۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه


امام حسین فطرت به گل نشسته انسان
سلام برحسین، گل باغ آفرنیش
بلوغ بهار رویش
طهارت باران
کرامت انسان
شاه بیت خلقت
بسم الله کتاب رحمت
عصمت اشک قلم
شیرازه حیات معقول
ایده آل تکاپوگران حیات برین
مشعل شاه راه هدایت
شهید مجمع الجزایر خوبی ها
اسطوره ارزش های والا ودست نیافتنی
سلام براو
اوکه حسین است
حیات را روح
سلام را اسلام واسلام راسحر وسحر راشفق
یاد یاد آوران است ویاران راپیغمبر ورسول صادق مصدق
نام ها از او نام می گیرد و«نی» بیاد او نوا دارد.
آری سلام برحسین وبر گلوی شفق گونش
سینه گلگون وگنجورش
چشمان شبنم ریز وخورشید آفرینش.
سلام بر حسین که با شهادتش به انسان آبرو داد
به آفرینش فلسفه دادوبه فلسفه حکمت وبه حکمت برهان.
سلام به حسین که اگر جان نمی داد جان ها به گل نمی نشست
باغ بی بهار می ماند وبهار به بلوغ نمی رسید
آری این حسین بود که خونش به شفق امید داد
به سپیده ساری بخشیدتا برشانه شفق اندازد وامید درجان انسان ساری وجاری باشد
یعنی که انسان بانگاه به شفق ورویت خون حسین:
از ظلم ظالمان نترسد ومجاهد باشد
درزمستان استبداد سینه را در کمرکش شهادت سپارد وحریت گل کند
غیرت به بلوغ رسد وایمان به نماز ایستد
عبادت محراب جوید وقبله راه پوید وبه کعبه رسد
اگر حسین نبود انسانیت به کدام سو به نماز می ایستاد؟
اکنون که محرم است وعاشورا درراه بیایید ما هم با حسین، وضوی خون بگیریم وبرای پاسداشت کرامت انسان به نماز ایستیم.
یاحق
اسدالله جعفری

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه


پیام تسلیت دوتن از علما ومحققین یکاولنگ،
به مناسبت رحلت سردار جهادومقاومت بابه علی یار(ره)

