شهید مزاری بارها هشدار می داد که هرکس بیاید مسئله شیعه وسنی را درافغانستان مطرح سازد او خاین ملی است . زیرا تعارضات گروهی درافغانستان نه مبنای قومی دارد ونه مبنای مذهبی بلکه عده خاصی می خواهند به نفع شخص وگروه خود به آن دامن بزنند واهداف بیگا نه گان را برآورده سازند। شیخ آصف محسنی وقتی می بیند درسایه حمایت بین المللی، کشور بسوی وحدت وحاکمیت ملی می شود ومشارکت همه اقوام بصورت نسبی محقق شده وهزاره نیز دارای مرجعیت ملی سیاسی شده درحاکمیت شریک می شوند، اقدام به تاسیس شورای علمای شیعیان افغانستان می کند تاهم بتواند باعلم کردن آن، مذاهب غیر شیعه را درداخل وخارج افغانستان حساس نموده وآنها را وادار به عمل به مثل نمایند و درنتیجه نفاقی را راه اندازد که درعراق، پاکستان ، لبنان و ... شعله ور است ودرافغانستان اما بهای آنرا هزاره ها بپردازند . وهم بتواند سیادت مذهبی هزاره ها را دوباره به چنگ آورند واز این طریق آنرا با سیاست مخلوط نموده حاکمیت سیاسی جامعه شان را بربایند . هزاره ها باید بیدار باشند در روزنامه ها وسایت ها بنویسند ودر منابر وتریبونها اعلام کنند تا مردم ازماهیت پلید واهداف شوم این شورا آگاهی یافته فریب حیله های سفیران اجیر شده آنرا که هم اکنون درتمام ولایات افغانستان بخصوص هزارستان وهمچنین کشورهای خارج فعال هستند نخورند.افشار بافتوای محسنی به خاک وخون کشیده شد. این شیخ مکار و این انگل خونخوار وسفاک حال با پولهای که ازفروش افشار ومردم هزاره بدست آورد اینبارباچهره ی دیگری ظاهر گردیده است ملای خون فروش باساختن کاخ فرعونی اش برای مردم فتوای خون صادر میکند زیرا تاهنوز تشنه ی خون هزاره هاست। کسانی که درافشار وغرب کابل زنده ماند وشیخ آصف نتوانست آنها را درجریان جنگهای کابل زنده گی وخونش را نصیب شود حال باید ازطریق دستگاه فتوا فروشی اش بدست آورد. شیخ دروغگو وخون فروش که درجریان جنگ های کابل نقش عمرعاص مثلث شیطانی مسعود، ربانی وسیاف را اجرامیکرد وهزاران انسان مظلوم وبی دفاع را به جرم هزاره بودنش قتل عام کرد تاهنوز باسخنان چرب وفتواهای دروغین اش برگرده مردم سوار است واینبار باخون مردم تجارت را ه انداخته است.برگرفته ازفیس بوک YaAli
بنام خدا
بهار بوی گل روی تو رادارد
بهار عروس فصل هاست. عروسی که هرگز لباس بلوغ را از تن فرونمی نهد ومشکین زلفش را برف پیری تسخیر نمی کند.
بهار نگارین مشق تنهایی خداست. آنگاه که خدا دلتنگ شد قلم قدرت را بر لوح شوق رقصاند وبهار خلق شد وخدا خودرا در آیینه بهار تماشا کرد واین آغاز آفرینش بود.
بابه مزاری در بهار تجلی کرد وبهار از گل رویش رنگ گرفت وعطر شهادتش در پیرامن بهارپیچید.
بهار آغاز خلقت بود ومشق تنهای خدا و بابه مزاری آغاز خلق هویت هزاره بود ومشق تنهایی آزادی وبهار صداقت.
بین نام زیبای بابه مزاری ونام بهار پیوند ناگسستنی است.نام او وبهار دوبال پرواز انسان به قله کمال اند.
«ب»بهاربلوغ دانایی است و«ع» نام مزاری عفت بلوغ خرد.
«ه» بهارظهور اسم از اسمای حسنای خدا است و«ب» مزاری بهار بندگی خدای احد ورهایی از همه ی بندگی ها حتا بندگی خویشتن خویش.
«ا»بهار«الف» انس بین خالق ومخلوق والفت بین انسان وجهان است و«د» نام مزاری، دلیل این دلدادگی وعاشقی بی رنگ وریا ودلیری کردن در این عاشقی ودیگرگونه دیدن جهان .
«ر» بهار«ر» ربوبیت خالق در دوجهان جان وجهان است و«ا» نام او همان حبل المتین امتداد یافته بین خاک و افلاک وعرش وفرش.
اما بهار را با مزاری توان همپروازی نیست چرا که مزاری سیمرغ آفرینش هست وبهار مرغان دل بسته این جهان وآشیان گزیده در مرز جهان جان ومزاری بلند آشیان عرش نشین. فرشیان را توان درک عرشیان نیست.
خدا می دانیست که نام او را تاریخ عبدالعلی مزاری هیجا می کند وخدا نیز گردش خورشیدرا برگرد 12 برج قرار داد تا خردمعنای پیوند شهادت وطبیعت را کشف کند. چنان که طبیعت شهادت به وحدانیت خدااست، شهادت سرخ رویان تاریخ، شهادت به عبودیت سرخ و«عشق غیور» است.
“!آری این چنین بود ای برادر»
این چنین بود که آغاز پرواز پدر، در فصل کوچ چلچله ها بود وترانه خوانی پرستوها.
این چنین بود که با پرواز پدر، پرستو ها پرواز را بیاد آوردند وچلچله ها زندگی را آغاز دیگر کردند.
نوروز وبهار سال ها بود که می آمدند ومی رفتند اما کسی از آمدنش ورفتنش خبر نمی شدند.
بهار ونوروز سال ها بود که نگارین جامه برتن می کردند و«رقصی به خدا»داشتند وکسی را مست وشیدا نمی کردند.
ولی باشهادت پدر بود که بهار ونوروز دیگرگونه می آید وفسانه وار می روند واین دیگر گونه آمدن وفسانه رفتن نوروز وبهار، بعد از شهادت پدر بود که جهان را واداشت تا «چشم ها بشویت وجوی دیگر» نگاه کنند وبعد از 15 سال«حمام روح» گرفتن،توانست بهار را باور کنند واین بلوغ خرد جهانی بعد از 15 سال شهادت پدر محقق شد وقرار براین شد که بلوغ بهار را جهانیان جشن بگیرند ونوروز نوروز جهان باشد.
“!آری این چنین بود ای برادر»
آری این چنین بود ای برادر! این چنین بود که نسل «مغضوبین زمین» و وارثان ریسمان بدوشان، در پانزدهمین بهار شهادت پدر رستاخیز انسانی رادر جهان خلق کرد وبه یمن پانزده همین بهار شهادتش، هویت خویشتن خویش را باز یافتند.
اسدالله جعفری
بنام خدا
مزاری شهید شد تا تاریخ را شاهد باشد
بسم رب الشهداء والصدیقین
بنام خدای شهیدان، شهیدانی که در شهادت صادق بودند ومصدق
سلام به خون شهیدان که جاری در رگ رگ زمان است وسرچشمه بقای انسانیت انسان.
سلام به صدقین که صداقت را با خون سرخ شان برپیشانی افق حک کردند تا راه گم نگردد.
وسلام به مزاری، شهید صادق وصادق شهید
سلام به مزاری و یاران صادقش که شعرناب هستی را شاه بیت است وبیت الغزل صداقت ووفا
آری! سلام به مزاری ویاران مزاری.
سلام به گلوی بریده «ابوذر» وپیکر لاله گون «سید علی» یار وفادار «عبدالعلی»
سلام به «ابراهیمی» ها و«اخلاصی» ها که «سیدالشهدای عدالت وآزادی مزاری» را تنها نگذاشتند و«کل ارض کربلا کل یوم عاشورا» را معنا بخشید.
بله! سلام به مزاری وبه ریش پرخون مزاری
سلام به مزاری وشقیقه های برچه خورده مزاری وآخ نگفتن مزاری
درود خدا به مزاری وگل بوسه های ما بر دانه دانه گلزخم سینه بی کینه مزاری.
