بنام خدا
آیاافشار باردیگر تکرار خواهد شد؟
افشار دیگر یک قطعه از خاک افغانستان نیست بلکه زیست گاه مشترک بنی آدم است.
افشار دیگر، یک واقعه وحادثه ی در گذشته نیست بلکه پلی بین گذشته وفردا است.
افشار چنان که از پنج حرف شکل گرفته است پنج قاعده ی تاریخ است وپنج دوره از زیست بشر در این جغرافیای حیات انسان.
پنج قاعده ی تاریخ است چون «الف» افشار، سنت استقامت تاریخ است .
«ف» افشار فراعلت نبودن تاریخ می باشد.
«ش» افشار شیرازه ی قواعد تاریخ است که شرافت ورذالت درعرض هم در حرکت اند وتا رذالت وشرافت باز شناسی جامعه شناسانه نشود، رذالت جامه ی شرافت بر تن می کند.
دیگر «الف» افشار، الف افشاگری تاریخ است. تاریخ رسالتش افشاگری است اما به کسی راهبرد ارایه نمی دهد واین خود انسان است که از افشاگری تاریخ قاعده استخراج کند وراهکار های راهبردی برگزیند.
«ر» افشار روند طبیعی تاریخ در پیمایش تاریخ بر اساس انتخاب انسان است. انسان هرگونه انتخاب کند تاریخ بر همان محور سیر وحرکت می کند.آنچه مسلم است وقانون مند می باشد وتخلف پذیر نیست حرکت تاریخ است ویکی از قاعده های مسلم حرکت تاریخ این است که هرملت براساس شناخت زمان ومکان در جاده ی تاریخ حرکت کند، تاریخ اورا به مقصد می رساند. اما تاریخ مقصد رابر انسان تحمیل نمی کند.
براساس همین قاعده مند بودن پیمایش تاریخ است که اگر ما از افشار درس بگیریم ومصمم باشیم که بادرس آموزی از تکرار افشار درتاریخ نسل های آینده جلوگیری کنیم، تاریخ هم همگام با ما حرکت می کند واگر بنا باشد که از افشار درس نگیریم وبرای جلو گیری از وقوع افشار ها در آینده راهبردی رابرنگزینیم، تاریخ نیز همگام با همین بی خیالی ما حرکت می کند و وقوع افشار های دیگر را برما برمی خواند.
باردیگر این سؤال را مطرح می کنم:«افشار باردیگر تکرار خواهدشد؟»
جواب من به این سؤال آری ونه است.من معتقدم که افشار می تواند تکرار شود وهم می تواند تکرار نشود.
افشار می تواند تکرارشود
افشار می تواند تکرار شود چنان که نمونه های بسیار ی تکرار شده وافشار اولین واقعه در سرنوشت ما نبود وهمانطور که نمونه های بسیار ازافشار در بستر تاریخ نیز روی داده است.
افشار های بسیاری در تاریخ گذشته ی مردم ما واقع شده واگر مورخان دانا وزمان شناس چون کاتب هزاره را قبل از کاتب هزاره وبعد از کاتب هزاره می داشتیم، نمونه های فاجعه بار تر از افشاررابرای ما مکتوب می کردند وما با چشمان خون چکان می خواندیم.
مگر فروش دختران هزاره وبه کنیزی بردن زنان هزاره چیزی کمتر از افشار است؟ قطعا کمتر نیست بلکه غم بار تر وغیر انسانی تر هم است.
پس سؤال اساسی این است که با رخ داد های از آن نوع، چرابار دیگر افشار تکرارشد؟ چه عواملی باعث شد که ما از گذشته درس نگرفتیم ودرس نگرفتن ما باعث شد که باردیگر افشار تکرار شود.
پس همان عواملی که باعث شد ما از گذشته درس نگیریم وفروش دختران هزاره وبه کنیزی بردن زنان هزاره مارا بیدار نکرد وبیدار نشدن ما در برهه ی دیگری از زمان درافشار فاجعه آفرید، در آینده نیز می تواند چنین باشد.
شهید مزاری، از درس خواندن لمعه ومکاسب ورسائل، یک مجاهد وناجی نشد.او ازمطالعه ی سرگذشت نیاکان ما جانش چون آتش فشان پرشراره شد وخواب را ازچشمان خدا بینش غارت کرد وهستیش را به آتش کشید واز او یک سربدار بیدار ومجاهد زاهد ورهبر صادق ساخت.
شهید مزاری، را هیچ واقعه ی چون فاجعه ی افشار، خُرد وزمین گیر نکرد.شهید مزاری، دربرابر هر واقعه ی هرچند هول آور ومرد افکن تر از افشار، سینه سپر نمود ولبخند زد. اما فاجعه ی افشار او را چنان ازجابرکند که بی قرار می گریست وچون یتیمان زانوی غم در بغل گرفته از دیگران کناره می گرفت وهرگاه از او درخواست سخنرانی می کرد به جای پاسخ دادن اشک تقدیم می کرد وفقط در روز اعدام بعضی از عوامل دخیل در فاجعه ی افشار حاضر شد که با مردم سخن بگوید ودر همان جا نیز بغض گلویش ترکید.
واقعیت این است که شهید مزاری، اگر مثل دیگر روحانیون سر بزیر درس می خواند و به تاریخ سری نمی زد وگذشته نیاکان ما را درد مندانه نمی خواند واز گذشته درس نمی گرفت، مزاری یک روحانی بسیار محترم می شد وبه مقامات عالی کشف وشهود می رسید وچون دیگران ردای مرجعیت رابرشانه کند اما دیگر یک مجاهد ناجی وزاهد پیکار جو وعدالت خواه صادق وناجی پارسا ورسته از نام ونان نمی شد.
امروز اگر افشار زنده است وفرزندان مزاری یاد شهیدان افشاررا زنده وگرامی می دارند وسعی دارند که افشار دفن تاریخ نشود و... نتیجه ی همان اشک های مزاری وسوز جان آن جان جانان است .
اگر مزاری مثل دیگر رهبران آن زمان از افشار با تقیه ومصلحت اندیشانه سخن می گفت وافشار وشهیدان افشار رابا قرائت فاتحه و... قربانی می کرد امروز کسی پیدا نمی شد که از افشار سخن بگوید چنان که عده بسیاری هستند که افشار از یاد شان رفته اند چون افشار را یک واقعه ی بریده از سرنوشت خود وخانواده خود می دانند.
مگر حضرات شورای مرکزی آن زمان حزب وحدت وجناح حاج محمد اکبری وحزب آیت الله محسنی، همان زمان افشار رایک واقعه طبیعی در جنگ های بی حاصل نخواندند؟ مگر آیت الله سید ابوالحسن فاضل وآیت الله شیخ آصف محسنی با فاجعه آفرین افشار لبخند زنان کنار هم ننشستند؟
امروزه هم همان طیف سعی دارند که افشار را قربانی وحدت ملی کنند وبنام وحدت ملی ودوره گذار به صلح، افشاررا کتمان کنند ومی کنند.
اگر همین تفکر درجامعه فراگیر شود، بدون هیچ شک افشار بار دیگرتکرار می شود واین سنت تاریخ است که اگر عوامل به وجود آورنده یک رخ داد را از بین نبریم همان رخ داد باردیگر تکرار می شود چنان که ما از فروش دختران نیاکان وبه کنیزی برده شده ی مادران ما، درس نگرفتیم ودر پی بررسی عوامل به وجود آمدن آن رخ داد ها بر نیا مدیم وافشار تکرار شد که نباید می شد.
افشارمی تواند تکرار نشود.
افشار می تواند تکرار نشود به شرط آنکه:
1 - براساس سنت تاریخ، عوامل به وجو دآورنده واقعه ی افشار را باز شناسی کنیم وبراساس همان شناخت آینده را تفسیر نموده برای سد وقوع چنین واقعه های راهکار های راهبردی را به اجرا نهیم .
2 – باید تحقیق شود که دشمن از چه راه های بر افراد خودی افغال شده نفوذ نموده وافراد همکار دشمن چه کسانی بوده وانگیزه دشمن وافراد به ظاهر خودی از خلق این فاجعه چه بوده اند.
3 – تا هنوز که هنوز است واقعه ی افشار در یک کار گروه راهبردی مورد بازشناسی وتحقیق آسیب شناسانه قرار نگرفته است وافرادی که از اردوی خودی به صف دشمن پیوستند، به مردم شناسانده نشده وبعضی کسانی که به عنوان افراد همکار دشمن معرفی شده فقط در حد یک اتهام است.
بدون هیچ ملاحظه ی این افراد به مردم ونسل های آینده معرفی شوند و شخصیت دینی واجتماعی این افراد مورد مطالعه قرار گیرد تا مشخص شود که اینها چرا بازیچه ی دشمن قرار گرفتند ویا مشخص شود که چه انگیزه های اینها را به خیانت وادشتند.
با شناخت دقیق و واقعی وبی غرضانه این افراد است که راه برای باز شناسی افراد نوعی از این نوع افراد هموار می شود ونسل های آینده با آیینه قرار دادند این نوع افراد، در شناخت انسان های دشمن ساز وبی غیرت وخائن توانا می شوند ودر پرتو دانش تفسیر تاریخ موفق به جلو گیری از تکرار واقعه ی افشار می گردند.
4 – ستاد ویاکارگروه راهبردی برای گرامی داشت شهدای افشار تعیین شود وهرساله بزرگ داشت افشار وشهیدان به صورت کار شناسی شده برگزار گردد وپیرامون واقعه ی افشار کتاب های تحقیقی چاپ ونشر شوند وچه بهتر که بزرگ داشت افشار وشهیدان افشار به صورت سمینار های بین المللی وکشوری برگزار گردند.
5 – باید ضعف های حزب وحدت آن زمان وتوانایی های دشمنان وفاجعه آفرینان افشار باز شناسی شود وبدون ملاحظات مصلحت اندیشانه، تمام افراد دخیل در واقعه ی افشار (چه افرادی که در حزب وحدت وچه افرادی که دردیگر گروه های برون از حزب وحدت بودند وهمینطور نقش شخصیت های دشمن که در فاجعه افشار نقش کلیدی راداشتند) برای مردم ونسل های آینده معرفی شوند تا نسل های آینده با باز خوانی ونمونه سازی در شناخت افراد خائن ودشمن توانا گردند.
اگر چنین کار های صورت نگیرد وافشار فقط وفقط در شعار ها ورجز خوانی های احساساتی خلاصه شود، یقین داشته باشیم که طبق سنت تاریخ،افشار های بدتر وفاجعه آمیز تری در آینده باز تکرار می گردد.
اسدالله جعفری
۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه
۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه
بنام خدا
خروش یک ملت یا فروش یک ملت
وقتی نوجوان بودم از زبان پیران وآخوند های منطقه می شنیدم که امام زمان بعد از جنگ جهانی سوم ظهور می کند وجنگ جهانی سوم ازدشت «بکوا »که در قندهاراست شروع می شود.
سال ها با همین ذهنیت به ظهور امام زمان(عج) فکر می کردم.اما وقتی بزرگ شدم وکمی درس خواندم درابتدا همان افسانه گونه ها برایم بدل به اعتقاد شد ولی این اعتقاد با شروع آموزش فلسفه ، ازبنیان ویران گردید.
سال ها گذشت تا پدیده ی بنام طالبان از قندهار ظهور کرد وجهان را به مبارزه طلبید ولشکرکشی جهانی به افغانستان آغاز شد،باردیگر همان افسانه های کهن که سینه به سینه نقل شده بود تا به عصر وزمان ما رسیده بود،ذهنم را مشغول کرد وهنوز که هنوز است به آن فکر می کنم وباخود می گویم نکند آن میراث کهن که ما آن را افسانه می خوانیم،واقعیت داشته باشد ودرحقیقت منشاء وحیانی داشته وبه مرور زمان وبراثر کثرت استعمال سلسله سند های وحیانی اش قطع شده باشد وازخود می پرسم آیاظهور طالبان ازقندهار ولشکر کشی جهانی به افغانستان ورویارویی نوبنیاد گرایی مسیحی- یهودی با بنیاد گرایی اسلامی عربی- ایرانی، درافغانستان، مقدمه آغاز جنگ جهانی سوم است؟
وقایع جاری در افغانستان با محوریت امریکا وایران، چیزی نیست که بتوان به صراحت در باره آن سخن گفت وراهکار راهبردی برایش ارایه داد.
افغانستان امروز از جانب دو قدرت مدعی رهبری جهان یعنی امریکا وایران به گروگان گرفته شده است وهردوقدرت با عزت وکرامت ملت افغانستان بازی می کنند:
1 - حضور امریکا در افغانستان، از یک نظر نعمت واز نظر دیگر نقمت ا ست .از آن نظر که در قالب نیروهای جهانی برای مبارزه با دهشت افکنی وایجاد امنیت واستقرار صلح آمده اند، نعمت است. وتا کنون علی رغم ،فاجعه آفرینی های غیر قابل توجیه، باعث امنیت وآرامش نسبی شده وبا حضور امریکا وهمپیمانانش، درافغانستان، مردم افغانستان از اسارت بنیاد گراهای قرون وسطایی، دهشت افکنان وجنگ های خانمان سوز داخلی وخانه به خانه نجات یافته اند وطعم دموکراسی وارداتی وحکومت انتخابی وآزادی بیان کام شان را شیرین نموده ودر سایه همین حکومت به ظاهر انتخابی ودموکراسی است که ازحقوق شهروندی برابر برخوردار شده اند واین چیزی است که نمی توان آن را انکار نمود.
2 - از آنجا که امریکا بدون هدف ومقصدی به افغانستان نیامده است وعاقالانه هم نیست که یک ملت از آن سردنیا پاشود وبه افغانستان بیاید وهزینه کند وفرزندان خودرابه کشتن بدهد، اما در عوض چیزی جز لبخند ملت افغانستان نخواهد به قول معروف هیچ گربه ی برای رضای خدا موش نمی گیرد.
از این نظر است که حضور امریکا تهدیدی برای استقلال افغانستان وارزش های والا ی اسلامی وملی افغانستان است وبا کرامت اسلامی وملی مردم افغانستان درتضاد ودشمنی می باشد.
3 – امریکا افغانستان را دوپایگاه مهم نظامی وفرهنگی خود می داند واز این دوپایگاه نظامی- فرهنگی با دشمنان منطقه ای خود به ویژه دشمن شماره یک خود ایران، مبارزه می کند.
در حال حاضر، امریکا با ایران در جبهه نظامی جنگ ندارد وبه همین علت است که جبهه نظامی امریکا در افغانستان، علیه ایران حرکتی انجام نداده است.
ازآنجا که ایران وامریکا دو دشمن هستند از طرف دیگر القاعده نیز دشمن مشترک ایران وامریکا هست، ایران وامریکا با این دشمن مشترک دو نوع نگاه ورفتار دارند.
یک نگاه، نگاه دشمنی است وبر اساس همین نگاه است که امریکا وایران،دومتحد اعلام نشده علیه القاعده هستند وبار ها با هم نشست داشته اند واین نشست ها را اعلام هم کرده اند.
یک نگاه دیگر نگاه دشمن دشمن است وبراساس این نگاه هست که هم ایران وهم امریکا با القاعده همکاری می کنند تا از این طریق به دشمن خود ضربه وارد کنند.لذا هم امریکا با القاعده رابطه پنهانی دارد والقاعده را علیه ایران یاری می کند وهم ایران از نیروهای القاعده علیه امریکا استفاده می کند.
4 – امریکا وایران درافغانستان ازبعد فرهنگی با هم در دو جبهه رویارویی دارد:1 – عرصه فرهنگ نوشتاری ،دیداری وشنیداری2 – در عرصه جریان سازی های اجتماعی.
راهپیمایی های چند روزه ی تعداد ازشهروندان افغانستان علیه ایران، یکی از نمونه های بارز این رویارویی امریکا وایران است.
راهپیمایی های چند روزه تعداد ازشهروندان هرات وکابل علیه سیاست های تجاری ایران در رابطه با توقیف تانکر های نفت تاجران افغانستانی را نوکران امریکا هدایت ورهبری می کردند وچهره عریان وشناخته شده آن، نجیب الله کابلی است،وهمه می دانند که او نوکر خودفروخته امریکا است وبرای امریکا نوکری می کند وبرای این نوکری پول می گیرد.
سیاست غلط ایران دررابطه با توقیف تانکر های نفت تاجران افغانستان، محکوم است وهیچ انسانی عاقل وآزاده ی این سیاست غلط وناسنجیده ایران را تأیید نمی کند. اما این سیاست غلط باید از مجراهای قانونی خود محکوم شود ونهاد های مسئول کشور عزیز ما،ازراه های قانونی در عرف سیاست اقدام کنند چنان که تاجران عزیز کشور با درایت وسیاست عزتمندانه اعلام نمودند که اگر ایران تانکر های نفت رابه حکم حسن همجواری ورابطه های تجاری، آزاد نمی کند، ما تاجران افغانستانی هم واردات هرگونه کالارا ازایران تحریم می کنیم.
دیدیم که این سیاست عاقلانه وراهبردی تاجران عزیز،نتیجه داد وایران اعلام کرد که توقیف تانکر های نفت ، لغو می شود.
5- چنان که امریکا در افغانستان توسط مزدورانش، علیه ایران غائله آفرینی می کند واحساسات پاک واستقلال طلبی وآزادی خواهی ملت افغانستان را به بازی می گیرند، ایران هم همین کار را می کند.
شامگاه امروز بود که درخیابان های گلشهر صدای بلند گویی می پیچید:
«هموطنان مهاجر، برای محکوم کردن استکبار جهانی امریکا ی خون خوار که مدرسه امام صادق را در افغانستان ویران نموده وتعداد از بیگناهان را به شهادت رسانده وبه قرآن ومراجع تقلید وعلمای اعلام توهین وهتک حرمت نموده وهمچنین برای محکوم کردن عده ی مزدور وخود فروخته که می خواهند با حرکات مشکوک رابطه برادرانه بین دوکشور دوست وبرادر ایران وافغانستان را بهم بزنند... راهپیمایی مردمی وخود جوشی را برگزاری می کنیم...لذا از شما هموطنان مهاجر دعوت می شود که در این راهپیمایی مردمی وخودجوش شرکت نموده وخروش ملت را علیه کفر والحاد به نمایش گزاریم... زمان فردا شنبه دوم بهمن ...ساعت ده صبح...مکان چهاراه شهدا تا میدان راه آهن »
براستی این راهپیمایی ها خروش ملت است ویا فروش یک ملت؟
نه سیاست های غلط ایران دررابطه با توقیف تانکر های نفت افغانستان قابل دفاع است ونه جنایت های امریکا در گوشه گوشه خاک پاک افغانستان قابل قبول است ومورد تأیید ورضایت مردم افغانستان.اما این ها باعث نمی شود که کرامت انسانی وملی افغانستان بازیچه ی دوکشور دوست وبرادر امریکا وهمسایه وبرادر وهمزبان وهمدین ما ایران قرار بگیرد.
نه راهپیمایی چند روزه درافغانستان علیه ایران مردمی وخود جوش بوده ونه راهپیمایی فردا در ایران از طرف مهاجرین وبطور خود جوش ومردمی هست.
چنان که در راهپیمایی های چند روزه علیه ایران در افغانستان،شعار های خلاف واقع علیه ایران گفته شد وراهپیمایی کنندگان عکس های از مخالفان حکومت ایران را با خود حمل می کردند وهمین حمل کردند عکس های مخالفان ایران توسط راهپیمایی کنندگان خود شاهد صادق است که آن راهپیمایی ها از طرف ملت افغانستان نبوده وصحنه گردانان آن نوکران واجیران امریکا ودشمنان دو ملت برادر وهمسایه افغانستان وایران هستند که از احساسات ملت عزیز وپاک افغانستان سوء استفاده می کنند وبه فرموده علی(ع) از حق اراده باطل دارند.
اما دوستان وبرادران ایرانی ما هم بدانند که ملت افغانستان هنوز که هنوز است طعم تلخ برخورد خشونت آمیز برادران ایرانی خودرا با راهپییمایی کنندگان علیه سیاست های انحصار گرایانه وقتل عام های غیرانسانی حکومت ربانی بامردم غرب کابل رادر کام خود دارد .
ملت افغانستان هنوز که هنوز است بیاد دارد که برادران ایرانی با مرجع بزرگ وزبان گویایی مولا علی حضرت علامه محقق خراسانی آن مفسر قرآن ومالک اشتر نهضت امام ، چه برخورد غیر انسانی وخلاف شرع وشأن علم وعالم داشتند آن هم در بیت مرجع عظمی شیعه حضرت آیت الله محقق کابلی،ودر هنگام سخنرانی در نخستین روز های پردرد وسوز فراق پیشوای عدالت خواهان شهید مزاری.
ای کاش دوستان ایرانی ما آن روز هم این مهاجران را اجازه خروش داده بودند واجازه می دادند که برای رهبر وپیشوای شهید خود عزاداری کنند وبه جرم عزاداری برای شهادت شهید قرآن ودین شهید مزاری، تحقیر نمی شد وبه اردوگاه ها برده نمی شد. تا امروز باور می کردیم که این راهپیمایی ها خروش ملت است ونه فروش ملت.
اسدالله جعفری
خروش یک ملت یا فروش یک ملت
وقتی نوجوان بودم از زبان پیران وآخوند های منطقه می شنیدم که امام زمان بعد از جنگ جهانی سوم ظهور می کند وجنگ جهانی سوم ازدشت «بکوا »که در قندهاراست شروع می شود.
سال ها با همین ذهنیت به ظهور امام زمان(عج) فکر می کردم.اما وقتی بزرگ شدم وکمی درس خواندم درابتدا همان افسانه گونه ها برایم بدل به اعتقاد شد ولی این اعتقاد با شروع آموزش فلسفه ، ازبنیان ویران گردید.
سال ها گذشت تا پدیده ی بنام طالبان از قندهار ظهور کرد وجهان را به مبارزه طلبید ولشکرکشی جهانی به افغانستان آغاز شد،باردیگر همان افسانه های کهن که سینه به سینه نقل شده بود تا به عصر وزمان ما رسیده بود،ذهنم را مشغول کرد وهنوز که هنوز است به آن فکر می کنم وباخود می گویم نکند آن میراث کهن که ما آن را افسانه می خوانیم،واقعیت داشته باشد ودرحقیقت منشاء وحیانی داشته وبه مرور زمان وبراثر کثرت استعمال سلسله سند های وحیانی اش قطع شده باشد وازخود می پرسم آیاظهور طالبان ازقندهار ولشکر کشی جهانی به افغانستان ورویارویی نوبنیاد گرایی مسیحی- یهودی با بنیاد گرایی اسلامی عربی- ایرانی، درافغانستان، مقدمه آغاز جنگ جهانی سوم است؟
وقایع جاری در افغانستان با محوریت امریکا وایران، چیزی نیست که بتوان به صراحت در باره آن سخن گفت وراهکار راهبردی برایش ارایه داد.