بسم الله الرحمن الرحیم
إنالله وإناإلیه راجعون
حیات انسان آنگاه صبغه الهی وعقلانی می گیرد که «عقیده»برقلب «جهاد»نشیند و«جهاد»آبشخورش عقیده باشد.برهمین مبنای قویم است که انسانیت انسان در گیرو اندیشه است واگراندیشه نباشد انسانیت انسان محقق نمی گردد وانسان همان موجود ذی حیات درمتن طبیعت می شود واین همان چیزیست که مولانای بزرگ فرزند راستین بلخ وپرورده اسلام وقرآن فرموده است:
ای برادر توهمان اندیشه ای
مابقیش استخوان وریشه ای
مولا فرزند بلخ بود وآبشخورش دره های اردیبهشتی یکاولنگ وبند افسانه ای«بندامیر»یادگار افسانه مردتاریخ ،علی بن ابیطالیب وروح جمعی اسطوره پرستی قوم هزاره است .برای همین اندیشه های مولانا سبز بود وجاودان وپرلایه وراز آلود چون کوهپایه های آسمان سای یکاولنگ و«بندامیر» نگین آفرنیش.
آری، یکاولنگ ودره های پرهیمنه وقله های نستوه وعرش بوسش فرزندان استخوان آهن وبلند همت اندیشور بسیار تربیت نموده اند وراز آن در همان «بندامیر»اند که یادگار افسانه ای فتح مولاعلی شیر خدا است وچشمه سار جوشیده از ضربت ذوالفقار علی است که خداوندگاران اندیشه وجهاد چون مولانارا دربلخ و«علی یار»رادریکاولنگ تربیت می کند تا حیات معقول انسان درچهره خدایی «اندیشه»و«جهاد» تفسیر گردد وفلسفه افرینش و«انی جاعل فی الارض خلیفه»خدادر قرآن «کتاب تدوین»ش تفسیر شود و«کتاب تکوین»و«تدوین»قرین هم، تبیان کل شیء باشند.
جهان، انسان بزرگی چون مولانا فرزند بلخ وکوثرنوش قله های بامیان ویکاولنگ را در عرصه اندیشه های برین،کمتردیده است وعصرما نیزآروزی دیدن چنان انسان های را دارد وچون نمی یابد ،به تکریم مولانا ها برمی آید تاشاید درپرتو اندیشه های مشعشه ایشان به اصل خویش بازگرددوبازیابد روز گاروصل خویش.
ولی تاریخ تکرار می شود وآیات خدا در چهره های گونه گون تجلی می کند وخلق مدام است وباغ آفرینش هرفصل گل مخصوص به خودرا دارد اگر درفصل بهار گل اندیشه در باغ جان مولانا جوانه می زند وباآبنوشی جاری از قله های بامیان و«بند امیر» یکاولنگ به گل می نشیند،در زمستان استخوان سوز ستم وتجاوز وغارت گری نیز، علی یار ها خداوندگاران جهاد ومقاوت قامت غیرت می آرایند وفولادین پیگرشان را دربرابر سیل غارتگری وهجوم متجاوزان سد می کنند تا گلستان حیات انسان بی گل نماند.
مشیت خدا چنان تعلق گرفته بود که این بار اسمای حسنای خدا در چهره مردی ساده وبی آلایش بنام علی بخش ومشهور به بابه علی یار، تجلی یابدوظهور کند وکتاب حیات واژه جهاد را در قامت ترک برداشته وسیمای نورانی او بخوانش نشیند وخدای گونه بودن انسان را در جهاد خالصانه ومقاوت افسانه گون علی یار درک ودریافت نماید.
آری بابه علی یار،ازآن مردان نمونه روز گار خویش بود که در کهن سالی چون شیران شرزه می غرید وچون سیل بنیان کن خیز برمی داشت وچون کوه های نستوه برپا می ایستاد تا خورشید غیرت پیشانی پرسجودش را ببوسد.
سخن گفتن از آن شیر دوران جهاد وپدر مقاومت رابه زمان دیگر وامی نهیم واکنون که او پیش خدا رفته است تا سینه پرشرحه اش را پیش بابه مزاری سفره کند واز نامردی ها ونامردمی های مدعیان هزار چهره قصه باز خواند وبا،بابای مهربان این امت مزاری بزرگ ازداغ ناسور شش هزار فرزند گمگشته جهاد درمزار بگوید وازرقص گرگان برمزار شهیدان روایتی حکایت کند وبامزاری به ملاقات شهید کربلا «حسین» رود وازکربلای یکاولنگ مرثیه بخواند.
عروج آن آسمانی مرد جهاد ومقاومت برتمام همسنگران راستینش وخانواده محترم وفرزندان عزیزش تسلیت می گوییم .
راهش پررهرو باد.


مشهدالرضا24/9/1388
محمد ابراهیم حسن زاده یکاولنگی
اسدالله جعفری

۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه


روز عيد غديرخم از شريف ترين اعياد امت من است. پيامبر اکرم(ص)

خجسته باد پیوند «نبوت» و «امامت» در نقطه اوجى به نام غدیر خم که غدیر، گره محکمى است براى رشته دیانت.

علي در عرش بالا بي نظير است
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟


یک روز دلم به جشن مولا علی می رفت
در عیدِ غدیرِ خُم به صحرا می رفت
هر کوه که در برابر می‏دیدم
چون دستِ علی بود که بالا می رفت

غدیر ، گل همیشه بهار زندگی است . دریایی بی‏کرانه است ؛ جاری بر جان ‏های پاک و اندیشه های تابناک .

غدیر ، تجلی خواست خالق ، روح آفرینش ، برانگیزاننده ستایش و دست های بلندی است که انسان خاکی را به افلاک می‏ کشاند .

غدیر ، ریزش باران الطاف رحمانی بر گلزار جان‏ های تشنه است .