تهنیت اشرف اولاد آدم« محمد مصطفی(ص) »به مزاری که حمزه ة الشهدای توحید است وعلی محمد
سلام سرخ حسین(ع) به سرخ گل روی مزاری که به دین وملت آبرو داد
سلام ابوالفضل(ع) رشید علی(ع) به مزاری، که فرات افشار یاد آور« اشک ومشک» مزاری است وعلقه جان ما مزارش
آری سلام به مزاری وپانزده همین سال یاد خونین پروازش
وسلام مزاری به شما رهپویان راه مزاری که در قحط سالی مروت ومردانگی،یاد مزاری را گرامی می دارید
سلام مزاری به توا ی خواهر که زینب(س) وار پیغمبر خون مزاری هستی
سلام مزاری به تو ای برادر که سجاد(ع) گونه به رسوایی یزیدان زمان کمر بسته ای
سلام خدا ومزاری به تک تک شمای که در این جمع آمده اید که از مزاری ویاران سرخ روی مزاری یاد کنید تا دیگر گیسوی شهلا پریش نگردد
سینه سکینه دریده نگردد
عصمت چشمان سارا به حراج گذاشته نشود
یزیدیان زمان معجر از سر زینب نگیرد ورقیه بی پدر نگردد واصغر شش ماهه پرپر نگردد.
سلام مزاری به شما وسلام شما به مزاری وزخم های پیکر لاله گون مزاری
سلام شما به مزاری وگلوی عدالت خوان مزاری وزبان سبز بابه مزاری
سلام خدا وخلق خدا به مزاری وحلق سرخ مزاری که حلق او زبان ما بود وگلویش فریادستان عدالت
سلام پاکان عالم به مزاری که پاک ترین رهبر جهان بود وبارانی ترین مرد تاریخ
او مزاری بود ونامش عبدالعلی
«ع» نامش شیرازه عدالت
«ب» نامش برادری
«د» نامش دلیری را روح بود وحماسه را اسطوره وشجاعت را تندس
«ا» نامش الف آزادی بود والف بای دفتر حق خواهی مردم
«ل» نامش «لا» ی نفی بود که او نفی کننده هرگونه برتری خواهی وزور گویی و بی عدالتی بود
«ع» نامش عین عدالت بود وخاتم اجتماع مجتمع بر مدار حق وعدالت
«ل» نامش تاج لیاقت بود وفرهنگ شایسته سالاری ومردم گرایی وبی رنگی
« ی» نامش،«یا»ی یگانگی خدا وخلق خدا بودویکسانی انسان ها در زیست جمعی وحق یکسان در حق شهروندی
آری او مزاری بود ونامش عبدالعلی
راهش راه علی وذولفقار علی درکامش بود
او عبدالعلی بود که چون علی یار مظلومان بود ودشمن ستم گران مستبد تمامیت خواه
آری این چنین بود ای برادر
این چنین بود که مزاری به تاریخ آبرو داد وبه خلق عزت وبه عدالت خواهان درس سرخ
این چنین بود که مزاری، چون زمزم بی آلایش بود وچون کعبه آمال خلق در جست و جوی عدالت وکرامت.
مزاری،خودرا قربانی کرد تاحق بماند
اوخون سرخش را درشریان زمان تزریق نمود تا تاریخ عدالت خواهی قلبش ازتپش نماند
مزاری هزاره بود وهزاره تاریخ را شیرازه شد تا هزاره در گردونه هزاره ها هزاره بمانند
مزاری شهید شد تا تاریخ را شاهد باشد وتاریخ او راشاهد
اوشهید شدتا ماراشاهد باشد ومااورا شاهد
آری اوشهید شد وشاهد تاهمیشه شهید بماند وشاهدباشد.
پرستو ای پیامبر بهار
نوید رویش و جوشش
پرستو بخوان که بهار گیسو برقصاند
شقایق به باغ گل بوسه هدیه کند
بنفشه به مریم ترانه و شبنم ببخشد.
پرستو بخوان که با حنجره ی تو باران غزل می خواند
کوهساران به بلوغ می رسند
مولانا، نی نامه اش را بیاد می آورد
بوعلی، اشارات می خواند تا شفا یابد
سینایی، خداوندگاران عشق را درحدیقة الحقایق به مهمانی خواند
سیدجمال پرده از جمال یار گیرد
پیرهرات خمار نگاه نگار گردد
پرستو بخوان که با حنجره تو رابعه عشق گمشده اش را پیدا می کند
شیرین وگلبهار ازچهل دختران قصه می خوانند
عمه سنگری، تفنگش را ماشه می چکاند
پرستو پرستو بخوان که گلوی تو نظرکرده خدا است
در گلوی تو محمد دمیده وعلی بوسه نشانده است
گلوی تو عهد عتیق را موزه، قرآن محمد را گنجینه ومخزن الاسرار ادیان جهان است
پرستو ای پیامبر بهار،بابه مزاری
با خدایت چه کردی که تورا به عنوان پرستو برگزید تا پیامبر بهار باشی؟
تو با خدایت چه کردی که خدا خون تو را به گل محمدی داد تا هم جان را خدایی کند وهم تن را اهورایی.
تو با خدایت چه کرده بودی که خدایت رسالت رویش سبزه زاران وجوشش چشمه ساران به توبخشید.
پرستو ای پیامبر بهار،بابه مزاری
تو باخدا چه نسبتی داشتی که ما نمی دانیستیم؟
در کدامین آدینه باخدا ندبه خوانده بودی که خدا تو را منادی عدالت کرد وخداوندگار صداقت.
در کدامین معبد معتکف شده بودی که خدا تو را زبان سرخ داد تا خواب مستکبران را آشفته سازی
در کدامین مسجد جامع شهر جهان به چله نشسته بودی که خدا تورا چهل چراغ هدایت وسلیمان سیاست نمود
پرستو ای پیامبر بهار،بابه مزاری
شهادت تو راز ها دارد که خدا داند وبس
آیاراز پرستو شدن تو را کی می تواند مکشوف سازد؟
راز پرواز سرخ تو در آستانه میله گل سرخ را کدامین ذهن خلاق می تواند تفسیرکند؟
این تو بودی که سرخ روی از آسمان به زمین هبوط کردی تا راز گل سرخ تفسیر گردد.
این تو بودی که با لاله پیکرت بین خاک وخدا پل بستی
وقتی لاله پیکرت روی شانه ی امت وادی به وادی سفر می کرد،فرشتگان خدا ازعرش تافرش بال گسترانده بودند تا لاله پیکرت پرپر نگردد.
پرستو ای پیامبر بهار،بابه مزاری
همه شهید می شود اما شهادت تو دیگر گونه شهادت بود،شهادتی که خدا باچنان تقدیر نمودنش احسن الخالقین بودنش را به نمایش گذاشت وبه آن حسن خلقش به خود آفرین گفت.
براستی اگر خدا شهادت تو را چنان زیبا وراز آلود مقدر نمی کرد خناسان چه می گفت؟
اگر خدا در اسرارخانه اش شهادت تورا چنان نقش نمی کرد؟ابوهریره ها وشریح ها تورا چه می نامید؟
اگر تو در مقرفرماندهی خود شهید می شدی شایع نمی کردند که مزاری را محافظانش کشتند؟
اگر تو در خانه ای ویاکمینگاهی شهید می شدی، جار نمی زدند که مزاری از ترس خود کشی کرد؟
اگر تودرحال دفاع وگریز شهید می شدی نمی گفتند که مزاری در هنگام فرارگشته شد.
آری بابه مزاری تو با خدا چه کرده بودی که خدا شهادت تورا چنان زیبا وراز آلود رقم زده بود.چنان زیبا وشگفت انگیز که هم حقانیت تو خورشید وار توافشان با شد وهم روی دشمنانت چون شب تاریک سیاه وبی فروغ.
اگر بعد از شهادتت کرکس ها به پرستوهای پرشکسته هجوم نمی آوردند، گرگان به غزالان شبی خون نمی زدند،خرس ها به قصد غارت کندوها تاغرب کابل خیز برنمی داشتند واگر واگر... چنان می شد؟شهادت تو روز رحمت اعلام نمی شد؟ وشهادت تو فتح الفتوح گریختگان از حریم غیرت وخیمه گاه ایمان تو نمی بود؟
چنان که دیدیم وشنیدیم که چنان ناشده چنان کردند وچیز ها گفتند وپیشانی شکر برزمین سایدند وبت نفس را سجده ها کردند.