افغانستان امروز از جانب دو قدرت مدعی رهبری جهان یعنی امریکا وایران به گروگان گرفته شده است وهردوقدرت با عزت وکرامت ملت افغانستان بازی می کنند:
1 - حضور امریکا در افغانستان، از یک نظر نعمت واز نظر دیگر نقمت ا ست .از آن نظر که در قالب نیروهای جهانی برای مبارزه با دهشت افکنی وایجاد امنیت واستقرار صلح آمده اند، نعمت است. وتا کنون علی رغم ،فاجعه آفرینی های غیر قابل توجیه، باعث امنیت وآرامش نسبی شده وبا حضور امریکا وهمپیمانانش، درافغانستان، مردم افغانستان از اسارت بنیاد گراهای قرون وسطایی، دهشت افکنان وجنگ های خانمان سوز داخلی وخانه به خانه نجات یافته اند وطعم دموکراسی وارداتی وحکومت انتخابی وآزادی بیان کام شان را شیرین نموده ودر سایه همین حکومت به ظاهر انتخابی ودموکراسی است که ازحقوق شهروندی برابر برخوردار شده اند واین چیزی است که نمی توان آن را انکار نمود.
2 - از آنجا که امریکا بدون هدف ومقصدی به افغانستان نیامده است وعاقالانه هم نیست که یک ملت از آن سردنیا پاشود وبه افغانستان بیاید وهزینه کند وفرزندان خودرابه کشتن بدهد، اما در عوض چیزی جز لبخند ملت افغانستان نخواهد به قول معروف هیچ گربه ی برای رضای خدا موش نمی گیرد.
از این نظر است که حضور امریکا تهدیدی برای استقلال افغانستان وارزش های والا ی اسلامی وملی افغانستان است وبا کرامت اسلامی وملی مردم افغانستان درتضاد ودشمنی می باشد.
3 – امریکا افغانستان را دوپایگاه مهم نظامی وفرهنگی خود می داند واز این دوپایگاه نظامی- فرهنگی با دشمنان منطقه ای خود به ویژه دشمن شماره یک خود ایران، مبارزه می کند.
در حال حاضر، امریکا با ایران در جبهه نظامی جنگ ندارد وبه همین علت است که جبهه نظامی امریکا در افغانستان، علیه ایران حرکتی انجام نداده است.
ازآنجا که ایران وامریکا دو دشمن هستند از طرف دیگر القاعده نیز دشمن مشترک ایران وامریکا هست، ایران وامریکا با این دشمن مشترک دو نوع نگاه ورفتار دارند.
یک نگاه، نگاه دشمنی است وبر اساس همین نگاه است که امریکا وایران،دومتحد اعلام نشده علیه القاعده هستند وبار ها با هم نشست داشته اند واین نشست ها را اعلام هم کرده اند.
یک نگاه دیگر نگاه دشمن دشمن است وبراساس این نگاه هست که هم ایران وهم امریکا با القاعده همکاری می کنند تا از این طریق به دشمن خود ضربه وارد کنند.لذا هم امریکا با القاعده رابطه پنهانی دارد والقاعده را علیه ایران یاری می کند وهم ایران از نیروهای القاعده علیه امریکا استفاده می کند.
4 – امریکا وایران درافغانستان ازبعد فرهنگی با هم در دو جبهه رویارویی دارد:1 – عرصه فرهنگ نوشتاری ،دیداری وشنیداری2 – در عرصه جریان سازی های اجتماعی.
راهپیمایی های چند روزه ی تعداد ازشهروندان افغانستان علیه ایران، یکی از نمونه های بارز این رویارویی امریکا وایران است.
راهپیمایی های چند روزه تعداد ازشهروندان هرات وکابل علیه سیاست های تجاری ایران در رابطه با توقیف تانکر های نفت تاجران افغانستانی را نوکران امریکا هدایت ورهبری می کردند وچهره عریان وشناخته شده آن، نجیب الله کابلی است،وهمه می دانند که او نوکر خودفروخته امریکا است وبرای امریکا نوکری می کند وبرای این نوکری پول می گیرد.
سیاست غلط ایران دررابطه با توقیف تانکر های نفت تاجران افغانستان، محکوم است وهیچ انسانی عاقل وآزاده ی این سیاست غلط وناسنجیده ایران را تأیید نمی کند. اما این سیاست غلط باید از مجراهای قانونی خود محکوم شود ونهاد های مسئول کشور عزیز ما،ازراه های قانونی در عرف سیاست اقدام کنند چنان که تاجران عزیز کشور با درایت وسیاست عزتمندانه اعلام نمودند که اگر ایران تانکر های نفت رابه حکم حسن همجواری ورابطه های تجاری، آزاد نمی کند، ما تاجران افغانستانی هم واردات هرگونه کالارا ازایران تحریم می کنیم.
دیدیم که این سیاست عاقلانه وراهبردی تاجران عزیز،نتیجه داد وایران اعلام کرد که توقیف تانکر های نفت ، لغو می شود.
5- چنان که امریکا در افغانستان توسط مزدورانش، علیه ایران غائله آفرینی می کند واحساسات پاک واستقلال طلبی وآزادی خواهی ملت افغانستان را به بازی می گیرند، ایران هم همین کار را می کند.
شامگاه امروز بود که درخیابان های گلشهر صدای بلند گویی می پیچید:
«هموطنان مهاجر، برای محکوم کردن استکبار جهانی امریکا ی خون خوار که مدرسه امام صادق را در افغانستان ویران نموده وتعداد از بیگناهان را به شهادت رسانده وبه قرآن ومراجع تقلید وعلمای اعلام توهین وهتک حرمت نموده وهمچنین برای محکوم کردن عده ی مزدور وخود فروخته که می خواهند با حرکات مشکوک رابطه برادرانه بین دوکشور دوست وبرادر ایران وافغانستان را بهم بزنند... راهپیمایی مردمی وخود جوشی را برگزاری می کنیم...لذا از شما هموطنان مهاجر دعوت می شود که در این راهپیمایی مردمی وخودجوش شرکت نموده وخروش ملت را علیه کفر والحاد به نمایش گزاریم... زمان فردا شنبه دوم بهمن ...ساعت ده صبح...مکان چهاراه شهدا تا میدان راه آهن »
براستی این راهپیمایی ها خروش ملت است ویا فروش یک ملت؟
نه سیاست های غلط ایران دررابطه با توقیف تانکر های نفت افغانستان قابل دفاع است ونه جنایت های امریکا در گوشه گوشه خاک پاک افغانستان قابل قبول است ومورد تأیید ورضایت مردم افغانستان.اما این ها باعث نمی شود که کرامت انسانی وملی افغانستان بازیچه ی دوکشور دوست وبرادر امریکا وهمسایه وبرادر وهمزبان وهمدین ما ایران قرار بگیرد.
نه راهپیمایی چند روزه درافغانستان علیه ایران مردمی وخود جوش بوده ونه راهپیمایی فردا در ایران از طرف مهاجرین وبطور خود جوش ومردمی هست.
چنان که در راهپیمایی های چند روزه علیه ایران در افغانستان،شعار های خلاف واقع علیه ایران گفته شد وراهپیمایی کنندگان عکس های از مخالفان حکومت ایران را با خود حمل می کردند وهمین حمل کردند عکس های مخالفان ایران توسط راهپیمایی کنندگان خود شاهد صادق است که آن راهپیمایی ها از طرف ملت افغانستان نبوده وصحنه گردانان آن نوکران واجیران امریکا ودشمنان دو ملت برادر وهمسایه افغانستان وایران هستند که از احساسات ملت عزیز وپاک افغانستان سوء استفاده می کنند وبه فرموده علی(ع) از حق اراده باطل دارند.
اما دوستان وبرادران ایرانی ما هم بدانند که ملت افغانستان هنوز که هنوز است طعم تلخ برخورد خشونت آمیز برادران ایرانی خودرا با راهپییمایی کنندگان علیه سیاست های انحصار گرایانه وقتل عام های غیرانسانی حکومت ربانی بامردم غرب کابل رادر کام خود دارد .
ملت افغانستان هنوز که هنوز است بیاد دارد که برادران ایرانی با مرجع بزرگ وزبان گویایی مولا علی حضرت علامه محقق خراسانی آن مفسر قرآن ومالک اشتر نهضت امام ، چه برخورد غیر انسانی وخلاف شرع وشأن علم وعالم داشتند آن هم در بیت مرجع عظمی شیعه حضرت آیت الله محقق کابلی،ودر هنگام سخنرانی در نخستین روز های پردرد وسوز فراق پیشوای عدالت خواهان شهید مزاری.
ای کاش دوستان ایرانی ما آن روز هم این مهاجران را اجازه خروش داده بودند واجازه می دادند که برای رهبر وپیشوای شهید خود عزاداری کنند وبه جرم عزاداری برای شهادت شهید قرآن ودین شهید مزاری، تحقیر نمی شد وبه اردوگاه ها برده نمی شد. تا امروز باور می کردیم که این راهپیمایی ها خروش ملت است ونه فروش ملت.
اسدالله جعفری
۱۳۸۹ دی ۴, شنبه
بنام خدا
چریک پیر تاریخ
پیام دو تن ازنویسندگان یکه ولنگ،بمناسبت اولین سالگردعلی یار کربلایی.
سلام به آزاده مردان تاریخ که تاریخ بانام ویاد آنان نفس می کشد.
سلام به جهاد ومجاهدان راه دین ومکتب ومیهن که میهن با یاد آنان سربر آسمان می ساید وبر گوش تاریخ آذان آزادی می خواند.
سلام به بابه علی یار کربلایی آن چریک پیر تاریخ .
آری سلام به او !سلام به او که حضور عاشقانه وراز آلودش در عرصه های نبرد حق علیه باطل،یاد آور حضور پیر تاریخ ،حبیب ابن مظاهر ومسلم ابن عوسجه در کربلا ودر کنار حسین بود.
بابه علی یار همان پیر دلاور کربلا بود که نهضت حسین با نام او زیبای دیگر یافت وعلی یار کربلای هم باپرچمداری در نهضت عدالت خواهی نام زیبایش زینت تاریخ است وتاریخ جهاد افغانستان ونهضت عدالت خواهی مردم هزاره بدون نام علی یار، تاریخ عقیم وبی روح وکم فروغ است.
اکنون که در یک ومین سال یاد او قرار داریم ویاد او را گرامی می داریم؛به نکاتی باید اشاره نمود وپرسش های را پاسخ خواست:
1 – علی یار کربلایی سرداری از سرداران جهاد مقدس استقلال وآزادی افغانستان است وباید یاد ونامش درتاریخ جهاد مقدس افغانستان به عنوان یکی از سرداران جهاد افغانستان مطرح شود. از آنجا که علی یار کربلایی سردار جهاد برای استقلال افغانستان بود ، متعلق به ملت افغانستان است بنابراین،دولت جمهوری اسلامی افغانستان وظیفه دارد که برای یاد بود او در ولایت بامیان تمهیداتی را تمهید کند وتندیسی از این چریک پیر تاریخ رادر مرکز ولسوالی یکه ولنگ نصب نماید تاآن تندیس تاریخ گویایی از جهاد مقدس این خطه قهرمان خیز کشور برای استقلال وآزادی میهن باشد.
2 – علی یار کربلایی،در تاریخ نهضت عدالت خواهی ملت هزاره به رهبری پیشوای عدالت خواهی، بابه مزاری، از جایگاه والا وممتازی برخورداراست همانطور که تاریخ استقلال افغانستان بدون نام شهید راه آزادی بابه مزاری، بیمعنی است ویاوه گویی، تاریخ نهضت عدالت خواهی مردم هزاره نیز بدون نام بابه علی یار کربلایی، تاریخ بی بنیاد است وعاری از اصالت وارزش های دین ومکتب.
لذا، علی یار کربلای بر احاد ملت بزرگ هزاره وجریان عدالت خواهی حق دینی وملی دارد که یاد وخاطره آن چریک پیر کربلای عدالت خواهی را زنده نگه دارند واز راه وآرمان او که راه عزت وعدالت خواهی است، صیانت نمایند.
3 –علی یار کربلایی متعلق به نهضت عدالت خواهی مردم ماست وهیچ گروه وحزبی نباید علی یار رابا انتصاب بخود، مصادره نماید واز عزت وآبروی علی یار، برای رهبر خود قبا بدوزد.
علی یار متعلق به جریان عدالت خواهی در کل کشور است وحتی متعلق به خانواده اش هم نیست بلکه متعلق به جهاد ونهضت عدالت خواهی است ؛ بنا بر این ،کسانی که ادعای رهبری جامعه ما رادارند وخود را ادامه دهند گان نهضت عدالت خواهی بابه مزاری می خوانند،مکلف است که ازراه وآرمان بلند وانسانی بابه مزاری صیانت نماید ونسل جوان علی یار ندیده ونسل فردای کشور را با جهاد عاشقانه علی یار آشناکنند واسناد صوتی وتصویری وناگفته های از خاطرات مکتوب علی یار را منتشر کند تا تاریخ نهضت عدالت خواهی ما روح ودرخشش خودراباز یابد.
علی یار کربلایی، نباید بایک سال یاد بدون روح ومحتوا به فراموشی سپرده شود.گرامی داشت واقعی علی یار کربلایی، نسل حق طلب ملت را آشنا نمودن با معنویت وعشق سوزان واخلاص علی یار است.چون او نتنها یک مجاهد بود بلکه یک عارف ویک زاهد ویک عاشق نیز بود.
دردمندانه باید گفت که دردوران عدالت خواهی ، جبهه های ما با بی اخلاقی وبدعت ها وظلم وستم های آلوده شده بود وفقط این علی یار بود که مشعل پرفروغ اخلاق راروشن نگه داشته بود وخود درزمزم عرفان غسل تمهید کرده وقرآن می خواند وسربازان تحت امرش راحتی المقدور ازبی اخلاقی بدور نگه داشته وبه خوبی ها امر می کرد.
4 – پرسش اساسی این است که چه رستاخیزی در نهضت عدالت خواهی رخ داد که راه سرداران جهاد وچریک های پیر چون علی یار،بفراموشی سپرده شده ویادکرد از این عارفان شب وشیران روز بدعت ملی خوانده می شود ورگ گردن مدعیان رهبری جریان عدالت خواهی را می آماساند؟
امید واریم که سال یاد سرداران ومخصوصا سرداران عارف وعاشق چون بابه علی یار،منشاء بیداری وآگاهی نسل عدالت خواه گردد ونسل بیدار ما با راه وآرمان آن مشعل داران عزت وراه پیمایان آزادی، بیش وبیشتر آشنا شوند ودر طریق عزت وکرامت خواهی گام بردارند.
یک باردیگر یاد سردار جهاد وعارف شب ها وشیر میدان نبرد بین حق وباطل علی یار کربلایی وشهید راه آزادی وپیشوای عدالت خواهی بابه مزاری را گرامی داشته ، اولین سال یاد چیریک پیر تاریخ بابه علی یار کربلایی را به خانواده مکرم ایشان، ملت بزرگ افغانستان ،مرجعیت عظمای شیعه حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(دام عزه) و نسل بیدار وآگاه میهن تسلیت عرض می کنیم.
محمد ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی- اسدالله جعفری
مشهدالرضا12/9/1389
چریک پیر تاریخ
پیام دو تن ازنویسندگان یکه ولنگ،بمناسبت اولین سالگردعلی یار کربلایی.
سلام به آزاده مردان تاریخ که تاریخ بانام ویاد آنان نفس می کشد.
سلام به جهاد ومجاهدان راه دین ومکتب ومیهن که میهن با یاد آنان سربر آسمان می ساید وبر گوش تاریخ آذان آزادی می خواند.
سلام به بابه علی یار کربلایی آن چریک پیر تاریخ .
آری سلام به او !سلام به او که حضور عاشقانه وراز آلودش در عرصه های نبرد حق علیه باطل،یاد آور حضور پیر تاریخ ،حبیب ابن مظاهر ومسلم ابن عوسجه در کربلا ودر کنار حسین بود.
بابه علی یار همان پیر دلاور کربلا بود که نهضت حسین با نام او زیبای دیگر یافت وعلی یار کربلای هم باپرچمداری در نهضت عدالت خواهی نام زیبایش زینت تاریخ است وتاریخ جهاد افغانستان ونهضت عدالت خواهی مردم هزاره بدون نام علی یار، تاریخ عقیم وبی روح وکم فروغ است.
اکنون که در یک ومین سال یاد او قرار داریم ویاد او را گرامی می داریم؛به نکاتی باید اشاره نمود وپرسش های را پاسخ خواست:
1 – علی یار کربلایی سرداری از سرداران جهاد مقدس استقلال وآزادی افغانستان است وباید یاد ونامش درتاریخ جهاد مقدس افغانستان به عنوان یکی از سرداران جهاد افغانستان مطرح شود. از آنجا که علی یار کربلایی سردار جهاد برای استقلال افغانستان بود ، متعلق به ملت افغانستان است بنابراین،دولت جمهوری اسلامی افغانستان وظیفه دارد که برای یاد بود او در ولایت بامیان تمهیداتی را تمهید کند وتندیسی از این چریک پیر تاریخ رادر مرکز ولسوالی یکه ولنگ نصب نماید تاآن تندیس تاریخ گویایی از جهاد مقدس این خطه قهرمان خیز کشور برای استقلال وآزادی میهن باشد.
2 – علی یار کربلایی،در تاریخ نهضت عدالت خواهی ملت هزاره به رهبری پیشوای عدالت خواهی، بابه مزاری، از جایگاه والا وممتازی برخورداراست همانطور که تاریخ استقلال افغانستان بدون نام شهید راه آزادی بابه مزاری، بیمعنی است ویاوه گویی، تاریخ نهضت عدالت خواهی مردم هزاره نیز بدون نام بابه علی یار کربلایی، تاریخ بی بنیاد است وعاری از اصالت وارزش های دین ومکتب.
لذا، علی یار کربلای بر احاد ملت بزرگ هزاره وجریان عدالت خواهی حق دینی وملی دارد که یاد وخاطره آن چریک پیر کربلای عدالت خواهی را زنده نگه دارند واز راه وآرمان او که راه عزت وعدالت خواهی است، صیانت نمایند.
3 –علی یار کربلایی متعلق به نهضت عدالت خواهی مردم ماست وهیچ گروه وحزبی نباید علی یار رابا انتصاب بخود، مصادره نماید واز عزت وآبروی علی یار، برای رهبر خود قبا بدوزد.
علی یار متعلق به جریان عدالت خواهی در کل کشور است وحتی متعلق به خانواده اش هم نیست بلکه متعلق به جهاد ونهضت عدالت خواهی است ؛ بنا بر این ،کسانی که ادعای رهبری جامعه ما رادارند وخود را ادامه دهند گان نهضت عدالت خواهی بابه مزاری می خوانند،مکلف است که ازراه وآرمان بلند وانسانی بابه مزاری صیانت نماید ونسل جوان علی یار ندیده ونسل فردای کشور را با جهاد عاشقانه علی یار آشناکنند واسناد صوتی وتصویری وناگفته های از خاطرات مکتوب علی یار را منتشر کند تا تاریخ نهضت عدالت خواهی ما روح ودرخشش خودراباز یابد.
علی یار کربلایی، نباید بایک سال یاد بدون روح ومحتوا به فراموشی سپرده شود.گرامی داشت واقعی علی یار کربلایی، نسل حق طلب ملت را آشنا نمودن با معنویت وعشق سوزان واخلاص علی یار است.چون او نتنها یک مجاهد بود بلکه یک عارف ویک زاهد ویک عاشق نیز بود.
دردمندانه باید گفت که دردوران عدالت خواهی ، جبهه های ما با بی اخلاقی وبدعت ها وظلم وستم های آلوده شده بود وفقط این علی یار بود که مشعل پرفروغ اخلاق راروشن نگه داشته بود وخود درزمزم عرفان غسل تمهید کرده وقرآن می خواند وسربازان تحت امرش راحتی المقدور ازبی اخلاقی بدور نگه داشته وبه خوبی ها امر می کرد.
4 – پرسش اساسی این است که چه رستاخیزی در نهضت عدالت خواهی رخ داد که راه سرداران جهاد وچریک های پیر چون علی یار،بفراموشی سپرده شده ویادکرد از این عارفان شب وشیران روز بدعت ملی خوانده می شود ورگ گردن مدعیان رهبری جریان عدالت خواهی را می آماساند؟
امید واریم که سال یاد سرداران ومخصوصا سرداران عارف وعاشق چون بابه علی یار،منشاء بیداری وآگاهی نسل عدالت خواه گردد ونسل بیدار ما با راه وآرمان آن مشعل داران عزت وراه پیمایان آزادی، بیش وبیشتر آشنا شوند ودر طریق عزت وکرامت خواهی گام بردارند.
یک باردیگر یاد سردار جهاد وعارف شب ها وشیر میدان نبرد بین حق وباطل علی یار کربلایی وشهید راه آزادی وپیشوای عدالت خواهی بابه مزاری را گرامی داشته ، اولین سال یاد چیریک پیر تاریخ بابه علی یار کربلایی را به خانواده مکرم ایشان، ملت بزرگ افغانستان ،مرجعیت عظمای شیعه حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(دام عزه) و نسل بیدار وآگاه میهن تسلیت عرض می کنیم.
محمد ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی- اسدالله جعفری
مشهدالرضا12/9/1389
۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سهشنبه
ویژگی های یک نماینده
مبارزات انتخاباتی به روز های آخر خودرسیده ودر این مدت کاندید های این دوره انتخابات، با سخنرانی ها وپول بخشی ووعده وعید های رنگ به رنگ، شخصیت خودرا خواسته وناخواسته آفتابی کرده است।
لذابرای شفافیت بیشتر، می خواهم به طور خلاصه ویژگی های یک نماینده واقعی را درشعاع کلام نورانی مولا علی،وشرح حکیمانه استاد اولاد بشر علامه جعفری ازکلام مولا، بیان کنم:
1- تعالی شخصیت
اولین ویژگی یک نماینده که بتوان با آرامش وجدان به او رأی داد ودرپیشگاه خدا ووجدان شرمنده نبود این است که،او دارای یک شخصیت رشد یافته باشد وشخصیت انسانی خودرا تعالی بخشیده وخودش خودش باشد والینه نشده وبی خویش تن خویش نباشد.
