۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

بسم رب الشهدا و الصدیقین مقاله : مزاری و نسل نو طاهره ابراهیم زاده دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد گاه برخی چیزها بی مقدمه خوش است ؛ سخن ازمزاری بی مقدمه زیباست ؛ پس سلام بر مزاری ، شهید ملی ،ملت و آزادی و خون ، سلام بر او که هویت نابود شده ملتی را احیا کرد و نابودی جابرانه قومی را افسانه خواند. مزاری خود مقدمه و مؤخره خوبی ها وزیبایی ها است. او ورق زننده سرنوشت خود خواسته و پایان دهنده جهل ناخواسته ماست. هر جا که اراده ای از ما سر زند و شور بختی پر کشد ،این مزاری است که این کار را خواهد کرد . حال که فصل نویی از سرنوشت مردم ما گشوده شده و پیر ،جوان ، زن و مرد ما با خود آگاهی خویش حماسه می آفرینند، بی آنکه احساس کنیم مزاری است که در کالبد اعمالمان حضور دارد و عرفان را به روح خسته زندگی مان می دمد. مزاری مسیح نیست ، او همان دم مسیحایی است، او اذن خداست ، لطف خالق است بر مخلوق خاکی ، باران است بر کویر دلهامان. مزاری تا همیشه تاریخ جوانی و سر زندگی مدنیت هزاران ساله ماست هرچند او را به فراموشی سپرده ایم و سالی یکبار مدح او را می گوییم و تمام . اما زبان به شکوه نمی گشایم که به شکر ، شکر از اینکه در این دنیای پر تلاطم و ماشینی مسئله ای است که توشه یکساله مان باشد برای تفکر و تداوم بر هستی مان. هستی جامعه ای که روزگاری وجودش متزلزل بود ، حال خود حیاتبخش به آینده خود شده ، جامعه و مردمی که از زیر بار ستم و مظلومیت قامت راست کرده اند و هیچ به آرامی دنیا دل نبسته و از ناآرامی روزگار دلسرد نشده اند. فصل جدید این مردم ،از همان زمان آغاز شد که اورا زیر آوار خاک و خون قامت راست کرد و کودکانش را به دندان کشید . و امروز همان کودک است که با وجود نا ملایمات فراوان دنیای اطرافش قد کشیده و در جای جای این دنیا ، به نام ملت و وطن افتخار ثبت می کند ، او که ورزش ، فرهنگ ، هنر و علم را به تسخیر در می آورد و در گوشه ی ذهن خود با باوری راسخ تصویری از جهان آرمانی خود رسم می کند که با دستان خالی آن را بسازد . آن کودکان جنگ و طغیان ، آن کودکان فقر و مظلومیت و آن کودکان هجرت و غربت ، اینک ، جوانان بالنده ی وطن هستند . جوانانی که با فداکاری پدران و مادران این مرز و بوم رشد کرده و با ذهن پویای خود به دنبال حقیقت و هویت می دوند. جوان امروز جامعه ی ما ، جوانی است که از ناز و نعمت بویی نبرده و به دنبال آن نیست ، او به دنبال کوشش است وهمت. وآنچه امروز به آن نیاز است ، تحویل انگیزه ای است به وی ، تا بتواند جهان ، اعتقادات و باورهایش را هر چه محکمتر بسازد و پیش رود . زمان آن رسیده که این جوانان ضربان حیات خود را، مزاری را هر چه بیشتر از پیش بشناسد .او که هر چه داریم از اوست ، اگر امروز در جامعه مطرح می شویم ، سخن می گوییم ، و حق می طلبیم ، اگر دیگران را به چالش می کشیم و حساب می شویم ، همه برکات شبانه روزی رهبر شهیدمان است . جوان جامعه ما باید بداند ، تمام تئوری های غرب و شرق را ، تمام فلسفه و نظریه های روانشناسی را رهبر شهید برایمان بررسی کرد و چیزی که میراث اوست ، مکتب فکری نو و سازگار با زمان حال است . مزاری شهید، 16 سال پیش پرکشید و رفت ، آن زمان مقاومتش راه گشای ما بود و تئوری اش کمرنگ ، اما همه ی تلاش های او برای اعمال فرهنگی اش همین میراثی است که اکنون باید ما از آن بهره ببریم . رهبر شهید از همان ابتدا روزی را می دید که جوانان با چالش های امروزی روبرو شوند و سیاست سؤالات و مسائل زیادی برایشان مطرح سازد . از همین رو با اقدامات فرهنگی و زیر بنایی فصل جدیدی گشود. حرف و مکتب او همان مقاومت و تلاشش در غرب کابل است که در دنیایی از اسرار در زیر خرابه های آن و در سینه مردم آن پای برجاست. آنچه این جا مطرح است ، این است که: جوانی که رهبر شهید برایش سرمایه و تلاش کرد، اینک در کجای تاریخ و جامعه ی خود قرار دارد ؟ آیا خود را اسیر اندیشه و افکار غربی می کند و از زیر بار مسئولیت فرار می کند یا خود را آنقدر کوچک می شمرد که اجازه راه یافتن به این مسائل را به خویش نمی دهد؟ دسته ی اول شاید جوانانی هستند که با دیدن وضع سیاسی و اجتماعی کشور خود از حل و رفع مشکلات نا امید هستند و به گوشه ی خلوت خود می خزند و به قول متعارف "سرشان به لاک خودشان است ." بهتر است به این افراد توصیه کنیم نگاهی بیندازند به سال های مبارزات رهبر شهید و موقعیتوی در زمان خودش : مزاری زمانی مبارزه خود را آغاز کرد که چند قدم بیش نمانده بود تا تحت حاکمیت طالبان مردم چون ایام عبدالرحمان به گوشه رانده شده و چپاول ف قتل عام و نابود شوند . مزاری با احساس و غیرت و نه با سلاح و قدرت به کمک هویت ما آمد . او ما را از بین خون و ظلم بیرون کشید و بالا نشاند . بهتر است بدانیم مطرح شدن تمام اقوام در عرصه های سیاسی آگاهی مردم از حیث فرهنگی و شم سیاست و به طور کلی ایجاد عدالت اجتماعی نسبی به طور جامع در افغانستان همه وهمه حاصل همان ایامی است که هر که دیگر به جای مزاری بود فقط خود را از آن ورطه نجات می داد ، نه اینکه خود را به کام مرگ برد .او هیچ گاه در آن زمان که صد برابر شرایط بدتر بود نا امید نشد ، مسئولیت داشت و لحظه ای در خواب را برخورد روا نمی داشت ، در سرما و گرما، در گرسنگی و تشنگی مقاومت کرد . او اشک و آه و خون مردم را تحمل نمی توانست و چگونه رواست ما سستی و شرم و ننگ را تحمل کنیم؟ دسته ی دوم که در خود توان مبارزه را نمی بینند و در برابر شرایط قامت خم می نمایند باید بدانند آن زمانی همه چیز سخت بود که مزاری را حتی آنان که او را برای شان فدا می کرد تایید نمی کردند و متهم به سازش و کوتاهی می نمودند و خانواده اش تحت طعنه و کنایه قرار می گرفتند. او طعنه های مردم را نمی دید بلکه نا آگاهی آنها را می دید و کوشید تا مردم را آگاه سازد . هر که هنوز به او معتقد نیست به جرئت می توان گفت کوتاهی و جهل اوست ؛ کجای دنیاست که اهداف مزاری درک نشده و حسن نیت او به تمام مردم دنیا اثبات نشده باشد که اگر وی صادق نبود اینک خانواده اش در کاخ زندگی می کردند و نه در کوخ . حال با این اوصاف ف جوانان را دعوت می کنم نه با تکیه بر حرف های امثالی چون من بلکه با مطالعه بیشتر و با آگاهی و با بی طرفی تمام به سمت مزاری بروند ، چه اینکه رد بی تحقیق و تایید بی تفکر نشانه ی جهل و عوام فریبی است . جوانان و هم نوعانم را دعوت می کنم به اندیشیدن ، حساس بودن به سرنوشت خویشتن ، و دوری از غفلت که غفلت پشیمانی می آورد . ما افغانی به دنیا آمده ایم ، از ملیتمان فرار کردن ترس است و ما در طول تاریخ هیچ گاه ترسو نبوده ایم و از این پس هم نیستیم . تعصبات را کنار گذاریم و به دنبال حق باشیم که حق پذیری صفت پسندیده ی عالمان است . از گذشتگان درس گیریم و طرحی نو در اندازیم: "طرحی نو برای افغانستانی نو"

۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

بنام خدا
آیاافشار باردیگر تکرار خواهد شد؟

افشار دیگر یک قطعه از خاک افغانستان نیست بلکه زیست گاه مشترک بنی آدم است.
افشار دیگر، یک واقعه وحادثه ی در گذشته نیست بلکه پلی بین گذشته وفردا است.
افشار چنان که از پنج حرف شکل گرفته است پنج قاعده ی تاریخ است وپنج دوره از زیست بشر در این جغرافیای حیات انسان.
پنج قاعده ی تاریخ است چون «الف» افشار، سنت استقامت تاریخ است .
«ف» افشار فراعلت نبودن تاریخ می باشد.
«ش» افشار شیرازه ی قواعد تاریخ است که شرافت ورذالت درعرض هم در حرکت اند وتا رذالت وشرافت باز شناسی جامعه شناسانه نشود، رذالت جامه ی شرافت بر تن می کند.
دیگر «الف» افشار، الف افشاگری تاریخ است. تاریخ رسالتش افشاگری است اما به کسی راهبرد ارایه نمی دهد واین خود انسان است که از افشاگری تاریخ قاعده استخراج کند وراهکار های راهبردی برگزیند.
«ر» افشار روند طبیعی تاریخ در پیمایش تاریخ بر اساس انتخاب انسان است. انسان هرگونه انتخاب کند تاریخ بر همان محور سیر وحرکت می کند.آنچه مسلم است وقانون مند می باشد وتخلف پذیر نیست حرکت تاریخ است ویکی از قاعده های مسلم حرکت تاریخ این است که هرملت براساس شناخت زمان ومکان در جاده ی تاریخ حرکت کند، تاریخ اورا به مقصد می رساند. اما تاریخ مقصد رابر انسان تحمیل نمی کند.
براساس همین قاعده مند بودن پیمایش تاریخ است که اگر ما از افشار درس بگیریم ومصمم باشیم که بادرس آموزی از تکرار افشار درتاریخ نسل های آینده جلوگیری کنیم، تاریخ هم همگام با ما حرکت می کند واگر بنا باشد که از افشار درس نگیریم وبرای جلو گیری از وقوع افشار ها در آینده راهبردی رابرنگزینیم، تاریخ نیز همگام با همین بی خیالی ما حرکت می کند و وقوع افشار های دیگر را برما برمی خواند.
باردیگر این سؤال را مطرح می کنم:«افشار باردیگر تکرار خواهدشد؟»
جواب من به این سؤال آری ونه است.من معتقدم که افشار می تواند تکرار شود وهم می تواند تکرار نشود.
افشار می تواند تکرارشود
افشار می تواند تکرار شود چنان که نمونه های بسیار ی تکرار شده وافشار اولین واقعه در سرنوشت ما نبود وهمانطور که نمونه های بسیار ازافشار در بستر تاریخ نیز روی داده است.
افشار های بسیاری در تاریخ گذشته ی مردم ما واقع شده واگر مورخان دانا وزمان شناس چون کاتب هزاره را قبل از کاتب هزاره وبعد از کاتب هزاره می داشتیم، نمونه های فاجعه بار تر از افشاررابرای ما مکتوب می کردند وما با چشمان خون چکان می خواندیم.
مگر فروش دختران هزاره وبه کنیزی بردن زنان هزاره چیزی کمتر از افشار است؟ قطعا کمتر نیست بلکه غم بار تر وغیر انسانی تر هم است.
پس سؤال اساسی این است که با رخ داد های از آن نوع، چرابار دیگر افشار تکرارشد؟ چه عواملی باعث شد که ما از گذشته درس نگرفتیم ودرس نگرفتن ما باعث شد که باردیگر افشار تکرار شود.
پس همان عواملی که باعث شد ما از گذشته درس نگیریم وفروش دختران هزاره وبه کنیزی بردن زنان هزاره مارا بیدار نکرد وبیدار نشدن ما در برهه ی دیگری از زمان درافشار فاجعه آفرید، در آینده نیز می تواند چنین باشد.
شهید مزاری، از درس خواندن لمعه ومکاسب ورسائل، یک مجاهد وناجی نشد.او ازمطالعه ی سرگذشت نیاکان ما جانش چون آتش فشان پرشراره شد وخواب را ازچشمان خدا بینش غارت کرد وهستیش را به آتش کشید واز او یک سربدار بیدار ومجاهد زاهد ورهبر صادق ساخت.
شهید مزاری، را هیچ واقعه ی چون فاجعه ی افشار، خُرد وزمین گیر نکرد.شهید مزاری، دربرابر هر واقعه ی هرچند هول آور ومرد افکن تر از افشار، سینه سپر نمود ولبخند زد. اما فاجعه ی افشار او را چنان ازجابرکند که بی قرار می گریست وچون یتیمان زانوی غم در بغل گرفته از دیگران کناره می گرفت وهرگاه از او درخواست سخنرانی می کرد به جای پاسخ دادن اشک تقدیم می کرد وفقط در روز اعدام بعضی از عوامل دخیل در فاجعه ی افشار حاضر شد که با مردم سخن بگوید ودر همان جا نیز بغض گلویش ترکید.
واقعیت این است که شهید مزاری، اگر مثل دیگر روحانیون سر بزیر درس می خواند و به تاریخ سری نمی زد وگذشته نیاکان ما را درد مندانه نمی خواند واز گذشته درس نمی گرفت، مزاری یک روحانی بسیار محترم می شد وبه مقامات عالی کشف وشهود می رسید وچون دیگران ردای مرجعیت رابرشانه کند اما دیگر یک مجاهد ناجی وزاهد پیکار جو وعدالت خواه صادق وناجی پارسا ورسته از نام ونان نمی شد.
امروز اگر افشار زنده است وفرزندان مزاری یاد شهیدان افشاررا زنده وگرامی می دارند وسعی دارند که افشار دفن تاریخ نشود و... نتیجه ی همان اشک های مزاری وسوز جان آن جان جانان است .
اگر مزاری مثل دیگر رهبران آن زمان از افشار با تقیه ومصلحت اندیشانه سخن می گفت وافشار وشهیدان افشار رابا قرائت فاتحه و... قربانی می کرد امروز کسی پیدا نمی شد که از افشار سخن بگوید چنان که عده بسیاری هستند که افشار از یاد شان رفته اند چون افشار را یک واقعه ی بریده از سرنوشت خود وخانواده خود می دانند.
مگر حضرات شورای مرکزی آن زمان حزب وحدت وجناح حاج محمد اکبری وحزب آیت الله محسنی، همان زمان افشار رایک واقعه طبیعی در جنگ های بی حاصل نخواندند؟ مگر آیت الله سید ابوالحسن فاضل وآیت الله شیخ آصف محسنی با فاجعه آفرین افشار لبخند زنان کنار هم ننشستند؟
امروزه هم همان طیف سعی دارند که افشار را قربانی وحدت ملی کنند وبنام وحدت ملی ودوره گذار به صلح، افشاررا کتمان کنند ومی کنند.
اگر همین تفکر درجامعه فراگیر شود، بدون هیچ شک افشار بار دیگرتکرار می شود واین سنت تاریخ است که اگر عوامل به وجود آورنده یک رخ داد را از بین نبریم همان رخ داد باردیگر تکرار می شود چنان که ما از فروش دختران نیاکان وبه کنیزی برده شده ی مادران ما، درس نگرفتیم ودر پی بررسی عوامل به وجود آمدن آن رخ داد ها بر نیا مدیم وافشار تکرار شد که نباید می شد.
افشارمی تواند تکرار نشود.
افشار می تواند تکرار نشود به شرط آنکه:
1 - براساس سنت تاریخ، عوامل به وجو دآورنده واقعه ی افشار را باز شناسی کنیم وبراساس همان شناخت آینده را تفسیر نموده برای سد وقوع چنین واقعه های راهکار های راهبردی را به اجرا نهیم .
2 – باید تحقیق شود که دشمن از چه راه های بر افراد خودی افغال شده نفوذ نموده وافراد همکار دشمن چه کسانی بوده وانگیزه دشمن وافراد به ظاهر خودی از خلق این فاجعه چه بوده اند.
3 – تا هنوز که هنوز است واقعه ی افشار در یک کار گروه راهبردی مورد بازشناسی وتحقیق آسیب شناسانه قرار نگرفته است وافرادی که از اردوی خودی به صف دشمن پیوستند، به مردم شناسانده نشده وبعضی کسانی که به عنوان افراد همکار دشمن معرفی شده فقط در حد یک اتهام است.
بدون هیچ ملاحظه ی این افراد به مردم ونسل های آینده معرفی شوند و شخصیت دینی واجتماعی این افراد مورد مطالعه قرار گیرد تا مشخص شود که اینها چرا بازیچه ی دشمن قرار گرفتند ویا مشخص شود که چه انگیزه های اینها را به خیانت وادشتند.
با شناخت دقیق و واقعی وبی غرضانه این افراد است که راه برای باز شناسی افراد نوعی از این نوع افراد هموار می شود ونسل های آینده با آیینه قرار دادند این نوع افراد، در شناخت انسان های دشمن ساز وبی غیرت وخائن توانا می شوند ودر پرتو دانش تفسیر تاریخ موفق به جلو گیری از تکرار واقعه ی افشار می گردند.
4 – ستاد ویاکارگروه راهبردی برای گرامی داشت شهدای افشار تعیین شود وهرساله بزرگ داشت افشار وشهیدان به صورت کار شناسی شده برگزار گردد وپیرامون واقعه ی افشار کتاب های تحقیقی چاپ ونشر شوند وچه بهتر که بزرگ داشت افشار وشهیدان افشار به صورت سمینار های بین المللی وکشوری برگزار گردند.
5 – باید ضعف های حزب وحدت آن زمان وتوانایی های دشمنان وفاجعه آفرینان افشار باز شناسی شود وبدون ملاحظات مصلحت اندیشانه، تمام افراد دخیل در واقعه ی افشار (چه افرادی که در حزب وحدت وچه افرادی که دردیگر گروه های برون از حزب وحدت بودند وهمینطور نقش شخصیت های دشمن که در فاجعه افشار نقش کلیدی راداشتند) برای مردم ونسل های آینده معرفی شوند تا نسل های آینده با باز خوانی ونمونه سازی در شناخت افراد خائن ودشمن توانا گردند.
اگر چنین کار های صورت نگیرد وافشار فقط وفقط در شعار ها ورجز خوانی های احساساتی خلاصه شود، یقین داشته باشیم که طبق سنت تاریخ،افشار های بدتر وفاجعه آمیز تری در آینده باز تکرار می گردد.
اسدالله جعفری

۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

بنام خدا
خروش یک ملت یا فروش یک ملت

وقتی نوجوان بودم از زبان پیران وآخوند های منطقه می شنیدم که امام زمان بعد از جنگ جهانی سوم ظهور می کند وجنگ جهانی سوم ازدشت «بکوا »که در قندهاراست شروع می شود.
سال ها با همین ذهنیت به ظهور امام زمان(عج) فکر می کردم.اما وقتی بزرگ شدم وکمی درس خواندم درابتدا همان افسانه گونه ها برایم بدل به اعتقاد شد ولی این اعتقاد با شروع آموزش فلسفه ، ازبنیان ویران گردید.
سال ها گذشت تا پدیده ی بنام طالبان از قندهار ظهور کرد وجهان را به مبارزه طلبید ولشکرکشی جهانی به افغانستان آغاز شد،باردیگر همان افسانه های کهن که سینه به سینه نقل شده بود تا به عصر وزمان ما رسیده بود،ذهنم را مشغول کرد وهنوز که هنوز است به آن فکر می کنم وباخود می گویم نکند آن میراث کهن که ما آن را افسانه می خوانیم،واقعیت داشته باشد ودرحقیقت منشاء وحیانی داشته وبه مرور زمان وبراثر کثرت استعمال سلسله سند های وحیانی اش قطع شده باشد وازخود می پرسم آیاظهور طالبان ازقندهار ولشکر کشی جهانی به افغانستان ورویارویی نوبنیاد گرایی مسیحی- یهودی با بنیاد گرایی اسلامی عربی- ایرانی، درافغانستان، مقدمه آغاز جنگ جهانی سوم است؟
وقایع جاری در افغانستان با محوریت امریکا وایران، چیزی نیست که بتوان به صراحت در باره آن سخن گفت وراهکار راهبردی برایش ارایه داد.
افغانستان امروز از جانب دو قدرت مدعی رهبری جهان یعنی امریکا وایران به گروگان گرفته شده است وهردوقدرت با عزت وکرامت ملت افغانستان بازی می کنند:
1 - حضور امریکا در افغانستان، از یک نظر نعمت واز نظر دیگر نقمت ا ست .از آن نظر که در قالب نیروهای جهانی برای مبارزه با دهشت افکنی وایجاد امنیت واستقرار صلح آمده اند، نعمت است. وتا کنون علی رغم ،فاجعه آفرینی های غیر قابل توجیه، باعث امنیت وآرامش نسبی شده وبا حضور امریکا وهمپیمانانش، درافغانستان، مردم افغانستان از اسارت بنیاد گراهای قرون وسطایی، دهشت افکنان وجنگ های خانمان سوز داخلی وخانه به خانه نجات یافته اند وطعم دموکراسی وارداتی وحکومت انتخابی وآزادی بیان کام شان را شیرین نموده ودر سایه همین حکومت به ظاهر انتخابی ودموکراسی است که ازحقوق شهروندی برابر برخوردار شده اند واین چیزی است که نمی توان آن را انکار نمود.
2 - از آنجا که امریکا بدون هدف ومقصدی به افغانستان نیامده است وعاقالانه هم نیست که یک ملت از آن سردنیا پاشود وبه افغانستان بیاید وهزینه کند وفرزندان خودرابه کشتن بدهد، اما در عوض چیزی جز لبخند ملت افغانستان نخواهد به قول معروف هیچ گربه ی برای رضای خدا موش نمی گیرد.
از این نظر است که حضور امریکا تهدیدی برای استقلال افغانستان وارزش های والا ی اسلامی وملی افغانستان است وبا کرامت اسلامی وملی مردم افغانستان درتضاد ودشمنی می باشد.
3 – امریکا افغانستان را دوپایگاه مهم نظامی وفرهنگی خود می داند واز این دوپایگاه نظامی- فرهنگی با دشمنان منطقه ای خود به ویژه دشمن شماره یک خود ایران، مبارزه می کند.
در حال حاضر، امریکا با ایران در جبهه نظامی جنگ ندارد وبه همین علت است که جبهه نظامی امریکا در افغانستان، علیه ایران حرکتی انجام نداده است.
ازآنجا که ایران وامریکا دو دشمن هستند از طرف دیگر القاعده نیز دشمن مشترک ایران وامریکا هست، ایران وامریکا با این دشمن مشترک دو نوع نگاه ورفتار دارند.
یک نگاه، نگاه دشمنی است وبر اساس همین نگاه است که امریکا وایران،دومتحد اعلام نشده علیه القاعده هستند وبار ها با هم نشست داشته اند واین نشست ها را اعلام هم کرده اند.
یک نگاه دیگر نگاه دشمن دشمن است وبراساس این نگاه هست که هم ایران وهم امریکا با القاعده همکاری می کنند تا از این طریق به دشمن خود ضربه وارد کنند.لذا هم امریکا با القاعده رابطه پنهانی دارد والقاعده را علیه ایران یاری می کند وهم ایران از نیروهای القاعده علیه امریکا استفاده می کند.
4 – امریکا وایران درافغانستان ازبعد فرهنگی با هم در دو جبهه رویارویی دارد:1 – عرصه فرهنگ نوشتاری ،دیداری وشنیداری2 – در عرصه جریان سازی های اجتماعی.
راهپیمایی های چند روزه ی تعداد ازشهروندان افغانستان علیه ایران، یکی از نمونه های بارز این رویارویی امریکا وایران است.
راهپیمایی های چند روزه تعداد ازشهروندان هرات وکابل علیه سیاست های تجاری ایران در رابطه با توقیف تانکر های نفت تاجران افغانستانی را نوکران امریکا هدایت ورهبری می کردند وچهره عریان وشناخته شده آن، نجیب الله کابلی است،وهمه می دانند که او نوکر خودفروخته امریکا است وبرای امریکا نوکری می کند وبرای این نوکری پول می گیرد.
سیاست غلط ایران دررابطه با توقیف تانکر های نفت تاجران افغانستان، محکوم است وهیچ انسانی عاقل وآزاده ی این سیاست غلط وناسنجیده ایران را تأیید نمی کند. اما این سیاست غلط باید از مجراهای قانونی خود محکوم شود ونهاد های مسئول کشور عزیز ما،ازراه های قانونی در عرف سیاست اقدام کنند چنان که تاجران عزیز کشور با درایت وسیاست عزتمندانه اعلام نمودند که اگر ایران تانکر های نفت رابه حکم حسن همجواری ورابطه های تجاری، آزاد نمی کند، ما تاجران افغانستانی هم واردات هرگونه کالارا ازایران تحریم می کنیم.
دیدیم که این سیاست عاقلانه وراهبردی تاجران عزیز،نتیجه داد وایران اعلام کرد که توقیف تانکر های نفت ، لغو می شود.
5- چنان که امریکا در افغانستان توسط مزدورانش، علیه ایران غائله آفرینی می کند واحساسات پاک واستقلال طلبی وآزادی خواهی ملت افغانستان را به بازی می گیرند، ایران هم همین کار را می کند.
شامگاه امروز بود که درخیابان های گلشهر صدای بلند گویی می پیچید:
«هموطنان مهاجر، برای محکوم کردن استکبار جهانی امریکا ی خون خوار که مدرسه امام صادق را در افغانستان ویران نموده وتعداد از بیگناهان را به شهادت رسانده وبه قرآن ومراجع تقلید وعلمای اعلام توهین وهتک حرمت نموده وهمچنین برای محکوم کردن عده ی مزدور وخود فروخته که می خواهند با حرکات مشکوک رابطه برادرانه بین دوکشور دوست وبرادر ایران وافغانستان را بهم بزنند... راهپیمایی مردمی وخود جوشی را برگزاری می کنیم...لذا از شما هموطنان مهاجر دعوت می شود که در این راهپیمایی مردمی وخودجوش شرکت نموده وخروش ملت را علیه کفر والحاد به نمایش گزاریم... زمان فردا شنبه دوم بهمن ...ساعت ده صبح...مکان چهاراه شهدا تا میدان راه آهن »
براستی این راهپیمایی ها خروش ملت است ویا فروش یک ملت؟
نه سیاست های غلط ایران دررابطه با توقیف تانکر های نفت افغانستان قابل دفاع است ونه جنایت های امریکا در گوشه گوشه خاک پاک افغانستان قابل قبول است ومورد تأیید ورضایت مردم افغانستان.اما این ها باعث نمی شود که کرامت انسانی وملی افغانستان بازیچه ی دوکشور دوست وبرادر امریکا وهمسایه وبرادر وهمزبان وهمدین ما ایران قرار بگیرد.
نه راهپیمایی چند روزه درافغانستان علیه ایران مردمی وخود جوش بوده ونه راهپیمایی فردا در ایران از طرف مهاجرین وبطور خود جوش ومردمی هست.
چنان که در راهپیمایی های چند روزه علیه ایران در افغانستان،شعار های خلاف واقع علیه ایران گفته شد وراهپیمایی کنندگان عکس های از مخالفان حکومت ایران را با خود حمل می کردند وهمین حمل کردند عکس های مخالفان ایران توسط راهپیمایی کنندگان خود شاهد صادق است که آن راهپیمایی ها از طرف ملت افغانستان نبوده وصحنه گردانان آن نوکران واجیران امریکا ودشمنان دو ملت برادر وهمسایه افغانستان وایران هستند که از احساسات ملت عزیز وپاک افغانستان سوء استفاده می کنند وبه فرموده علی(ع) از حق اراده باطل دارند.
اما دوستان وبرادران ایرانی ما هم بدانند که ملت افغانستان هنوز که هنوز است طعم تلخ برخورد خشونت آمیز برادران ایرانی خودرا با راهپییمایی کنندگان علیه سیاست های انحصار گرایانه وقتل عام های غیرانسانی حکومت ربانی بامردم غرب کابل رادر کام خود دارد .
ملت افغانستان هنوز که هنوز است بیاد دارد که برادران ایرانی با مرجع بزرگ وزبان گویایی مولا علی حضرت علامه محقق خراسانی آن مفسر قرآن ومالک اشتر نهضت امام ، چه برخورد غیر انسانی وخلاف شرع وشأن علم وعالم داشتند آن هم در بیت مرجع عظمی شیعه حضرت آیت الله محقق کابلی،ودر هنگام سخنرانی در نخستین روز های پردرد وسوز فراق پیشوای عدالت خواهان شهید مزاری.
ای کاش دوستان ایرانی ما آن روز هم این مهاجران را اجازه خروش داده بودند واجازه می دادند که برای رهبر وپیشوای شهید خود عزاداری کنند وبه جرم عزاداری برای شهادت شهید قرآن ودین شهید مزاری، تحقیر نمی شد وبه اردوگاه ها برده نمی شد. تا امروز باور می کردیم که این راهپیمایی ها خروش ملت است ونه فروش ملت.
اسدالله جعفری