مگر بعد از آن شام غریبان نبود که شیخ سجاده نشین وسید سنگ وسنگر وشیر بی یال ودم ومحمد بی محمدت، سخن های سخیف گفتند وشادی ها نمودند .
بابه مزاری، ای خون خدا
تو با خدایت چه کرده بودی که اینسان محبوب قلب ها شده ای؟محبوب شدن به این زیبایی وزلالی نمی تواند کاری غیر کار خدای مقلب القلوب باشد.فقط او است که قلب های پاکان عالم را برای عشق ورزیدن به تو رنگ می زند.
بابه مزاری، می دانم که از عرش خدا نظاره گر امت بزرگ خویش هستی که چه پاک وبی غل وغش به تو عشق می ورزند وپروانه وار گرد شمع رویت طواف می کنند. طوافی که منشأ اش عشق زلال وپاک است. عشقی که خدا باغ بان این عشق است ومحمد وعلی زائیرانش.
عشق به مزاری نمی تواند منشأ اش غیر از باغ بانی خدا باشد.اگر این عشق را خدا باغ بان نبود بعد از 15 سال نامردی ها در حق مزاری وسیاست بازی های ابن الوفت ها، مزاری از یاد ها می رفت ونه از تاک نشان بود ونه ازبن.
وقتی باغ بان گل عشق در گلستان جان خدا باشد، آن باغ خزان ندارد وهمیشه بهاری است وپرطراوت وعطراگین وروح نواز وجان بخش.
عشق به مزاری از آن نوع عشقی است که خدا این گل را در باغ جان نشانده ومحمد وعلی آن را آب یاری نموده وحسین به تماشا آن ایستاده وزینب گل فروش این باغ جان فزا است.
درست 15 سال بعد از شهادت مزاری نسلی به مزاری عشق می ورزد که مزاری را ندیده است ودیگران در گوش شان از بدی های مزاری بسیار گفته اند وبسیار نوشته اند ودروغ ها پراکنده اند.اما نتنها یاد ونام مزاری به خسوف وکسوف نگراییده اند بلکه روز به روز بر شعاع ودامنه آن افزوده شده اند.چنان که در این پانزده همین سال یاد پرواز سرخ مزاری، نسل سوم جهاد سرخ وانقلاب سبز مزاری یاد پرواز سرخ اورابه قیام ایستاده وبرگوش زمان پژواک می دهد وتاریخ را به شهادت می خواند.
در این 15 سال که از پرواز خونین بال مزاری می گذرد، همسنگران دیروز ومدعیان جانشینی امروز مزاری کاری درخور وشأن مزاری نکردند وهرکسی به طریفی سنگ بربال خونین مزاری زدند: روحانیون به طریقی،فرهنگیان به شیوه ای، سیاسیون به حیله ای ودشمن به هزار نیرنگ وننگ.
اما می بینیم که بعد از این 15 سال خیانت ونیرنگ وننگ، نسل جوان هزاره واقوام ساکن افغانستان همدل وهمگام به بیاد مزاری وبه حرمت او گرد هم می آیند واز «شیکاگو» تا«مسکو» از«کانادا»تا «استرالیا» از کابل تاتهران،از یکاولنگ تالندن، ازمزار تا «پونه هند» از غورات تا اصفهان واز بلخ تا قونیه...یاد ونام مزاری طنین انداز است.
این در حالی است که 15 سال از پرواز پرستو می گذرد ودر این 15 سال به نیرنگ وننگ، سنگ بر بال پرستو زدند وآتش در این خانه افروختند ، دین فروختند وایمان سوزاند، تا نام ویاد مزاری از یاد ها برود.
اما از آنجا که خدا به مزاری مقام پیامبری بهار را داده واو را پرستوی خود قرار داده است، با آمدن بهار وجوشش چشمه ساران ورویش سبزه زاران، گل یاد مزاری هم در باغ جان جوانه می زند ودر بهار عرفان وایمان به شکوفه می نشیند.
آری عشقی به این زلالی ورویش وجوششی به این مبارکی، فقط کاری خدا است وبس.اگر کار خدا نباشد چطور بعداز 15 سال نامردی ونامردمی در حق مزاری وتبلیغ شبانه روزی وکارشناسی شده به نفع دشمنان دیروز مزاری، باز این مزاری است که همگام با بهار، بهار می شود وگل روی مزاری در آیینه جان تجلی می کند.
در 15 سال بعد از پرواز پرستو بابه مزاری،روحانیون وسادات شیعه برمزار احمد شاه مسعود قرآن خواندند وبر بال مزاری سنگ زدند.سیاسیون ما احمدشاه مسعود را شهید ملی وناجی ملت نامیدند واز یاد کردن مزاری به بهانه مصلحت زمانه ووحدت ملی، ابرو گره زدند ودندان دردهان قفل نمودند واما واگر ها گفتند.
ولی وقتی خدا چراغی را روشن کند، اگر عالم وآدم کمربندند که آن را خاموش کنند« هرآن کس که آن چراغ را پف کند،خداریشش بسوزد»آن چراغ پرفروغ تر می شود.
چراغ مزاری را خدا روشن کرده است که بعد از15 سال نامردی ونامردمی ها، نسل بیدار وجوان وپاک هزاره، اشک چشمانش را ضریح چشمان زیبای مزاری می کنند.
بعد از 15 سال خیانت روحانیون وسادات به مزاری وقرآن خوانی برمزار دیگران، جوانانی را می بینیم که هنوز جان پاک شان به قازورات سیاست وننگ ونیرنگ رهبانی وخاخام بازی وامام زادگی آلوده نشده وگل فطرت شان تازه شکفته است ونفس شوم هیچ خزان وصرصری بر گلبرگ های شان ندمیده اند، به عشق مزاری سال یادپرواز پرستو را پاس می دارند وبهار شان را با یاد مزاری آغاز می کنند.
در پانزده همین سال پرواز پرستو بابه مزاری است که خیزیشی جهانی شکل گرفت تا پاس داشت پازده همین سال یاد پرواز سرخ بابه مزاری را گرامی بدارند.سال یادی که بازخوانی تاریخ است وبیعت با آرمان های متعالی وتجدید میثاق با اسطوره مرد جهان صداقت وپاکی.
اگر چه من در ایران هستم واز جهان اطلاع دقیق ندارم وبا برگزار کنندگان سال یاد پانزده همین پرواز سرخ بابه مزاری، آشنایی دقیق ندارم ونمی دانم که آن عزیز در چه طیف از طبقات اجتماع قرار دارند.اما آنطور که دوستان عزیز معزز شریفی ابوالبتول ،آقای همکار ،میرزایی ازآلمان،برادر عزیز ومجاهد پاک وطن، حاج کبیر صاحب از سویدن وبلال بزرگ ازلندن، خبردادند، برگزار کنندگان سال یاد خونین پرواز پدر، نوعا جوانان ونونهالانی هستند که بعضا در اروپا متولد شده اند.
لذا این خبر یک جهان راز دربردارد ونوید از یک رستاخیز فرهنگی وخود آگاهی می دهد.رستاخیز فرهنگی برای جهان وطنی اندیشه های مزاری وخود آگاهی نسل مزاری نادیده و شلاق ناخورده ازاستبداد دینی وشئونیزم قومی.
رستاخیز فرهنگی وخودآگاهی وباز گشت به خویشتن فرهنگی وانسانی نسل سوم هزاره را باید نیک اندیشانه تکریم نمود ودر جهت بارورکردن این نهال نورسته همت نمود.
این خیزیش بزرگ وجهانی در جهت باز شناسی هویت انسانی وفرهنگی را باید به پیشوای شهیدان مزاری تبریگ گفت که بعد از 15 سال جهد بلیغ وکوشش بی دریغ دشمنان ومنافقان در جهت محو نام ویاد مزاری،خون مزاری ثمرداد ونهال غرص کرده مزاری به بار نشست ونهضت باز گشت به خویشتن خویش مزاری به سرمشق حیات نسل آگاه وبیدار وبافرهنگ هزاره شده است.
آری این رستاخیز جهانی باز گشت به خویشتن فرهنگی وانسانی را اول وآخر به مزاری باید تبریگ گفت که مزاری شهید فرهنگ بود وپبغمبر دعوت به بازگشت به خویشتن خویش فرهنگی وانسانی.