چنین انسانی نه به خود خیانت می کند ونه به موکیلانش،اگر خدای ناکرده دارای شخصیت رشد یافته نباشد، خودش را به دنیا واهل دنیا می فروشد وکسی که خود وشخصیت خودرا بفروشد موکیلانش را به طریق اولی می فروشد چون:
«اين عده فراوان عكسى از مجموعه متشكّلى از عناصر «خود» ديگران را در درون خويشتن بجاى «خود» حقيقى به فعاليت وادار مىكنند و از داشتن «خود حقيقى» محروماند. اين هم نوعى «از خود بيگانگى» است كه پويايى انسانها را در گذرگاه كمال فلج مىكند. اينان اگر خيلى ترقى كنند، در شخصيّت زدگىها زمينگير مىگردند. در صورتى كه شخصيتهاى تاريخى از هر نوعى كه بوده باشند، چون از جويبار حيات بركنار شدهاند، جز شبحى ساكن نمىتوانند به بشريت عرضه كنند، بنا بر اين چگونه مىتوانند انسانى را كه در جويبار حيات كه تاريخ جاندار شخص زنده است، حالت پويايى بدهند آن حالت پويايى كه عنصر اساسى «خود حقيقى است» بهرهور ساختن انسانها از عظمت شخصيتها، بايستى در راه نشان دادن استعدادها و نيروهاى ممتاز كه آن شخصيتها دارا بودند. انجام بگيرد، يعنى اطّلاع به آن شخصيتها، در راه بارور ساختن «خود حقيقى» انسانها، استخدام شود، نه عامل ميخكوب شدن در آستانه شخصيتها، بدترين شكل زندگى با «خود مجازى» تلقينى است كه انسان بخود مىكند و با اين كه در زنجير «خود مجازى» گرفتار است، آن را «خود حقيقى» تلقى مىكند. اينان به خويشتن خيانت مىورزند و به خويشتن دروغ مىگويند و حيلهگرى در خويشتن راه انداختهاند. هر سه نوع بازيگرى با «خود» بترتيب زير در قرآن مجيد گوشزد شده است: «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى» (خداوند مىداند كه شما به خود خيانت مىورزيد) «انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ» (بآنان بنگر چطور به «خود» شان دروغ مىگويند) «يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» (آنان فريب نمىدهند مگر «خود» شان را)»i
2 – عشق سوزان به کمال برین
دومین ویژگی یک نماینده این است که او درجانش عشق سوزان به کمال شعله ورباشد تا این عشق به کمال او را به شرکت در حرکت باکاروان حیات رو به تکامل تشویق وترغیب کند.
کسی که خودرا جزء ازکاروان حیات رو به تکامل می داند وخود را یک حلقه از این زنجیره می یابد ومی داند که حلقه های این زنجیره به هم پیوسته است وگسست یک زنجیر از این زنجیره، گسست همه ی کاروان است، او دیگر نه به خود خیانت می کند ونه به اعضای این کاروان رو به ابدیت:
«من هم كه تا آخرين حدّ توانائىام در مسير حق حركت مىكنم، ادعاى داشتن آن مطلق را نمىكنم كه هرگز از راه حقيقت منحرف نشوم. من هرگز خود را نايل به آن كمال مطلق نمىدانم كه خطا و اشتباه راهى به ذات من نداشته باشد. اشتياق روز افزون من به كسب كمال و تشديد دائمى تكاپويم در حركت به مقصد اعلاى هستىام، خود گواه آن است كه آنچه كه بر من مطرح است، ذات متحرك من رو به هدف اعلاى حياتم مىباشد» ii« من خود را عضوى از كاروان رو به كمال شما انسانها مىدانم»iiiوکسی که خودرا در کمال خواهی شریک مردم بداند ویقین داشته باشد که کمال خواهی من منهای کمال خواهی برای این خلق همگام بامن در این کاروان حیات رو به ابدیت، تحقق نیافتنی است واگردرراه کمال خواهی این خلق،مانعی ایجاد شود، نه تنها سیر کمال خواهی من را تسریع نمی کند بلکه زنجیر گران در پای من نیز است ومن را از طریق کمال باز می دارد.
وقتی یک انسان به چنین شخصیت رشد یافته دست یابد او هرگز به همگامان خوددر راه کمال خواهی خیانت نمی کند
3 – خیر خواهی وتعهد
انسانی که خیرخواه نباشد متعهد هم نیست خیر خواهی وتعهد لازم وملزوم هم هستند.
نماینده ی که متعهد نباشد،خیرخواه نخواهد بود چون تعهد نداشتن به معنای بی شخصیتی ونشانه خامی انسان است وکسی که دارای شخصیت نیست او چیزی بنام خیروخیرخواهی رانمی فهمد وخیر در قاموس او منافع شخصی خود او تجسم می یابد واو می شود هدف وخلق می شود وسیله رسیدن او به هدف موهومش.
نشانه های خیر خواهی وتعهد را از کلام نورانی مولا علی بجوییم:
«اى مردم، حقى من بر شما دارم، و حقّى شما بر من داريد. امّا حقى كه شما بر من داريد: خيرخواهى در باره شما، و تنظيم مسائل اقتصادى و تعليم شما است كه از نادانى نجات پيدا كنيد و تربيت شما كه با وسيله دانش رو به كمال دگرگون شويد. » iv
«اگر رياستى كه من پذيرفتهام و شما در باره آن با من تعهد نمودهايد، عبارتست از احساس برترى بر ديگران و قدرت بر انتقام و سهولت كاميابى از لذايذ كه با كشيدن عصاره حيات شما، به آنها دست خواهم يافت و متورم ساختن «خود طبيعى» كه سدّ راه صعود «من انسانى» شما به قلّههاى مرتفع كمال است، من اين رياست را بىارزشتر از قيمت يك كفش مستعمل مىدانم كه مدّتى وسيله خوبى براى راه رفتنم بوده است.»v
نمایندگانی که برای رفتن به پارلمان هزار وعده ی خارج از توان خود می دهد وبا این وعده های دروغ وعمل نشدنی، کرامت انسانی خودرا بازیچه قرار می دهد؛ آیا او می تواند خیر خواه ملت باشد وکرامت انسانی خلق را مورد معالمه قرار ندهد؟
کسی که به شخصیت وکرامت انسانی خودش تعهد ندارد وخیر خودرا نمی خواهد؛ او می تواند متعهد باشد وبه تعهد های دوران انتخاباتی وفادار بماند وخیرخواه امت باشد؟
4- دوری گزیدن ازفتنه گران ورشوه خواری
تاریخ بشر از دو پدیده ی ضدحیات1 –فتنه2 – رشوه خواهی، حکایت های بس جگرسوزدارد که شرح وبسط آن خودداستان دیگراست.
این دو پدیده به قدر زشت وضدحیات هستند که اصطلاح معروف«الفتنه اشد من الکفر» و«گناه رشوه خواری شدیدوقبیح تر از زنای بامحارم در خانه است»درمتون دینی فرق اسلامی موجود است.
افغانستان ازدو پدیده ضدحیات فتنه ورشوه خواری، چنان شکست های کمرشکن خورده است که سال ها بگذرد تا بتواند توان راست کردن قامت خودرا باز یابد.
مولا علی به امت اسلامی وزمامداران اسلامی فرموده است:« «وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ و از راهى كه مفسدين پيش گرفتهاند پيروى مكن.)»vi
فتنه های کوری که از دوران حکومت مجاهدان تا امروزدر کشورعزیز ما حاکم بوده،گلستان های وطن بدل به ویرانه ها وقبرستان های کشور را آباد کرده وحیات را ازملت گرفته ومرگ راپیش نموده است.
داستان رشوه خواری نیز داستان تلخ است به گونه ی که کوس رسوای رشوه خواری دولت رشوه خوار آقای کرزی، در اقصی نقاط عالم پیچیده وکشورهای جهان، کمک های بشردوستانه اش را مبارزه جدی دولت کرزی با پدیده ضد حیات رشوه خواری مشرود کرده است.
کسی که نماینده می شود درواقع پاسدار دین وناموس مردم است چون او در خانه ملت با وضع قانون از دین وناموس مردم حریم داری می کند ونمایده ی می تواند از دین وناموس مردم حریم داری کند که هم دانا به امور حیات انسان باشد وهم از رذایل انسانی چون بخل وجور وستم پیشگی وستم پذیری ورشوه خواری برکنارباشد:
«نبايد يك انسان بخيل بر نواميس و نفوس و اموال و احكام و زمامدارى مسلمين ولايت داشته باشدكه حريص به اموال آنان باشدو نبايد شئون حياتى مسلمانان به ولايت جاهل واگذار شود، كه آنان را با نادانى خود گمراه بسازدو نيز نبايد والى مسلمانان جفاكار باشد كه آنان را از روى جفا از حقوق خويش محروم نمايدو نبايد ولايت مسلمين به كسى سپرده شود كه در اداى حقوق مالى بعضى را بر بعضى ديگر ترجيح بدهدو نبايد زمامدارى مسلمين را در اختيار كسى گذاشت كه در حكم رشوه بگيرد و حقوق مردم را ضايع كند و بوسيله آن در موقعيت اجراى احكام خداوندى توقف نمايدهمچنين نبايد والى مسلمين سنت را متوقف بسازد و امت اسلامى را از اين راه به هلاكت بيندازد»vii
اگر در انتخاب نمایندگان دقت نشود وناعادلان رابه عنوان نماینده به خانه ملت فرستادیم،براساس سنخیت اخلاقی خود، همکاسه حکام ستم گر می شودچون« عقل گردى عقل را دانى كمال- عشق باشى عشق را بينى جمال»viii سنخیت اخلاقی است که نماینده حریص به دنیا را با دزدان همکاسه می سازد ودر برابر ستمگران کرنش می کند ووقتی نماینده یک ملت دربرابر حکام جور کرنش کند وملت رااز شناخت وانتخاب حاکمان عادل محروم سازد؛ نتیجه اش می شود:
«اگر جامعهاى با آگاهى و اختيار والى عادل را به زمامدارى نپذيرد به زنجير اربابان ستم پيشه با كمال جبر و نابينائى گردن خواهد نهاد » ix
امید است که ملت بزرگ ما در این انتخاب سرنوشت، به کسانی رأی دهند که از شخصیت اخلاقی وتعهد وصداقت برخوردار باشند وبرای رسیدن به کرسی وکالت به هرذلت وپستی ودروغ ونیرنگ کثیف تن در ندهند وهرروز به سازی نرقصند.
i - ترجمهوتفسير نهج البلاغه(علامه محمد تقی جعفرى) ج 1 صفحهى 119
ii - همان ج 1 صفحهى 258
iii - همان ج 1 صفحهى 250
iv - همان ج 1 صفحهى 262
v - همان ج 1 صفحهى 271
vi - همان ج 16 صفحهى 206
vii - همان ج 23 صفحهى 36
viii - همان ج 1 صفحهى 176
ix - همان ج 16 صفحهى 323
اسدالله جعفری
مبارزات انتخاباتی به روز های آخر خودرسیده ودر این مدت کاندید های این دوره انتخابات، با سخنرانی ها وپول بخشی ووعده وعید های رنگ به رنگ، شخصیت خودرا خواسته وناخواسته آفتابی کرده است।
لذابرای شفافیت بیشتر، می خواهم به طور خلاصه ویژگی های یک نماینده واقعی را درشعاع کلام نورانی مولا علی،وشرح حکیمانه استاد اولاد بشر علامه جعفری ازکلام مولا، بیان کنم:
1- تعالی شخصیت
اولین ویژگی یک نماینده که بتوان با آرامش وجدان به او رأی داد ودرپیشگاه خدا ووجدان شرمنده نبود این است که،او دارای یک شخصیت رشد یافته باشد وشخصیت انسانی خودرا تعالی بخشیده وخودش خودش باشد والینه نشده وبی خویش تن خویش نباشد.
چنین انسانی نه به خود خیانت می کند ونه به موکیلانش،اگر خدای ناکرده دارای شخصیت رشد یافته نباشد، خودش را به دنیا واهل دنیا می فروشد وکسی که خود وشخصیت خودرا بفروشد موکیلانش را به طریق اولی می فروشد چون:
«اين عده فراوان عكسى از مجموعه متشكّلى از عناصر «خود» ديگران را در درون خويشتن بجاى «خود» حقيقى به فعاليت وادار مىكنند و از داشتن «خود حقيقى» محروماند. اين هم نوعى «از خود بيگانگى» است كه پويايى انسانها را در گذرگاه كمال فلج مىكند. اينان اگر خيلى ترقى كنند، در شخصيّت زدگىها زمينگير مىگردند. در صورتى كه شخصيتهاى تاريخى از هر نوعى كه بوده باشند، چون از جويبار حيات بركنار شدهاند، جز شبحى ساكن نمىتوانند به بشريت عرضه كنند، بنا بر اين چگونه مىتوانند انسانى را كه در جويبار حيات كه تاريخ جاندار شخص زنده است، حالت پويايى بدهند آن حالت پويايى كه عنصر اساسى «خود حقيقى است» بهرهور ساختن انسانها از عظمت شخصيتها، بايستى در راه نشان دادن استعدادها و نيروهاى ممتاز كه آن شخصيتها دارا بودند. انجام بگيرد، يعنى اطّلاع به آن شخصيتها، در راه بارور ساختن «خود حقيقى» انسانها، استخدام شود، نه عامل ميخكوب شدن در آستانه شخصيتها، بدترين شكل زندگى با «خود مجازى» تلقينى است كه انسان بخود مىكند و با اين كه در زنجير «خود مجازى» گرفتار است، آن را «خود حقيقى» تلقى مىكند. اينان به خويشتن خيانت مىورزند و به خويشتن دروغ مىگويند و حيلهگرى در خويشتن راه انداختهاند. هر سه نوع بازيگرى با «خود» بترتيب زير در قرآن مجيد گوشزد شده است: «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى» (خداوند مىداند كه شما به خود خيانت مىورزيد) «انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ» (بآنان بنگر چطور به «خود» شان دروغ مىگويند) «يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» (آنان فريب نمىدهند مگر «خود» شان را)»i
2 – عشق سوزان به کمال برین
دومین ویژگی یک نماینده این است که او درجانش عشق سوزان به کمال شعله ورباشد تا این عشق به کمال او را به شرکت در حرکت باکاروان حیات رو به تکامل تشویق وترغیب کند.
کسی که خودرا جزء ازکاروان حیات رو به تکامل می داند وخود را یک حلقه از این زنجیره می یابد ومی داند که حلقه های این زنجیره به هم پیوسته است وگسست یک زنجیر از این زنجیره، گسست همه ی کاروان است، او دیگر نه به خود خیانت می کند ونه به اعضای این کاروان رو به ابدیت:
«من هم كه تا آخرين حدّ توانائىام در مسير حق حركت مىكنم، ادعاى داشتن آن مطلق را نمىكنم كه هرگز از راه حقيقت منحرف نشوم. من هرگز خود را نايل به آن كمال مطلق نمىدانم كه خطا و اشتباه راهى به ذات من نداشته باشد. اشتياق روز افزون من به كسب كمال و تشديد دائمى تكاپويم در حركت به مقصد اعلاى هستىام، خود گواه آن است كه آنچه كه بر من مطرح است، ذات متحرك من رو به هدف اعلاى حياتم مىباشد» ii« من خود را عضوى از كاروان رو به كمال شما انسانها مىدانم»iiiوکسی که خودرا در کمال خواهی شریک مردم بداند ویقین داشته باشد که کمال خواهی من منهای کمال خواهی برای این خلق همگام بامن در این کاروان حیات رو به ابدیت، تحقق نیافتنی است واگردرراه کمال خواهی این خلق،مانعی ایجاد شود، نه تنها سیر کمال خواهی من را تسریع نمی کند بلکه زنجیر گران در پای من نیز است ومن را از طریق کمال باز می دارد.
وقتی یک انسان به چنین شخصیت رشد یافته دست یابد او هرگز به همگامان خوددر راه کمال خواهی خیانت نمی کند
3 – خیر خواهی وتعهد
انسانی که خیرخواه نباشد متعهد هم نیست خیر خواهی وتعهد لازم وملزوم هم هستند.
نماینده ی که متعهد نباشد،خیرخواه نخواهد بود چون تعهد نداشتن به معنای بی شخصیتی ونشانه خامی انسان است وکسی که دارای شخصیت نیست او چیزی بنام خیروخیرخواهی رانمی فهمد وخیر در قاموس او منافع شخصی خود او تجسم می یابد واو می شود هدف وخلق می شود وسیله رسیدن او به هدف موهومش.
نشانه های خیر خواهی وتعهد را از کلام نورانی مولا علی بجوییم:
«اى مردم، حقى من بر شما دارم، و حقّى شما بر من داريد. امّا حقى كه شما بر من داريد: خيرخواهى در باره شما، و تنظيم مسائل اقتصادى و تعليم شما است كه از نادانى نجات پيدا كنيد و تربيت شما كه با وسيله دانش رو به كمال دگرگون شويد. » iv
«اگر رياستى كه من پذيرفتهام و شما در باره آن با من تعهد نمودهايد، عبارتست از احساس برترى بر ديگران و قدرت بر انتقام و سهولت كاميابى از لذايذ كه با كشيدن عصاره حيات شما، به آنها دست خواهم يافت و متورم ساختن «خود طبيعى» كه سدّ راه صعود «من انسانى» شما به قلّههاى مرتفع كمال است، من اين رياست را بىارزشتر از قيمت يك كفش مستعمل مىدانم كه مدّتى وسيله خوبى براى راه رفتنم بوده است.»v
نمایندگانی که برای رفتن به پارلمان هزار وعده ی خارج از توان خود می دهد وبا این وعده های دروغ وعمل نشدنی، کرامت انسانی خودرا بازیچه قرار می دهد؛ آیا او می تواند خیر خواه ملت باشد وکرامت انسانی خلق را مورد معالمه قرار ندهد؟
کسی که به شخصیت وکرامت انسانی خودش تعهد ندارد وخیر خودرا نمی خواهد؛ او می تواند متعهد باشد وبه تعهد های دوران انتخاباتی وفادار بماند وخیرخواه امت باشد؟
4- دوری گزیدن ازفتنه گران ورشوه خواری
تاریخ بشر از دو پدیده ی ضدحیات1 –فتنه2 – رشوه خواهی، حکایت های بس جگرسوزدارد که شرح وبسط آن خودداستان دیگراست.
این دو پدیده به قدر زشت وضدحیات هستند که اصطلاح معروف«الفتنه اشد من الکفر» و«گناه رشوه خواری شدیدوقبیح تر از زنای بامحارم در خانه است»درمتون دینی فرق اسلامی موجود است.
افغانستان ازدو پدیده ضدحیات فتنه ورشوه خواری، چنان شکست های کمرشکن خورده است که سال ها بگذرد تا بتواند توان راست کردن قامت خودرا باز یابد.
مولا علی به امت اسلامی وزمامداران اسلامی فرموده است:« «وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ و از راهى كه مفسدين پيش گرفتهاند پيروى مكن.)»vi
فتنه های کوری که از دوران حکومت مجاهدان تا امروزدر کشورعزیز ما حاکم بوده،گلستان های وطن بدل به ویرانه ها وقبرستان های کشور را آباد کرده وحیات را ازملت گرفته ومرگ راپیش نموده است.
داستان رشوه خواری نیز داستان تلخ است به گونه ی که کوس رسوای رشوه خواری دولت رشوه خوار آقای کرزی، در اقصی نقاط عالم پیچیده وکشورهای جهان، کمک های بشردوستانه اش را مبارزه جدی دولت کرزی با پدیده ضد حیات رشوه خواری مشرود کرده است.
کسی که نماینده می شود درواقع پاسدار دین وناموس مردم است چون او در خانه ملت با وضع قانون از دین وناموس مردم حریم داری می کند ونمایده ی می تواند از دین وناموس مردم حریم داری کند که هم دانا به امور حیات انسان باشد وهم از رذایل انسانی چون بخل وجور وستم پیشگی وستم پذیری ورشوه خواری برکنارباشد:
«نبايد يك انسان بخيل بر نواميس و نفوس و اموال و احكام و زمامدارى مسلمين ولايت داشته باشدكه حريص به اموال آنان باشدو نبايد شئون حياتى مسلمانان به ولايت جاهل واگذار شود، كه آنان را با نادانى خود گمراه بسازدو نيز نبايد والى مسلمانان جفاكار باشد كه آنان را از روى جفا از حقوق خويش محروم نمايدو نبايد ولايت مسلمين به كسى سپرده شود كه در اداى حقوق مالى بعضى را بر بعضى ديگر ترجيح بدهدو نبايد زمامدارى مسلمين را در اختيار كسى گذاشت كه در حكم رشوه بگيرد و حقوق مردم را ضايع كند و بوسيله آن در موقعيت اجراى احكام خداوندى توقف نمايدهمچنين نبايد والى مسلمين سنت را متوقف بسازد و امت اسلامى را از اين راه به هلاكت بيندازد»vii
اگر در انتخاب نمایندگان دقت نشود وناعادلان رابه عنوان نماینده به خانه ملت فرستادیم،براساس سنخیت اخلاقی خود، همکاسه حکام ستم گر می شودچون« عقل گردى عقل را دانى كمال- عشق باشى عشق را بينى جمال»viii سنخیت اخلاقی است که نماینده حریص به دنیا را با دزدان همکاسه می سازد ودر برابر ستمگران کرنش می کند ووقتی نماینده یک ملت دربرابر حکام جور کرنش کند وملت رااز شناخت وانتخاب حاکمان عادل محروم سازد؛ نتیجه اش می شود:
«اگر جامعهاى با آگاهى و اختيار والى عادل را به زمامدارى نپذيرد به زنجير اربابان ستم پيشه با كمال جبر و نابينائى گردن خواهد نهاد » ix
امید است که ملت بزرگ ما در این انتخاب سرنوشت، به کسانی رأی دهند که از شخصیت اخلاقی وتعهد وصداقت برخوردار باشند وبرای رسیدن به کرسی وکالت به هرذلت وپستی ودروغ ونیرنگ کثیف تن در ندهند وهرروز به سازی نرقصند.
i - ترجمهوتفسير نهج البلاغه(علامه محمد تقی جعفرى) ج 1 صفحهى 119
ii - همان ج 1 صفحهى 258
iii - همان ج 1 صفحهى 250
iv - همان ج 1 صفحهى 262
v - همان ج 1 صفحهى 271
vi - همان ج 16 صفحهى 206
vii - همان ج 23 صفحهى 36
viii - همان ج 1 صفحهى 176
ix - همان ج 16 صفحهى 323
اسدالله جعفری
۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه
بنام خدا
درس های امام حسن برای جامعه ی هزاره
مردم هزاره افغانستان از آن جمله مردمان جهان هستند که در طول تاریخ موجودیت بومی وحقوق شهروندی شان مورد انکار حاکمان مستبد ونژاد پرست قرار گرفته اند ولی علی رغم انکار موجودیت ومحروم کردن از تمام حقوق شهروندی، سه شاخصه بارز این مردم را هیچ ستمگر عنود نتوانست انکار کند:
1 – آزادگی 2- صداقت و 3- شیعه بودن هزاره.