۱۳۸۹ دی ۴, شنبه

بنام خدا
چریک پیر تاریخ
پیام دو تن ازنویسندگان یکه ولنگ،بمناسبت اولین سالگردعلی یار کربلایی.
سلام به آزاده مردان تاریخ که تاریخ بانام ویاد آنان نفس می کشد.
سلام به جهاد ومجاهدان راه دین ومکتب ومیهن که میهن با یاد آنان سربر آسمان می ساید وبر گوش تاریخ آذان آزادی می خواند.
سلام به بابه علی یار کربلایی آن چریک پیر تاریخ .
آری سلام به او !سلام به او که حضور عاشقانه وراز آلودش در عرصه های نبرد حق علیه باطل،یاد آور حضور پیر تاریخ ،حبیب ابن مظاهر ومسلم ابن عوسجه در کربلا ودر کنار حسین بود.
بابه علی یار همان پیر دلاور کربلا بود که نهضت حسین با نام او زیبای دیگر یافت وعلی یار کربلای هم باپرچمداری در نهضت عدالت خواهی نام زیبایش زینت تاریخ است وتاریخ جهاد افغانستان ونهضت عدالت خواهی مردم هزاره بدون نام علی یار، تاریخ عقیم وبی روح وکم فروغ است.
اکنون که در یک ومین سال یاد او قرار داریم ویاد او را گرامی می داریم؛به نکاتی باید اشاره نمود وپرسش های را پاسخ خواست:
1 – علی یار کربلایی سرداری از سرداران جهاد مقدس استقلال وآزادی افغانستان است وباید یاد ونامش درتاریخ جهاد مقدس افغانستان به عنوان یکی از سرداران جهاد افغانستان مطرح شود. از آنجا که علی یار کربلایی سردار جهاد برای استقلال افغانستان بود ، متعلق به ملت افغانستان است بنابراین،دولت جمهوری اسلامی افغانستان وظیفه دارد که برای یاد بود او در ولایت بامیان تمهیداتی را تمهید کند وتندیسی از این چریک پیر تاریخ رادر مرکز ولسوالی یکه ولنگ نصب نماید تاآن تندیس تاریخ گویایی از جهاد مقدس این خطه قهرمان خیز کشور برای استقلال وآزادی میهن باشد.
2 – علی یار کربلایی،در تاریخ نهضت عدالت خواهی ملت هزاره به رهبری پیشوای عدالت خواهی، بابه مزاری، از جایگاه والا وممتازی برخورداراست همانطور که تاریخ استقلال افغانستان بدون نام شهید راه آزادی بابه مزاری، بیمعنی است ویاوه گویی، تاریخ نهضت عدالت خواهی مردم هزاره نیز بدون نام بابه علی یار کربلایی، تاریخ بی بنیاد است وعاری از اصالت وارزش های دین ومکتب.
لذا، علی یار کربلای بر احاد ملت بزرگ هزاره وجریان عدالت خواهی حق دینی وملی دارد که یاد وخاطره آن چریک پیر کربلای عدالت خواهی را زنده نگه دارند واز راه وآرمان او که راه عزت وعدالت خواهی است، صیانت نمایند.
3 –علی یار کربلایی متعلق به نهضت عدالت خواهی مردم ماست وهیچ گروه وحزبی نباید علی یار رابا انتصاب بخود، مصادره نماید واز عزت وآبروی علی یار، برای رهبر خود قبا بدوزد.
علی یار متعلق به جریان عدالت خواهی در کل کشور است وحتی متعلق به خانواده اش هم نیست بلکه متعلق به جهاد ونهضت عدالت خواهی است ؛ بنا بر این ،کسانی که ادعای رهبری جامعه ما رادارند وخود را ادامه دهند گان نهضت عدالت خواهی بابه مزاری می خوانند،مکلف است که ازراه وآرمان بلند وانسانی بابه مزاری صیانت نماید ونسل جوان علی یار ندیده ونسل فردای کشور را با جهاد عاشقانه علی یار آشناکنند واسناد صوتی وتصویری وناگفته های از خاطرات مکتوب علی یار را منتشر کند تا تاریخ نهضت عدالت خواهی ما روح ودرخشش خودراباز یابد.
علی یار کربلایی، نباید بایک سال یاد بدون روح ومحتوا به فراموشی سپرده شود.گرامی داشت واقعی علی یار کربلایی، نسل حق طلب ملت را آشنا نمودن با معنویت وعشق سوزان واخلاص علی یار است.چون او نتنها یک مجاهد بود بلکه یک عارف ویک زاهد ویک عاشق نیز بود.
دردمندانه باید گفت که دردوران عدالت خواهی ، جبهه های ما با بی اخلاقی وبدعت ها وظلم وستم های آلوده شده بود وفقط این علی یار بود که مشعل پرفروغ اخلاق راروشن نگه داشته بود وخود درزمزم عرفان غسل تمهید کرده وقرآن می خواند وسربازان تحت امرش راحتی المقدور ازبی اخلاقی بدور نگه داشته وبه خوبی ها امر می کرد.
4 – پرسش اساسی این است که چه رستاخیزی در نهضت عدالت خواهی رخ داد که راه سرداران جهاد وچریک های پیر چون علی یار،بفراموشی سپرده شده ویادکرد از این عارفان شب وشیران روز بدعت ملی خوانده می شود ورگ گردن مدعیان رهبری جریان عدالت خواهی را می آماساند؟
امید واریم که سال یاد سرداران ومخصوصا سرداران عارف وعاشق چون بابه علی یار،منشاء بیداری وآگاهی نسل عدالت خواه گردد ونسل بیدار ما با راه وآرمان آن مشعل داران عزت وراه پیمایان آزادی، بیش وبیشتر آشنا شوند ودر طریق عزت وکرامت خواهی گام بردارند.
یک باردیگر یاد سردار جهاد وعارف شب ها وشیر میدان نبرد بین حق وباطل علی یار کربلایی وشهید راه آزادی وپیشوای عدالت خواهی بابه مزاری را گرامی داشته ، اولین سال یاد چیریک پیر تاریخ بابه علی یار کربلایی را به خانواده مکرم ایشان، ملت بزرگ افغانستان ،مرجعیت عظمای شیعه حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(دام عزه) و نسل بیدار وآگاه میهن تسلیت عرض می کنیم.
محمد ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی- اسدالله جعفری
مشهدالرضا12/9/1389

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

ویژگی های یک نماینده

مبارزات انتخاباتی به روز های آخر خودرسیده ودر این مدت کاندید های این دوره انتخابات، با سخنرانی ها وپول بخشی ووعده وعید های رنگ به رنگ، شخصیت خودرا خواسته وناخواسته آفتابی کرده است।