این رستاخیز بزرگ برآن سرخ روی تاریخ، آن مجمع الجزایر ارزش های برین، تبریک باد.
اسدالله جعفری
بنام خدا
سلام بر مزاری که شعر نابِ ناب زندگی بود
سلام بر بابه که پیوند دهنده خاک وخدا بود
سلام بر پشوای شهیدانِ ازتبار ریسمان بدوشان تاریخ
از شهید باید گفت واز مزاری باید قصه کرد وحکایتی روایت.
از او باید گفت، همو که گل سرخ مزار بود و امتداد تاریخ سرخ رویان حیات معقول
فرزند هزاره بود و ابر مرد هزاره سوم واولین فریاد گر عدالت درتاریخ مغضوبین زمین.
از نسل مردان مرد بود وشاهنامه آرزو ی ما را رستم داستان
از خیبر واُحُد نشان داشت واز علی ومحمد اجازت پیشوایی ومدال سرداری
سربدار بود وسید الشهدای کربلای افغانستان
ذوالفقار علی در کمرداشت و وقار محمد در رخسار
حلم حسن داشت وخون حسین در رگ رگش می جوشید
ازگلوی زینب فریاد می کرد وبا زبان سجاد مناجاد
تاریخ را بدوش می کشید وحق می خواست وعزت می طلبید
سپیده بر پیشانی داشت و منظومه نجات مارا درسینه
داغ در دل داشت وپیام در مشت
رسالتش نجات اولاد آدم بود ومکتبش تشیع سرخ علوی
نای «نی » نینوh در گلو داشت وقوت عباس در بازو
رشادت ابوالفضل داشت وجوانمردی علی اکبر
شیعه راستین علی بود وراه پیمای حسین
از شبنم وگل می گفت واز جنس باران بود
سینه اش قافستان عاشقی بود وپیشانیش عروج گاه نگاه خدا
آری او،
او که مزار بود ومزاری
مزار بود چون امتداد شهیدان راه آزادی وکرامت انسان بود
مزاری بود چون از مرزبانان مرز انسانیت انسان بود
یگانه وبود غریب
یگانه بود چون تجسم همه ی زیبای های خدایی بود
اما غریب چون همه ی می گفتتند :
مزاری سرداربی سر است و ملای بی قید وقیود و بدون ذی ملایی
اما او براستی که یگانه بود واز جنس باران واز نسل سپیده بدوشان سرخ جامه یعنی که شهید بود وفرزند شهید وپیشوای شهیدان وامت شهید
اسدالله جعفری
بنام خدا
اومحمد است واحمد، گل باغ «احد»
شب وشبنم وستاره،ترانه وپروانه
قمر وسمر، مریم وصنم، رخساره در چشمه زعفران می شویند
ناهید سربرشانه ی زهره نهاده زلف پروین شانه می زند
شهلا ونسترن خلوت دیگر دارند واز بهار می گویند
لاله ولادن گیسو فروهشته ورقصی به سوی خدادارند
سوسن ویاسمین آستین می افشانند وتکبیر زنان چرخ می زنند
بنفشه برگوش زمانه غزل می خواند ونیلوفر برشیپور خدا می دمد
مگرچه شده است که جان وجهان جوان شده وشوری در عالم است وزمین وآسمان ترانه می خوانند وعالم وآدم نوای برنای دارند وشوری درجان وهوهوی برلب؟
مگر چه عظیم واقعه یی رخ داده است که بی مانند سروری خلق شده وجوانی بهار آروزو به گل نشسته اند؟
چه معجزه ی پدید آماده که خدا به اعجاز سخن می گویند وماسوا شراب طهور می نوشند وهمه ی هوشیاران بیهوشند؟
چه نا گفته اندیشه ریشه برکار گاه خلقت پنجه انداخته وثمرداده که سرا تا ثریا را مست وخمار نموده وهمه خدا خوان شده اند؟
کدامین سقف فلک شکافته که چنین طرح نو درانداخته وهوش از همه ربوده است؟
خدا کدامین شاهکار دیگر عرضه داشته اند که ملک وملکوت ترانه «نسبح ونقدس» برلب دارند
خدا دیگر چه هوسی برسردارد که اینسان خلایق را به تماشا فراخوانده است؟
فراخوانی به این هیمنه وشوری به این شیدایی؟
چه شده است که خلقت چنین خلعت هزار نقش برتن نموده وپای برگرده غم می کوبد وبر« نی » شادی می دمد.
خبری باید باشد در این خانقاه هستی که خرقه وسجاده به سجودآمده اند
ساغر به خروش وساغر بدوشان پی نوشند.
غل غل زمزم ومیناگری مینا وحشر محشر وار در مشعر وجان بازی در مینای دلدادگی، کدامین حکایتی ناحکایت اند؟
آری «چشم هارا باید شوست وجوردیگر باید دید» تابتوان با تپش پنجره نماز خواند.
«حمام روح» باید گرفت تا زبان شقایق شد وبوی گل سرخ را شنید.
تا«قاره های نامکشوق روح» سفرباید کرد تا محرم راز شد وپیغام سروش شنید.
از غار تن باید بیرون شد تا برفراز «حرا» به تماشای خدا نشست.
ازخارستان رذیلت هجرت باید کرد تا توان محمود شد و«احمد» را دید و به «احد» رسید
نظربازی رندی می خواهد که درمیان نظربازان به مقام گزنیش واصطفا رسد ومصطقی شناسد.
سیربسیار باید کرد تا به مقام رسالت رسید ورسول هدایت شد
نبأ را نبی باید تاتوان «نُبی» آورد ونبوت به گل نشیند وشاهد ومشهود شد«میم» محمد را در «حا»ی احدشهود کرد.
آری! آنک این محمد است که چون گل سرخ محمدی روی دست خدابه تماشاست.
آنک این محمد است که از مکمن هستی به شهود آمده تا شاهد وشاهدبازی معنایابد
شیدایی تفسیر گردد
دلدادگی دلیری کند وبرجایگاه راستین خویش نشیند
آنک محمد آمده است تا «انی جاعل فی الارض خلیفه» تحقق یابد
آنک محمد آمده است تا خدا برکرسی دانایی نشیند، بیت الغزل «انا اعلم مالاتعلمون» بخواند
آنک محمد آمده است تا راز گل سرخ کشف شود وتنفس بنفشه ترجمه گردد.
آنک محمد آمده است تا «جاء الحق وزهق الباطل» تبیین گردد
محمد آمده است تا کاخ ها فروریزد وکخ ها قامت آراید و«مغضوبین» برسریر کرامت نشینند
محمد آمده است تا جهان وطنی جان گیرد وقطب ها فروریزند و«ماومن» «ما» شوند
او آمده است تا رنگ ها یک رنگ شوند ونیرنگ رنگ بازند.
اوآمده است تا«امت واحده» ازفرازقله «سلم» به «صلح» «سلام» کند
اوآمده است تا زمان برمدار «عدالت» بچرخد وزمین کرم نماید و«حریم انسان» حرمت یابد
اومحمد است واحمد، گل باغ «احد»
«م» محمد مجمع الجزایر جغرافیایی مخصوص خداست وتفرجگاه چشمان بی چشمی او.
«ح» محمد حریم حرمت انسان وحرم خدا
«م» محمدمنار شاهراه سلوک عاشقان است ومینای چشم یار
«د» او، «دولت کریمه» است ودایره مروت ومدارا و«داوود» را دلیل فتح فتوت.
«ا» احمدش «ادب باخلق» است«الفت بین خلق خدا، آدم والله»
«ح» احمدش «ح» حکمت است وحریم حکم وحکومت
«م» احمدش «م» مهر ومحبت است ومدرس ومدرس مسلمانانه زیستن ومحرم شدن حریم حرم مردم.
«د» احمدش «د» دیانت است ودین ورزی عقلانی وعقلانیت دینی.
آری! آنک محمد آمده است تا رحمة العالمین» باشد وخورشید زمین.
او آمده است که ازخدا روایت دیگر خواند وحکایت دیگر بازگوید.
آو آمده است که بین خدا وخلق خدا «حبل متین» آویزد تا خلق ازخدا جدانماند که خدایی محمد،خدایی مهر است نه خدایی خشم وغضب وتیغ وتبر
محمد آمده است تا خدایی احد وخلق مشدد را واحد کند وتوحید محقق گردد.