هزاره به خاطر همین سه ویژگی های والای انسانی هم مورد بی مهری قرارگرفته وهم با همین سه شاخصه هویت انسانی ودینی خودرا پاسداشته اند.سه شاخصه ی که روح تاریخ اند وزاویه های هندسه حیات برین .
مردم هزاره درخشان ترین شعاع حیات انسانی یعنی آزادگی وصداقت را دارند وتاریخ به این ویژگی های شخصیت انسانی این مردم می نازند وحاکمان مستکبر از همین منظر به هزاره می نگریستند وعلی رغم جفاها وناانسانی های که در حق شان روامی داشتند،به همین مردم اعتماد انسانی داشتند ودر خصوصی ترین بخش زندگی شان یعنی خانواده وزن ودخترانش، به همین مردم اعتماد می کردند وعزت وکرامت زن ودخترانش را به همین مردم می سپردند چون می دانستند که مردم هزاره به خاطر شیعه بودنش و به خاطر عشق سوزانشان به امامان وپیشوایان دینی شان آزاده اند وصداقت دارند وشرافت وکرامت خود را با خیانت آلوده نمی کنند وبه عرض وناموس کسی پلیدی وپلشتی روانمی دارند.
پیشوای شهیدان عدالت خواهی وپدر وبابای ملت بزرگ هزاره باباه مزاری (ره)از این شاخصه صداقت وپاکی ملت وپلشتی دشمنان ملت چنین روایتی بازخوانده است:« در گذشته معمول بود كه هر صاحب منصب عسكري از مردم هزاره به عنوان صادقترين مردم خدمتگار انتخاب مي نمود و در پهلوي خانواده و ناموس خود مي بردند. چطور بود كه اين مردم براي ناموس اينها صادق بودند... شما آن قدر امين بوديد كه برای تمام صاحب منصب ها خدمتكار باشيد در كنار خانمش، هيچ هراس نداشت كه شما خيانت می كنيد »
هزاره های افغانستان آزادگی وحریت رااز پیشوایان دینی شان آموخته بودند واصلا گرایش هزاره به شیعه همین روح آزادی خواهی این مردم بود که وقتی این بنیان اساسی حیات را در علی وآل دیدند به آن امام آزاد مردان وفرزندان آزاده اش ایمان آوردند چون علی رااز زبان خود علی شناخته بودند که :
«: "ايها الناس ان آدم لم يلد عبدا و لا امة، و ان الناس كلهم احرار." (اي مردم، حضرت آدم بنده و كنيز نزاد، و مردم همه آزادند). و در نامه خود به امام حسن (ع) نوشت : "لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً " (بنده غير خود مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است).
آری هزاره حریت وآزدگی را از پیشوایش امام علی آن«صدای عدالت» و«شهید عدالت» وفرزندانش«سرورآزادگان حسین» و«امیر جوانمردان حسن» آموخته اند واز آن روزی که این مردم به علی وفرزندانش ایمان آوردند تاریخ سراغ ندارد که این مردم ذلت را پذیرفته باشند ویا لکه ننگ خیانت به پیشانی شان نشسته باشد.
شهید مزاری راوی صادق بود در گزارش این شاخصه:« بحمدالله ملت ما همانطوريكه در طول تاريخش سربلند و پاك است كه به هيچ معامله اي و به هيچ خيانتي چه داخلي و چه خارجي دخالت نداشته است »
تاریخ این دو منقصت انسانی رااز مردم ماسراغ ندارد ولی برعکس آن را بیاد دارد یعنی تاریخ ازوفای به عهد وتعهد عالی انسانی هزاره راز های بسیارویک نیستان درد در سینه دارد.
اکنون که در نیمه ی رمضان ماه خدا ومیهمانی خدا قرار داریم ومردم ما در این ماه خلوت های عاشقانه باخدایش دارند وسحرگاهان ستارگان رابه رقص وا می دارند وزهره سماع کنان تا عرش خدا گیسو می افشانند وناهید ساغرگشان فرشته گان را به سفره سحری هزاره دعوت می کنند وخدااز این همه شیدایی ومستی وشوروشراب، لبانش پرشکوفه می گردند .
دراین هنگامه ی دلدادگی ومستی، خم معرفت می گشاییم ودر خمخانه علم حسن، ساغر نوشی می کنیم تا باغ جان پر گل شوند ونیستان روح به گل نشیند تا خدابر این نیسان بدمند وآفرینش غزل وصال خوانند وهزاره به تماشانشینند وهم نفس با خداباشند وخدا همدم ایشان.
درس اول :نیک منشی
کلام امام حسن (ع ): «با نيكوكارى از كارهاى ناپسند جلوگيرى كنيد».
شیعه براساس این تعلیمات پیشوایان دینی خود مردم نیک اندیش ونیک منش بوده ودارای اخلاق حسنه وخلق کریم بوده(وباید هم باشد)چون پیروان فرزندان آن رسول برحق محمد(ص) است که خدایش اورادر قرآن به خُلق عطیم می ستایند:
«وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » بدرستی وحق که تو دارای خلق عظیم ودرخور ستایش هستی.
همان رسول حضرت حق خود درباره رسالت خود فرموده اند: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» من براى اين مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم.
این سخان امام حسن ورسول خدا در باره اخلاق نیکو واین که حتی بدی ها را بایدبا نیکی پاسخ داد، تفسیر گویا وروشن این آیات قرآن کریم است:«وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ » هرگز نيكى و بدى يكسان نيست ، بدى را با نيكى دفع كن ، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند .
هزاره به این اخلاق منصوص ومأثور، ملتزم بوده ودر منش اجتماعی وسیاسی خود راه میانه رادرپیش گرفته نه به کسی ستم رواداشته ونه خود ستم پذیرفته اند.چون ستمگری وستم پذیری را با دستورات دین وپیشوایان دین وندای وجدان وفطرت پاک انسانی مخالف می دیدند وبا کرامت انسانیش سازش نداشته است.
اگر چه گاهی این اخلاق نیکویی این مردم دیگرگونه تفسیر شده ومورد سوء استفاده قرار گرفته وبانوع تردستی وشیطنت توسط آخوند نماهای ساده دل وگاه مغرض ومزدور، این مدارا وسلوک نیک رفتاری در مقابل بدرفتاری ها ومنش غیر انسانی دیگران،نوع تسلیم شدن وگردن نهادن سیاست های طاغوت تعبیر وتفسیر شده اند.
اما نیاکان نیک اندیش ونیک رفتارهزاره بر اساس همان تعالیم عالی مذهبی وندای وجدان وفطرت، می دانست که جهان طبیعت جهان ماده ومدت است وبعضی از دستورات دین نتیجه آنی ندارد وطول زمان می خواهد تابه ثمر نشیند .چون خدا خوددرقرآن کریم فرموده اند که هرکسی نیکی کند روزی نتیجه آن را می بیند:
«وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ »هر كس نيكى به جاى آورد براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.
این عزت نسبی که امروز در کشور نصیب مردم ما شده ودر سطح جهان به عنوان یک ملت دارای فرهنگ انسانی جلوه نموده وجهان از گذشته نیک اینمردم دربرابر دشمنان عنودش،زبان به تمجید می گشایند واین ملت راشایسته مشارکت در فرایند جهانی شدن اخلاق جهانی می دانند؛ نتیجه همان نیک اندیشی ونیک رفتاری نیاکان مابوده که امروز خدا پاداش آن را به نسل ما عطانموده است.
پس بر نسل امروز است که حرمت نیاکان خودرا به نیکوترین وجه پاس دارند وبدانند که عزت امروز وتاریخ درخشان زیست ما در جغرافیای انسانی، نتیجه آن سلوک نیک نیاکان بوده که بادندان روی جگر گذاشتن وزمان شناسی دربرابر رفتار های غیر انسانی انسان نماهای حاکم بر سرنوشت این مردم، رفتار غیرانسانی ازخود بروز ندادند وشرافت انسانی خودرا با بی شرافتی دیگران به رذالت نیالودند واگر چنین می کردند ما امروز در جهان انسانی سرشکسته می بودیم واز گذشته خود فرار می کردیم ودرجهان بی عزت بودیم.
اما امروز باسرفرازی به جهان می گوییم که ما نسل همان مردمانی هستیم که مردمان نیک اندیش ونیک رفتار بودند وعلی رغم ستم های که بر آن مردم روادشته شده بود،آن ها رفتار غیر انسانی واخلاق سبعانه ودرنده خوی از خود نشان ندادند ورفتار های غیر انسانی رابا رفتار های حسن وانسانی جواب دادند.
نسل امروز هزاره باید این سیره ی نیکوی نیاکان را نیک پاس دارند وبرای نسل های آینده عزت وآبروی انسانی به یاد گار گذارند.
درس دوم: دین مداری وتساهل وتسامح
امام حسن:«دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد».
دین یکی دیگر از شاخصه های بارز تاریخی - انسانی هزاره است.این شاخصه دردومحور مورد مهر ورزی این ملت بوده :1 محور روانی 2- محور اجتماعی. محور روانی دین داری یک خصیصه ی انسان جهانی است وانسان از آن نظر که انسان می باشد به دین ورزی نیاز دارد ولو اینکه به ظاهر منکر دین باشد وهمین انکار دین خود نوع دین ورزی است.
اما هزاره تاریخ گذشته اش نشان می دهد که این ملت دین داربوده وقبل از ظهور اسلام نیز دین دار بوده وآثار باستانی چون تندیس بوداکه از نیاکان ایشان دردراز نای تاریخ بیاد گار مانده، نشان از دین داری ودین ورزی مهر انگیزانه این ملت است چون یکی از دین های باستانی دین بودایی بود که در میان ادیان گوناگون آن روز گاران، دین بودا دین مهرورزی ونیک اندیشی بوده وبراساس همان سلوک باطنی به سوی روشنایی ونور حرکت می کرده وصبغه عرفانش از همه ی ادیان دیگر بیش تربوده،لذا نیاکان هزاره براساس فطرت پاک خود از میان دین های موجود دین بودا را برگزیدند چون دینی بوده که با سیروسلوک در باطن و در درون به دنبال حقیقت ناب بوده واین نوع سلوک با فطرت این قوم مطابقت داشته اند.
در محور اجتماعی نیز دین (فعلا دین حق وباطل ودین آسمانی وبشری مطرح نیست) بانوع مناسک خود مؤسس نظم اجتماعی بوده وهستندو یکی از علل برون گرایی انسان به دین همین مسئله ی نظم اجتماعی در مناسک دینی هست چون مناسک دینی که رویکرد اجتماعی داشته باشد، ضمانت اجرایی دارد ونیازی به قوه قهریه از برون بنام نیرو های نظم دهنده ی چون پلیس ندارد.
با یقین کامل می توان گفت که علت اجتماعی بودن وروحیه نظم پذیری هزاره در همین دینمداری ودین ورزی بوده است. تاریخ زیست اجتماعی گویای این است که هرگاه انقلاب وتحولی در جغرافیای زیست اجتماعی این قوم رخ داده وبعد ازسپری شدن دوره انقلاب وفرارسیدن دوره باز آفرینی واستقرار نظم نوین اجتماعی،این قوم از گروه های پیشتار در نظم پذیری واستقرار نهاد های مدنی وگسترش وپیرایش فرهنگ مدنیت بوده .
در تاریخ معاصر هم نقش بارز هزاره در جهاد مقدس با اشغالگران روس در افغانستان چنان درخشان وبی بدیل هست که نیاز به شرح وبسط ندارد واظهر من الشمس است وهیچ انسان منصفی نمی تواند این نقش درخشان را منکر شود مگر معاندان خفاش صفت که تابندگی خورشید رابرنمی تابند.
بعد از دوران جهاد واکنون در دوره گذار به دموکراسی هم همین ملت باعث عزت وسربلندی افغانستان درجهان هستند چون که با فرهنگ نظم پذیری وفرهنگ سازی در جهت استقرار نظم ومدنیت نوین وگسترش فرهنگ جهان وطنی وتعاون جهانی در جهت محو خشونت ودهش آفرینی ومبارزه قهری وفرهنگی با انواع نظم گریزی چون تروریسم خشین وانتحار های کور،جهانیان راهمراهی می کنند.
نمونه های گویای از رستاخیز فرهنگی این ملت برای استقرار نظم نوین مبتنی بردموکراسی وعدالت اجتماعی، امن بودن مناطق هزاره نشین است وحرکت به سمت باز سازی وعمران کشور ورویکرد فرهنگی نهضت علمی این مردم درخشان تراز آن است که نیازمندبه ارایه آمار باشد.
اینها همه تجسم این سخن امام حسن است که فرمود:« دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد»
آری مردم هزاره درعین حالی که دین ومذهب خودرادارند؛ دین ورزی را با تعامل فرهنگی جهانی جمع نموده واز این طریق درمنظرجهانیان محبوب هستند برای اینکه جهانیان می بینند که این ملت در عین دین ورزی جهان گریزی ندارند وچون حلقات دیگری از قومیت های ساکن در افغانستان،دین ورزی رادر جهان ستیزی ونظم گریزی ودهشت آفرینی وآتش افروزی وانسان کشی تجربه نموده بهشت موهوم رادر خون ریختن انسانهای بیگناه وبه آتش کشیدن مراکز فرهنگ جست وجو می کند.
مردم هزاره از امام حسن آموخته اند که خویشاوندی فقط در خون نیست بلکه در حرمت نهادن متقابل است وجهان امروز که برای این ملت حرمت انسانی قائل اند ودر نظم آفرینی کشور به یاری شان شتافته اند این ملت هم به همان اندازه حرمت می نهند چون این کلام نورانی را ازامام وپیشوای شان امام حسن بیاددارند:« خويشاوند كسى است كه به انسان محبت دارد، اگر چه بيگانه باشد.»
درس سوم: شورای اندیشیدن
امام حسن :«در كارها از مشورت مضايقه مكنيد... هيچ مردمى با هم مشورت نكنند جز اينكه بدرستى رهبرى شوند»
مسئله ی شورا از پایه ترین اندیشه های دینی است ودر قرآن هم بارها به این مسئله اشاره شده وآیات قرآن برهان قویم است مبنی بر ضرورت حیاتی شورادر حیات اجتماعی وتعالی بخشی فردی.
شورا ی اندیشیدن ومشورت نمودن با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص از چنان اهمیتی برخوردار است که خدا در قرآن به شخص پیغمبر که متصل به وحی هست، دستور می دهد که در امورات کشورداری واداره حیات امت با امت مشورت کن:
« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ » پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مىشدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكلكنندگان را دوست مىدارد.
این آیه ی قرآن از آیه های پرژرفای است که در امور کشورداری راه چگونگی زیست اجتماعی وتعالی بخشی اجتماعی راتوسط مدیران ورهبران اجتماع بیان می کند.
از نکته های بسیار قابل توجه در این آیه این است که ابتدا به رسول خدا گوش زد می کند که اگر شما نرمخوومهربان هستید وهمین خلق نیکوی شما باعث دلدادگی مردم به شما شده وپروانه واردور جود شما می چرخند، این از لطف ورحمت خدا است ولی با همه ی این خلق نیکو وعشق سوزان مردم به شما، مواظب باش ودر امور حیات ایشان تک اندیش نباش وشورایی فکر کن وبامشورت امت خود تصمیم بگیروچون تصمیم گرفتی توکل به خدای قادر متعال کن.
خوب وقتی وضع رسول خداکه متصل به وحی است چنین باشد که درامورات کلان کشورداری باید شورای سلوک کند، معلوم است که این اصل ازاصول بنیادین واساسی حیات اجتماعی می باشدچون خدا به رسولش دستور می دهد که:«وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »
درسوره شورا جامعه ی مطلوب وشایسته را این گونه معرفی می کند:«وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كردهاند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان دادهايم انفاق مىكنند
اهمیت شورا وشورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی براساس مشورت را در دین اززبان یکی از فقهای تراز اول جهان اسلام وشیعه بشنویم:
« سؤال: علما ميگويند كه در نظام جمهوري اسلامي اصل بر شوراست ; اما اصالت شورا را ميتوان به دو صورت متفاوت تفسير كرد. برخي ميگويند همين كه نهادهاي مدني مانند مجلس يا رياست جمهوري از علما و فقها مشورت طلب كنند كفايت ميكند، ولي عده اي ديگر اعتقاد دارند كه حتي ولي فقيه يعني حاكم اسلامي نيز بايد با مردم مشورت كند. كدام يك از اين دو تفسير به حقيقت نزديكتر است ؟
جواب : تفسير دوم صحيح است، همه افراد و نهادهاي مسؤول حتي ولي فقيه در مسئوليتهايي كه بر عهده آنها گذاشته شده بايد با متخصصين مربوطه مشورت نمايند و سپس تصميم بگيرند. شورا در اسلام يك امر تشريفاتي و اخلاقي صرف نيست بلكه يك وظيفه الهي است .
خداوند در قرآن كريم به پيامبراسلام دستور ميدهد: (وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ) در امور با آنان مشورت كن ; و يكي از صفات برجسته مؤمنين را مشورت شمرده : (و أمرهم شوري بينهم) امور آنان با مشورت با يكديگر انجام ميشود. مقصود از كلمه "امر" در كتاب و سنت معمولا امور اجتماعي و سياسي است .
در حديثي از امام رضا(ع) نقل شده كه : "پيامبر(ص) با اصحاب خويش مشورت ميكردند و سپس تصميم ميگرفتند." و برحسب تواريخ پيامبر(ص) در اكثر جنگها با اصحاب و ياران خويش مشورت ميكردند و بسا نظر آنان را اجرا ميكردند; و در خطبه 216 نهج البلاغه از خطبه هاي امام علي (ع) كلامي است كه ترجمه آن چنين است : "رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد; زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است . پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم مگر اينكه خدا مرا كفايت كند".
اين است روش پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) در برابر مردم، با اينكه به اعتقاد ما شيعيان آن بزرگواران معصوم و از خطا و اشتباه مصون بوده اند. پس چگونه ميتوان گفت : "ولي فقيه" كه معصوم نيست و جائزالخطا ميباشد از پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) بالاتر بوده و در تصميمات خود نياز به مشورت نداشته باشد و كسي هم حق ندارد نسبت به او انتقاد نمايد؟! ضرر خطا و اشتباه بزرگان در رابطه با مسؤوليت هاي اجتماعي متوجه همه جامعه ميشود، و بر اين اساس بايد از تكروي بپرهيزند، و در هر موضوعي با متخصصين و كارشناسان آن موضوع مشورت نمايند.
و لذا پيامبراكرم (ص) در تصميم گيريهاي سياسي و اجتماعي مقيد به مشورت بوده و دائما ميفرمودند: "اشيروا علي" مرا راهنمايي كنيد.
و در خطبه 216 از نهج البلاغه ميخوانيم : "لا تخالطوني بالمصانعة، و لاتظنوا بي استثقالا في حق قيل لي، و لا التماس اعظام لنفسي، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه، فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل، فاني لست في نفسي بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلك من فعلي" (رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد، زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است، پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم). »
باتوجه به این کلام مولا علی ورسول خدا،وتقریر زیبا وشیوای مرحوم آیت الله العظمی منتظری(ره) وآن سخن پرژرفای امام حسن دومین پیشوای امت هزاره، شاخص دیگر جامعه هزاره شورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی برمبنای مشورت با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص است.
تاریخ نشان داده که ملت هزاره هرگاه شورای اندیشیده وسلوک مشورت محورداشته اند دارای عزت وموفقیت بوده وهرگاه این دستورات خدا وپیشوایان دین رارهانموده گرفتار انواع ذلت وخسران دینی ودنیایی شده.
برعلما وبزرگان هزاره است که این دستورات عزت بخش وسعادت آفرین شورای اندیشیدن وشورای سلوک کردن ومشورت محوری وتعامل وتضارب افکار را احیانموده واز میراث گرانقدر نیاکان وپیشوایان دین شایسته وبایسته بهره بگیرند وسعادت دوجهان را به نسل امروز ونسل های فردا تقدیم کنند.
اسدالله جعفری
درس های امام حسن برای جامعه ی هزاره
مردم هزاره افغانستان از آن جمله مردمان جهان هستند که در طول تاریخ موجودیت بومی وحقوق شهروندی شان مورد انکار حاکمان مستبد ونژاد پرست قرار گرفته اند ولی علی رغم انکار موجودیت ومحروم کردن از تمام حقوق شهروندی، سه شاخصه بارز این مردم را هیچ ستمگر عنود نتوانست انکار کند:
1 – آزادگی 2- صداقت و 3- شیعه بودن هزاره.
هزاره به خاطر همین سه ویژگی های والای انسانی هم مورد بی مهری قرارگرفته وهم با همین سه شاخصه هویت انسانی ودینی خودرا پاسداشته اند.سه شاخصه ی که روح تاریخ اند وزاویه های هندسه حیات برین .
مردم هزاره درخشان ترین شعاع حیات انسانی یعنی آزادگی وصداقت را دارند وتاریخ به این ویژگی های شخصیت انسانی این مردم می نازند وحاکمان مستکبر از همین منظر به هزاره می نگریستند وعلی رغم جفاها وناانسانی های که در حق شان روامی داشتند،به همین مردم اعتماد انسانی داشتند ودر خصوصی ترین بخش زندگی شان یعنی خانواده وزن ودخترانش، به همین مردم اعتماد می کردند وعزت وکرامت زن ودخترانش را به همین مردم می سپردند چون می دانستند که مردم هزاره به خاطر شیعه بودنش و به خاطر عشق سوزانشان به امامان وپیشوایان دینی شان آزاده اند وصداقت دارند وشرافت وکرامت خود را با خیانت آلوده نمی کنند وبه عرض وناموس کسی پلیدی وپلشتی روانمی دارند.
پیشوای شهیدان عدالت خواهی وپدر وبابای ملت بزرگ هزاره باباه مزاری (ره)از این شاخصه صداقت وپاکی ملت وپلشتی دشمنان ملت چنین روایتی بازخوانده است:« در گذشته معمول بود كه هر صاحب منصب عسكري از مردم هزاره به عنوان صادقترين مردم خدمتگار انتخاب مي نمود و در پهلوي خانواده و ناموس خود مي بردند. چطور بود كه اين مردم براي ناموس اينها صادق بودند... شما آن قدر امين بوديد كه برای تمام صاحب منصب ها خدمتكار باشيد در كنار خانمش، هيچ هراس نداشت كه شما خيانت می كنيد »
هزاره های افغانستان آزادگی وحریت رااز پیشوایان دینی شان آموخته بودند واصلا گرایش هزاره به شیعه همین روح آزادی خواهی این مردم بود که وقتی این بنیان اساسی حیات را در علی وآل دیدند به آن امام آزاد مردان وفرزندان آزاده اش ایمان آوردند چون علی رااز زبان خود علی شناخته بودند که :
«: "ايها الناس ان آدم لم يلد عبدا و لا امة، و ان الناس كلهم احرار." (اي مردم، حضرت آدم بنده و كنيز نزاد، و مردم همه آزادند). و در نامه خود به امام حسن (ع) نوشت : "لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً " (بنده غير خود مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است).