لذابرای شفافیت بیشتر، می خواهم به طور خلاصه ویژگی های یک نماینده واقعی را درشعاع کلام نورانی مولا علی،وشرح حکیمانه استاد اولاد بشر علامه جعفری ازکلام مولا، بیان کنم:
1- تعالی شخصیت
اولین ویژگی یک نماینده که بتوان با آرامش وجدان به او رأی داد ودرپیشگاه خدا ووجدان شرمنده نبود این است که،او دارای یک شخصیت رشد یافته باشد وشخصیت انسانی خودرا تعالی بخشیده وخودش خودش باشد والینه نشده وبی خویش تن خویش نباشد.
چنین انسانی نه به خود خیانت می کند ونه به موکیلانش،اگر خدای ناکرده دارای شخصیت رشد یافته نباشد، خودش را به دنیا واهل دنیا می فروشد وکسی که خود وشخصیت خودرا بفروشد موکیلانش را به طریق اولی می فروشد چون:
«اين عده فراوان عكسى از مجموعه متشكّلى از عناصر «خود» ديگران را در درون خويشتن بجاى «خود» حقيقى به فعاليت وادار مى‏كنند و از داشتن «خود حقيقى» محروم‏اند. اين هم نوعى «از خود بيگانگى» است كه پويايى انسان‏ها را در گذرگاه كمال فلج مى‏كند. اينان اگر خيلى ترقى كنند، در شخصيّت زدگى‏ها زمينگير مى‏گردند. در صورتى كه شخصيت‏هاى تاريخى از هر نوعى كه بوده باشند، چون از جويبار حيات بركنار شده‏اند، جز شبحى ساكن نمى‏توانند به بشريت عرضه كنند، بنا بر اين چگونه مى‏توانند انسانى را كه در جويبار حيات كه تاريخ جاندار شخص زنده است، حالت پويايى بدهند آن حالت پويايى كه عنصر اساسى «خود حقيقى است» بهره‏ور ساختن انسان‏ها از عظمت شخصيت‏ها، بايستى در راه نشان دادن استعدادها و نيروهاى ممتاز كه آن شخصيت‏ها دارا بودند. انجام بگيرد، يعنى اطّلاع به آن شخصيت‏ها، در راه بارور ساختن «خود حقيقى» انسان‏ها، استخدام شود، نه عامل ميخكوب شدن در آستانه شخصيت‏ها، بدترين شكل زندگى با «خود مجازى» تلقينى است كه انسان بخود مى‏كند و با اين كه در زنجير «خود مجازى» گرفتار است، آن را «خود حقيقى» تلقى مى‏كند. اينان به خويشتن خيانت مى‏ورزند و به خويشتن دروغ مى‏گويند و حيله‏گرى در خويشتن راه انداخته‏اند. هر سه نوع بازيگرى با «خود» بترتيب زير در قرآن مجيد گوشزد شده است: «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏» (خداوند مى‏داند كه شما به خود خيانت مى‏ورزيد) «انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» (بآنان بنگر چطور به «خود» شان دروغ مى‏گويند) «يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا» (آنان فريب نمى‏دهند مگر «خود» شان را)»
i
2 – عشق سوزان به کمال برین
دومین ویژگی یک نماینده این است که او درجانش عشق سوزان به کمال شعله ورباشد تا این عشق به کمال او را به شرکت در حرکت باکاروان حیات رو به تکامل تشویق وترغیب کند.
کسی که خودرا جزء ازکاروان حیات رو به تکامل می داند وخود را یک حلقه از این زنجیره می یابد ومی داند که حلقه های این زنجیره به هم پیوسته است وگسست یک زنجیر از این زنجیره، گسست همه ی کاروان است، او دیگر نه به خود خیانت می کند ونه به اعضای این کاروان رو به ابدیت:
«من هم كه تا آخرين حدّ توانائى‏ام در مسير حق حركت مى‏كنم، ادعاى داشتن آن مطلق را نمى‏كنم كه هرگز از راه حقيقت منحرف نشوم. من هرگز خود را نايل به آن كمال مطلق نمى‏دانم كه خطا و اشتباه راهى به ذات من نداشته باشد. اشتياق روز افزون من به كسب كمال و تشديد دائمى تكاپويم در حركت به مقصد اعلاى هستى‏ام، خود گواه آن است كه آنچه كه بر من مطرح است، ذات متحرك من رو به هدف اعلاى حياتم مى‏باشد»
ii« من خود را عضوى از كاروان رو به كمال شما انسان‏ها مى‏دانم»iiiوکسی که خودرا در کمال خواهی شریک مردم بداند ویقین داشته باشد که کمال خواهی من منهای کمال خواهی برای این خلق همگام بامن در این کاروان حیات رو به ابدیت، تحقق نیافتنی است واگردرراه کمال خواهی این خلق،مانعی ایجاد شود، نه تنها سیر کمال خواهی من را تسریع نمی کند بلکه زنجیر گران در پای من نیز است ومن را از طریق کمال باز می دارد.
وقتی یک انسان به چنین شخصیت رشد یافته دست یابد او هرگز به همگامان خوددر راه کمال خواهی خیانت نمی کند
3 – خیر خواهی وتعهد
انسانی که خیرخواه نباشد متعهد هم نیست خیر خواهی وتعهد لازم وملزوم هم هستند.
نماینده ی که متعهد نباشد،خیرخواه نخواهد بود چون تعهد نداشتن به معنای بی شخصیتی ونشانه خامی انسان است وکسی که دارای شخصیت نیست او چیزی بنام خیروخیرخواهی رانمی فهمد وخیر در قاموس او منافع شخصی خود او تجسم می یابد واو می شود هدف وخلق می شود وسیله رسیدن او به هدف موهومش.
نشانه های خیر خواهی وتعهد را از کلام نورانی مولا علی بجوییم:
«اى مردم، حقى من بر شما دارم، و حقّى شما بر من داريد. امّا حقى كه شما بر من داريد: خيرخواهى در باره شما، و تنظيم مسائل اقتصادى و تعليم شما است كه از نادانى نجات پيدا كنيد و تربيت شما كه با وسيله دانش رو به كمال دگرگون شويد. »
iv
«اگر رياستى كه من پذيرفته‏ام و شما در باره آن با من تعهد نموده‏ايد، عبارتست از احساس برترى بر ديگران و قدرت بر انتقام و سهولت كاميابى از لذايذ كه با كشيدن عصاره حيات شما، به آنها دست خواهم يافت و متورم ساختن «خود طبيعى» كه سدّ راه صعود «من انسانى» شما به قلّه‏هاى مرتفع كمال است، من اين رياست را بى‏ارزش‏تر از قيمت يك كفش مستعمل مى‏دانم كه مدّتى وسيله خوبى براى راه رفتنم بوده است.»
v
نمایندگانی که برای رفتن به پارلمان هزار وعده ی خارج از توان خود می دهد وبا این وعده های دروغ وعمل نشدنی، کرامت انسانی خودرا بازیچه قرار می دهد؛ آیا او می تواند خیر خواه ملت باشد وکرامت انسانی خلق را مورد معالمه قرار ندهد؟
کسی که به شخصیت وکرامت انسانی خودش تعهد ندارد وخیر خودرا نمی خواهد؛ او می تواند متعهد باشد وبه تعهد های دوران انتخاباتی وفادار بماند وخیرخواه امت باشد؟
4- دوری گزیدن ازفتنه گران ورشوه خواری
تاریخ بشر از دو پدیده ی ضدحیات1 –فتنه2 – رشوه خواهی، حکایت های بس جگرسوزدارد که شرح وبسط آن خودداستان دیگراست.
این دو پدیده به قدر زشت وضدحیات هستند که اصطلاح معروف«الفتنه اشد من الکفر» و«گناه رشوه خواری شدیدوقبیح تر از زنای بامحارم در خانه است»درمتون دینی فرق اسلامی موجود است.
افغانستان ازدو پدیده ضدحیات فتنه ورشوه خواری، چنان شکست های کمرشکن خورده است که سال ها بگذرد تا بتواند توان راست کردن قامت خودرا باز یابد.
مولا علی به امت اسلامی وزمامداران اسلامی فرموده است:« «وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ و از راهى كه مفسدين پيش گرفته‏اند پيروى مكن.)»
vi
فتنه های کوری که از دوران حکومت مجاهدان تا امروزدر کشورعزیز ما حاکم بوده،گلستان های وطن بدل به ویرانه ها وقبرستان های کشور را آباد کرده وحیات را ازملت گرفته ومرگ راپیش نموده است.
داستان رشوه خواری نیز داستان تلخ است به گونه ی که کوس رسوای رشوه خواری دولت رشوه خوار آقای کرزی، در اقصی نقاط عالم پیچیده وکشورهای جهان، کمک های بشردوستانه اش را مبارزه جدی دولت کرزی با پدیده ضد حیات رشوه خواری مشرود کرده است.
کسی که نماینده می شود درواقع پاسدار دین وناموس مردم است چون او در خانه ملت با وضع قانون از دین وناموس مردم حریم داری می کند ونمایده ی می تواند از دین وناموس مردم حریم داری کند که هم دانا به امور حیات انسان باشد وهم از رذایل انسانی چون بخل وجور وستم پیشگی وستم پذیری ورشوه خواری برکنارباشد:
«نبايد يك انسان بخيل بر نواميس و نفوس و اموال و احكام و زمامدارى مسلمين ولايت داشته باشدكه حريص به اموال آنان باشدو نبايد شئون حياتى مسلمانان به ولايت جاهل واگذار شود، كه آنان را با نادانى خود گمراه بسازدو نيز نبايد والى مسلمانان جفاكار باشد كه آنان را از روى جفا از حقوق خويش محروم نمايدو نبايد ولايت مسلمين به كسى سپرده شود كه در اداى حقوق مالى بعضى را بر بعضى ديگر ترجيح بدهدو نبايد زمامدارى مسلمين را در اختيار كسى گذاشت كه در حكم رشوه بگيرد و حقوق مردم را ضايع كند و بوسيله آن در موقعيت اجراى احكام خداوندى توقف نمايدهمچنين نبايد والى مسلمين سنت را متوقف بسازد و امت اسلامى را از اين راه به هلاكت بيندازد»
vii
اگر در انتخاب نمایندگان دقت نشود وناعادلان رابه عنوان نماینده به خانه ملت فرستادیم،براساس سنخیت اخلاقی خود، همکاسه حکام ستم گر می شودچون« عقل گردى عقل را دانى كمال- عشق باشى عشق را بينى جمال‏»
viii سنخیت اخلاقی است که نماینده حریص به دنیا را با دزدان همکاسه می سازد ودر برابر ستمگران کرنش می کند ووقتی نماینده یک ملت دربرابر حکام جور کرنش کند وملت رااز شناخت وانتخاب حاکمان عادل محروم سازد؛ نتیجه اش می شود:
«اگر جامعه‏اى با آگاهى و اختيار والى عادل را به زمامدارى نپذيرد به زنجير اربابان ستم پيشه با كمال جبر و نابينائى گردن خواهد نهاد »
ix
امید است که ملت بزرگ ما در این انتخاب سرنوشت، به کسانی رأی دهند که از شخصیت اخلاقی وتعهد وصداقت برخوردار باشند وبرای رسیدن به کرسی وکالت به هرذلت وپستی ودروغ ونیرنگ کثیف تن در ندهند وهرروز به سازی نرقصند.