او محمد است چون رسالتش جمع است ونه تفریق،شفقت است ونه شقاق.
او احمد است چون انسان راازخاک به خدا می رساند و حلال وحرام دینش دایرمدار حرمت وکرامت ذاتی انسان است ودر دین محمد انسان دارای حق است وحق برمدار حقوقش می چرخد نه حقوقش برمدار حق بی برهان وجباریت.
آری او محمد است واحمد ومصطفی.
محمد است که رسالتش جمع است ونه تفریق
احمد است چون انسان را حرکت نهاد ومحمود خدا شد
مصطفی است چون برگیزده شد تا برگزیده بماند ودینش دین خاتم باشد وراهش راه مستقیم وبی اعوجاج.
میلادش بر همه رهپویان صراط مستقیم مبارک باد!
اسدالله جعفری
قبض وبسط پيام حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي به
همایش«زنان در افغانستان؛ فرصتها، چالشها و راهکارها»
اسدالله جعفری
در پیام مهم حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی مرجع عالیقدر جهان تشیع، به: همایش«زنان در افغانستان؛ فرصتها، چالشها و راهکارها» که در قم برگزار شد، به نکات بسیار مهم ولازم اشاره شده است که امید است نویسندگان ومحققان حوزه ودانشگاه، براساس رسالت صنفی ومذهبی و ملی خویش به باز خوانی این پیام مهم حضرت آیت الله محقق کابلی، بپردازند ونظرات خودرا پیرامون نکاتی که در پیام معظم له اشاره شده است، بیان نماید واین پیام مهم بزرگ ترین شخصیت علمی ومذهبی کشور را با نقد های علمی ی راهبردی وزمان شناسانه خود بر غنا وراهکاری آن بیفزایند وفضا های نامکشوف این پیام حکیمانه آن مرجع جهان تشیع را برخردورزان وحق جویان آفتابی سازند.
اینجانب، به عنوان یک طلبه وفرزند کوچک حوزه های علمیه، براساس رسالت طلبگی واحساس تعهد ومسئولیت در برابر مردم وسرنوشت کشور، به اندازه بضاعت علمی خود به باز خوانی پیام آن مرجع عالیقدر جهان تشیع ورهبر وپیشوای ملت هزاره وشیعیان افغانستان، می پردازم.
قابل یاد آوری است که متن پیام معظم له با رنگ از متن نوشته من جدا شده است.این پیام از پایگاه انترنتی «مجمع فرهنگی والعصر) گرفته شده.
بسم الله الرحمن الرحيم
ياايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم. (قرآن کريم) در انديشهي توحيدي اسلام، آفريدگار همهي عالم خداوند متعال است و او همهي موجودات را براي رسيدن به کمال نهايي که همان قرب الي الله است، آفريده و راه رسيدن به کمال را نيز متناسب با اقتضائات هرموجودي به او نشان داده است. قرآن کريم ميفرمايد: «ربنا الذي اعطي کل شيئ خلقه ثم هدي». در انديشهي اسلامي، زنان بلحاظ قابليتهاي انساني و توان برخورداري از ارزشهاي الهي کاستي ندارند و بلحاظ حضور اجتماعي، نيز حق مشارکت در بسياري از فعاليتهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و آموزشي را دارند. اسلام به عنوان دين واقع بين و واقعگرا، همانگونه که انسانيت زن و مرد را لحاظ کرده است، زن بودن و مرد بودن را نيز لحاظ کرده است.
روشن است، قابليتها و تواناييهاي زن و مرد کاملاً يکسان نيست، بلکه تفاوتهاي طبيعي در توانمنديها و راههاي فعليت بخشيدن به آنها و در نتيجه تفاوتهایي در ناحيهي حقوق و تکاليف ميان زن و مرد وجود دارد. در نگاه اسلامي، دفاع حقيقي از حقوق زنان، حمايت از همان حقوقي است که شارع مقدس براي زنان بيان نموده است. به همين دليل، تفاوتهايي که در احکام مربوط به زن ومرد وجود دارد، حکيمانه و واقع بينانه است. تفاوتهاي موجود دليل بر نقصان يا ضعف زنان نيستند، بلکه صرفاً بيانگر راههاي تقرب زنان به کمال مطلق است، که در آن همهي جهات وجودي آنان لحاظ شده است.
در این بخش از پیام حضرت آیت الله محقق،به دو مسئله مهم اشاره شده است: 1 – اصل انسانیت انسانی زن ومرد دراندیشه اسلامی 2 – حضور دو صنف از فرزندان آدم وحوا در اجتماع بر اساس قابلیت های روحی وجسمی شان.
1 – در اسلام راه تکامل ورسیدن به قرب خدا براساس اصل انسانیت انسان است که در متون اسلامی از آن اصل انسانی تعبیر به فطرت شده است ودر اصل فطرت، انسان ها از آن نظر که انسان است نه از آن نظر که زن ویامرد هستند، طالب حق هست وبر اساس سرشت فطری خود کمال جو یند وتکاپوگران کمال اند وتعالی خواه.
در تاریخ جهان، فقط وفقط اسلام است که برای اولین بار به تساوی انسانی وآفرینشی این دو صنف ازانسان اشاره نمود ورسول مکرم اسلام به عنوان رسول حق، به این دستور عمل نمود وبطور عملی با آن تفکر تضاد اندیش درباره خلقت زن ومرد، مبارزه کرد.
اگر بخواهیم نمونه های تاریخی از تضاد اندیشی در اصل خلقت زن ومرد، ارایه بدهیم ونمونه های از اصول اسلام پیرامون تساوی اندیشی اصل خلقت زن ومرد،را مستند بیان کنیم، باید کتاب مستقل بنویسیم ویا مقاله را چنان طول وتفصیل بدهیم که به صورت کتابچه در آید تا حق مطلب اداشود. وما بنای چنین شرح وبسطی را نداریم ودوستانی را که در این مورد طالب شرح وبسط بیشتر هستند به «کتاب مقدس» یاهمان« عهد عتیق وعهدجدید» وکتاب«جمهوریت» افلاطون ارجاع می دهم که با مطالعه کتاب مقدس اندیشه دینی ومذهبی تاریخ ماقبل اسلام را پیرامون اصل تضاد اندیشی درآفرینش زن ومرد وبامطالعه کتاب جمهوریت افلاطون اندیشه فلسفی –سیاسی ماقبل اندیشه های فلسفی- سیاسی اسلام را پیرامون آفرینش زن ومرد باز یابند وبه حقانیت اندیشه اسلام ایمان آورند.
دوست عزیز وفرهیخته ما حجت الاسلام والمسلمین محمد علی برهانی، کتاب «زن درآیینه ضرب المثل ها» را نشر کرده است که خواندش برای محققان خالی از لطف نیست وباجهان از اندیشه های گونه گون آشنا می شوند.
در قرآن آیات بسیاری است که به اصل تساوی آفرینش زن ومرد اشاره شده است و آیه ی درج شده در متن پیام معظم له یک نمونه ی روشن از آن آیات است.
اما داستان حضرت مریم اشاره به تساوی کمال اکتسابی زن ومرد دارد ومخصوصا که در داستان مریم پیغمبران چون زکریا ونائبان پیغمبران وخداوندگاران معابد وبرگزیدگان خدادر زمین، حضور دارند. ولی پیغمبری چون حضرت زکریا از خدا درخواست توفیق رسیدن به مقامات عالی از تعالی وقرب الهی حضرت مریم را می نماید.
نکته دیگر در داستان حضرت مریم مسئله وحی به حضرت مریم است با آنکه حضرت مریم وهمینطور بانوی عظیم الشأن مادرحضرت موسی، نبی وپیغمبر مرسل نبودند اما برای ایشان وحی می شدند. اما در قرآن ندارد که برمردی ازمردانی که پیغمبر ونبی مرسل نبوده وحی شده باشد. این بیان گر این است که تعالی معنوی، زن ومرد نمی شناسد وزن اگر بخواهد می تواند به مقام عالی از قرب حق برسد که مردان نتوانند برسند چنان که حضرت مریم ومادر موسی رسیدند.