غدیر ، برکت همه احساس ‏های معنوی و دریای جاری خیرات نبوی است .

خورشيد چراغکي ز رخسار عليست
مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست
هرکس که فرستد به محمد صلوات
همسايه ديوار به ديوار عليست

عيد کمال دين .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت، امير المومنين (عليه السلام ) بر شماخجسته باد.

نازد به خودش خدا که حيدر دارد
درياي فضائلي مطهر دارد
همتاي علي نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عيد غدير خم مبارک

تمام لذت عمرم در اين است
كه مولايم اميرالمومنين است


نام علي : عدالت -- راه علي : سعادت -- عشق علي : شهادت -- ذكر علي : عبادت -- عيد علي : مبارك

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد
ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي
عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد

شبي در محفلي ذكر علي بود
شنيدم عاشقي مستانه فرمود
اگر آتش به زير پوست داري
نسوزي گر علي را دوست داري

عيد کمال دين , سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان وپ يروان ولايت خجسته باد

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
ایمان به جز از حب علی پایه ندارد
گفتم بروم سایه لطفش بنشینم
گفتا که علی نور بود سایه ندارد
عید غدیر مبارک

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی
به كائنات ندا شد به صوت جلی
كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر
امام و سرور و مولا علیست علی
عید غدیر خم بر شما مبارك

باز تابید از افقْ روزِ درخشانِ غدیر
شد فضا سرشار عطرِ گل ز بستان غدیر
موج زد دریای رحمت در بیابان غدیر
چشمه های نور جاری شد ز دامان غدیر

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام
بر تو ای روز امامت از همه امت سلام
از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت شد تمام
ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام

از ولای مُرتضی دل را چراغان می کنیم
بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می کنیم

ستاره سحر از صبح انتظار دمید
غدیر از نفس رحمت بهار چکید
گرفت دست قدر، رایت شفق بر دوش
زمین به حکم قضا آب زندگی نوشید

نور عالم از ولی داریم ما
اول و آخر علی(ع) داریم ما
$
از جام و سبو گذشت کارم
وقت خُم و نوبت غدیر است
امروز به امر حضرت حق
بر خلق جهان علی(ع) امیر است

غدیر، تجلّی اراده خداوند، مکمّل باور ما و نقطه تأمّلی در تاریخ است.

گفت پیغمبر به یارای سخن
پیک رب العالمین آمد به من
گفت حیدر را خدا این تحفه داد
بر همه خلق جهان فضلش نهاد

بر سرِ آسمانی آن ظهر
آیه‌های شکوه نازل شد
مژده دادند ایه‌های شکوه
دین احمد(ص) دوباره کامل شد

عید غدیر، بر حامیان راستین ولایت، مبارک!

دریای غدیر، از ریزش آبشارگون وحی بر جان محمّد(ص) لبریز است و قامت دین در زلال غدیر خم انعکاس می‌یابد.

تهیه کننده : سیدامیرحسین کامرانی
منبع : راسخون
منابع :
ماهنامه گلبرگ
ماهنامه اشارات
http://www.hawzah.net
http://www.ariamobile.net
http://smsmazhabi.blogfa.com/

/س

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

صداقت رهبرشهید، خیانت ورسالت جامعه ی روحانیت وفرهنگیان(8)
کوتاهی روحانیون در تبیین راه مزاری(2)
پیوند بین شهادت شهید مزاری وشهدای کربلا(هدف امام حسین(ع) وشهید مزاری)

