی ونهضت آفرین والهام بخش نهضت های آزادی بخش تفسیر وتبیین کنیم(درواقع نیز همین است)،یقینا به اهداف امام حسین(ع) دست یافته ایم وهمگام با امام حسین(ع) جهاد نموده ایم وما نیز شهیدان درراه امام حسین(ع) خواهیم بود.
دراین صورت باید به باز خوانی نهضت های آزادی بخش با روی کرد به نهضت امام حسین(ع)،قیام کنیم ونهضت های ملهم از نهضت امام حسین(ع) را بازشناسیم وبنیانگذاران آن نهضت هارا به عنوان حسین های زمان حرمت نهیم.
پس نهضت شهید مزاری ونهضت امام حسین(ع) رابازخوانی کنیم. وجه تشابهات این دو نهضت را باز کاویم وشخصیت شهید مزاری را چون شخصیت امام حسین(ع) تکریم کنیم وبه عنوان شهید حسینی عصر خود پاسداریم ومحرمش را حرمت نهاده وگرامی بداریم تا مزاری ونهضت مزاری در حیات ما تبلور یابد ونسل مارا حسینی بار آورند.
اسدالله جعفری
ادامه دارد
کوتاهی روحانیون در تبیین راه مزاری(2)
پیوند بین شهادت شهید مزاری وشهدای کربلا(هدف امام حسین(ع) وشهید مزاری)
من فکر نمی کنم روحانی باشد که نداند شهادت مزاری تداوم شهادت امام حسین(ع) در متن زمان نیست وشهید مزاری همان شهید کربلای زمان ما در برهه ی از تاریخ ودر جغرافیای عقیدتی عاشورا بنام سرزمین کربلا نباشد.
پس راز اینکه ما در انجام این رسالت یعنی تبیین دینی وملی شهادت مزاری در راستای اهداف امام حسین(ع) (ع) کوتاهی کرده وهمچنان کوتاهی می کنیم،چیست؟
قبلا به عرض رسید که روحانیون درنسبت به شهید مزاری به چهاردسته تقسیم می شوند:
1 – روحانیون مخالف مزاری یعنی طرف داران شیخ آصف محسنی
2 – موافقان با آرمان شهید مزاری
3 – مخالفان صادق وبی نقاب شهید مزاری ،مثل شخص شیخ آصف محسنی
3 – موافقان نقاب دار شهید مزاری(یعنی منافقان درچهره موافقان.
دررابطه با نهضت امام حسین(ع) وشهید مزاری هم نیز همین تقسیم بندی صادق است منتها از نوع دیگرش:
1 - روحانیون معاش اندیش پردانش
2 – روحانیون معاداندیش بی دانش
3 –روحانیون کاریکاتوری
4 – روحانیون ربانی
1 - روحانیون معاش اندیش پردانش
روحانیون معاش اندیش پردانش،آن دسته ازروحانیونی هستند که دانش بسیاردارند ودر تمام رشته های دانش حوزوی ومخصوصا دربیان احکام تبحروتردستی بسیاردارند وهمین تبحروتردستی دربیان احکام است که ایشان را در میان عام وخاص مشهور وبرازنده می سازند وهنگام رویارویی باخاص درمیان عام،عقل وهوش از عوام می ربایند وخواص را به زانو در می آورند.
این بخش از روحانیون از آنجا که معاش اندیش اند وپردانش ، شاهرک های اقتصادی واعتقادی در دست شان است چون دربیان احکام مهارت دارند وهمین خصلت این گروه است که این جماعت را در میان عوام دارای شخصیت علمی ودینی می سازد واین جایگاه دینی در میان عوام، راه بهروری وسوء استفاده از وجوهات شرعی را باز می کند واین جماعت براساس همان نبوغ معاش اندیشی منهای تقوا وپارسای شان، راه رابرای زراندوزی وانبوه سازی اقتصاد هموار می سازد وهمین انبوه سازی اقتصادی با روش عوام فریبی وحیله های شرعی، جایگاه اجتماعی این گروه را در میان عوام استحکام می بخشد.