آری هزاره حریت وآزدگی را از پیشوایش امام علی آن«صدای عدالت» و«شهید عدالت» وفرزندانش«سرورآزادگان حسین» و«امیر جوانمردان حسن» آموخته اند واز آن روزی که این مردم به علی وفرزندانش ایمان آوردند تاریخ سراغ ندارد که این مردم ذلت را پذیرفته باشند ویا لکه ننگ خیانت به پیشانی شان نشسته باشد.
شهید مزاری راوی صادق بود در گزارش این شاخصه:« بحمدالله ملت ما همانطوريكه در طول تاريخش سربلند و پاك است كه به هيچ معامله اي و به هيچ خيانتي چه داخلي و چه خارجي دخالت نداشته است »
تاریخ این دو منقصت انسانی رااز مردم ماسراغ ندارد ولی برعکس آن را بیاد دارد یعنی تاریخ ازوفای به عهد وتعهد عالی انسانی هزاره راز های بسیارویک نیستان درد در سینه دارد.
اکنون که در نیمه ی رمضان ماه خدا ومیهمانی خدا قرار داریم ومردم ما در این ماه خلوت های عاشقانه باخدایش دارند وسحرگاهان ستارگان رابه رقص وا می دارند وزهره سماع کنان تا عرش خدا گیسو می افشانند وناهید ساغرگشان فرشته گان را به سفره سحری هزاره دعوت می کنند وخدااز این همه شیدایی ومستی وشوروشراب، لبانش پرشکوفه می گردند .
دراین هنگامه ی دلدادگی ومستی، خم معرفت می گشاییم ودر خمخانه علم حسن، ساغر نوشی می کنیم تا باغ جان پر گل شوند ونیستان روح به گل نشیند تا خدابر این نیسان بدمند وآفرینش غزل وصال خوانند وهزاره به تماشانشینند وهم نفس با خداباشند وخدا همدم ایشان.
درس اول :نیک منشی
کلام امام حسن (ع ): «با نيكوكارى از كارهاى ناپسند جلوگيرى كنيد».
شیعه براساس این تعلیمات پیشوایان دینی خود مردم نیک اندیش ونیک منش بوده ودارای اخلاق حسنه وخلق کریم بوده(وباید هم باشد)چون پیروان فرزندان آن رسول برحق محمد(ص) است که خدایش اورادر قرآن به خُلق عطیم می ستایند:
«وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » بدرستی وحق که تو دارای خلق عظیم ودرخور ستایش هستی.
همان رسول حضرت حق خود درباره رسالت خود فرموده اند: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» من براى اين مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم.
این سخان امام حسن ورسول خدا در باره اخلاق نیکو واین که حتی بدی ها را بایدبا نیکی پاسخ داد، تفسیر گویا وروشن این آیات قرآن کریم است:«وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ » هرگز نيكى و بدى يكسان نيست ، بدى را با نيكى دفع كن ، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند .
هزاره به این اخلاق منصوص ومأثور، ملتزم بوده ودر منش اجتماعی وسیاسی خود راه میانه رادرپیش گرفته نه به کسی ستم رواداشته ونه خود ستم پذیرفته اند.چون ستمگری وستم پذیری را با دستورات دین وپیشوایان دین وندای وجدان وفطرت پاک انسانی مخالف می دیدند وبا کرامت انسانیش سازش نداشته است.
اگر چه گاهی این اخلاق نیکویی این مردم دیگرگونه تفسیر شده ومورد سوء استفاده قرار گرفته وبانوع تردستی وشیطنت توسط آخوند نماهای ساده دل وگاه مغرض ومزدور، این مدارا وسلوک نیک رفتاری در مقابل بدرفتاری ها ومنش غیر انسانی دیگران،نوع تسلیم شدن وگردن نهادن سیاست های طاغوت تعبیر وتفسیر شده اند.
اما نیاکان نیک اندیش ونیک رفتارهزاره بر اساس همان تعالیم عالی مذهبی وندای وجدان وفطرت، می دانست که جهان طبیعت جهان ماده ومدت است وبعضی از دستورات دین نتیجه آنی ندارد وطول زمان می خواهد تابه ثمر نشیند .چون خدا خوددرقرآن کریم فرموده اند که هرکسی نیکی کند روزی نتیجه آن را می بیند:
«وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ »هر كس نيكى به جاى آورد براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.
این عزت نسبی که امروز در کشور نصیب مردم ما شده ودر سطح جهان به عنوان یک ملت دارای فرهنگ انسانی جلوه نموده وجهان از گذشته نیک اینمردم دربرابر دشمنان عنودش،زبان به تمجید می گشایند واین ملت راشایسته مشارکت در فرایند جهانی شدن اخلاق جهانی می دانند؛ نتیجه همان نیک اندیشی ونیک رفتاری نیاکان مابوده که امروز خدا پاداش آن را به نسل ما عطانموده است.
پس بر نسل امروز است که حرمت نیاکان خودرا به نیکوترین وجه پاس دارند وبدانند که عزت امروز وتاریخ درخشان زیست ما در جغرافیای انسانی، نتیجه آن سلوک نیک نیاکان بوده که بادندان روی جگر گذاشتن وزمان شناسی دربرابر رفتار های غیر انسانی انسان نماهای حاکم بر سرنوشت این مردم، رفتار غیرانسانی ازخود بروز ندادند وشرافت انسانی خودرا با بی شرافتی دیگران به رذالت نیالودند واگر چنین می کردند ما امروز در جهان انسانی سرشکسته می بودیم واز گذشته خود فرار می کردیم ودرجهان بی عزت بودیم.
اما امروز باسرفرازی به جهان می گوییم که ما نسل همان مردمانی هستیم که مردمان نیک اندیش ونیک رفتار بودند وعلی رغم ستم های که بر آن مردم روادشته شده بود،آن ها رفتار غیر انسانی واخلاق سبعانه ودرنده خوی از خود نشان ندادند ورفتار های غیر انسانی رابا رفتار های حسن وانسانی جواب دادند.
نسل امروز هزاره باید این سیره ی نیکوی نیاکان را نیک پاس دارند وبرای نسل های آینده عزت وآبروی انسانی به یاد گار گذارند.
درس دوم: دین مداری وتساهل وتسامح
امام حسن:«دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد».
دین یکی دیگر از شاخصه های بارز تاریخی - انسانی هزاره است.این شاخصه دردومحور مورد مهر ورزی این ملت بوده :1 محور روانی 2- محور اجتماعی. محور روانی دین داری یک خصیصه ی انسان جهانی است وانسان از آن نظر که انسان می باشد به دین ورزی نیاز دارد ولو اینکه به ظاهر منکر دین باشد وهمین انکار دین خود نوع دین ورزی است.
اما هزاره تاریخ گذشته اش نشان می دهد که این ملت دین داربوده وقبل از ظهور اسلام نیز دین دار بوده وآثار باستانی چون تندیس بوداکه از نیاکان ایشان دردراز نای تاریخ بیاد گار مانده، نشان از دین داری ودین ورزی مهر انگیزانه این ملت است چون یکی از دین های باستانی دین بودایی بود که در میان ادیان گوناگون آن روز گاران، دین بودا دین مهرورزی ونیک اندیشی بوده وبراساس همان سلوک باطنی به سوی روشنایی ونور حرکت می کرده وصبغه عرفانش از همه ی ادیان دیگر بیش تربوده،لذا نیاکان هزاره براساس فطرت پاک خود از میان دین های موجود دین بودا را برگزیدند چون دینی بوده که با سیروسلوک در باطن و در درون به دنبال حقیقت ناب بوده واین نوع سلوک با فطرت این قوم مطابقت داشته اند.
در محور اجتماعی نیز دین (فعلا دین حق وباطل ودین آسمانی وبشری مطرح نیست) بانوع مناسک خود مؤسس نظم اجتماعی بوده وهستندو یکی از علل برون گرایی انسان به دین همین مسئله ی نظم اجتماعی در مناسک دینی هست چون مناسک دینی که رویکرد اجتماعی داشته باشد، ضمانت اجرایی دارد ونیازی به قوه قهریه از برون بنام نیرو های نظم دهنده ی چون پلیس ندارد.
با یقین کامل می توان گفت که علت اجتماعی بودن وروحیه نظم پذیری هزاره در همین دینمداری ودین ورزی بوده است. تاریخ زیست اجتماعی گویای این است که هرگاه انقلاب وتحولی در جغرافیای زیست اجتماعی این قوم رخ داده وبعد ازسپری شدن دوره انقلاب وفرارسیدن دوره باز آفرینی واستقرار نظم نوین اجتماعی،این قوم از گروه های پیشتار در نظم پذیری واستقرار نهاد های مدنی وگسترش وپیرایش فرهنگ مدنیت بوده .
در تاریخ معاصر هم نقش بارز هزاره در جهاد مقدس با اشغالگران روس در افغانستان چنان درخشان وبی بدیل هست که نیاز به شرح وبسط ندارد واظهر من الشمس است وهیچ انسان منصفی نمی تواند این نقش درخشان را منکر شود مگر معاندان خفاش صفت که تابندگی خورشید رابرنمی تابند.
بعد از دوران جهاد واکنون در دوره گذار به دموکراسی هم همین ملت باعث عزت وسربلندی افغانستان درجهان هستند چون که با فرهنگ نظم پذیری وفرهنگ سازی در جهت استقرار نظم ومدنیت نوین وگسترش فرهنگ جهان وطنی وتعاون جهانی در جهت محو خشونت ودهش آفرینی ومبارزه قهری وفرهنگی با انواع نظم گریزی چون تروریسم خشین وانتحار های کور،جهانیان راهمراهی می کنند.
نمونه های گویای از رستاخیز فرهنگی این ملت برای استقرار نظم نوین مبتنی بردموکراسی وعدالت اجتماعی، امن بودن مناطق هزاره نشین است وحرکت به سمت باز سازی وعمران کشور ورویکرد فرهنگی نهضت علمی این مردم درخشان تراز آن است که نیازمندبه ارایه آمار باشد.
اینها همه تجسم این سخن امام حسن است که فرمود:« دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد»
آری مردم هزاره درعین حالی که دین ومذهب خودرادارند؛ دین ورزی را با تعامل فرهنگی جهانی جمع نموده واز این طریق درمنظرجهانیان محبوب هستند برای اینکه جهانیان می بینند که این ملت در عین دین ورزی جهان گریزی ندارند وچون حلقات دیگری از قومیت های ساکن در افغانستان،دین ورزی رادر جهان ستیزی ونظم گریزی ودهشت آفرینی وآتش افروزی وانسان کشی تجربه نموده بهشت موهوم رادر خون ریختن انسانهای بیگناه وبه آتش کشیدن مراکز فرهنگ جست وجو می کند.
مردم هزاره از امام حسن آموخته اند که خویشاوندی فقط در خون نیست بلکه در حرمت نهادن متقابل است وجهان امروز که برای این ملت حرمت انسانی قائل اند ودر نظم آفرینی کشور به یاری شان شتافته اند این ملت هم به همان اندازه حرمت می نهند چون این کلام نورانی را ازامام وپیشوای شان امام حسن بیاددارند:« خويشاوند كسى است كه به انسان محبت دارد، اگر چه بيگانه باشد.»
درس سوم: شورای اندیشیدن
امام حسن :«در كارها از مشورت مضايقه مكنيد... هيچ مردمى با هم مشورت نكنند جز اينكه بدرستى رهبرى شوند»
مسئله ی شورا از پایه ترین اندیشه های دینی است ودر قرآن هم بارها به این مسئله اشاره شده وآیات قرآن برهان قویم است مبنی بر ضرورت حیاتی شورادر حیات اجتماعی وتعالی بخشی فردی.
شورا ی اندیشیدن ومشورت نمودن با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص از چنان اهمیتی برخوردار است که خدا در قرآن به شخص پیغمبر که متصل به وحی هست، دستور می دهد که در امورات کشورداری واداره حیات امت با امت مشورت کن:
« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ » پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مىشدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكلكنندگان را دوست مىدارد.
این آیه ی قرآن از آیه های پرژرفای است که در امور کشورداری راه چگونگی زیست اجتماعی وتعالی بخشی اجتماعی راتوسط مدیران ورهبران اجتماع بیان می کند.
از نکته های بسیار قابل توجه در این آیه این است که ابتدا به رسول خدا گوش زد می کند که اگر شما نرمخوومهربان هستید وهمین خلق نیکوی شما باعث دلدادگی مردم به شما شده وپروانه واردور جود شما می چرخند، این از لطف ورحمت خدا است ولی با همه ی این خلق نیکو وعشق سوزان مردم به شما، مواظب باش ودر امور حیات ایشان تک اندیش نباش وشورایی فکر کن وبامشورت امت خود تصمیم بگیروچون تصمیم گرفتی توکل به خدای قادر متعال کن.
خوب وقتی وضع رسول خداکه متصل به وحی است چنین باشد که درامورات کلان کشورداری باید شورای سلوک کند، معلوم است که این اصل ازاصول بنیادین واساسی حیات اجتماعی می باشدچون خدا به رسولش دستور می دهد که:«وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »
درسوره شورا جامعه ی مطلوب وشایسته را این گونه معرفی می کند:«وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كردهاند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان دادهايم انفاق مىكنند
اهمیت شورا وشورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی براساس مشورت را در دین اززبان یکی از فقهای تراز اول جهان اسلام وشیعه بشنویم:
« سؤال: علما ميگويند كه در نظام جمهوري اسلامي اصل بر شوراست ; اما اصالت شورا را ميتوان به دو صورت متفاوت تفسير كرد. برخي ميگويند همين كه نهادهاي مدني مانند مجلس يا رياست جمهوري از علما و فقها مشورت طلب كنند كفايت ميكند، ولي عده اي ديگر اعتقاد دارند كه حتي ولي فقيه يعني حاكم اسلامي نيز بايد با مردم مشورت كند. كدام يك از اين دو تفسير به حقيقت نزديكتر است ؟
جواب : تفسير دوم صحيح است، همه افراد و نهادهاي مسؤول حتي ولي فقيه در مسئوليتهايي كه بر عهده آنها گذاشته شده بايد با متخصصين مربوطه مشورت نمايند و سپس تصميم بگيرند. شورا در اسلام يك امر تشريفاتي و اخلاقي صرف نيست بلكه يك وظيفه الهي است .
خداوند در قرآن كريم به پيامبراسلام دستور ميدهد: (وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ) در امور با آنان مشورت كن ; و يكي از صفات برجسته مؤمنين را مشورت شمرده : (و أمرهم شوري بينهم) امور آنان با مشورت با يكديگر انجام ميشود. مقصود از كلمه "امر" در كتاب و سنت معمولا امور اجتماعي و سياسي است .
در حديثي از امام رضا(ع) نقل شده كه : "پيامبر(ص) با اصحاب خويش مشورت ميكردند و سپس تصميم ميگرفتند." و برحسب تواريخ پيامبر(ص) در اكثر جنگها با اصحاب و ياران خويش مشورت ميكردند و بسا نظر آنان را اجرا ميكردند; و در خطبه 216 نهج البلاغه از خطبه هاي امام علي (ع) كلامي است كه ترجمه آن چنين است : "رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد; زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است . پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم مگر اينكه خدا مرا كفايت كند".
اين است روش پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) در برابر مردم، با اينكه به اعتقاد ما شيعيان آن بزرگواران معصوم و از خطا و اشتباه مصون بوده اند. پس چگونه ميتوان گفت : "ولي فقيه" كه معصوم نيست و جائزالخطا ميباشد از پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) بالاتر بوده و در تصميمات خود نياز به مشورت نداشته باشد و كسي هم حق ندارد نسبت به او انتقاد نمايد؟! ضرر خطا و اشتباه بزرگان در رابطه با مسؤوليت هاي اجتماعي متوجه همه جامعه ميشود، و بر اين اساس بايد از تكروي بپرهيزند، و در هر موضوعي با متخصصين و كارشناسان آن موضوع مشورت نمايند.
و لذا پيامبراكرم (ص) در تصميم گيريهاي سياسي و اجتماعي مقيد به مشورت بوده و دائما ميفرمودند: "اشيروا علي" مرا راهنمايي كنيد.
و در خطبه 216 از نهج البلاغه ميخوانيم : "لا تخالطوني بالمصانعة، و لاتظنوا بي استثقالا في حق قيل لي، و لا التماس اعظام لنفسي، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه، فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل، فاني لست في نفسي بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلك من فعلي" (رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد، زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است، پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم). »
باتوجه به این کلام مولا علی ورسول خدا،وتقریر زیبا وشیوای مرحوم آیت الله العظمی منتظری(ره) وآن سخن پرژرفای امام حسن دومین پیشوای امت هزاره، شاخص دیگر جامعه هزاره شورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی برمبنای مشورت با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص است.
تاریخ نشان داده که ملت هزاره هرگاه شورای اندیشیده وسلوک مشورت محورداشته اند دارای عزت وموفقیت بوده وهرگاه این دستورات خدا وپیشوایان دین رارهانموده گرفتار انواع ذلت وخسران دینی ودنیایی شده.
برعلما وبزرگان هزاره است که این دستورات عزت بخش وسعادت آفرین شورای اندیشیدن وشورای سلوک کردن ومشورت محوری وتعامل وتضارب افکار را احیانموده واز میراث گرانقدر نیاکان وپیشوایان دین شایسته وبایسته بهره بگیرند وسعادت دوجهان را به نسل امروز ونسل های فردا تقدیم کنند.
اسدالله جعفری
۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه
بنام خدا
تسلیت جمعی از نویسندگان، به مرجعیت عظمی، حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی
انالله وانا الیه راجعون
درگذشت بانوی مکرم، مادرمهر،همسروفاداروهمرزم صادق فقیه عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (دام ظله علی رئوس المسلمین) بر آن فقیه زاهد مجاهد وپیشوای امت اسلامی، بیت مرجعیت شیعه وبانوان مکرم امت اسلامی تسلیت باد!
تاریخ جهان ومخصوصا تاریخ شرق بگونه ی رقم خورده است که نقش خلیفت الهی نیمی از جامعه بنام بانوان تابندگی ندارد واگر قرآن نقش خلیفت الهی زنان چون مریم، آسیه، مادر موسی ونقش تاریخ ساز ملکه سبا را بعنوان نمونه ذکر نمی کرد،زن هرگز هویت اجتماعی نمی داشت وتاریخ، زن را از ذهن وضمیر خلق الله به کلی پاک می کرد.
اکنون که ما، درسوگ بزرگ بانوی از راهپویان بزرگ بانوان تاریخ نشسته ایم، بایسته است که یاد ونام اورا بشایستگی گرامی بداریم وبه یاد داشته باشیم که او بانوی بزرگ بود ونقش اساسی در جهاد واجتهاد داشت.
درست است که به ظاهر به میدان های رزم نرفت وسینه دربرابردشمن سپر نکرد وبرکرسی تدریس ننشست، فقه واصول وتفسیر تقریر وتحریر وتبین نکرد.اما او مجاهد اکبرخاموش بودچنان که دیگر بانوان بزرگ امت اسلامی مجاهدان اکبرخاموش هستند (جهاد بانوان جهاد اکبر است همان جهاد اکبر که رسول مکرم اسلام آرزوی دیدار بامجادانش راداشت.)
این بانوان است که مجاهدان آستخوان آهن ودریادل رادر دامن تربیت می کنندتا تاریخ را ازنو بسازند ونام شان برتارک تاریخ بدرخشند .اگر چه تاریخ نام ویاد آن زنان مجاهدپرور را برپیشانی حک نمی کند.
چنانکه سرگذشت بشرگواه صادق است که درکنار تاریخ سازان بزرگ، زنان بزرگ حضورداشته اند و پیشوایان آنان که رسولان برحق باشند، پابه پای این رسولان هم، زنان مجاهد راه پیموده اند وجان دادند تا نهضت رسولان به ثمر نشیند وحق علم ظفر افرازد وکلمة الله از مناره های زمان بگوش آید.
آری، همرزم فقیه عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی، یکی از همان زنان مجاهد ومجاهد پرور وراز دان وهمدل وهمزبان فقاهت وسیاست بود.
اوبود که خانه رابامهر آذین می کرد تا فقیه عالیقدربدون هیچ ملالتی از نام ها بگذرد وبه سرچشمه معنا رسد وشریعت راشرح کند.
اوبود که بارگران زندگی رابرشانه حمل می کرد تا مبادا محنت روزگار سنگ تفرقه درراه اندازد وراه تحقیق برمحقق بسته شود وفرقه ناجیه بدون منهاج ماند .
همو بود که درسال های رنج ومرارت تحصیل فقیه عالیقدر چون شمع سوخت تا فرزانه مردتاریخ بافراغت، شبهای دیجوررابه صبح صادق پیوند زند وبه امت اسلامی وجهان بشریت فرقان قرآن هدیه کند.
او بانوی بزرگ بود وتوانست بزرگ مردتاریخ وفرزانه فقیه زاهد را یاروفادار وهمدل مهربان وهمزبان غمخوار باشد ودر فقاهت وسیاست یارغار.
که باشد که نداند اگرتدبیروتقدیرآن بانوی بزرگ نبود، سالهای تحصیلی فقیه فرزانه درنجف،دوران طریقت سازی وشریعت گستری وحقیقت یابی، کابل،دهه جهاد واجتهاد،عصر هجرت وخانه بدوشی وهمزمانی زعامت امت اسلامی وداغ جگر سوزمفقود شدن فرزند، برفقیه عالیقدر چگونه می گذشت وخدامی داند که اگر آن فرشته مهرو وفا درکنار آن فقیه نمی بود چه می شد.
آری او بزرگ بود ونقش بزرگ درتاریخ معاصر دارد ویادونامش بزرگ باد .
محمد علی برهانی شهرستانی
محمد ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی
محمدجواد احمدی
اسدالله جعفری
مشهدالرضا7/4/1389
تسلیت جمعی از نویسندگان، به مرجعیت عظمی، حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی
انالله وانا الیه راجعون
درگذشت بانوی مکرم، مادرمهر،همسروفاداروهمرزم صادق فقیه عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (دام ظله علی رئوس المسلمین) بر آن فقیه زاهد مجاهد وپیشوای امت اسلامی، بیت مرجعیت شیعه وبانوان مکرم امت اسلامی تسلیت باد!