من فکر نمی کنم روحانی باشد که نداند شهادت مزاری تداوم شهادت امام حسین(ع) در متن زمان نیست وشهید مزاری همان شهید کربلای زمان ما در برهه ی از تاریخ ودر جغرافیای عقیدتی عاشورا بنام سرزمین کربلا نباشد.
پس راز اینکه ما در انجام این رسالت یعنی تبیین دینی وملی شهادت مزاری در راستای اهداف امام حسین(ع) (ع) کوتاهی کرده وهمچنان کوتاهی می کنیم،چیست؟
قبلا به عرض رسید که روحانیون درنسبت به شهید مزاری به چهاردسته تقسیم می شوند:
1 – روحانیون مخالف مزاری یعنی طرف داران شیخ آصف محسنی
2 – موافقان با آرمان شهید مزاری
3 – مخالفان صادق وبی نقاب شهید مزاری ،مثل شخص شیخ آصف محسنی
3 – موافقان نقاب دار شهید مزاری(یعنی منافقان درچهره موافقان.
دررابطه با نهضت امام حسین(ع) وشهید مزاری هم نیز همین تقسیم بندی صادق است منتها از نوع دیگرش:
1 - روحانیون معاش اندیش پردانش
2 – روحانیون معاداندیش بی دانش
3 –روحانیون کاریکاتوری
4 – روحانیون ربانی
1 - روحانیون معاش اندیش پردانش
روحانیون معاش اندیش پردانش،آن دسته ازروحانیونی هستند که دانش بسیاردارند ودر تمام رشته های دانش حوزوی ومخصوصا دربیان احکام تبحروتردستی بسیاردارند وهمین تبحروتردستی دربیان احکام است که ایشان را در میان عام وخاص مشهور وبرازنده می سازند وهنگام رویارویی باخاص درمیان عام،عقل وهوش از عوام می ربایند وخواص را به زانو در می آورند.
این بخش از روحانیون از آنجا که معاش اندیش اند وپردانش ، شاهرک های اقتصادی واعتقادی در دست شان است چون دربیان احکام مهارت دارند وهمین خصلت این گروه است که این جماعت را در میان عوام دارای شخصیت علمی ودینی می سازد واین جایگاه دینی در میان عوام، راه بهروری وسوء استفاده از وجوهات شرعی را باز می کند واین جماعت براساس همان نبوغ معاش اندیشی منهای تقوا وپارسای شان، راه رابرای زراندوزی وانبوه سازی اقتصاد هموار می سازد وهمین انبوه سازی اقتصادی با روش عوام فریبی وحیله های شرعی، جایگاه اجتماعی این گروه را در میان عوام استحکام می بخشد.
این گروه درد دین ندارد وبرای همین است که ازدین ابزاری استفاده می کنند وهرجا که منافع دنیایی شان اقتضاء کند ازدین سوئ استفاده می کنند.لذا در دانش این جماعت خیری برای اجتماع نیست.
همین گروه ازبزرگ ترین تحریف گران نهضت امام حسین(ع) هستند واز نهضت امام حسین(ع) برای رسیدن به مقاصد شیطانی خود استفاده می کنند یعنی نهضت امام حسین(ع) رابه گونه ی تبیین وتفسیر می کنند که با دنیا پرستی وبی مسئولیتی خودشان ساز گاری داشته باشد.
این گروه از نهضت امام حسین(ع) قرائت مسئولیت خیز ودر نتیجه قرائت ایمان آفرین وجهاد پرورندارند ودرتبیین نهضت امام حسین(ع) از عنصر عاطفه وامید های تخدیر کننده ومسئولیت سوز استفاده می کنند تا بتوانند با این نوع قرائت از نهضت امام حسین(ع) به بی عاری وجامعه گریزی خودشان سرپوش گذارند.