i - ترجمه‏وتفسير نهج البلاغه(علامه محمد تقی جعفرى) ج 1 صفحه‏ى 119
ii - همان ج 1 صفحه‏ى 258
iii - همان ج 1 صفحه‏ى 250
iv - همان ج 1 صفحه‏ى 262
v - همان ج 1 صفحه‏ى 271
vi - همان ج 16 صفحه‏ى 206
vii - همان ج 23 صفحه‏ى 36
viii - همان ج 1 صفحه‏ى 176
ix - همان ج 16 صفحه‏ى 323

اسدالله جعفری

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

بنام خدا
درس های امام حسن برای جامعه ی هزاره

مردم هزاره افغانستان از آن جمله مردمان جهان هستند که در طول تاریخ موجودیت بومی وحقوق شهروندی شان مورد انکار حاکمان مستبد ونژاد پرست قرار گرفته اند ولی علی رغم انکار موجودیت ومحروم کردن از تمام حقوق شهروندی، سه شاخصه بارز این مردم را هیچ ستمگر عنود نتوانست انکار کند:
1 – آزادگی 2- صداقت و 3- شیعه بودن هزاره.
هزاره به خاطر همین سه ویژگی های والای انسانی هم مورد بی مهری قرارگرفته وهم با همین سه شاخصه هویت انسانی ودینی خودرا پاسداشته اند.سه شاخصه ی که روح تاریخ اند وزاویه های هندسه حیات برین .
مردم هزاره درخشان ترین شعاع حیات انسانی یعنی آزادگی وصداقت را دارند وتاریخ به این ویژگی های شخصیت انسانی این مردم می نازند وحاکمان مستکبر از همین منظر به هزاره می نگریستند وعلی رغم جفاها وناانسانی های که در حق شان روامی داشتند،به همین مردم اعتماد انسانی داشتند ودر خصوصی ترین بخش زندگی شان یعنی خانواده وزن ودخترانش، به همین مردم اعتماد می کردند وعزت وکرامت زن ودخترانش را به همین مردم می سپردند چون می دانستند که مردم هزاره به خاطر شیعه بودنش و به خاطر عشق سوزانشان به امامان وپیشوایان دینی شان آزاده اند وصداقت دارند وشرافت وکرامت خود را با خیانت آلوده نمی کنند وبه عرض وناموس کسی پلیدی وپلشتی روانمی دارند.
پیشوای شهیدان عدالت خواهی وپدر وبابای ملت بزرگ هزاره باباه مزاری (ره)از این شاخصه صداقت وپاکی ملت وپلشتی دشمنان ملت چنین روایتی بازخوانده است:« در گذشته معمول بود كه ‏هر صاحب منصب عسكري از مردم هزاره به عنوان صادقترين مردم خدمتگار انتخاب مي نمود و در ‏پهلوي خانواده و ناموس خود مي بردند. چطور بود كه اين مردم براي ناموس اينها صادق بودند... شما آن قدر امين بوديد كه برای تمام صاحب منصب ها خدمتكار باشيد در كنار خانمش، هيچ هراس نداشت كه شما خيانت می كنيد »
هزاره های افغانستان آزادگی وحریت رااز پیشوایان دینی شان آموخته بودند واصلا گرایش هزاره به شیعه همین روح آزادی خواهی این مردم بود که وقتی این بنیان اساسی حیات را در علی وآل دیدند به آن امام آزاد مردان وفرزندان آزاده اش ایمان آوردند چون علی رااز زبان خود علی شناخته بودند که :
«: "ايها الناس ان آدم لم يلد عبدا و لا امة، و ان الناس كلهم احرار." (اي مردم، حضرت آدم بنده و كنيز نزاد، و مردم همه آزادند). و در نامه خود به امام حسن (ع) نوشت : "لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً " (بنده غير خود مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است).
آری هزاره حریت وآزدگی را از پیشوایش امام علی آن«صدای عدالت» و«شهید عدالت» وفرزندانش«سرورآزادگان حسین» و«امیر جوانمردان حسن» آموخته اند واز آن روزی که این مردم به علی وفرزندانش ایمان آوردند تاریخ سراغ ندارد که این مردم ذلت را پذیرفته باشند ویا لکه ننگ خیانت به پیشانی شان نشسته باشد.
شهید مزاری راوی صادق بود در گزارش این شاخصه:« بحمدالله ملت ما همانطوريكه در طول تاريخش سربلند و پاك است كه ‏به هيچ معامله اي و به هيچ خيانتي چه داخلي و چه خارجي دخالت نداشته است »
تاریخ این دو منقصت انسانی رااز مردم ماسراغ ندارد ولی برعکس آن را بیاد دارد یعنی تاریخ ازوفای به عهد وتعهد عالی انسانی هزاره راز های بسیارویک نیستان درد در سینه دارد.
اکنون که در نیمه ی رمضان ماه خدا ومیهمانی خدا قرار داریم ومردم ما در این ماه خلوت های عاشقانه باخدایش دارند وسحرگاهان ستارگان رابه رقص وا می دارند وزهره سماع کنان تا عرش خدا گیسو می افشانند وناهید ساغرگشان فرشته گان را به سفره سحری هزاره دعوت می کنند وخدااز این همه شیدایی ومستی وشوروشراب، لبانش پرشکوفه می گردند .
دراین هنگامه ی دلدادگی ومستی، خم معرفت می گشاییم ودر خمخانه علم حسن، ساغر نوشی می کنیم تا باغ جان پر گل شوند ونیستان روح به گل نشیند تا خدابر این نیسان بدمند وآفرینش غزل وصال خوانند وهزاره به تماشانشینند وهم نفس با خداباشند وخدا همدم ایشان.
درس اول :نیک منشی
کلام امام حسن (ع ): «با نيكوكارى از كارهاى ناپسند جلوگيرى كنيد».
شیعه براساس این تعلیمات پیشوایان دینی خود مردم نیک اندیش ونیک منش بوده ودارای اخلاق حسنه وخلق کریم بوده(وباید هم باشد)چون پیروان فرزندان آن رسول برحق محمد(ص) است که خدایش اورادر قرآن به خُلق عطیم می ستایند:
«وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ » بدرستی وحق که تو دارای خلق عظیم ودرخور ستایش هستی.
همان رسول حضرت حق خود درباره رسالت خود فرموده اند: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» من براى اين مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم.
این سخان امام حسن ورسول خدا در باره اخلاق نیکو واین که حتی بدی ها را بایدبا نیکی پاسخ داد، تفسیر گویا وروشن این آیات قرآن کریم است:«وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ » هرگز نيكى و بدى يكسان نيست ، بدى را با نيكى دفع كن ، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند .
هزاره به این اخلاق منصوص ومأثور، ملتزم بوده ودر منش اجتماعی وسیاسی خود راه میانه رادرپیش گرفته نه به کسی ستم رواداشته ونه خود ستم پذیرفته اند.چون ستمگری وستم پذیری را با دستورات دین وپیشوایان دین وندای وجدان وفطرت پاک انسانی مخالف می دیدند وبا کرامت انسانیش سازش نداشته است.
اگر چه گاهی این اخلاق نیکویی این مردم دیگرگونه تفسیر شده ومورد سوء استفاده قرار گرفته وبانوع تردستی وشیطنت توسط آخوند نماهای ساده دل وگاه مغرض ومزدور، این مدارا وسلوک نیک رفتاری در مقابل بدرفتاری ها ومنش غیر انسانی دیگران،نوع تسلیم شدن وگردن نهادن سیاست های طاغوت تعبیر وتفسیر شده اند.
اما نیاکان نیک اندیش ونیک رفتارهزاره بر اساس همان تعالیم عالی مذهبی وندای وجدان وفطرت، می دانست که جهان طبیعت جهان ماده ومدت است وبعضی از دستورات دین نتیجه آنی ندارد وطول زمان می خواهد تابه ثمر نشیند .چون خدا خوددرقرآن کریم فرموده اند که هرکسی نیکی کند روزی نتیجه آن را می بیند:
«وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ »هر كس نيكى به جاى آورد براى او در ثواب آن خواهيم افزود قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.
این عزت نسبی که امروز در کشور نصیب مردم ما شده ودر سطح جهان به عنوان یک ملت دارای فرهنگ انسانی جلوه نموده وجهان از گذشته نیک اینمردم دربرابر دشمنان عنودش،زبان به تمجید می گشایند واین ملت راشایسته مشارکت در فرایند جهانی شدن اخلاق جهانی می دانند؛ نتیجه همان نیک اندیشی ونیک رفتاری نیاکان مابوده که امروز خدا پاداش آن را به نسل ما عطانموده است.
پس بر نسل امروز است که حرمت نیاکان خودرا به نیکوترین وجه پاس دارند وبدانند که عزت امروز وتاریخ درخشان زیست ما در جغرافیای انسانی، نتیجه آن سلوک نیک نیاکان بوده که بادندان روی جگر گذاشتن وزمان شناسی دربرابر رفتار های غیر انسانی انسان نماهای حاکم بر سرنوشت این مردم، رفتار غیرانسانی ازخود بروز ندادند وشرافت انسانی خودرا با بی شرافتی دیگران به رذالت نیالودند واگر چنین می کردند ما امروز در جهان انسانی سرشکسته می بودیم واز گذشته خود فرار می کردیم ودرجهان بی عزت بودیم.
اما امروز باسرفرازی به جهان می گوییم که ما نسل همان مردمانی هستیم که مردمان نیک اندیش ونیک رفتار بودند وعلی رغم ستم های که بر آن مردم روادشته شده بود،آن ها رفتار غیر انسانی واخلاق سبعانه ودرنده خوی از خود نشان ندادند ورفتار های غیر انسانی رابا رفتار های حسن وانسانی جواب دادند.
نسل امروز هزاره باید این سیره ی نیکوی نیاکان را نیک پاس دارند وبرای نسل های آینده عزت وآبروی انسانی به یاد گار گذارند.