شما اگر متون مقدس دیگر ادیان یعنی از ادیان ابراهیمی چون یهودیت ومسیحی گرفته تا ادیان بشری چون بودایی وجینی ...را مطالعه کنید با چنین آیات باهره ی در مورد اصل تساوی افرینشی زن ومرد ودست یابی زنان به چنان مقام عالی از قرب به خدا بر نمی خورید ودردیگر ادیان نوعازن یکی از مانع اصلی سلوک یک انسان به شمار می رود.لذا در تمدن های برآمده از آموزش های چنان ادیانی، شما زنان چون مریم ومادر موسی ندارید وحتی در ادیان ابراهیمی یهودیت ومسیحی نیز مریم مقدس ومادر موسی دامنش آلوده اند واگر قرآن را محمد(ص) نمی آورد، معلوم نبود که داستان مریم مقدس به چه آلودگی های آلوده نمی بود.این قرآن است که دامن شبنم سای مریم را مشیتخانه خدا معرفی نمود ودامنش را از هرگونه پلیدی وخودش را از هرگونه پلشتی بدور معرفی نمود ومریم ومادر موسی را برای انسان ها سالک به مقام قرب حق،مرشید معرفی نمود.
2 –در ادامه این بخش از پیام حضرت معظم له به دونکته اشاره می کنم:
1 -2 – 1 - دین اسلام دین واقع گرا است لذا احکام اسلام بر اساس همان واقعیت ها جعل شده است واین واقعیت ها گاه در اصل آفرینش موجودات است وگاه در بیرون از ارگانیسم وجودی موجودات یعنی واقعیت های زیست محیطی یعنی جغرافیای جهان زیستی انسان.
بنا بر همین واقع گرایی اسلام وحق بودن واقعیت های زیست محیطی است که اسلام دارای دو نوع احکام می باشد 1 احکام ثابت یا همان احکام اولیه ی فرازمانی ومکانی 2 احکام متغییر یاهمان احکام ثانویه واجتهاد پذیر وزمانمد ومکان محور که مجتهدان براساس ضرورت های زمانی واقتضائات مکانی دست به اجتهاد می زنند واحکام را مطابق با شرائط زیست محیطی مکلف استنباط می کنند. به فرموده امام خمینی اجتهاد جواهری بادرنظرداشت اقتضای زمان ومکان که امام خمینی از آن به «تأثر زمان ومکان در اجتهاد» تعبیر می کرد.
2 -2 – 1 - احکام متغییر اسلام است که رسالت دین شناسان ودین داران را سنگین ومسئولیت خیز می سازد تا با زمان شناسی ودرک از اقتضای زیست محیطی دین داران به استنباط احکام تکلیفی اقدام کنند ودین را دین زندگی سهله وسمحه سازند نه آن که با تفرعن وخود خواهی های کاذب علمی آلوده به اغراض شیطانی ونفسانی، دین را زندگی گریز واحکام زندگی محور اسلام را چنان زنجیر دست وپاگیر عرضه دارند.
به نظر من آنجا که حضرت آقای محقق به مسئله خرافه زدایی اشاره دارد ناظر برهمین مسئله است:
1- تلاش نمايند، آموزههاي انسان ساز اسلام در بارهي زنان را از خرافات و تحجرگرايي، پيراسته نموده و نگاه اسلامي در بارهي زن را در کمال دقت و امانت براي مردم متدين افغانستان تبيين نمايند.
2- مراقب شبهات و انديشههاي بيگانه باشيد، مبادا نسبت به انديشههاي بيگانه، موضع انفعال و توجيه را در پيش گيريد و خداي نخواسته گرفتار بحران هويت شويد. روحانيت بايد در کمال قاطعيت و جديت احکام مترقي شرع مقدس اسلام را براي مردم بيان نموده و در راستاي گسترش فرهنگ ناب اسلامي تلاش نمايند.
خرافه وخرافه زدایی مربوط به احکام متغییر وثانوی احکام اسلام می شود مسائلی چون: حدود روابط زن ومرد در اجتماع،نوع پوشش زن، نوع حضور در اجتماع،تحصیل کردن ونکردن دختران، مراسم عقد واذدواج،روابط وحقوق زن وشوهر...
لذا رسالت حوزه ها ودین شناسان ومخصوصا علمای که در میان مردم اند ودارای منبر وجماعت هستند بسیار سنگینند ونباید با تسامح با امر تبلیغ برخورد کنند وخدای ناکرده علایق شخصی خود را در نوع پوشش زنان و... اعمال کنند ویا خدای ناکرده بدخلقی های خانوادگی خود را معیار کل جامعه پندارند ودر ذم زنان از روایت های جعلی وحتی احادیث ضعیف وحکایت های افسانه ای استفاده کنند ومنبر وجماعات را به سمت وسوی زن ستیزی وزنان فرهیخته ودانشگاه دیده را به دین گریزی ودین ستیزی سوق دهند وزمینه های نفوذ وپذیرش اندیشه های وارداتی از غرب را فراهم سازند وموجه جلوه دهند.
مبلغان دینی ما باید مطالعات جامعه شناسی وروان شناختی داشته باشند تا ظرافت های تبلیغی را خوب درک کنند وباشناخت جامعه به اقتضای زمان ومکان عالم وعارف شوند تا بتوانند بین روایت وحکایت تربیتی تفکیک کنند وازغلطیدن در دام جهل مرکب در امان مانند.
نگاه اسلام، در مورد حقوق و تکاليف زن و مرد، نه مردسالارانه است و نه زن سالارانه، بلکه نگاه کاملاً واقعنگر و تناسب محور است. به همين دليل، اسلام ظلم در حق زن و مرد را به صورت مساوي ظلم در حق انسان و به يک اندازه قبيح ميداند. چنانکه دفاع از حقوق زنان را همچون دفاع از حقوق مردان، امر لازم و واجب شرعي به شمار ميآورد. بنابراين، همانگونه که حضور مردان در اجتماع ضابطهمند و تابع مقررات شرعي است، فعاليتهاي زنان، نيز بايد مطابق شرع و ضوابط ديني باشد.
اينجانب اذعان دارم که دين مبين اسلام آموزهها و راهکارهاي عملي و کاملاً واقعبينانه براي احقاق حقوق زنان و حضور اجتماعي شرافتمندانهي آنان دارد و با در نظر داشت باورهاي عميقاً ديني مردم مسلمان افغانستان، اگر آموزههاي اسلامي به شايستگي بيان شوند، هم ميتوان با تحجرگرايي ديني و رسومات خرافي مبارزه کرد و هم ميتوان از نفوذ و گسترش انديشههاي بيگانه و فمينيستي جلوگيري نمود. همانگونه که نگاه کمبينانه و تحقير آميز ظلم بزرگ در حق زنان است، تشابه و يکسان سازي حقوق و تکاليف زن و مرد، نيز ظلم بزرگ در حق زنان و مردان به حساب ميآيد. زيرا اين انديشهها زن را بر خلاف تواناییهای تکوینی او هدایت میکند و آنان را از راه راستینیکه خداوند متعال فراروی آنان قرار داده است، منحرف ميسازد.
شرايط حساس کنوني و فرصتهاي به وجود آمده، ايجاب ميکند که متفکران و عالمان ديني، بيش از اين نسبت به مسايل زنان احساس مسوليت کنند. اينجانب ضمن تشکر از برگزار کنندگان همايش «زنان در افغانستان؛ فرصتها، چالشها و راهکارها» باتوجه به تحولات جديد و پيش آمدن فرصتهاي مناسب براي نشر معارف اسلامي به علماء، طلاب و دانشجويان عزيز توصيه ميکنم:
2 - این بخش از پیام مرجع عالیقد جهان تشیع را در سه بخش بازخوانی می کنم:
1 – 2 - مسئله حقوق زن یکی از پرچالش ترین مباحث عصر ما است ویکی از جلوه های جدال انگیز مدرنیته وسنت همین مبحث حقوق زنان می باشد.برای اینکه مدرنیته مسئله حقوق انسانی زن را فارغ از ارزش ها وباید ونباید دینی مطرح می کند وسنت نیز ارزش های دینی را اصل می داند وحقوق زن را با همان نگاه ارزش محور عیار نموده به عنوان یک تکلیف ارایه می دهد.