بنابراین راجع به تفسیر نهضت شهید مزاری هم گروهی بی مسئولیت هستند وبرای این رسالت سوزی وجامعه گیزی خود از شهادت مزاری را از دید عوام پنهان نگه می دارند وسعی بلیغ دارند که از مقارنه سازی بین نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری پرهیز کنند ورابطه عقیدتی وآرمانی بین نهضت شهیدمزاری ونهضت امام حسین(ع) را انکارمی کنند تا با انکار این رابطه عقیدتی وآرمانی،بتوانند بی مسئولیتی خودرا پوشش دینی بخشند.
2 – روحانیون معاداندیش بی دانش
این گروه از روحانیون ازآنجای که معاد اندیش هستند وخدا ترسی وپارسایی وتهذیب نفس ومبارزه با هوای نفس ونفس اماره،حرف اول ایشان هستند وزندگی فردی واجتماعی شان توام با پرواپیشگی وخداترسی می باشند،به دین ومردم وعقیده وایمان پیروان دین خیانت نمی کنند وسخن گفتن و...شان مبتنی برایمان وتقوا وخداپروایی هستند.
منتها دانش زمان شناسی ایشان ودانش دینی شان نسبت به گروه اول کم است وهمین مسئله این جماعت را به حاشیه اجتماع می راند ونقش تعلیمی وتربیتی ایشان را کم رنگ می کند.
ازطرف دیگر چون پارسا وتقوا پیشه هستند وتقوا پیشگی شان هم تقواپیشگی عزلت گزین واجتماع گریز هستند،مثل گروه اول درکار های اجتماعی دلیر وبی باک نیستند وتا زمانی که شرعا احساس مسئولیت نکنند،وارد معرکه نمی شوند وبه همین جهت است که اجتماع از علم توام باتقوای شان کمتر استفاده می کنند.
این گروه در مقارنه سازی بین آموزه های دین وپدیده های اجتماعی بسیار محتاط وسخت گیر هستند لذا در مسئله مقارنه سازی بین نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری جانب احتیاط را نگه می دارند واغلب از چنین مقارنه سازی تن می زنند وبین عصمت امام حسین(ع) وغیر معصوم بودن شهید مزاری دیوار بلند ونفوذ ناپذیری می سازند که عبور از آن دیوار غیر ممکن است.
3– روحانیون کاریکاتوری
این گروه از روحانیون فقط در لباس روحانی هستند واز روحانیت فقط همان لباس رادارند واز آنجای که در نظام روحانیت لباس پوشیدن روحانیت نظام نامه وقاعده وقانون ندارد،عده ی به دلایل بسیار وناگفته های ناگفتنی ،لباس روحانیت را برتن می کنند وعملا مبلغ دین می شوند.
متاسفانه همین جماعت آفت بسیار بسیار ویران گردرجامعه روحانیت هستند وبدبختانه همین گروه با گروه اول یعنی معاش اندیشان پردانش همکاسه وهم پیمان هستند ودریک اتحاد نامقدس این گروه راه رابرای گروه اول هموار می سازند وگروه اول نیز زمینه نفوذ این جماعت را در اجتماع مهیا می کنند
این جماعت را بهتر است که روحانیون کاریکاتوری نامید تا ساحت مقدس روحانیت راستین از هرگونه پلشتی مبرا باشد.
4 – روحانیون ربانی