درس دوم: دین مداری وتساهل وتسامح
امام حسن:«دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد».
دین یکی دیگر از شاخصه های بارز تاریخی - انسانی هزاره است.این شاخصه دردومحور مورد مهر ورزی این ملت بوده :1 محور روانی 2- محور اجتماعی. محور روانی دین داری یک خصیصه ی انسان جهانی است وانسان از آن نظر که انسان می باشد به دین ورزی نیاز دارد ولو اینکه به ظاهر منکر دین باشد وهمین انکار دین خود نوع دین ورزی است.
اما هزاره تاریخ گذشته اش نشان می دهد که این ملت دین داربوده وقبل از ظهور اسلام نیز دین دار بوده وآثار باستانی چون تندیس بوداکه از نیاکان ایشان دردراز نای تاریخ بیاد گار مانده، نشان از دین داری ودین ورزی مهر انگیزانه این ملت است چون یکی از دین های باستانی دین بودایی بود که در میان ادیان گوناگون آن روز گاران، دین بودا دین مهرورزی ونیک اندیشی بوده وبراساس همان سلوک باطنی به سوی روشنایی ونور حرکت می کرده وصبغه عرفانش از همه ی ادیان دیگر بیش تربوده،لذا نیاکان هزاره براساس فطرت پاک خود از میان دین های موجود دین بودا را برگزیدند چون دینی بوده که با سیروسلوک در باطن و در درون به دنبال حقیقت ناب بوده واین نوع سلوک با فطرت این قوم مطابقت داشته اند.
در محور اجتماعی نیز دین (فعلا دین حق وباطل ودین آسمانی وبشری مطرح نیست) بانوع مناسک خود مؤسس نظم اجتماعی بوده وهستندو یکی از علل برون گرایی انسان به دین همین مسئله ی نظم اجتماعی در مناسک دینی هست چون مناسک دینی که رویکرد اجتماعی داشته باشد، ضمانت اجرایی دارد ونیازی به قوه قهریه از برون بنام نیرو های نظم دهنده ی چون پلیس ندارد.
با یقین کامل می توان گفت که علت اجتماعی بودن وروحیه نظم پذیری هزاره در همین دینمداری ودین ورزی بوده است. تاریخ زیست اجتماعی گویای این است که هرگاه انقلاب وتحولی در جغرافیای زیست اجتماعی این قوم رخ داده وبعد ازسپری شدن دوره انقلاب وفرارسیدن دوره باز آفرینی واستقرار نظم نوین اجتماعی،این قوم از گروه های پیشتار در نظم پذیری واستقرار نهاد های مدنی وگسترش وپیرایش فرهنگ مدنیت بوده .
در تاریخ معاصر هم نقش بارز هزاره در جهاد مقدس با اشغالگران روس در افغانستان چنان درخشان وبی بدیل هست که نیاز به شرح وبسط ندارد واظهر من الشمس است وهیچ انسان منصفی نمی تواند این نقش درخشان را منکر شود مگر معاندان خفاش صفت که تابندگی خورشید رابرنمی تابند.
بعد از دوران جهاد واکنون در دوره گذار به دموکراسی هم همین ملت باعث عزت وسربلندی افغانستان درجهان هستند چون که با فرهنگ نظم پذیری وفرهنگ سازی در جهت استقرار نظم ومدنیت نوین وگسترش فرهنگ جهان وطنی وتعاون جهانی در جهت محو خشونت ودهش آفرینی ومبارزه قهری وفرهنگی با انواع نظم گریزی چون تروریسم خشین وانتحار های کور،جهانیان راهمراهی می کنند.
نمونه های گویای از رستاخیز فرهنگی این ملت برای استقرار نظم نوین مبتنی بردموکراسی وعدالت اجتماعی، امن بودن مناطق هزاره نشین است وحرکت به سمت باز سازی وعمران کشور ورویکرد فرهنگی نهضت علمی این مردم درخشان تراز آن است که نیازمندبه ارایه آمار باشد.
اینها همه تجسم این سخن امام حسن است که فرمود:« دين خود را حفظ و محبت مردم را به خود جلب كنيد»
آری مردم هزاره درعین حالی که دین ومذهب خودرادارند؛ دین ورزی را با تعامل فرهنگی جهانی جمع نموده واز این طریق درمنظرجهانیان محبوب هستند برای اینکه جهانیان می بینند که این ملت در عین دین ورزی جهان گریزی ندارند وچون حلقات دیگری از قومیت های ساکن در افغانستان،دین ورزی رادر جهان ستیزی ونظم گریزی ودهشت آفرینی وآتش افروزی وانسان کشی تجربه نموده بهشت موهوم رادر خون ریختن انسانهای بیگناه وبه آتش کشیدن مراکز فرهنگ جست وجو می کند.
مردم هزاره از امام حسن آموخته اند که خویشاوندی فقط در خون نیست بلکه در حرمت نهادن متقابل است وجهان امروز که برای این ملت حرمت انسانی قائل اند ودر نظم آفرینی کشور به یاری شان شتافته اند این ملت هم به همان اندازه حرمت می نهند چون این کلام نورانی را ازامام وپیشوای شان امام حسن بیاددارند:« خويشاوند كسى است كه به انسان محبت دارد، اگر چه بيگانه باشد.»
درس سوم: شورای اندیشیدن
امام حسن :«در كارها از مشورت مضايقه مكنيد... هيچ مردمى با هم مشورت نكنند جز اينكه بدرستى رهبرى شوند»
مسئله ی شورا از پایه ترین اندیشه های دینی است ودر قرآن هم بارها به این مسئله اشاره شده وآیات قرآن برهان قویم است مبنی بر ضرورت حیاتی شورادر حیات اجتماعی وتعالی بخشی فردی.
شورا ی اندیشیدن ومشورت نمودن با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص از چنان اهمیتی برخوردار است که خدا در قرآن به شخص پیغمبر که متصل به وحی هست، دستور می دهد که در امورات کشورداری واداره حیات امت با امت مشورت کن:
« فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ » پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد.
این آیه ی قرآن از آیه های پرژرفای است که در امور کشورداری راه چگونگی زیست اجتماعی وتعالی بخشی اجتماعی راتوسط مدیران ورهبران اجتماع بیان می کند.
از نکته های بسیار قابل توجه در این آیه این است که ابتدا به رسول خدا گوش زد می کند که اگر شما نرمخوومهربان هستید وهمین خلق نیکوی شما باعث دلدادگی مردم به شما شده وپروانه واردور جود شما می چرخند، این از لطف ورحمت خدا است ولی با همه ی این خلق نیکو وعشق سوزان مردم به شما، مواظب باش ودر امور حیات ایشان تک اندیش نباش وشورایی فکر کن وبامشورت امت خود تصمیم بگیروچون تصمیم گرفتی توکل به خدای قادر متعال کن.
خوب وقتی وضع رسول خداکه متصل به وحی است چنین باشد که درامورات کلان کشورداری باید شورای سلوک کند، معلوم است که این اصل ازاصول بنیادین واساسی حیات اجتماعی می باشدچون خدا به رسولش دستور می دهد که:«وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ »
درسوره شورا جامعه ی مطلوب وشایسته را این گونه معرفی می کند:«وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كرده‏اند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند
اهمیت شورا وشورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی براساس مشورت را در دین اززبان یکی از فقهای تراز اول جهان اسلام وشیعه بشنویم:
« سؤال: علما مي‎گويند كه در نظام جمهوري اسلامي اصل بر شوراست ; اما اصالت شورا را مي‎توان به دو صورت متفاوت تفسير كرد. برخي مي‎گويند همين كه نهادهاي مدني مانند مجلس يا رياست جمهوري از علما و فقها مشورت طلب كنند كفايت مي‎كند، ولي عده اي ديگر اعتقاد دارند كه حتي ولي فقيه يعني حاكم اسلامي نيز بايد با مردم مشورت كند. كدام يك از اين دو تفسير به حقيقت نزديكتر است ؟
جواب : تفسير دوم صحيح است، همه افراد و نهادهاي مسؤول حتي ولي فقيه در مسئوليتهايي كه بر عهده آنها گذاشته شده بايد با متخصصين مربوطه مشورت نمايند و سپس تصميم بگيرند. شورا در اسلام يك امر تشريفاتي و اخلاقي صرف نيست بلكه يك وظيفه الهي است .
خداوند در قرآن كريم به پيامبراسلام دستور مي‎دهد: (وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ) در امور با آنان مشورت كن ; و يكي از صفات برجسته مؤمنين را مشورت شمرده : (و أمرهم شوري بينهم) امور آنان با مشورت با يكديگر انجام مي‎شود. مقصود از كلمه "امر" در كتاب و سنت معمولا امور اجتماعي و سياسي است .
در حديثي از امام رضا(ع) نقل شده كه : "پيامبر(ص) با اصحاب خويش مشورت مي‎كردند و سپس تصميم مي‎گرفتند." و برحسب تواريخ پيامبر(ص) در اكثر جنگها با اصحاب و ياران خويش مشورت مي‎كردند و بسا نظر آنان را اجرا مي‎كردند; و در خطبه 216 نهج البلاغه از خطبه هاي امام علي (ع) كلامي است كه ترجمه آن چنين است : "رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد; زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است . پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم مگر اينكه خدا مرا كفايت كند".
اين است روش پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) در برابر مردم، با اينكه به اعتقاد ما شيعيان آن بزرگواران معصوم و از خطا و اشتباه مصون بوده اند. پس چگونه مي‎توان گفت : "ولي فقيه" كه معصوم نيست و جائزالخطا مي‎باشد از پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) بالاتر بوده و در تصميمات خود نياز به مشورت نداشته باشد و كسي هم حق ندارد نسبت به او انتقاد نمايد؟! ضرر خطا و اشتباه بزرگان در رابطه با مسؤوليت هاي اجتماعي متوجه همه جامعه مي‎شود، و بر اين اساس بايد از تكروي بپرهيزند، و در هر موضوعي با متخصصين و كارشناسان آن موضوع مشورت نمايند.