تاریخ جهان ومخصوصا تاریخ شرق بگونه ی رقم خورده است که نقش خلیفت الهی نیمی از جامعه بنام بانوان تابندگی ندارد واگر قرآن نقش خلیفت الهی زنان چون مریم، آسیه، مادر موسی ونقش تاریخ ساز ملکه سبا را بعنوان نمونه ذکر نمی کرد،زن هرگز هویت اجتماعی نمی داشت وتاریخ، زن را از ذهن وضمیر خلق الله به کلی پاک می کرد.
اکنون که ما، درسوگ بزرگ بانوی از راهپویان بزرگ بانوان تاریخ نشسته ایم، بایسته است که یاد ونام اورا بشایستگی گرامی بداریم وبه یاد داشته باشیم که او بانوی بزرگ بود ونقش اساسی در جهاد واجتهاد داشت.
درست است که به ظاهر به میدان های رزم نرفت وسینه دربرابردشمن سپر نکرد وبرکرسی تدریس ننشست، فقه واصول وتفسیر تقریر وتحریر وتبین نکرد.اما او مجاهد اکبرخاموش بودچنان که دیگر بانوان بزرگ امت اسلامی مجاهدان اکبرخاموش هستند (جهاد بانوان جهاد اکبر است همان جهاد اکبر که رسول مکرم اسلام آرزوی دیدار بامجادانش راداشت.)
این بانوان است که مجاهدان آستخوان آهن ودریادل رادر دامن تربیت می کنندتا تاریخ را ازنو بسازند ونام شان برتارک تاریخ بدرخشند .اگر چه تاریخ نام ویاد آن زنان مجاهدپرور را برپیشانی حک نمی کند.
چنانکه سرگذشت بشرگواه صادق است که درکنار تاریخ سازان بزرگ، زنان بزرگ حضورداشته اند و پیشوایان آنان که رسولان برحق باشند، پابه پای این رسولان هم، زنان مجاهد راه پیموده اند وجان دادند تا نهضت رسولان به ثمر نشیند وحق علم ظفر افرازد وکلمة الله از مناره های زمان بگوش آید.
آری، همرزم فقیه عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی، یکی از همان زنان مجاهد ومجاهد پرور وراز دان وهمدل وهمزبان فقاهت وسیاست بود.
اوبود که خانه رابامهر آذین می کرد تا فقیه عالیقدربدون هیچ ملالتی از نام ها بگذرد وبه سرچشمه معنا رسد وشریعت راشرح کند.
اوبود که بارگران زندگی رابرشانه حمل می کرد تا مبادا محنت روزگار سنگ تفرقه درراه اندازد وراه تحقیق برمحقق بسته شود وفرقه ناجیه بدون منهاج ماند .
همو بود که درسال های رنج ومرارت تحصیل فقیه عالیقدر چون شمع سوخت تا فرزانه مردتاریخ بافراغت، شبهای دیجوررابه صبح صادق پیوند زند وبه امت اسلامی وجهان بشریت فرقان قرآن هدیه کند.
او بانوی بزرگ بود وتوانست بزرگ مردتاریخ وفرزانه فقیه زاهد را یاروفادار وهمدل مهربان وهمزبان غمخوار باشد ودر فقاهت وسیاست یارغار.
که باشد که نداند اگرتدبیروتقدیرآن بانوی بزرگ نبود، سالهای تحصیلی فقیه فرزانه درنجف،دوران طریقت سازی وشریعت گستری وحقیقت یابی، کابل،دهه جهاد واجتهاد،عصر هجرت وخانه بدوشی وهمزمانی زعامت امت اسلامی وداغ جگر سوزمفقود شدن فرزند، برفقیه عالیقدر چگونه می گذشت وخدامی داند که اگر آن فرشته مهرو وفا درکنار آن فقیه نمی بود چه می شد.
آری او بزرگ بود ونقش بزرگ درتاریخ معاصر دارد ویادونامش بزرگ باد .
محمد علی برهانی شهرستانی
محمد ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی
محمدجواد احمدی
اسدالله جعفری
مشهدالرضا7/4/1389
۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه
بنام خدا
ضرورت وحدت هزاره
رأی نیاوردن وزرای هزاره، رسالت سنگینی را برعهده رهبران سیاسی،علمای دین وروشنفکران جامعه هزاره نهاده است که با موضع گیری صریح وزمان شناسانه تکلیف مردم همیشه در میدان را روشن کنند تا ملت باحضور گرم شان در صحنه های بازی سرنوشت، درایت وغیرت خود را نشان دهند وتاریخ را از نو رقم زنند.
تاریخ مکتوب وشفایی امت هزاره گواه صادق هست که هرگاه سیاست مداران وعلما دین وروشنفکران وبزرگان هزاره درست ومطابق با اقتضای زمان، موضع سیاسی واجتماعی خودرا به مردم عرضه داشته اند، ملت هزاره تکلیف اجتماعی ورسالت انسانی خودرا به درستی انجام داده اند وبا حضور گرم شان در عرصه های تصمیم گیری وبا فریاد های عدالت خواهانه ونوای گرم گلوی شان مستکبران وجبابره دوران را به زانودر آورده اند.
اکنون نیز اگر سیاست مداران ،علمای دین وروشنفکران جامعه هزاره باخرد جمعی بتوانند یک راهکار راهبردی را در این برهه از زمان به مردم عرضه دارند، این خلق مخلص وخدا جووعدالتخواه می توانند رسالت تاریخی شان رابه بهترین وجه انجام دهند و کرامت انسانی وحق شهروندی ومطالبات مدنی خودرا پاسدارند تا تاریخ به دلخواه شئونیزم واستبداد دینی ونژادی، رقم نخورد وباردیگر تاریخ بنام خدای عدالت ورق بخورد وواژه های زرین دفاع از انسانیت وکرامت انسانی وعدالت وحق خواهی بر تارک تاریخ بدرخشند واز هزاره نام نیک وحماسه انسانی بیاد گار بماند.
باردیگر باید پرسید که هزاره ها چه باید بکنند؟ از حقوق شهروندی خود چگونه حریم داری کنند؟ در این رستاخیز قیام وفریاد، رسالت تاریخی سیاست مداران، علمای دین وروشنفکران دین چیست ومردم چه باید بکنند ونقش مردم در این حماسه چیست؟
من به عنوان وظیفه نکات چندی را یاد آور می شوم واین نکاتی را که یاد آورمی شوم نه نظریه پردازی است نه ادعای دانایی کل ونه حرف آخر ونه تمام حق وحق تمام.بلکه این نکات (با حفظ حرمت همه ی اندیشمندان وبزرگان قوم)فقط وفقط حرف های یک فرزند کوچک این امت است که از سر تعهد ودرد ووظیفه واحساس مسئولیت بیان می شود.
1- ضرورت وحدت امت
باتوجه به وضع موجود جامعه، هیچ انسان عاقلی پیدا نمی شود که ضرورت وحدت امت هزاره را احساس نکند وآن را از واجبات اولیه حیات اجتماعی ودینی خلق هزاره نداند.
ضرورت وحدت جامعه هزاره در برابرتمامیت خواهی های جریان استبداد دینی ونژادی، ضرورت عقلی وشرعی است. شرع وعقل و اصل کرامت ذاتی زندگی برین وحیات معقول و طیبه، حکم می کنند که هزاره در یک وحدت جهانی وهمدلی ملی، بلوغ انسانی شان را به نمایش گزارند ودر سایه وحدت وهمدلی از حقوق ذاتی و مدنی خود پاسداری کنند وبه قول بیدار گر شرق سید جمال الدین، حق گرفتنی است نه دادنی.
درست است که حق گرفتنی است نه بخشیدنی، اما گرفتن حق فقط با گفتن ونوشتن صرف تحقق نمی یابد بلکه لوازم والتزاماتی دارند که دو مسئله از اهم مسائل هستند1 – نیروی انسانی2 – زمان شناسی ودرک اقتضای زیست محیطی.
ملتی می توانند حق انسانی ومدنی خودرا از غارتگران حق بگیرند که از نظر نیروی انسانی دردو بعد اندیشه وتجمیع توده در حد نصاب باشد.
در بعد اندیشه باید انسان های دارای تفکر داشته باشند تا با تفکر وخرد جمعی اقتضائات زمانی وقابلیت های جغرافیایی سکونت را رصد کنند وطبق آن خردورزی جمعی، راهکار های راهبردی را عرضه داشته از مجراهای قابل وصول پی گیری کنند تا طبق سنت خدا ودترمنیسم جهان خلق وقانونمندی تاریخ، تلاش های مبتنی برتفکر سیاسی وجامعه شناسی اندیشمندان، به نتیجه رسند.
این بعد ازنیروهای انسانی جامعه هزاره همان سیاست مداران، علمای دین وروشنفکران هزاره هستند وباید با تعامل وخردورزی جمعی وضعیت موجود جامعه رامورد تحلیل دقیق قرارداده مردم را به صحنه آورده مطالبات برحق مردم را با همکاری وقدرت جمعی مردم مطالبه کنند.
تفکرواندیشه در بستر زمان ومکان تکامل پیدا می کند وتفکر واندیشه مجرد نمی تواند برای حیات مدنی راهکار های راهبردی جست وجو کنند.لذا نیروهای انسانی جامعه برای تحقق دست آورد های خرد ورزی جمعی، به قدرت وتجمیع توده ها ودرک درست از زمان ومکان نیازمند هستند تا بتوانند آن دست آورد خرد جمعی جامعه را جامه ی عمل بپوشانند.
در این شرایط که ما قرارداریم، فکر نمی کنم فردی اندیشمندی در جامعه هزاره پیدا شود که وحدت همه ی نیروها ونهاد های جامعه هزاره را ازضرورت های اولیه حیات کرامت مندانه مدنی ندانند وخدای ناکرده حق خواهی را نابخردانه در تفرق وشقاق ونفاق جست وجو کند.
اما زمان شناسی واقتضای زیست محیطی ما چیست وچه باید کرد که فریاد عدالت خواهی در گلو ها خفه نشود؟
زمان وعصر ما با زمان وعصر نسل های قربانی شده، تفاوت های بسیار دارد.نسل گذشته در یک عصر وزمانه ی زیست می کردند که جامعه مدنی وجامعه ی فراجغرافیا معنا نداشت. اما ما در درعصر وزمانه ی زندگی می کنیم که وحدت جهانی ودهکده جهانی عملا تحقق یافته اند وجفرافیای زیست انسانی مرز های حقیقی ندارد.مرز های قرارداتی فقط در نقشه ها معتبر هستندولی در عمل وجود خارجی ندارد ووجود خارجی اش فقط وفقط در جغرافیای حمل ونقل تحقق دارد ولی در فرهنگ حیات اجتماعی جهان امروز،جهان یک دهکده واحد است وقدرت رسانه های جمعی واطلاع رسانی مدرن امروز، مرز های جغرافیایی آبی وخاکی را برداشته اند.
در چنین زمانه وعصر، خاموش نشستن وفریاد نکردن، دور از مروت وانسانیت است.درحقیقت عصر ما عصر فریاد ها وگوش دادن به فریاد ها وهمدلی در جهت استقرار عدالت مدنی وحیان انسانی است.
پس در این زمان وعصر دورویکرد عدالت خواهی جهانی وزندگی مدنی از اهمیت فوق العاده برخوردار است.رویکرد جهانی رویکرد عدالت خواهی واطلاع رسانی جهانی است وما ملت هزاره از این پدیده قرن نباید غافل باشیم. غافل بودن ویا خودرا به غفلت زدن ، مساوی با نیستی ونابودی قانونمندانه ما از صحنه های حیات است.
بنابر این، نیروهای انسانی هزاره با اتخاذ راهکار های راهبردی به وسیله اطلاع رسانی نوین، وجدان جهانی را علیه این شئونیزم عریان برانگیزانند ودر یک حرکت معقول به عدالت خواهی قیام نمایند.
در بعد اقتضای زیست محیطی ما هزاره ها، دو حوزه مجزا مطرح است1 – سکونت در افغانستان 2 – زندگی مهاجران هزاره در جهان بیرون وطنی.
در حوزه افغانستان باید دو مسئله فرهنگ حاکم بر افغانستان وحضورنیروهای خارجی در افغانستان را مدنظر قرار داد.
مسئله اول، فرهنگ زیست محیطی در افغانستان، فرهنگ استبداد دینی ونژادی است.
از طرف دیگر این دو فرهنگ را دو مسئله دیگرپیچیده تر می کنند یکی تعدد قومیت در افغانستان ودیگری قرائت غیر انسانی از دین وانسان است.
تعدد قومیت باعث شده که قوم پشتون، بعنوان قوم اکثریت،حاکمان طبیعی این سرزمین باشد وبرای تثبیت این حکومت دائم العمری خودپنداری، با دیگر اقوام به گونه نیمه شهروندی برخورد کند ودر نتیجه اقوام دیگر برای مقرب شدن ودست یابی به حق شهروندی، سعی بر آن داشتند که بادیگر اقوام هم سرنوشت خودکمتر تعامل داشته باشند وبه قوم حاکم بیشتر خدمت کنند وگاه این خدمت مستلزم آن بوده که به قلع وقمع اقوام دیگر کمربندند واز این طریق دشمنی بین اقوام خلق می شد ودرنتیجه ی این نزاع قومی، اقوام اقلیت، در نزاع تاریخی بسر می بردند واز آنجای که قوم هزاره اکثرا مذهب شیعه رادارند ودیگر اقوام دارای مذهب قوم حاکم هستند، هزاره ها در یک نزاع کشنده قومی ومذهبی گرفتار شد وناخواسته اتحادی شوم وغیر انسانی علیه این قوم خلق شد وهمواره در اقلیت بودند لذابرای حفظ موجودیت خود گاه به خاموشی کشنده تر از نزاع وکشمکش قومی، تن در می داد.
از طرف دیگر، قرائت حاکم بر افغانستان از دین وانسان، قرائت غیر انسانی وتمامیت خواه بوده وهنوز هست.
این دو عامل در رأی نیاوردن وزرای هزاره بسیار مؤثر بودند.ترکیب آرا بگونه ی بود که رأی دو قوم تاجیک وازبک بسیار کمرنگ ظاهر شد.
با توجه به این دو مسئله، وحدت از ضرورت های اولیه جامعه هزاره است که با وحدت همه ی نیروهای هزاره اعم از شیعه وسنی، دارای یک قدرت اجتماعی تأثر گذار گردند بگونه ی که با قرارگرفتن در کنار هریک از دو قوم مدعی یعنی تاجیک وپشتون، توان ازصحنه خارج کردن قوم رقیب را داشته باشند. همین مسئله باعث می شود که دیگر هزاره ها بازنده نباشند بلکه حلقه تعیین کننده زنجیره قدرت سیاسی واجتماعی باشند .
این وحدت وقدرت بدست آمده درسایه وحدت، بگونه ی باشد که هردو قوم احساس کنند وعملا نیز ثابت شود که هردو قوم به طور یکسان وبرابر به حضور هزاره ها در کنار خود نیاز دارند .
این حضور در مقام عمل بگونه ی باشد که اگرهر یک از دو قوم تاجیک وپشتون، هزاره را درکنار خود نداشته باشند، بازنده صددرصد باشند وهمین مسئله باعث می شود که در هنگام تقسیم قدرت مجبور به تعهدمکتوب شوند ودر مقام عمل نیز بطور جبری وقهری به آن جامه عمل بپوشاند.
این چنین قدرت تعیین کننده سرنوشت، فقط وفقط در سایه وحدت یک پارچه ی هزاره اعم از شیعه وسنی ودینی وچپ میسراست واگر وحدت واقعی خلق نشود اندیشه احقاق حقوق شهروندی، سرابی بیش نخواهد بود.
تجربه تاریخی بیانگر این مسئله است که هردوقوم برای رسیدن به قدرت وازمیان بدر کردن رقیب، از هزاره ها استفاده مقطعی کرده اند.
در دوره معاصر دیدیم که دوشخصیت پشتون وتاجیک آقایان احمدشاه مسعود وگلبدین حکمتیار، برای رسیدن به قدرت وشکست رقیب با هزاره ها اتحاد نمودند ووقتی به هدف خود دست یافتند، به قلع وقمع هزاره ها پرداختند.
کییست که نداند احمد شاه مسعود، با پشت گرمی نیروهای هزاره وارد کابل شد وبراساس همان معاهده جبل السراج،قدرت را بدست گرفت ونیروهای گلبدین را از مراکز حساس کابل بیرون کرد ولی براساس یک محاسبه غلط وغرور شیطانی،به متحدان وولی نعمت های هزاره خود پشت کرد وآن خیانت تاریخی مسعود منجر به فاجعه های ویران گر گردید.
این تجربه تلخ وتجربه های تاریخی، سرمایه بزرگ والگوی راهبردی است که ما بادرس گرفتن از آن تجربه ها،سعی کنیم که بعد از این جایگاه اجتماعی خودونقش تعیین کنده خود را در چرخش قدرت، ابدی کنیم وچون گذشته ها پولی برای عبوردیگران به مقصدشان نباشیم.
ما زمانی می توانیم تعیین کنند گان دائمی سرنوشت افغانستان باشیم واین نقش تعیین کننده ما برای ابد تثبت شود ومقطعی نباشد که ما تجمیع نیروهای هزاره راداشته باشیم وباتجمیع نیروها واتخاذ یک استراتژی بلند مدت وراهبردی،طرف های قدرت را مجبور به تمکین نموده گردونه چرخش قدرت را همچنان دردست داشته باشیم تا طرف های قدرت احساس نکنند، اکنون که بوسیله اتحاد با هزاره ها براریکه قدرت سوار هستند دیگر نیازی به هزاره ها ندارند.
اشتباهات گذشته تاریخی واین نیم قرن اخیر در این بود که ما برای بدست گرفتن آن گردونه قدرت بعد از دوره انتقال وتثبیت قدرت، استراتژی راهبردی نداشتیم واعتماد خوشبینانه ما به متحدان ما ازحدزیاد غیر واقعی وبدور ازواقعیت های جامعه شناسی فرهنگی وسیاسی افغانستان بود.
همین مسائل هستند که رسالت ما را در تحقق بخشیدن وحدت جهانی هزاره حول محور مصلحت اجتماعی، رقم می زنند وبازبان بی زبانی به ما می گویند: عزت معهود ومعقول، فقط وفقط در سایه وحدت یک پارچه هزاره وخردورزی جمعی میسر است نه در این نابسامانی تعدد احزاب وسمت وسوگری های شخصی وجناحی سیاست مداران.
بنا بر این، باز گشت دوباره به وحدت،شرعا وعقلا ازاوجب واجبات زیست جمعی ماست وما بدون وحدت راستین وتجمیج نیروها، به آن اهداف مقدس دست نمی یابیم.
2-حضور نیروهای خارجی ونهاد های حقوق بشری
بعد دیگر زیست محیطی هزاره های بومی در افغانستان، مسئله حضور نیروهای خارجی ونهاد های حقوق بشری هستند.
نیروهای خارجی حاضر در افغانستان یا نماینده سیاسی کشور های متبوع خود هستند ویا نماینده های نهاد های مدنی وسازمان های بشردوستی.
تعامل تأثر گذار وتعیین کننده با نیروهای نظامی وسیاسی خارجی، وظیفه نیروهای سیاسی وسیاست مداران هزاره است که در یک تعامل خردمندانه ی توأم با عزت واستقلال فکری، به آنان بقبولانند که خارجی ها به حضور هزاره ها در بدنه قدرت سیاسی ونهاد های مدنی افغانستان، نیاز جدی دارند وبدون حضور هزاره ها در بدنه قدرت سیاسی ونهاد های مدنی ، افغانستان به سمت جامعه مدنی وکشور قانونمدار مطابق با معیار های جهانی، حرکت نمی کند وبدون حضور هزاره ها در قدرت سیاسی ونهاد های مدنی، آن آرمان جهانی (که استقرار عدالت اجتماعی در افغانستان است)تحقق نمی یابد وبا تحقق نیافتن آن آرمان ها، فلسفه حضور نیروهای خارجی در افغانستان مشروعیت جهانی وانسانی خودرا از دست می دهد.
این رسالت سنگین وسرنوشت ساز به عهده نیروهای سیاسی وشخصیت های سیاسی هزاره است واگر این نیروها وشخصیت ها این رسالت تاریخی خود را بدرستی انجام ندهند، نسل امروز ونسل فردای هزاره این نیروها وشخصیت ها را هرگزنمی بخشند.
تعامل خردمندانه با نهاد های مدنی وساز مان های حقوق بشری مستقر در افغانستان، رسالت نهادهای مدنی وشخصیت های روشنفکر وعلمای دینی هزاره است.
این رسالت عظیم وسرنوشت ساز نباید با خودخواهی های احمقانه ومصلحت اندیشی های شخصی ووسوسه های درونی ملهم از طمع دنیایی گروه ها وشخصیت ها واصناف وطیف های مدنی وفکری ودینی به سمت وسوی عزت سوزی امت سوق داده شود وخدانکند که براساس رقابت های منفی گروه ها وطیف واصناف فکری ودینی، عزت خواهی بدل به ذلت پذیری واستقرار استبداد مدرن شود.
در این برهه از زمان وسیر تاریخ، نهاد های مدنی وشخصیت های فکری ودینی،نباید اقتضای جغرافیای سیاسی واجتماعی وخواست انسانی جهان را نادیده گرفته در لاک خویش فرورفته رسالت های قرون وسطایی بتراشند واز همکاری با بیگانگان به صرف واژه بیگانه وغیر دین بودن، سرباز زنند وسیرتاریخ را با اندیشه های بومی اندیشی وتمامی خواهی دینی وقرائت قشری از دین وآموزه های دینی، فرصت طلایی این امت را برای دست یابی به حقوق مدنی، سیر قهقرایی دهند وبا چسپیدن به پسته دین از تعامل انسان گرایی دین غافل بمانند وتعامل انسانی را با مسائل التقاط وارتداد اشتباه بگیرند وبعد تعامل دین با بیگانگان را در قرائت نو عرضه دارند وضمن حرمت به ادیان وپیروان ادیان دیگر به همکاری با دیگر ادیان وپیروان آن برآمده مشترکات عام ادیان که انسان گرایی، ظلم ستیزی، بسط عدالت، تقسیم عادلانه معیشت، حقوق برابر مدنی وحق حیات کرامتمندانه، باشد، مورد تعامل وهمکاری قراردهند.
باچنین نگرش به اصل دین وحیات دینی وحرمت ذاتی انسان است که شخصیت های فکری ودینی هزاره می تواند با جهان به تعامل کرامتمندانه اقدام کنند ودرسایه این تعامل است که حرمت انسانی همه انسان ها محترم شمرده می شود و تفاهم دینی سیر طبیعی خودرا طی می کند و جنگ هفتاد ودو ملت رخت بر می بندد وحقیقت رخ می نمایند وبه همه انسان یکسان لبخند می زنند وحیات طیبه قرآنی وزندگی برین آرمان شهر ها وحیات معقول فیلسوفان تحقق می یابد.