روحانیون ربانی گروه از روحانیونی هستند که:
1 – علم را به عنوان یک دکان وراهی برای تأمین معاش نمی خواهند واز همان اول هدف شان عالم دین شدن است وتعالی خود شان وابلاغ دین وعمل به تکلیف الهی شان.
2 – ازهمان اول دانایی وپارسایی را توامان فرا می گیرند وهرچه بردانایی شان افزوده می گردد ،به همان میزان درتهذیب جان می کوشند وتعبد وتهجد را پیشه خود می سازند.
3 - سعی بلیغ دارند که دانش دین را ازسرچشمه اش یعنی از عالمان ربانی وزاهدان عالم وعالمان زاهد فراگیرند تا تعلم وتعبد رنگ خدای داشته باشند ونتیجه خدای بدهند.
4 – فقاهت را با ریاضت وریاضت رابا سیاست نبوی وعدالت علوی وعزت حسینی درمی آمیزند تاشاهدان زمان خود باشند وپیغمبران عصر ورسولان دوران وآیت حق در متن زمان وزمزم در مکان وکوثر درتاریخ باشند.
5 – فراگیری قرآن وعرفان را با آگاهی به زمان قرین می سازند تا براساس برهان، حکیم حقانی باشند و احکام مستنبط شان از اصول، فروع را فروغ بخشد وحیات را درمتن زمان سهل سازد تازمان رنگ شرع گیرد وشرع را درمکان به گل نشاند وجان وجهان همه خدایی شوند.
حال سخن ما باهمین روحانیون ربانی است که چرا این ربانیون خدا نمای وپیغمبران عصر ما،در بیان وتفسیر نهضت شهید مزاری ومقارنه سازی نهضت شهید مزاری بانهضت امام حسین(ع) کوتاهی کرده وهمچنان کوتاهی می نمایند؟
مگر نه این است که نهضت امام حسین(ع) ونهضت شهید مزاری دراهداف وآرمان یکسان هستند.پس چرا ما در بیان وتفسیر این نهضت کوتاهی می کنیم واین نهضت را با نهضت امام حسین(ع) همزمان نمی سازیم وبه عنوان دونهضت عزت بخش وعقیده محور معرفی نمی کنیم؟
این ربانیون امت می دانند ویقین دارند که نهضت شهید مزاری تداوم نهضت امام حسین(ع) است وهمان طور که هدف امام حسین(ع) مبارزه بابدعت در امت اسلام ونجات امت اسلامی از استبداد دینی وستم حکومتی وپاسداشت کرامت دینی وانسانی امت اسلامی بود،نهضت شهید مزاری نیزهمان اهداف را دنبال می کرد وشهید مزاری هم هدفش نجات مردم هزاره از استبداد دینی وستم حکومت های جابر وبازخو اهی کرامت به غارت رفته این مردم بود.
امام حسین(ع) برای این نهضت وقیام نکرد که مردم نماز نمی خواند ویازکات نمی داد،بلکه امام حسین(ع) برای آن قیام نمود که عده ی جای خدا نشسته بود وبرامت اسلامی خدایی می کرد وبه نام دین وخدا ورسول خدا برمال وجان وکرامت انسانی امت اسلامی مسلط بود وبنام دین ونماینده خدا درزمین، بندگان خدا را به بندگی وبردگی گرفته بود.
شهید مزاری هم برای همین نهضت کرد وقیام نمود تا آن کرامت به غارت رفته این بخش از امت اسلامی راباز پس بگیرد واین بخش ازامت اسلامی دارای عزت ملی وحقوق مساوی شهروندی باشند واز آزادی های انسانی وحقوق اولیه حیات برخوردار باشند.