این گروه درد دین ندارد وبرای همین است که ازدین ابزاری استفاده می کنند وهرجا که منافع دنیایی شان اقتضاء کند ازدین سوئ استفاده می کنند.لذا در دانش این جماعت خیری برای اجتماع نیست.
همین گروه ازبزرگ ترین تحریف گران نهضت امام حسین(ع) هستند واز نهضت امام حسین(ع) برای رسیدن به مقاصد شیطانی خود استفاده می کنند یعنی نهضت امام حسین(ع) رابه گونه ی تبیین وتفسیر می کنند که با دنیا پرستی وبی مسئولیتی خودشان ساز گاری داشته باشد.
این گروه از نهضت امام حسین(ع) قرائت مسئولیت خیز ودر نتیجه قرائت ایمان آفرین وجهاد پرورندارند ودرتبیین نهضت امام حسین(ع) از عنصر عاطفه وامید های تخدیر کننده ومسئولیت سوز استفاده می کنند تا بتوانند با این نوع قرائت از نهضت امام حسین(ع) به بی عاری وجامعه گریزی خودشان سرپوش گذارند.
بنابراین راجع به تفسیر نهضت شهید مزاری هم گروهی بی مسئولیت هستند وبرای این رسالت سوزی وجامعه گیزی خود از شهادت مزاری را از دید عوام پنهان نگه می دارند وسعی بلیغ دارند که از مقارنه سازی بین نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری پرهیز کنند ورابطه عقیدتی وآرمانی بین نهضت شهیدمزاری ونهضت امام حسین(ع) را انکارمی کنند تا با انکار این رابطه عقیدتی وآرمانی،بتوانند بی مسئولیتی خودرا پوشش دینی بخشند.
2 – روحانیون معاداندیش بی دانش
این گروه از روحانیون ازآنجای که معاد اندیش هستند وخدا ترسی وپارسایی وتهذیب نفس ومبارزه با هوای نفس ونفس اماره،حرف اول ایشان هستند وزندگی فردی واجتماعی شان توام با پرواپیشگی وخداترسی می باشند،به دین ومردم وعقیده وایمان پیروان دین خیانت نمی کنند وسخن گفتن و...شان مبتنی برایمان وتقوا وخداپروایی هستند.
منتها دانش زمان شناسی ایشان ودانش دینی شان نسبت به گروه اول کم است وهمین مسئله این جماعت را به حاشیه اجتماع می راند ونقش تعلیمی وتربیتی ایشان را کم رنگ می کند.
ازطرف دیگر چون پارسا وتقوا پیشه هستند وتقوا پیشگی شان هم تقواپیشگی عزلت گزین واجتماع گریز هستند،مثل گروه اول درکار های اجتماعی دلیر وبی باک نیستند وتا زمانی که شرعا احساس مسئولیت نکنند،وارد معرکه نمی شوند وبه همین جهت است که اجتماع از علم توام باتقوای شان کمتر استفاده می کنند.
این گروه در مقارنه سازی بین آموزه های دین وپدیده های اجتماعی بسیار محتاط وسخت گیر هستند لذا در مسئله مقارنه سازی بین نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری جانب احتیاط را نگه می دارند واغلب از چنین مقارنه سازی تن می زنند وبین عصمت امام حسین(ع) وغیر معصوم بودن شهید مزاری دیوار بلند ونفوذ ناپذیری می سازند که عبور از آن دیوار غیر ممکن است.
3– روحانیون کاریکاتوری
این گروه از روحانیون فقط در لباس روحانی هستند واز روحانیت فقط همان لباس رادارند واز آنجای که در نظام روحانیت لباس پوشیدن روحانیت نظام نامه وقاعده وقانون ندارد،عده ی به دلایل بسیار وناگفته های ناگفتنی ،لباس روحانیت را برتن می کنند وعملا مبلغ دین می شوند.