رسالت فرهنگیان در محقق ساختن وحدت
منظور ازفرهنگیان، در این نوشته، عبارت است ازطیف های مختلف روشنفکر وروحانیت واصحاب رسانه وقلم که با بیان وقلم وکارهای فرهنگی،دراجتماع حضوردارند ودر حقیقت افکار عمومی در سیطره قدرت بیانی وکارکرد های فرهنگی شان است.
دریک نظریه، فرهنگیان هرجامعه حکم تیغ دودم رادارند که کاربرد دوسویه دارد،همانطور که تیغ دو نقش نجات بخشی وکشندگی دارد، فرهنگیان هم نقش حیات بخشی ومرگ آفرینی دارند.لذا تعالی وصعود اجتماعی وانحطاط وسقوط اجتماعی به دست فرهنگیان رقم می خورند.
فرهنگیان، تحقق وحدت درجامعه را بستر سازی می کنند وباکارفرهنگی وبیان وضرورت وحدت، افکارعمومی را آماده می سازند که برای تحقق وحدت هم اندیشی کنندوهم اندیشی نخستین سنگ بنای استقرار وحدت است.
فرهنگیان،همانطور که بسترسازان تحقق وحدت هستند، بسترسازان انحطاط وانحراف هم هستند.همچنان که افکار عمومی را به هم اندیشی متعالی فرامی خوانند وبابیان واقعیت های جامعه وضرورت حیاتی وحدت برای دست یابی به حقوق مدنی، وحدت را نهادینه می کنند.عکس این نیز صادق است.
اما طبق نظریه دیگر که نگاه متعالی به فرهنگ وفرهنگی دارد، فرهنگ روح جمعی ملت ها است وفرهنگ ناب رسالتش فرهنگیش سازندگی است واصلا جنبه ویرانگری وتخریبی ندارد، واگر در برهه هایی وقلمرو جغرافیای معیینی، فرهنگ در جهت انحطاط وسقوط جامعه وارزش های والای انسانی بکار گرفته شده است، آن کارکرد کارکردذاتی فرهنگ نبوده ونیست بلکه شبهه فرهنگ ها جای فرهنگ برنشسته وانسان نماهای غنوده در بستر حیات طبیعی محض، متولی فرهنگ شده وخواسته های ذات طبیعی خودرا بنام فرهنگ برز داده اند.
طبق این نظریه، رسالت اصلی فرهنگ وفرهنگیان، تعالی آفرینی در جامعه وبرنهادن انسان وقراردادن او در گذر گاه نفخات الهی است تا انسان براثر تطهیرجان در جاذبه ربوبی حق قرار بگیرد وبه مقام اختیاردست یابد که اختیار به فرموده استاد علامه محمد تقی جعفری، عبارت از «اشراف بر دوقطب مثبت ومنفی خویشتن خویش است»
حال باید پرسید که فرهنگیان ما چه باید بکنند؟انتظار جامعه از فرهنگیان چیست؟
ناگفته معلوم است که نه جامعه از فرهنگیان انتظارتخریب گری دارند ونه خود فرهنگیان عزیز دوست دارند که آن مقام والا وبرین فرهنگی بودن ورسالت عظیم تعالی بخشی فرهنگی بودن خویش را با نقص بزرگ انسانی عوض کنند.
با این توضیح کوتاه وگویا معلوم است که فرهنگیان عزیز چه باید بکنند ومردم از این حریم داران روح جمعی ملت وتعالی آفرینان جامعه، چه انتظارات والا وعظیم دارند.
آری رسالت فرهنگیان عزیز مابس عظیم وبزرگ وسنگین،رسالت همسنگ رسالت پیغمبران بزرگ خدا وتاریخ سازان بشری است.
اکنون وقتی آن است که فرهنگیان عزیز این رسالت عظیم را برشانه های غیرت شان چون علم سرخ امام حسین برافراشته امت را به وحدت فراخوانند وبابیان تفسیر تبیان کنند وبنان بنیان نو در افکنند وباخطابه های گرم گلوی خداخوان، خط نو ترسیم کنند وخورشید اندیشه رابرکرانه های جان ملت برتابانند تا اقیانوس ایمان ملت طوفانی شده از خاک تا خدا قامت را بقیام قیامت کنند ورستاخیز وحدت خلق شود.
دیگر دوران حزب بازی وحزب سازی گذشته است وتجربه های تلخ تاریخی ودودهه جهاد ودوره تمرین دموکراسی نشان داد که فرهنگیان در خط مقدم سازمان ها واحزاب بودند وافکار عمومی را به نفع احزاب وسران احزاب بسیج نمودند ووعده های کلان کلان سران احزاب وگروه هارا برای احقاق حق مردم، باهزاران آیه وروایت وحکایت وداستان تبیین وتفسیر نمودند وراه رسیدن احزاب وگروه ها را به قدرت وریاست هموار نمودند.
ولی در عمل دیدیم که با به قدرت رسیدن احزاب وگروه ها،مردم وفرهنگیان درحاشیه فراموشی قرار گرفتند ویک هزارم آن وعده های کلان کلان احزاب تحقق خارجی نیافتند وحتی بخشی کوچک از مطالبات که فرهنگیان براساس اعتماد به احزاب وگروه ها به مردم وعده داده بودند،وصول نشد.
لذا دیگر وقت آن است که فرهنگیان عزیز در یک خیزیش وخروش، راه را برای خلق همدلی واحساس مشترک ضرورت باز گشت به وحدت واتحاد، هموار سازند وراهکار های راهبردی تحقق وحدت واتحاد راستین را تبیین کنند وبا سرفرازی ونیک نامی، رسالت عظمای خویش را به پایان رسانند تا به یمن وبرکت وحدت وهمدلی واتحاد وتوحید کلمه، خدا رحمت وعزت بی زوال را به این مردم خدا جو عطافرمایند واین امت سرور وعزیز باشند
هیچ نیازی به تذکار ویاد آوری نیست که اگر فرهنگیان عزیز به این رسالت عظمای وحدت آفرینی خویش متعهدانه عمل نکنند،خدا وخلق خدا به داوری ایستاده وتاریخ دادگاه محاکمه وجدان فرهنگیان است وجهنم وخم های زقوم ودریادریا آتش جحیم به انتظارشان نشسته اند.
تجربه ناموفق وکلای حزب ساز(راه نو) در پارلمان
همانطور که در بخشی از پاراگراف دوم گفته شد که دوران حزب سازی در جامعه هزاره گذشته است، به تجربه ناموفق جمعی از وکلای تازه به دوران رسیده در پارلمان اشاره می کنم که نمونه ی خوب برای عبرت آموزی از حزب سازی وپای کفتن بر نفاق وجدایی است.
تعدادی از وکلای جوان وکم تجربه هزاره با غرور کاذب واغفال جناح های قدرت از برادران تاجیک، برطبل جدایی از بزرگان هزاره، نواختند ومجمع راه نو را بنیاد نهادند وادعای های بزرگ بزرگ کردند وخودشان را مستحق رهبری هزاره قلم داد نمودند ونواقص کاری وضعف مدیریت سران احزاب هزاره را بیش از حد وعدالت بزرگ نما یی نمودند.
اما در جریان رأی اعتماد به وزاری هزاره، معلوم شد که این جماعت کم تجربه وسرد وگرم سیاست ندیده، بازی چه جریان نفاق وعزت برباد ده قرار گرفته اند وهمان باداران ومتحدان موهومی به این متحدان خودبزرگ بین شان پشت کردند و برخلاف فرهنگ مألوف جهان سیاست که عبارت باشد از موضع گیری مشترک احزاب متحد وهمسو، همان فراکسیون خودبنیاد،با این (راه نو) سازان همسو نشدند وموضع مشترک نگرفتند وبه وزرای هزاره ی وکلای راه نو رأی ندادند.
همین تجربه ناموفق راه نو در پارلمان درس بزرگ وعبرت تلخ است برای حزب سازی های که در جامعه هزاره خلق می شود.
تجربه ناموفق این وکلای مغفول وخود بزرگ بین،ضرورت باز گشت به وحدت را بسیار شفاف وروشن تبیین نمود وعزت سوزی جدایی وتفرق وحزب بازی های احمقانه راعملا نشان داد.
بنا بر این، برعقلای قوم واجب است که دیگر این راه های ناموفق وذلت آفرین را تجربه نکنند وبا چراغ سبز دیگران به حزب سازی نپردازند.به خاطر رضای خدا ومصلحت عام مردم باز گشت به وحدت کنند وتوحید کلمه را بعنوان یک ذکر سیر وسلوک ونردبان برای تقرب حق،برزبان برانند وبه آن بعنوان ذکر مدام عملاملتزم باشند
نقش ورسالت مردم در تحقق وحدت
بعضی از جامعه شناسان در تعریف جامعه معتقدهستند که اصل،افراد انسان هستند وجامعه فرع بر افراد است واگر فرد وجود نداشته باشد جامعه ی نیز وجود خارجی نمی یابد وجامعه با فرد عینیت می یابد.طبق این نظریه، اصالت ازآن مردم است. به نظر می رسد که حق هم همین باشد.
چه طرف دار این نظریه باشیم یانه،اما درمقام تحقق آرمان های بزرگ انسانی، اصالت با مردم است وبدون حضور مردم در صحنه های زندگی،هیچ آرمانی تحقق نمی یابد.اگر مردم درصحنه نباشد ودرمقام عمل کمر همت بالا نزنند،بهترین نظریه ها واندیشه ها فقط وفقط خطوطی بیجان در لابلای کاغذها است.
بااین توضیح کوتاه، رسالت بزرگ مردم در باز گشت به وحدت، رسالت بس عظیم وسرنوشت ساز است.
این مردم هستند که اگر درکنار رهبران سیاسی باشند آن رهبران،رهبران موفق هستند وحزب وگروه شان ازجایگاه شایسته وقانونی برخوردار هستند ومشروعیت ومقبولیت اجتماعی احزاب تابع حضورمردم است.
احزاب ستون فقراتش مردم است ورهبران سیاسی نیز مشروعیت حقوقی وسیاسی خودرا از مردم می گیرند واگر در چنان جایگاه والای ازقدرت وتدبیر قرار می گیرند،به پشتیبانی مردم است.
در کشورخودما، آقای خلیلی،معاونت ریاست جمهوری رابعنوان شخص آقای کریم خلیلی نگرفته است بلکه او مدعی بود که من نماینده مردم هزاره هستم واین حق مدنی هزاره رامستحق هستم.
اگر آقای خلیلی آن عنوان نمایندگی مردم هزاره رانداشته باشد ومردم در مواقع حساس به نفع اودرخیابان ها نیایند،آقای کرزی اورا به ارک راه نمی دهد چنان که صدها کریم خلیلی حقیقی از مردم هزاره وجوددارند که حتی حق نگاه کردن به در ارک را هم ندارند.چرا چون که یک فرد حقیقی است وجایگاه حقوقی ورهبری را ندارند.ولی کریم خلیلی،عنوان ومقام رهبری رادارد وهمین عنوان رهبری مردم است که او را راهی ارک ریاست جمهوری می کند.
آقای محقق هم اگر مورد مشورت کرزی ونیروهای خارجی قرار می گیرد این مشروعیت ومقام مشاوربودن را از همان حضور خیابانی مردم گرفته است.
حال باید از مردم شریف وعزیز پرسید،خداکه به شما چنین تعیین سرنوشت راداده است اکنون با این قدرت خدادادی تعیین سرنوشت چه باید کرد؟
برادر وخواهر عزیز هموطن :
همانطور که با فریاد ها وحضور گرم خود سیاست مداران چون خلیلی ومحقق را به بالا ترین جایگاه قدرت وجایگاه رهبری رسانده اید، بیایید با همان فریاد ها واجتماعات آرام وخرد مندانه همین سیاست مداران را وادار به تمکین خواسته های وحدت خواهی ملت کنید وبا سرپیچی مدنی از دعوت های سیاسی واجتماعات مردمی خلیلی ومحقق، خلیلی ومحقق ودیگر بزرگان سیاست ورهبری راوادار به بازگشت به وحدت راستین نمایید تا این ها با منحل کردن حزب وحدت های بی خاصیت ودیکوری باردیگر به همان وحدت راستین وسراسری برگردند ودیگر بار رهبر واحد توحید کلمه را بر گوش زمان بخواند.
اکنون سرنوشت نسل های آینده هزاره به دستان شما رقم می خورند، چه باید کرد که سرنوشت آن نسل سرنوشت باعزت رقم بخورند؟
این شمابودید که روزگاری بابای قوم وشهید راه عدالت مزاری بزرگ را به جایگاه رهبری نشاندید واو چه صادقانه ومتعهدانه به آن رسالت پیغمبرگونه رهبری عمل کرد وصداقت ووفا وتعهد خودرا با خون سرخ خود امضاء نمود ودر آخرین وداع خود فریاد برآورد که تغییر سرنوشت بدست خودشماست.
اکنون نیز با همان نیرو وتوان وتعهد رهبران سیاسی خودرا به وحدت دعوت کنید ودر یک کنگره بزرگ مردمی وجشن وحدت رهبری واحد دارای همان تعهد وصداقت بابه مزاری برگزینید وباردیگر درسایه رهبری های خردمندانه او وباقدرت خدای وحدت خود سعادت وعزت را در آغوش گیرید وبرای نسل های آینده کرامت وسربلندی را هدیه کنید।
أسدالله جعفری
ضرورت وحدت هزاره
رأی نیاوردن وزرای هزاره، رسالت سنگینی را برعهده رهبران سیاسی،علمای دین وروشنفکران جامعه هزاره نهاده است که با موضع گیری صریح وزمان شناسانه تکلیف مردم همیشه در میدان را روشن کنند تا ملت باحضور گرم شان در صحنه های بازی سرنوشت، درایت وغیرت خود را نشان دهند وتاریخ را از نو رقم زنند.
تاریخ مکتوب وشفایی امت هزاره گواه صادق هست که هرگاه سیاست مداران وعلما دین وروشنفکران وبزرگان هزاره درست ومطابق با اقتضای زمان، موضع سیاسی واجتماعی خودرا به مردم عرضه داشته اند، ملت هزاره تکلیف اجتماعی ورسالت انسانی خودرا به درستی انجام داده اند وبا حضور گرم شان در عرصه های تصمیم گیری وبا فریاد های عدالت خواهانه ونوای گرم گلوی شان مستکبران وجبابره دوران را به زانودر آورده اند.
اکنون نیز اگر سیاست مداران ،علمای دین وروشنفکران جامعه هزاره باخرد جمعی بتوانند یک راهکار راهبردی را در این برهه از زمان به مردم عرضه دارند، این خلق مخلص وخدا جووعدالتخواه می توانند رسالت تاریخی شان رابه بهترین وجه انجام دهند و کرامت انسانی وحق شهروندی ومطالبات مدنی خودرا پاسدارند تا تاریخ به دلخواه شئونیزم واستبداد دینی ونژادی، رقم نخورد وباردیگر تاریخ بنام خدای عدالت ورق بخورد وواژه های زرین دفاع از انسانیت وکرامت انسانی وعدالت وحق خواهی بر تارک تاریخ بدرخشند واز هزاره نام نیک وحماسه انسانی بیاد گار بماند.
باردیگر باید پرسید که هزاره ها چه باید بکنند؟ از حقوق شهروندی خود چگونه حریم داری کنند؟ در این رستاخیز قیام وفریاد، رسالت تاریخی سیاست مداران، علمای دین وروشنفکران دین چیست ومردم چه باید بکنند ونقش مردم در این حماسه چیست؟
من به عنوان وظیفه نکات چندی را یاد آور می شوم واین نکاتی را که یاد آورمی شوم نه نظریه پردازی است نه ادعای دانایی کل ونه حرف آخر ونه تمام حق وحق تمام.بلکه این نکات (با حفظ حرمت همه ی اندیشمندان وبزرگان قوم)فقط وفقط حرف های یک فرزند کوچک این امت است که از سر تعهد ودرد ووظیفه واحساس مسئولیت بیان می شود.
1- ضرورت وحدت امت
باتوجه به وضع موجود جامعه، هیچ انسان عاقلی پیدا نمی شود که ضرورت وحدت امت هزاره را احساس نکند وآن را از واجبات اولیه حیات اجتماعی ودینی خلق هزاره نداند.
ضرورت وحدت جامعه هزاره در برابرتمامیت خواهی های جریان استبداد دینی ونژادی، ضرورت عقلی وشرعی است. شرع وعقل و اصل کرامت ذاتی زندگی برین وحیات معقول و طیبه، حکم می کنند که هزاره در یک وحدت جهانی وهمدلی ملی، بلوغ انسانی شان را به نمایش گزارند ودر سایه وحدت وهمدلی از حقوق ذاتی و مدنی خود پاسداری کنند وبه قول بیدار گر شرق سید جمال الدین، حق گرفتنی است نه دادنی.
درست است که حق گرفتنی است نه بخشیدنی، اما گرفتن حق فقط با گفتن ونوشتن صرف تحقق نمی یابد بلکه لوازم والتزاماتی دارند که دو مسئله از اهم مسائل هستند1 – نیروی انسانی2 – زمان شناسی ودرک اقتضای زیست محیطی.
ملتی می توانند حق انسانی ومدنی خودرا از غارتگران حق بگیرند که از نظر نیروی انسانی دردو بعد اندیشه وتجمیع توده در حد نصاب باشد.
در بعد اندیشه باید انسان های دارای تفکر داشته باشند تا با تفکر وخرد جمعی اقتضائات زمانی وقابلیت های جغرافیایی سکونت را رصد کنند وطبق آن خردورزی جمعی، راهکار های راهبردی را عرضه داشته از مجراهای قابل وصول پی گیری کنند تا طبق سنت خدا ودترمنیسم جهان خلق وقانونمندی تاریخ، تلاش های مبتنی برتفکر سیاسی وجامعه شناسی اندیشمندان، به نتیجه رسند.
این بعد ازنیروهای انسانی جامعه هزاره همان سیاست مداران، علمای دین وروشنفکران هزاره هستند وباید با تعامل وخردورزی جمعی وضعیت موجود جامعه رامورد تحلیل دقیق قرارداده مردم را به صحنه آورده مطالبات برحق مردم را با همکاری وقدرت جمعی مردم مطالبه کنند.
تفکرواندیشه در بستر زمان ومکان تکامل پیدا می کند وتفکر واندیشه مجرد نمی تواند برای حیات مدنی راهکار های راهبردی جست وجو کنند.لذا نیروهای انسانی جامعه برای تحقق دست آورد های خرد ورزی جمعی، به قدرت وتجمیع توده ها ودرک درست از زمان ومکان نیازمند هستند تا بتوانند آن دست آورد خرد جمعی جامعه را جامه ی عمل بپوشانند.
در این شرایط که ما قرارداریم، فکر نمی کنم فردی اندیشمندی در جامعه هزاره پیدا شود که وحدت همه ی نیروها ونهاد های جامعه هزاره را ازضرورت های اولیه حیات کرامت مندانه مدنی ندانند وخدای ناکرده حق خواهی را نابخردانه در تفرق وشقاق ونفاق جست وجو کند.
اما زمان شناسی واقتضای زیست محیطی ما چیست وچه باید کرد که فریاد عدالت خواهی در گلو ها خفه نشود؟
زمان وعصر ما با زمان وعصر نسل های قربانی شده، تفاوت های بسیار دارد.نسل گذشته در یک عصر وزمانه ی زیست می کردند که جامعه مدنی وجامعه ی فراجغرافیا معنا نداشت. اما ما در درعصر وزمانه ی زندگی می کنیم که وحدت جهانی ودهکده جهانی عملا تحقق یافته اند وجفرافیای زیست انسانی مرز های حقیقی ندارد.مرز های قرارداتی فقط در نقشه ها معتبر هستندولی در عمل وجود خارجی ندارد ووجود خارجی اش فقط وفقط در جغرافیای حمل ونقل تحقق دارد ولی در فرهنگ حیات اجتماعی جهان امروز،جهان یک دهکده واحد است وقدرت رسانه های جمعی واطلاع رسانی مدرن امروز، مرز های جغرافیایی آبی وخاکی را برداشته اند.
در چنین زمانه وعصر، خاموش نشستن وفریاد نکردن، دور از مروت وانسانیت است.درحقیقت عصر ما عصر فریاد ها وگوش دادن به فریاد ها وهمدلی در جهت استقرار عدالت مدنی وحیان انسانی است.
پس در این زمان وعصر دورویکرد عدالت خواهی جهانی وزندگی مدنی از اهمیت فوق العاده برخوردار است.رویکرد جهانی رویکرد عدالت خواهی واطلاع رسانی جهانی است وما ملت هزاره از این پدیده قرن نباید غافل باشیم. غافل بودن ویا خودرا به غفلت زدن ، مساوی با نیستی ونابودی قانونمندانه ما از صحنه های حیات است.
بنابر این، نیروهای انسانی هزاره با اتخاذ راهکار های راهبردی به وسیله اطلاع رسانی نوین، وجدان جهانی را علیه این شئونیزم عریان برانگیزانند ودر یک حرکت معقول به عدالت خواهی قیام نمایند.
در بعد اقتضای زیست محیطی ما هزاره ها، دو حوزه مجزا مطرح است1 – سکونت در افغانستان 2 – زندگی مهاجران هزاره در جهان بیرون وطنی.
در حوزه افغانستان باید دو مسئله فرهنگ حاکم بر افغانستان وحضورنیروهای خارجی در افغانستان را مدنظر قرار داد.
مسئله اول، فرهنگ زیست محیطی در افغانستان، فرهنگ استبداد دینی ونژادی است.
از طرف دیگر این دو فرهنگ را دو مسئله دیگرپیچیده تر می کنند یکی تعدد قومیت در افغانستان ودیگری قرائت غیر انسانی از دین وانسان است.
تعدد قومیت باعث شده که قوم پشتون، بعنوان قوم اکثریت،حاکمان طبیعی این سرزمین باشد وبرای تثبیت این حکومت دائم العمری خودپنداری، با دیگر اقوام به گونه نیمه شهروندی برخورد کند ودر نتیجه اقوام دیگر برای مقرب شدن ودست یابی به حق شهروندی، سعی بر آن داشتند که بادیگر اقوام هم سرنوشت خودکمتر تعامل داشته باشند وبه قوم حاکم بیشتر خدمت کنند وگاه این خدمت مستلزم آن بوده که به قلع وقمع اقوام دیگر کمربندند واز این طریق دشمنی بین اقوام خلق می شد ودرنتیجه ی این نزاع قومی، اقوام اقلیت، در نزاع تاریخی بسر می بردند واز آنجای که قوم هزاره اکثرا مذهب شیعه رادارند ودیگر اقوام دارای مذهب قوم حاکم هستند، هزاره ها در یک نزاع کشنده قومی ومذهبی گرفتار شد وناخواسته اتحادی شوم وغیر انسانی علیه این قوم خلق شد وهمواره در اقلیت بودند لذابرای حفظ موجودیت خود گاه به خاموشی کشنده تر از نزاع وکشمکش قومی، تن در می داد.