پس با این روشنی وشفافیت نهضت شهید مزاری واین پیوند وثیق بین نهضت مزاری ونهضت امام حسین(ع)،چرا روحانیون ربانی ما باز در مقارنه سازی بین این دونهضت کوتاهی می کنند ودر جهت تبیین وتفسیر اهداف این دو نهضت سخن نمی گویند وکتاب نمی نویسند وبیان وبنان رادر خدمت نمی گیرند؟
من تاهنوز ندیده ام که کتابی ویامقاله ی در این باره نوشته شده باشد ونهضت شهید مزاری رابانهضت امام حسین(ع) مقایسه ومقارنه کرده وتشابهات این دونهضت را آفتابی نموده باشند.
اگر ما نهضت امام حسین(ع) را یک نهضت جهانی وبرای همیشه تاریخ می دانیم(حق هم همین است)،چرا برای مبرهن کردن این ادعا نمونه های از نهضت های ملهم از نهضت امام حسین(ع) را برنمی شماریم؟
البته درایران این کار ها می شود ونهضت امام خمینی را با نهضت امام حسین(ع) مقارنه ومقایسه نموده ومی نمایند ودراین رابطه صدها مقاله نوشته شده وده ها جلد کتاب پدید آمده وکنفرانس های چندی دایر گردیده اند.
من نمی دانم بین شهید مزاری وامام خمینی چه فرقی است که درباره نهضت امام خمینی رواست که بین نهضت امام خمینی وامام حسین(ع) مقارنه ومقایسه صورت بگیرد اما در باره نهضت شهید مزاری وامام حسین(ع) روانباشد؟
بله من هم قبول دارم که امام خمینی یک مرجع تقلید بود وشخصیت ممتاز جهان اسلام بود ونسبت شهید مزاری وامام خمینی قابل مقایسه نیست وشهید مزاری شاگرد ومقلد امام خمینی بود.اما نتیجه نهضت شهید مزاری برای ما از نهضت امام خمینی کارساز وحیاتی ترنبود؟
به تعبیر دیگر نهضت امام خمینی برای ایران تداعی گر نهضت امام حسین(ع) بود خوب این بجا ودرست است اما برای ملت ما چه؟
آیا نهضت شهید مزاری برای ملت ما همان نهضت امام حسین(ع) نبود وهمان نتیجه نهضت امام حسین(ع) را نداشت؟
مااگر نهضت امام حسین(ع) را یک نهضت دست نایافتنی تفسیر وتبیین کنیم، بزرگترین خیانت را به امام حسین(ع) کرده ایم ولی اگر نهضت امام حسین(ع) را نهضت فراتاریخی ونهضت آفرین والهام بخش نهضت های آزادی بخش تفسیر وتبیین کنیم(درواقع نیز همین است)،یقینا به اهداف امام حسین(ع) دست یافته ایم وهمگام با امام حسین(ع) جهاد نموده ایم وما نیز شهیدان درراه امام حسین(ع) خواهیم بود.
دراین صورت باید به باز خوانی نهضت های آزادی بخش با روی کرد به نهضت امام حسین(ع)،قیام کنیم ونهضت های ملهم از نهضت امام حسین(ع) را بازشناسیم وبنیانگذاران آن نهضت هارا به عنوان حسین های زمان حرمت نهیم.
پس نهضت شهید مزاری ونهضت امام حسین(ع) رابازخوانی کنیم. وجه تشابهات این دو نهضت را باز کاویم وشخصیت شهید مزاری را چون شخصیت امام حسین(ع) تکریم کنیم وبه عنوان شهید حسینی عصر خود پاسداریم ومحرمش را حرمت نهاده وگرامی بداریم تا مزاری ونهضت مزاری در حیات ما تبلور یابد ونسل مارا حسینی بار آورند.