متاسفانه همین جماعت آفت بسیار بسیار ویران گردرجامعه روحانیت هستند وبدبختانه همین گروه با گروه اول یعنی معاش اندیشان پردانش همکاسه وهم پیمان هستند ودریک اتحاد نامقدس این گروه راه رابرای گروه اول هموار می سازند وگروه اول نیز زمینه نفوذ این جماعت را در اجتماع مهیا می کنند
این جماعت را بهتر است که روحانیون کاریکاتوری نامید تا ساحت مقدس روحانیت راستین از هرگونه پلشتی مبرا باشد.
4 – روحانیون ربانی
روحانیون ربانی گروه از روحانیونی هستند که:
1 – علم را به عنوان یک دکان وراهی برای تأمین معاش نمی خواهند واز همان اول هدف شان عالم دین شدن است وتعالی خود شان وابلاغ دین وعمل به تکلیف الهی شان.
2 – ازهمان اول دانایی وپارسایی را توامان فرا می گیرند وهرچه بردانایی شان افزوده می گردد ،به همان میزان درتهذیب جان می کوشند وتعبد وتهجد را پیشه خود می سازند.
3 - سعی بلیغ دارند که دانش دین را ازسرچشمه اش یعنی از عالمان ربانی وزاهدان عالم وعالمان زاهد فراگیرند تا تعلم وتعبد رنگ خدای داشته باشند ونتیجه خدای بدهند.
4 – فقاهت را با ریاضت وریاضت رابا سیاست نبوی وعدالت علوی وعزت حسینی درمی آمیزند تاشاهدان زمان خود باشند وپیغمبران عصر ورسولان دوران وآیت حق در متن زمان وزمزم در مکان وکوثر درتاریخ باشند.
5 – فراگیری قرآن وعرفان را با آگاهی به زمان قرین می سازند تا براساس برهان، حکیم حقانی باشند و احکام مستنبط شان از اصول، فروع را فروغ بخشد وحیات را درمتن زمان سهل سازد تازمان رنگ شرع گیرد وشرع را درمکان به گل نشاند وجان وجهان همه خدایی شوند.
حال سخن ما باهمین روحانیون ربانی است که چرا این ربانیون خدا نمای وپیغمبران عصر ما،در بیان وتفسیر نهضت شهید مزاری ومقارنه سازی نهضت شهید مزاری بانهضت امام حسین(ع) کوتاهی کرده وهمچنان کوتاهی می نمایند؟
مگر نه این است که نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری دراهداف وآرمان یکسان هستند.پس چرا ما در بیان وتفسیر این نهضت کوتاهی می کنیم واین نهضت را با نهضت امام حسین(ع) همزمان نمی سازیم وبه عنوان دونهضت عزت بخش وعقیده محور معرفی نمی کنیم؟
این ربانیون امت می دانند ویقین دارند که نهضت شهید مزاری تداوم نهضت امام حسین(ع) است وهمان طور که هدف امام حسین(ع) مبارزه بابدعت در امت اسلام ونجات امت اسلامی از استبداد دینی وستم حکومتی وپاسداشت کرامت دینی وانسانی امت اسلامی بود،نهضت شهید مزاری نیزهمان اهداف را دنبال می کرد وشهید مزاری هم هدفش نجات مردم هزاره از استبداد دینی وستم حکومت های جابر وبازخو اهی کرامت به غارت رفته این مردم بود.
امام حسین(ع) برای این نهضت وقیام نکرد که مردم نماز نمی خواند ویازکات نمی داد،بلکه امام حسین(ع) برای آن قیام نمود که عده ی جای خدا نشسته بود وبرامت اسلامی خدایی می کرد وبه نام دین وخدا ورسول خدا برمال وجان وکرامت انسانی امت اسلامی مسلط بود وبنام دین ونماینده خدا درزمین، بندگان خدا را به بندگی وبردگی گرفته بود.
شهید مزاری هم برای همین نهضت کرد وقیام نمود تا آن کرامت به غارت رفته این بخش از امت اسلامی راباز پس بگیرد واین بخش ازامت اسلامی دارای عزت ملی وحقوق مساوی شهروندی باشند واز آزادی های انسانی وحقوق اولیه حیات برخوردار باشند.