و لذا پيامبراكرم (ص) در تصميم گيريهاي سياسي و اجتماعي مقيد به مشورت بوده و دائما مي‎فرمودند: "اشيروا علي" مرا راهنمايي كنيد.
و در خطبه 216 از نهج البلاغه مي‎خوانيم : "لا تخالطوني بالمصانعة، و لاتظنوا بي استثقالا في حق قيل لي، و لا التماس اعظام لنفسي، فانه من استثقل الحق ان يقال له او العدل ان يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه، فلا تكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل، فاني لست في نفسي بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلك من فعلي" (رفتار شما با من به گونه سازش و تسامح نباشد، و مپنداريد براي من شنيدن حق سنگين است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شماريد، زيرا كسي كه شنيدن حق و عدالت براي او سنگين باشد عمل به آن دو براي او سنگين تر است، پس از گفتار حق و راهنمايي من به عدالت دست برنداريد كه من خود را بالا و ايمن از خطا نمي پندارم). »
باتوجه به این کلام مولا علی ورسول خدا،وتقریر زیبا وشیوای مرحوم آیت الله العظمی منتظری(ره) وآن سخن پرژرفای امام حسن دومین پیشوای امت هزاره، شاخص دیگر جامعه هزاره شورای اندیشیدن وسلوک اجتماعی برمبنای مشورت با متخصصان هرفن در همان حوزه خاص است.
تاریخ نشان داده که ملت هزاره هرگاه شورای اندیشیده وسلوک مشورت محورداشته اند دارای عزت وموفقیت بوده وهرگاه این دستورات خدا وپیشوایان دین رارهانموده گرفتار انواع ذلت وخسران دینی ودنیایی شده.
برعلما وبزرگان هزاره است که این دستورات عزت بخش وسعادت آفرین شورای اندیشیدن وشورای سلوک کردن ومشورت محوری وتعامل وتضارب افکار را احیانموده واز میراث گرانقدر نیاکان وپیشوایان دین شایسته وبایسته بهره بگیرند وسعادت دوجهان را به نسل امروز ونسل های فردا تقدیم کنند.

اسدالله جعفری

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

بنام خدا

تسلیت جمعی از نویسندگان، به مرجعیت عظمی، حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی
انالله وانا الیه راجعون
درگذشت بانوی مکرم، مادرمهر،همسروفاداروهمرزم صادق فقیه عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (دام ظله علی رئوس المسلمین) بر آن فقیه زاهد مجاهد وپیشوای امت اسلامی، بیت مرجعیت شیعه وبانوان مکرم امت اسلامی تسلیت باد!
تاریخ جهان ومخصوصا تاریخ شرق بگونه ی رقم خورده است که نقش خلیفت الهی نیمی از جامعه بنام بانوان تابندگی ندارد واگر قرآن نقش خلیفت الهی زنان چون مریم، آسیه، مادر موسی ونقش تاریخ ساز ملکه سبا را بعنوان نمونه ذکر نمی کرد،زن هرگز هویت اجتماعی نمی داشت وتاریخ، زن را از ذهن وضمیر خلق الله به کلی پاک می کرد.
اکنون که ما، درسوگ بزرگ بانوی از راهپویان بزرگ بانوان تاریخ نشسته ایم، بایسته است که یاد ونام اورا بشایستگی گرامی بداریم وبه یاد داشته باشیم که او بانوی بزرگ بود ونقش اساسی در جهاد واجتهاد داشت.
درست است که به ظاهر به میدان های رزم نرفت وسینه دربرابردشمن سپر نکرد وبرکرسی تدریس ننشست، فقه واصول وتفسیر تقریر وتحریر وتبین نکرد.اما او مجاهد اکبرخاموش بودچنان که دیگر بانوان بزرگ امت اسلامی مجاهدان اکبرخاموش هستند (جهاد بانوان جهاد اکبر است همان جهاد اکبر که رسول مکرم اسلام آرزوی دیدار بامجادانش راداشت.)
این بانوان است که مجاهدان آستخوان آهن ودریادل رادر دامن تربیت می کنندتا تاریخ را ازنو بسازند ونام شان برتارک تاریخ بدرخشند .اگر چه تاریخ نام ویاد آن زنان مجاهدپرور را برپیشانی حک نمی کند.
چنانکه سرگذشت بشرگواه صادق است که درکنار تاریخ سازان بزرگ، زنان بزرگ حضورداشته اند و پیشوایان آنان که رسولان برحق باشند، پابه پای این رسولان هم، زنان مجاهد راه پیموده اند وجان دادند تا نهضت رسولان به ثمر نشیند وحق علم ظفر افرازد وکلمة الله از مناره های زمان بگوش آید.
آری، همرزم فقیه عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی، یکی از همان زنان مجاهد ومجاهد پرور وراز دان وهمدل وهمزبان فقاهت وسیاست بود.
اوبود که خانه رابامهر آذین می کرد تا فقیه عالیقدربدون هیچ ملالتی از نام ها بگذرد وبه سرچشمه معنا رسد وشریعت راشرح کند.
اوبود که بارگران زندگی رابرشانه حمل می کرد تا مبادا محنت روزگار سنگ تفرقه درراه اندازد وراه تحقیق برمحقق بسته شود وفرقه ناجیه بدون منهاج ماند .
همو بود که درسال های رنج ومرارت تحصیل فقیه عالیقدر چون شمع سوخت تا فرزانه مردتاریخ بافراغت، شبهای دیجوررابه صبح صادق پیوند زند وبه امت اسلامی وجهان بشریت فرقان قرآن هدیه کند.
او بانوی بزرگ بود وتوانست بزرگ مردتاریخ وفرزانه فقیه زاهد را یاروفادار وهمدل مهربان وهمزبان غمخوار باشد ودر فقاهت وسیاست یارغار.
که باشد که نداند اگرتدبیروتقدیرآن بانوی بزرگ نبود، سالهای تحصیلی فقیه فرزانه درنجف،دوران طریقت سازی وشریعت گستری وحقیقت یابی، کابل،دهه جهاد واجتهاد،عصر هجرت وخانه بدوشی وهمزمانی زعامت امت اسلامی وداغ جگر سوزمفقود شدن فرزند، برفقیه عالیقدر چگونه می گذشت وخدامی داند که اگر آن فرشته مهرو وفا درکنار آن فقیه نمی بود چه می شد.
آری او بزرگ بود ونقش بزرگ درتاریخ معاصر دارد ویادونامش بزرگ باد .

محمد علی برهانی شهرستانی
محمد ابراهیم حسن زاده یکه ولنگی
محمدجواد احمدی
اسدالله جعفری
مشهدالرضا7/4/1389