از طرف دیگر، قرائت حاکم بر افغانستان از دین وانسان، قرائت غیر انسانی وتمامیت خواه بوده وهنوز هست.
این دو عامل در رأی نیاوردن وزرای هزاره بسیار مؤثر بودند.ترکیب آرا بگونه ی بود که رأی دو قوم تاجیک وازبک بسیار کمرنگ ظاهر شد.
با توجه به این دو مسئله، وحدت از ضرورت های اولیه جامعه هزاره است که با وحدت همه ی نیروهای هزاره اعم از شیعه وسنی، دارای یک قدرت اجتماعی تأثر گذار گردند بگونه ی که با قرارگرفتن در کنار هریک از دو قوم مدعی یعنی تاجیک وپشتون، توان ازصحنه خارج کردن قوم رقیب را داشته باشند. همین مسئله باعث می شود که دیگر هزاره ها بازنده نباشند بلکه حلقه تعیین کننده زنجیره قدرت سیاسی واجتماعی باشند .
این وحدت وقدرت بدست آمده درسایه وحدت، بگونه ی باشد که هردو قوم احساس کنند وعملا نیز ثابت شود که هردو قوم به طور یکسان وبرابر به حضور هزاره ها در کنار خود نیاز دارند .
این حضور در مقام عمل بگونه ی باشد که اگرهر یک از دو قوم تاجیک وپشتون، هزاره را درکنار خود نداشته باشند، بازنده صددرصد باشند وهمین مسئله باعث می شود که در هنگام تقسیم قدرت مجبور به تعهدمکتوب شوند ودر مقام عمل نیز بطور جبری وقهری به آن جامه عمل بپوشاند.
این چنین قدرت تعیین کننده سرنوشت، فقط وفقط در سایه وحدت یک پارچه ی هزاره اعم از شیعه وسنی ودینی وچپ میسراست واگر وحدت واقعی خلق نشود اندیشه احقاق حقوق شهروندی، سرابی بیش نخواهد بود.
تجربه تاریخی بیانگر این مسئله است که هردوقوم برای رسیدن به قدرت وازمیان بدر کردن رقیب، از هزاره ها استفاده مقطعی کرده اند.
در دوره معاصر دیدیم که دوشخصیت پشتون وتاجیک آقایان احمدشاه مسعود وگلبدین حکمتیار، برای رسیدن به قدرت وشکست رقیب با هزاره ها اتحاد نمودند ووقتی به هدف خود دست یافتند، به قلع وقمع هزاره ها پرداختند.
کییست که نداند احمد شاه مسعود، با پشت گرمی نیروهای هزاره وارد کابل شد وبراساس همان معاهده جبل السراج،قدرت را بدست گرفت ونیروهای گلبدین را از مراکز حساس کابل بیرون کرد ولی براساس یک محاسبه غلط وغرور شیطانی،به متحدان وولی نعمت های هزاره خود پشت کرد وآن خیانت تاریخی مسعود منجر به فاجعه های ویران گر گردید.
این تجربه تلخ وتجربه های تاریخی، سرمایه بزرگ والگوی راهبردی است که ما بادرس گرفتن از آن تجربه ها،سعی کنیم که بعد از این جایگاه اجتماعی خودونقش تعیین کنده خود را در چرخش قدرت، ابدی کنیم وچون گذشته ها پولی برای عبوردیگران به مقصدشان نباشیم.
ما زمانی می توانیم تعیین کنند گان دائمی سرنوشت افغانستان باشیم واین نقش تعیین کننده ما برای ابد تثبت شود ومقطعی نباشد که ما تجمیع نیروهای هزاره راداشته باشیم وباتجمیع نیروها واتخاذ یک استراتژی بلند مدت وراهبردی،طرف های قدرت را مجبور به تمکین نموده گردونه چرخش قدرت را همچنان دردست داشته باشیم تا طرف های قدرت احساس نکنند، اکنون که بوسیله اتحاد با هزاره ها براریکه قدرت سوار هستند دیگر نیازی به هزاره ها ندارند.
اشتباهات گذشته تاریخی واین نیم قرن اخیر در این بود که ما برای بدست گرفتن آن گردونه قدرت بعد از دوره انتقال وتثبیت قدرت، استراتژی راهبردی نداشتیم واعتماد خوشبینانه ما به متحدان ما ازحدزیاد غیر واقعی وبدور ازواقعیت های جامعه شناسی فرهنگی وسیاسی افغانستان بود.
همین مسائل هستند که رسالت ما را در تحقق بخشیدن وحدت جهانی هزاره حول محور مصلحت اجتماعی، رقم می زنند وبازبان بی زبانی به ما می گویند: عزت معهود ومعقول، فقط وفقط در سایه وحدت یک پارچه هزاره وخردورزی جمعی میسر است نه در این نابسامانی تعدد احزاب وسمت وسوگری های شخصی وجناحی سیاست مداران.
بنا بر این، باز گشت دوباره به وحدت،شرعا وعقلا ازاوجب واجبات زیست جمعی ماست وما بدون وحدت راستین وتجمیج نیروها، به آن اهداف مقدس دست نمی یابیم.
2-حضور نیروهای خارجی ونهاد های حقوق بشری
بعد دیگر زیست محیطی هزاره های بومی در افغانستان، مسئله حضور نیروهای خارجی ونهاد های حقوق بشری هستند.
نیروهای خارجی حاضر در افغانستان یا نماینده سیاسی کشور های متبوع خود هستند ویا نماینده های نهاد های مدنی وسازمان های بشردوستی.
تعامل تأثر گذار وتعیین کننده با نیروهای نظامی وسیاسی خارجی، وظیفه نیروهای سیاسی وسیاست مداران هزاره است که در یک تعامل خردمندانه ی توأم با عزت واستقلال فکری، به آنان بقبولانند که خارجی ها به حضور هزاره ها در بدنه قدرت سیاسی ونهاد های مدنی افغانستان، نیاز جدی دارند وبدون حضور هزاره ها در بدنه قدرت سیاسی ونهاد های مدنی ، افغانستان به سمت جامعه مدنی وکشور قانونمدار مطابق با معیار های جهانی، حرکت نمی کند وبدون حضور هزاره ها در قدرت سیاسی ونهاد های مدنی، آن آرمان جهانی (که استقرار عدالت اجتماعی در افغانستان است)تحقق نمی یابد وبا تحقق نیافتن آن آرمان ها، فلسفه حضور نیروهای خارجی در افغانستان مشروعیت جهانی وانسانی خودرا از دست می دهد.
این رسالت سنگین وسرنوشت ساز به عهده نیروهای سیاسی وشخصیت های سیاسی هزاره است واگر این نیروها وشخصیت ها این رسالت تاریخی خود را بدرستی انجام ندهند، نسل امروز ونسل فردای هزاره این نیروها وشخصیت ها را هرگزنمی بخشند.
تعامل خردمندانه با نهاد های مدنی وساز مان های حقوق بشری مستقر در افغانستان، رسالت نهادهای مدنی وشخصیت های روشنفکر وعلمای دینی هزاره است.
این رسالت عظیم وسرنوشت ساز نباید با خودخواهی های احمقانه ومصلحت اندیشی های شخصی ووسوسه های درونی ملهم از طمع دنیایی گروه ها وشخصیت ها واصناف وطیف های مدنی وفکری ودینی به سمت وسوی عزت سوزی امت سوق داده شود وخدانکند که براساس رقابت های منفی گروه ها وطیف واصناف فکری ودینی، عزت خواهی بدل به ذلت پذیری واستقرار استبداد مدرن شود.
در این برهه از زمان وسیر تاریخ، نهاد های مدنی وشخصیت های فکری ودینی،نباید اقتضای جغرافیای سیاسی واجتماعی وخواست انسانی جهان را نادیده گرفته در لاک خویش فرورفته رسالت های قرون وسطایی بتراشند واز همکاری با بیگانگان به صرف واژه بیگانه وغیر دین بودن، سرباز زنند وسیرتاریخ را با اندیشه های بومی اندیشی وتمامی خواهی دینی وقرائت قشری از دین وآموزه های دینی، فرصت طلایی این امت را برای دست یابی به حقوق مدنی، سیر قهقرایی دهند وبا چسپیدن به پسته دین از تعامل انسان گرایی دین غافل بمانند وتعامل انسانی را با مسائل التقاط وارتداد اشتباه بگیرند وبعد تعامل دین با بیگانگان را در قرائت نو عرضه دارند وضمن حرمت به ادیان وپیروان ادیان دیگر به همکاری با دیگر ادیان وپیروان آن برآمده مشترکات عام ادیان که انسان گرایی، ظلم ستیزی، بسط عدالت، تقسیم عادلانه معیشت، حقوق برابر مدنی وحق حیات کرامتمندانه، باشد، مورد تعامل وهمکاری قراردهند.
باچنین نگرش به اصل دین وحیات دینی وحرمت ذاتی انسان است که شخصیت های فکری ودینی هزاره می تواند با جهان به تعامل کرامتمندانه اقدام کنند ودرسایه این تعامل است که حرمت انسانی همه انسان ها محترم شمرده می شود و تفاهم دینی سیر طبیعی خودرا طی می کند و جنگ هفتاد ودو ملت رخت بر می بندد وحقیقت رخ می نمایند وبه همه انسان یکسان لبخند می زنند وحیات طیبه قرآنی وزندگی برین آرمان شهر ها وحیات معقول فیلسوفان تحقق می یابد.
رسالت فرهنگیان در محقق ساختن وحدت
منظور ازفرهنگیان، در این نوشته، عبارت است ازطیف های مختلف روشنفکر وروحانیت واصحاب رسانه وقلم که با بیان وقلم وکارهای فرهنگی،دراجتماع حضوردارند ودر حقیقت افکار عمومی در سیطره قدرت بیانی وکارکرد های فرهنگی شان است.
دریک نظریه، فرهنگیان هرجامعه حکم تیغ دودم رادارند که کاربرد دوسویه دارد،همانطور که تیغ دو نقش نجات بخشی وکشندگی دارد، فرهنگیان هم نقش حیات بخشی ومرگ آفرینی دارند.لذا تعالی وصعود اجتماعی وانحطاط وسقوط اجتماعی به دست فرهنگیان رقم می خورند.
فرهنگیان، تحقق وحدت درجامعه را بستر سازی می کنند وباکارفرهنگی وبیان وضرورت وحدت، افکارعمومی را آماده می سازند که برای تحقق وحدت هم اندیشی کنندوهم اندیشی نخستین سنگ بنای استقرار وحدت است.
فرهنگیان،همانطور که بسترسازان تحقق وحدت هستند، بسترسازان انحطاط وانحراف هم هستند.همچنان که افکار عمومی را به هم اندیشی متعالی فرامی خوانند وبابیان واقعیت های جامعه وضرورت حیاتی وحدت برای دست یابی به حقوق مدنی، وحدت را نهادینه می کنند.عکس این نیز صادق است.
اما طبق نظریه دیگر که نگاه متعالی به فرهنگ وفرهنگی دارد، فرهنگ روح جمعی ملت ها است وفرهنگ ناب رسالتش فرهنگیش سازندگی است واصلا جنبه ویرانگری وتخریبی ندارد، واگر در برهه هایی وقلمرو جغرافیای معیینی، فرهنگ در جهت انحطاط وسقوط جامعه وارزش های والای انسانی بکار گرفته شده است، آن کارکرد کارکردذاتی فرهنگ نبوده ونیست بلکه شبهه فرهنگ ها جای فرهنگ برنشسته وانسان نماهای غنوده در بستر حیات طبیعی محض، متولی فرهنگ شده وخواسته های ذات طبیعی خودرا بنام فرهنگ برز داده اند.
طبق این نظریه، رسالت اصلی فرهنگ وفرهنگیان، تعالی آفرینی در جامعه وبرنهادن انسان وقراردادن او در گذر گاه نفخات الهی است تا انسان براثر تطهیرجان در جاذبه ربوبی حق قرار بگیرد وبه مقام اختیاردست یابد که اختیار به فرموده استاد علامه محمد تقی جعفری، عبارت از «اشراف بر دوقطب مثبت ومنفی خویشتن خویش است»
حال باید پرسید که فرهنگیان ما چه باید بکنند؟انتظار جامعه از فرهنگیان چیست؟
ناگفته معلوم است که نه جامعه از فرهنگیان انتظارتخریب گری دارند ونه خود فرهنگیان عزیز دوست دارند که آن مقام والا وبرین فرهنگی بودن ورسالت عظیم تعالی بخشی فرهنگی بودن خویش را با نقص بزرگ انسانی عوض کنند.
با این توضیح کوتاه وگویا معلوم است که فرهنگیان عزیز چه باید بکنند ومردم از این حریم داران روح جمعی ملت وتعالی آفرینان جامعه، چه انتظارات والا وعظیم دارند.
آری رسالت فرهنگیان عزیز مابس عظیم وبزرگ وسنگین،رسالت همسنگ رسالت پیغمبران بزرگ خدا وتاریخ سازان بشری است.
اکنون وقتی آن است که فرهنگیان عزیز این رسالت عظیم را برشانه های غیرت شان چون علم سرخ امام حسین برافراشته امت را به وحدت فراخوانند وبابیان تفسیر تبیان کنند وبنان بنیان نو در افکنند وباخطابه های گرم گلوی خداخوان، خط نو ترسیم کنند وخورشید اندیشه رابرکرانه های جان ملت برتابانند تا اقیانوس ایمان ملت طوفانی شده از خاک تا خدا قامت را بقیام قیامت کنند ورستاخیز وحدت خلق شود.
دیگر دوران حزب بازی وحزب سازی گذشته است وتجربه های تلخ تاریخی ودودهه جهاد ودوره تمرین دموکراسی نشان داد که فرهنگیان در خط مقدم سازمان ها واحزاب بودند وافکار عمومی را به نفع احزاب وسران احزاب بسیج نمودند ووعده های کلان کلان سران احزاب وگروه هارا برای احقاق حق مردم، باهزاران آیه وروایت وحکایت وداستان تبیین وتفسیر نمودند وراه رسیدن احزاب وگروه ها را به قدرت وریاست هموار نمودند.
ولی در عمل دیدیم که با به قدرت رسیدن احزاب وگروه ها،مردم وفرهنگیان درحاشیه فراموشی قرار گرفتند ویک هزارم آن وعده های کلان کلان احزاب تحقق خارجی نیافتند وحتی بخشی کوچک از مطالبات که فرهنگیان براساس اعتماد به احزاب وگروه ها به مردم وعده داده بودند،وصول نشد.
لذا دیگر وقت آن است که فرهنگیان عزیز در یک خیزیش وخروش، راه را برای خلق همدلی واحساس مشترک ضرورت باز گشت به وحدت واتحاد، هموار سازند وراهکار های راهبردی تحقق وحدت واتحاد راستین را تبیین کنند وبا سرفرازی ونیک نامی، رسالت عظمای خویش را به پایان رسانند تا به یمن وبرکت وحدت وهمدلی واتحاد وتوحید کلمه، خدا رحمت وعزت بی زوال را به این مردم خدا جو عطافرمایند واین امت سرور وعزیز باشند
هیچ نیازی به تذکار ویاد آوری نیست که اگر فرهنگیان عزیز به این رسالت عظمای وحدت آفرینی خویش متعهدانه عمل نکنند،خدا وخلق خدا به داوری ایستاده وتاریخ دادگاه محاکمه وجدان فرهنگیان است وجهنم وخم های زقوم ودریادریا آتش جحیم به انتظارشان نشسته اند.
تجربه ناموفق وکلای حزب ساز(راه نو) در پارلمان
همانطور که در بخشی از پاراگراف دوم گفته شد که دوران حزب سازی در جامعه هزاره گذشته است، به تجربه ناموفق جمعی از وکلای تازه به دوران رسیده در پارلمان اشاره می کنم که نمونه ی خوب برای عبرت آموزی از حزب سازی وپای کفتن بر نفاق وجدایی است.
تعدادی از وکلای جوان وکم تجربه هزاره با غرور کاذب واغفال جناح های قدرت از برادران تاجیک، برطبل جدایی از بزرگان هزاره، نواختند ومجمع راه نو را بنیاد نهادند وادعای های بزرگ بزرگ کردند وخودشان را مستحق رهبری هزاره قلم داد نمودند ونواقص کاری وضعف مدیریت سران احزاب هزاره را بیش از حد وعدالت بزرگ نما یی نمودند.
اما در جریان رأی اعتماد به وزاری هزاره، معلوم شد که این جماعت کم تجربه وسرد وگرم سیاست ندیده، بازی چه جریان نفاق وعزت برباد ده قرار گرفته اند وهمان باداران ومتحدان موهومی به این متحدان خودبزرگ بین شان پشت کردند و برخلاف فرهنگ مألوف جهان سیاست که عبارت باشد از موضع گیری مشترک احزاب متحد وهمسو، همان فراکسیون خودبنیاد،با این (راه نو) سازان همسو نشدند وموضع مشترک نگرفتند وبه وزرای هزاره ی وکلای راه نو رأی ندادند.
همین تجربه ناموفق راه نو در پارلمان درس بزرگ وعبرت تلخ است برای حزب سازی های که در جامعه هزاره خلق می شود.
تجربه ناموفق این وکلای مغفول وخود بزرگ بین،ضرورت باز گشت به وحدت را بسیار شفاف وروشن تبیین نمود وعزت سوزی جدایی وتفرق وحزب بازی های احمقانه راعملا نشان داد.
بنا بر این، برعقلای قوم واجب است که دیگر این راه های ناموفق وذلت آفرین را تجربه نکنند وبا چراغ سبز دیگران به حزب سازی نپردازند.به خاطر رضای خدا ومصلحت عام مردم باز گشت به وحدت کنند وتوحید کلمه را بعنوان یک ذکر سیر وسلوک ونردبان برای تقرب حق،برزبان برانند وبه آن بعنوان ذکر مدام عملاملتزم باشند
نقش ورسالت مردم در تحقق وحدت
بعضی از جامعه شناسان در تعریف جامعه معتقدهستند که اصل،افراد انسان هستند وجامعه فرع بر افراد است واگر فرد وجود نداشته باشد جامعه ی نیز وجود خارجی نمی یابد وجامعه با فرد عینیت می یابد.طبق این نظریه، اصالت ازآن مردم است. به نظر می رسد که حق هم همین باشد.
چه طرف دار این نظریه باشیم یانه،اما درمقام تحقق آرمان های بزرگ انسانی، اصالت با مردم است وبدون حضور مردم در صحنه های زندگی،هیچ آرمانی تحقق نمی یابد.اگر مردم درصحنه نباشد ودرمقام عمل کمر همت بالا نزنند،بهترین نظریه ها واندیشه ها فقط وفقط خطوطی بیجان در لابلای کاغذها است.
بااین توضیح کوتاه، رسالت بزرگ مردم در باز گشت به وحدت، رسالت بس عظیم وسرنوشت ساز است.
این مردم هستند که اگر درکنار رهبران سیاسی باشند آن رهبران،رهبران موفق هستند وحزب وگروه شان ازجایگاه شایسته وقانونی برخوردار هستند ومشروعیت ومقبولیت اجتماعی احزاب تابع حضورمردم است.
احزاب ستون فقراتش مردم است ورهبران سیاسی نیز مشروعیت حقوقی وسیاسی خودرا از مردم می گیرند واگر در چنان جایگاه والای ازقدرت وتدبیر قرار می گیرند،به پشتیبانی مردم است.
در کشورخودما، آقای خلیلی،معاونت ریاست جمهوری رابعنوان شخص آقای کریم خلیلی نگرفته است بلکه او مدعی بود که من نماینده مردم هزاره هستم واین حق مدنی هزاره رامستحق هستم.
اگر آقای خلیلی آن عنوان نمایندگی مردم هزاره رانداشته باشد ومردم در مواقع حساس به نفع اودرخیابان ها نیایند،آقای کرزی اورا به ارک راه نمی دهد چنان که صدها کریم خلیلی حقیقی از مردم هزاره وجوددارند که حتی حق نگاه کردن به در ارک را هم ندارند.چرا چون که یک فرد حقیقی است وجایگاه حقوقی ورهبری را ندارند.ولی کریم خلیلی،عنوان ومقام رهبری رادارد وهمین عنوان رهبری مردم است که او را راهی ارک ریاست جمهوری می کند.
آقای محقق هم اگر مورد مشورت کرزی ونیروهای خارجی قرار می گیرد این مشروعیت ومقام مشاوربودن را از همان حضور خیابانی مردم گرفته است.
حال باید از مردم شریف وعزیز پرسید،خداکه به شما چنین تعیین سرنوشت راداده است اکنون با این قدرت خدادادی تعیین سرنوشت چه باید کرد؟
برادر وخواهر عزیز هموطن :
همانطور که با فریاد ها وحضور گرم خود سیاست مداران چون خلیلی ومحقق را به بالا ترین جایگاه قدرت وجایگاه رهبری رسانده اید، بیایید با همان فریاد ها واجتماعات آرام وخرد مندانه همین سیاست مداران را وادار به تمکین خواسته های وحدت خواهی ملت کنید وبا سرپیچی مدنی از دعوت های سیاسی واجتماعات مردمی خلیلی ومحقق، خلیلی ومحقق ودیگر بزرگان سیاست ورهبری راوادار به بازگشت به وحدت راستین نمایید تا این ها با منحل کردن حزب وحدت های بی خاصیت ودیکوری باردیگر به همان وحدت راستین وسراسری برگردند ودیگر بار رهبر واحد توحید کلمه را بر گوش زمان بخواند.
اکنون سرنوشت نسل های آینده هزاره به دستان شما رقم می خورند، چه باید کرد که سرنوشت آن نسل سرنوشت باعزت رقم بخورند؟
این شمابودید که روزگاری بابای قوم وشهید راه عدالت مزاری بزرگ را به جایگاه رهبری نشاندید واو چه صادقانه ومتعهدانه به آن رسالت پیغمبرگونه رهبری عمل کرد وصداقت ووفا وتعهد خودرا با خون سرخ خود امضاء نمود ودر آخرین وداع خود فریاد برآورد که تغییر سرنوشت بدست خودشماست.
اکنون نیز با همان نیرو وتوان وتعهد رهبران سیاسی خودرا به وحدت دعوت کنید ودر یک کنگره بزرگ مردمی وجشن وحدت رهبری واحد دارای همان تعهد وصداقت بابه مزاری برگزینید وباردیگر درسایه رهبری های خردمندانه او وباقدرت خدای وحدت خود سعادت وعزت را در آغوش گیرید وبرای نسل های آینده کرامت وسربلندی را هدیه کنید।
أسدالله جعفری
اشتراک در:
پستها (Atom)