پس با این روشنی وشفافیت نهضت شهید مزاری واین پیوند وثیق بین نهضت مزاری ونهضت امام حسین(ع)،چرا روحانیون ربانی ما باز در مقارنه سازی بین این دونهضت کوتاهی می کنند ودر جهت تبیین وتفسیر اهداف این دو نهضت سخن نمی گویند وکتاب نمی نویسند وبیان وبنان رادر خدمت نمی گیرند؟
من تاهنوز ندیده ام که کتابی ویامقاله ی در این باره نوشته شده باشد ونهضت شهید مزاری رابانهضت امام حسین(ع) مقایسه ومقارنه کرده وتشابهات این دونهضت را آفتابی نموده باشند.
اگر ما نهضت امام حسین(ع) را یک نهضت جهانی وبرای همیشه تاریخ می دانیم(حق هم همین است)،چرا برای مبرهن کردن این ادعا نمونه های از نهضت های ملهم از نهضت امام حسین(ع) را برنمی شماریم؟
البته درایران این کار ها می شود ونهضت امام خمینی را با نهضت امام حسین(ع) مقارنه ومقایسه نموده ومی نمایند ودراین رابطه صدها مقاله نوشته شده وده ها جلد کتاب پدید آمده وکنفرانس های چندی دایر گردیده اند.
من نمی دانم بین شهید مزاری وامام خمینی چه فرقی است که درباره نهضت امام خمینی رواست که بین نهضت امام خمینی وامام حسین(ع) مقارنه ومقایسه صورت بگیرد اما در باره نهضت شهید مزاری وامام حسین(ع) روانباشد؟
بله من هم قبول دارم که امام خمینی یک مرجع تقلید بود وشخصیت ممتاز جهان اسلام بود ونسبت شهید مزاری وامام خمینی قابل مقایسه نیست وشهید مزاری شاگرد ومقلد امام خمینی بود.اما نتیجه نهضت شهید مزاری برای ما از نهضت امام خمینی کارساز وحیاتی ترنبود؟
به تعبیر دیگر نهضت امام خمینی برای ایران تداعی گر نهضت امام حسین(ع) بود خوب این بجا ودرست است اما برای ملت ما چه؟
آیا نهضت شهید مزاری برای ملت ما همان نهضت امام حسین(ع) نبود وهمان نتیجه نهضت امام حسین(ع) را نداشت؟
مااگر نهضت امام حسین(ع) را یک نهضت دست نایافتنی تفسیر وتبیین کنیم، بزرگترین خیانت را به امام حسین(ع) کرده ایم ولی اگر نهضت امام حسین(ع) را نهضت فراتاریخی ونهضت آفرین والهام بخش نهضت های آزادی بخش تفسیر وتبیین کنیم(درواقع نیز همین است)،یقینا به اهداف امام حسین(ع) دست یافته ایم وهمگام با امام حسین(ع) جهاد نموده ایم وما نیز شهیدان درراه امام حسین(ع) خواهیم بود.
دراین صورت باید به باز خوانی نهضت های آزادی بخش با روی کرد به نهضت امام حسین(ع)،قیام کنیم ونهضت های ملهم از نهضت امام حسین(ع) را بازشناسیم وبنیانگذاران آن نهضت هارا به عنوان حسین های زمان حرمت نهیم.
پس نهضت شهید مزاری ونهضت امام حسین(ع) رابازخوانی کنیم. وجه تشابهات این دو نهضت را باز کاویم وشخصیت شهید مزاری را چون شخصیت امام حسین(ع) تکریم کنیم وبه عنوان شهید حسینی عصر خود پاسداریم ومحرمش را حرمت نهاده وگرامی بداریم تا مزاری ونهضت مزاری در حیات ما تبلور یابد ونسل مارا حسینی بار آورند.
اسدالله جعفری
ادامه دارد
اشتراک در:
پیامها (Atom)