یک واقعیت را نباید فراموش نمود که نگرش سنتی صرف منهای درک زمان از حقوق زنان در این عصرو تجربه های کلان بشری وتعالی دانش حقوقی را نادیده گرفتن ، بسیارعقل گریز خواهد بود واز آن طرف نیز تجدد خواهی بی مرز وقاعده، سراز ویلنگاری اخلاقی ومهارگسسیختگی سردرمی آورد.
همانطور که حضرت آیت الله محقق اشاره نموده است،به اصل فطرت باید مراجعه نمود وارزش های فطری را معیار حقوق دانیست چنان که ظلم وستم، زن ومرد وزمان ومکان نمی شناسند ویک اصل فطری است وهرفرهنگ متعالی آن را قبیح می شمارد، هرقرائتی که از حقوق زن ارایه شود وبا این اصول عام بشری سازگاری نداشته باشدر، با اسلام هم ناساز گار خواهند بود. پس ما در قرائت حقوق از دین در باره زن این اصل را مورد نظرداشته باشیم وبه بهانه پایبندی به سنت نباید با تجربه های مبتنی برفطرت بشری ومقبولیت عام بشری را نادیده بگیریم وبا سنت اندیشی جاهلانه سیر قهقرائی کنیم.
اسلام در زمینه حقوق زن دونگرش واقع بینانه دارد: 1 – حقوق انسانی زن2 – حقوق مدنی زن
1 –2 -1 حقوق انسانی زن چیزی نیست که تخصیص بردار باشد واصلا چیزی بنام حقوق انسانی زن ومرد نداریم. ما یک حقوق انسانی داریم که به انسان بماهو انسان تعلق دارد وانسان ازآن نظر که انسان است دارای حقوق انسانی چون: حق حیات، حق کرامت، حق تحصیل کمال، حق انتخاب مذهب،حق آزادی....است و این گونه حق وحقوق دایر مدار انسانیت انسان از آن نظر که انسان است می باشد. حال می خواهد این انسان دارای هرمذهب ودینی باشد وزن باشد یامرد،سیاه پست باشد یاسفید چهره و...
2 – 2 -1 - اما حقوق مدنی زن ازنظر اسلام براساس تقسیم کار وقابلیت های جسمی زن ومرد است. لذا کار های خشن ونیرو محور به عهده مردان گذاشته شده وکار های ظریف که نیروی بدنی کمتر می طلبد به زنان واگذار شده ودر نتیجه این نوع حقوق مدنی دارای قبض وبسط های بسیار ظریف است.
پس این نوع حقوق، حقوق مدنی (که من تعبیر به حقوق مدنی نمودم وبا آن که می دانم حقوق مدنی فراتر از اینها است)دایر مدار کارکرد های اجتماعی زن ومرد است وبه تناسب کار وحضورمؤثر هریک دراجتماع، حقوقی به ایشان تعلق می گیرد واگر حقوق یکی بیشتر وحقوق دیگری کمتر باشد نقص محسوب نمی شود وناعادلانه هم نیست وتحقیر وتوهین به اصل انسانی زن ودال بر برتری انسانی مرد نیست.
برهمین اساس است که دراسلام، خانواده رکن رکین اجتماع می باشد ودر این رکن رکین، زن مدیر خانه است ومهمترین وحساس ترین مدیریت که تربیت انسان باشد به زن وگذار شده ومدیریت بیرون خانه که نوعا همراه با خشونت واعمال نیرو می باشد، به عهده مرد است واین نه زن سالاری است ونه مرد پرستی وخدایی کردن مرد.بلکه مدیریت براساس توانایی ها ومتناسب باساختمان جسمی وروانی مرد وزن می باشد.
2 -2 – آموزه های اسلام را درست عرضه کردن موجب سد نفوذ اندیشه های لبرالیسمی وفمینیسمی می شود چنان که حضرت آقا به حق به آن اشاره نموده:
»اگر آموزههاي اسلامي به شايستگي بيان شوند، هم ميتوان با تحجرگرايي ديني و رسومات خرافي مبارزه کرد و هم ميتوان از نفوذ و گسترش انديشههاي بيگانه و فمينيستي جلوگيري نمود. همانگونه که نگاه کمبينانه و تحقير آميز ظلم بزرگ در حق زنان است»
اولین شرط این راه این است که آموزه های خود فمینیسم را بشناسیم وآموزه های فمینیسمی را با نقد عالمانه وبدور از حب وبغض دینی به کنکاش نشینیم وبا آموزه های دینی مقارنه ومقایسه کنیم تابتوانیم به گزینش دست بزنیم ونکات منثبت ومنفی فمینیسم را باز شناسیم ودر بخش های تعامل پذیرش، راه تعمل را در پیش بگیریم ونکات تضاد محورش را با منطق وبرهان بنمایانیم.
یقینا هیچ اندیشه ی در جهان نیست که بهره ی از حق نداشته باشد ویک سره باطل باشد. فمینیسم هم از همان اندیشه هایی است که مخلوط با حق وباطل می باشد ونکات مثبت وارزشی بسیاری دارد واگر ما این نکات مثبت وارزشی را باز نشناسیم وقبول نکنیم ویک سره به نفیی فمینیسم قیام کنیم نتیجه اش تقویت وفربه شدن فمینیسم خواهند بود نه از میدان دررفتنش وجان دادنش.
راه درست مواجهه با اندیشه های چون فمینیسم همان است که حضرت ایشان فرمود یعنی درست عرضه کردن اسلام. واین راه زمانی به کعبه ی مقصود منتهی می شود که ما اسلام وفمینیسم را درست همانگونه که هستند بشناسیم نه آنگونه که مشهور وشایع هستند.
3 – 2 – فرصت های موجود در افغانستان را نباید نادیده گرفت ویا خدای ناکرده براساس مأموریت از کشورهای ذی دخل در مسائل افغانستان، به انکار واقعیت های موجود در افغانستان پرداخت.
اینکه بیگانگان برای خدمت کردن نیامده اند بلکه به دنبال مقاصد خاصی خود هستند، حرفی حق ودرست است وهرعقل سلیمی حکم می کند که بیگانگان از آن سردنیا نمیایند که مارا به سعادت برسانند وبعد راه شان بگیرند وبا لبخند خدا حافظی کنند.
اما شرایط جهانی ومسائل داخلی افغانستان، فرصت های بسیار مبارک را فراهم نموده تا در این فرصت پیش آمده، دانشمندان حوزه ودانشگاه ومتولیان فرهنگ ودین، با احساس لغزندگی فرصت ها وزود گذر بودن این موقعیت پیش آمده، نهایت تلاش را در جهت تعالی فرهنگی وخرافه زدایی از اندیشه های دینی بکنند وازفرصت ها وامکانات موجود وخواستگاه روانی وامنیت نسبی در جغرافیای زیستی، به نحو نیکو وبایسته وشایسته استفاده نمایند تادر برابرنسل آینده مسئول نباشند.
نکته بسیار مهم این که در این شرایط، کارفردی به نتیجه نمی رسد بلکه باید کار جمعی نمود واز وسائل مدرن روز بهره گرفت وبا فرهنگ جهانی نیز باید آشنایی پیداکرد وپروژه گفت وگوی بین ادیان وفرهنگ ها را نباید نادیده گرفت واین را باید درک کرد وقبول نمود که جهان ما جهان تعامل است نه جهان نفی ارزش ها.
هر کاری که به نفیی ارزش های جهان شمول منتهی شود نتیجه اش نفی ارزش های ما خواهد بود. والبته ارزش های جهان شمول یک حقیقت پرلایه است وباید دقت کرد و بانقد علمانه ومنطق به باز خوانی این لایه های تودرتو اقدام نمود.
3- علما بايد در خلق آثار علمي و متقن در موضوعات مختلف، از جمله بحث زنان پيشگام باشند و بحکم قاعدهي «الدفع اولي من الرفع»، قبل از آنکه ديگران اذهان فرزندان و محصلان متدين را مغشوش کنند، ضروري است که آثار علمي و ديني متقن در اختيار آنان قرار داده شود.
4- بانوان متدين بدانند، همانگونه که آموزههاي اسلامي زن را از حقارت نجات داد، همچنان بهترين راه براي فلاح و رستگاري آنان در دنيا و آخرت است. بانوان بايد در حفظ ارزشهاي ديني و ارزشهاي ملي نشأت گرفته از ارزشهاي اسلامي، بيشتر تلاش کنند.
5- حجاب براي زنان از ضروريات دين مبين اسلام است و زنان مسلمان بايد حجاب اسلامي را به صورت کامل رعايت نمايند. زنان نبايد بگونهاي لباس بپوشند و بگونهاي در انظار عمومي ظاهر شوند که خلاف شرع باشد.
6- به دولت جمهوري اسلامي افغانستان، نيز توصيه ميکنم که با در نظر داشتن دستورات شرع مقدس اسلام، اولويتهاي جامعهي زنان افغانستان را شناسايي نموده و آنها را در دستور کار خود قرار دهند و از صرف بيت المال در موارد غير ضروري جداً پرهيز نمايند.
قربانعلي محقق کابلي
4 – آخرین بخش از پیام حضرت آیت الله محقق کابلی مرجعیت عظمای عصر را بااشاراتی به پایان می برم:
1 – 4 – علمان دینی که از طریق دین امرار معاش می کنند رسالت مضاعف دارند چون اگر به رسالت دینی عمل نکنند وهمچنان از طریق دین ارتزاق کنند یقینا اکل به باطل نموده وحرام خوری نموده وکسی که حرام بخورد نمی تواند سلوک دینی ومعنوی داشته باشد ودرنتیجه سر از شقاوت وبدبختی در می آورد.
اولین اصل در انجام رسالت این است که توانایی علمی خود را بالا ببرند تا توانیی علمی خود را بالا نبرند نمی توانند انجام رسالت کنند.
دومین اصل این است که جایگاه خود در انجام رسالت را بشناسند وخود را دانای کل در همه ی عرصه های زندگی ندانند.
بسیار دیده شده است که علمای کرام در همه ی زمینه ها نظر می دهند ونظر خود شان را نظر اسلام هم می دانند واگر کسی نظر مزخرف ایشان راقبول نکردند، او را مخالف اسلام می نامند چنان که این روزها در ایران شاهد هستیم که بازار تکفیر وتفسیق داغ داغ است وهمه بنام اسلام ودین وقرآن انجام می شود.
سومین اصل این است که زمان خود ومخاطب خود وزبان مخاطب خودرا بشناسند. مخاطبان امروزه ی علمای دینی، نوعا کسانی هستند که از همان کودکی با تلویزیون وانواع کارتن ها بزرگ شده واز تربیت ورابطه پدر ومادر تصور دیگر دارند. به فرموده حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) دردیدارش با مردم نجف آباد: بچه ها کارتن بچه شجاع را می بینند» براساس همان کارتن رابطه پسر وپدر رابطه مشورت واحترام است نه رابطه دستور وآمریت بی چون وچرا. در حالی که بسیاری از علما ی که در اجتماع دارای منبر وجماعت هستند در دوره نوجوانی وجوانیش فرهنگ دستور وآمریت در خانواده ها حاکم بودند وپسران آن دوره فرزندان مطیع بودند ودر برابر پدر هیچگونه اظهار نظری نمی کردند وچیزی بنام حق اظهار نظر دربرابر پدروجود نداشت.
لذا علمای گرامی، دختران امروزه را با چنین نگرشی بنگرند وباید قبول کنند که دختران امروزه اگر دانش هم دانشته باشند لااقل با تلویزیون وموبایل سر وکار دارند و زبان چنین مخاطبان زبان مخاطبان 50 و70 سال پیش نیست. بنا براین زبان نو وقرائت نو از دین می خواهند.
2 – 4 – اصل حجاب یک دستور منصوص دینی است وبانوان زادگاه مولانا ها وابوعلی سینا ها وخواجه انصاری ها نیز به اصل حجاب پایبندند وارزش های که مطابق با فطرت ایشان باشد، ازجان ودل قبول دارند.
اما گاهی شیادان وشیاطینی پیدا می شوند که قلب حق می کنند وارزش های فطری ومطابق باطبع انسانی را خلاف فطرت جلوه می دهند وضدارزش هارا جای ارزش ها قالب می کنند والبته که درچنین هنگامه های طالبان حق، ناحق را بنام حق برمی گیزینند وبنام مبارزه با باطل به جنگ حق می روند.
اینجاست که عالمان باید قیام کنند وبامنطق روشن وسیره حکیمانه وزبان روز به رسواکردن نقابداران هزار چهره بروند ونقاب از چهره شان فرواندازند تاچهره شان عریان شود ومردم هزار چهرگی شان رابه چشم سرببینند ووقتی چنین شد دیگر نیازی به دستور وامر ونهی نیست وبه فرموده قرآن حکیم «لااکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی»
ازجمله مسئله حجاب است. حجاب دارای یک حقیقت است ویک پدیده حقیقت حجاب همان دستور اسلام مبنی پوشش زن از نامحرم است که این نوع حجاب ویا به تعبیر دیگر این حقیقت حجاب را همه ی زنان وطن فبول دارند.
اما پدیده حجاب ویا به تعبیر دیگر حدود وصغور حجاب ونوع پوشش از نظر رنگ وتنوع وقالب های پوششی است که زمان ومکان در آن دخیل است وباید مورد توجه قرار گیرد.
ما باید قبول کنیم وبپذیریم که تنوع رنگ وقالب پوششی حجاب، یک امر متغییر است وهرجغرافیای زیستی، قرائت مخصوص به خود را می طلبد.
همین مسئله از مسائل حجاب، در دین گریزی ودین گرایی زنان بسیار حیاتی است. ممکن است یک قرائت ناشیانه از تنوع قالب ورنگ حجاب، به نفی اصل حجاب بینجامد.
حجاب یک زن پاکستانی وعربستانی وایرانی، نباید معیار حجاب زن مسلمان افغانستانی قرار گیرد. زن پاکستانی وعربستانی وایرانی می توانند حجاب اسلامی خود را داشته باشند وزن مسلمان افغانستانی، باتنوع دررنگ وقالب،حجاب اسلامی مخصوص به خود وکشور خودرا داشته باشند.
3 –4 - دولت جمهوری اسلامی افغانستان،انصافا گام های بلندی در جهت بهبود وضع زنان برداشته وزنان ازنظر اقتصادی وجایگاه اجتماعی به پیشرفت های دست یافته اند که نمی شود این گام های بلندومؤثر دولت جمهوری اسلامی را نادیده گرفت ویک سره به طبل انکار کوبید.
اما این گام های بلند ومؤثردولت محترم افغانستان در برابر کاستی ها وقصور ایشان بسیار ناچیز وکمرنگ جلوه می کند. چون که شرایط برای خدمت رسانی بیش از این مهیا بود ودولت می توانست ومی بایست گام های بلند تری را در جهت ارتقاع جایگاه اجتماعی وحقوقی زنان بردارند که برنداشته اند.
اینکه برای زنان در ارگان های دولتی ومجلسین، سهمیه ی در نظر گرفته شده وزنان دارای وزارتخانه شده ویا چند زن به عنوان وزیر معرفی شود، خوب است. اما اینگونه کارهابیشتر دیکوری است تا کارعمیق فرهنگی.
درباره زنان باید کارهای فرهنگی کرد ودرباره زنان باید فرهنگ سازی نمود تا نگاه فرهنگی جامعه به زنان عوض نشوند وضع زنان بهبود نمی یابد.
دولت کارفرهنگی نکرده ونگاه فرهنگی جامعه نسبت به زن، نگاه ابزاری است نه نگاه خلاق وتأثیر گذار.
ازدیگر بدبختی های کشوردررابطه باخانم ها حضورنیروهای خارجی در داخل شهرهایند.که گاه باکرامت زنان بازی می شود ودولت عامدا کاری نمی کند.
بخش دیگر از بدبختی کشورما دررابطه بازنان مؤسسات خارجی است که بدون ملاحظات فرهنگ دینی وارزش های ملی، طرح هایی را بطور خودسرانه اجرا می کنند وبنام دفاع از زن وارتقاع سطح آگاهی اجتماعی وحقوقی زنان پروژه های ضدفرهنگی ومنافی با ارزش های دینی وملی را اجرا می کند.
دولت جمهوری اسلامی باید ازاین نوع فعالیت های مؤسسات خارجی جلوگیری کند واین مؤسسات ازمجراهای قانونی فعالیت کنند ودرچهارچوب قانون وارزش های دینی وکشوری کمک رسانی نمایند.