اسدالله جعفری
ادامه دارد

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

صداقت رهبرشهید، خیانت ورسالت جامعه ی روحانیت وفرهنگیان(7)
کوتاهی روحانیون در تبیین راه مزاری(2)
پیوند بین شهادت شهید مزاری وشهدای کربلا
نقش عاشورادر حفظ اسلام از گزند تحریف وتداوم بخشی روح حماسه وشهادت طلبی وشهید پروری در میان امت اسلامی، چنان روشن وشفاف است که خورشید درنیم روزآفتابی در دل کویر است.
بنا بر این هیچ نیازی به باز خوانی تاریخ خون رنگ عاشورا نیست واین شفافیت وروشنی تاریخ عاشورا ما را از شرح وبسط بیشتر بی نیاز می سازد واز این که دوباره به تورق تاریخ بپردازیم وتاریخ را به داوری فراخوانیم ،بازمی دارد.
اما عاشوراوشهادت شهید مزاری پیوند ناگسستنی دارد ودر حقیقت ،شهید مزاری خود شهید کربلای حسین (_ع)است ومزاری منهای حسین(ع)مزاری جاودان نیست .
روحانیون عزیز ما که موافق راه ومکتب شهید مزاری هستند نباید درجهت تبیین این پیوند مبارک کوتاهی کنند چون اگر در تبیین این پیوند کوتاهی کنند ،مزاری جاودان نخواهد ماند ومکتب مزاری دیگر مکتب هدایت وجنبش وحرکت نخواهد بود ودر زیر چمبره های تاریخ وزمان دفن خواهد شد.
لذا روحانیون عزیز وگرامی ما باید به این رسالت خود عمل می کردند که متأسفانه عمل نکردند وبادرد ودریغ بسیار باید گفت که بعضا دیده شده است که ازپیوند بین شهادت مزاری وشهادت امام حسین(ع) وهم آرمانی شهید مزاری وشهادت امام حسین(ع) جلوگری نموده وبا قرائت بسیار واپسگرایانه وتحجرمأبانه وغیر کار آمد وراهبردی از شهادت امام حسین(ع) وبا دید زمان نگرانه وجغرافیا محور به شهادت شهید مزاری از بازخوانی وهمخوانی این دوشهادت باز داشته اند.
من به عنوان یک فردی که اندک آشنایی با تاریخ وعقاید دینی دارم وچند روزی درحوزه بوده ام وهستیم وشاکله شخصیت خود را مدیون حوزه ودین هستم ،به صراحت می گویم که عاشورای حسین(ع) وشهادت مزاری دو روایت ازیک حقیقت در متن زمان وبستر تاریخ است.
هیچ انسانی آنشا باتاریخ رانخواهی یافت که در عقاید وباورهای دینی شهیدان راه آزادی مطالعه کرده باشند وشهادت شهیدان راه آزادی را در جهت احیا ویا پاسداشت آن عقاید وباورهای دینی نیابند.
حقیقتی دیگری راکه باید یاد آورشوم این که تاریخ، شهیدانی را به عنوان شهیدان جاوید وفرازمانی درسینه اش ثبت کرده است که آن شهیدان درپیوند با آن حقیقت دینی وباورمذهبی بدل به فرهنگ زیست محیطی وزیست دینی ومذهبی شده اند.
حال فرق نمی کند که آن شهید ،درجهان ادیانی باشد ویادر جهان غیر ادیانی وجهان انسانی.
اگر درجهان انسانی باشد نیز یک سلسله مشترکات عام بشری وجود دارد که آن سلسله مشترکات عام بشری فرازمانی وفرامکانی است وبه همین علت فرازمانی وفرامکانی است که از جهان شمولی برخوردار می باشد وهمین جهان شمولی وفرازمانی بودن است که آن انسان ها را بدل به اسطوره های بشری می کند.
جاویدانگی شخصیت های چون سقراط و مهات ماگاندی،مرهون همین مشترکات عام بشری وارزش های فرازمانی ومکانی است واگر این عنصر را از ایشان بگیرید دیگر شخصیت های تاریخ بشری نیست بلکه افراد ماجراجوی در برهه ی از زمان وقطعه ی از تاریخ خواهد بود که باید به عنوان یک رخداد تاریخی به آن نگاه کرد نه به عنوان شخصیت های تاریخ ساز وقابل تقدیر ودارای ارزش الگویی در گذر گاه حیات برین انسانی وجهان وطنی عقلانی.
شهادت شهید مزاری هم باید در پیوند با شهادت شهیدان کربلا نگرسته شود ودر همین راستا به تبیین دینی وتاریخی آن پرداخته شود تا شهادت مزاری عنصر فرازمانی وجهان سازی وفرهنگ آفرینیش برجسته گردد وبا همین برجستگی از گزند زمان وقهاریت تاریخ مصون ماند وبه رسالت مداری وانسان سازی ونهضت آفرینی بدل گردد.
من نمی دانم ملی گرایان افراطی هزاره با این نوع قرائت از شهادت مزاری چقدر موافق ویا مخالف اند اما من به عنوان یک هزاره ملی - مذهبی وفرد منتسب به روحانیت ،قرائتم از شهادت مزاری همین است وقرائت ملی منهای دینی را از شهادت شهید مزاری باور ندارم ومعتقدم که اگر شهید مزاری رابا دید صرفا ملی گرایانه به بازخوانی بنشینیم، چیزی برای گفتن نداریم واز مزاری فقط یک چهره ماجرا جو ترسیم کرده ایم.
اما قرائت دینی وملی از شهادت شهید مزاری وپیوند شهادت شهید مزاری با شهیدان عاشورا وممزوج کردن خون شهید مزاری را با خون سرخ حسین(ع) است که مزاری برفرازتاریخ می ایستد وپرچم هدایت انسان هارا برشانه خویش به اهتزار در می آورند ودوشادوش حسین(ع) شهید راه کرامت انسان، به تاریخ سازی وآزادی بخشی انسان وانسانیت قیام می نماید
با این توضیحات کوتاه وروشن وشفاف،از شهادت شهیدمزاری درپیوند با شهادت شهید راه کرامت انسان امام حسین(ع)،سخن در این است که چرا روحانیون موافق راه عزت بخش شهید مزاری،در تبیین این راه ومکتب با راه ومکتب امام حسین (ع)کوتاهی نموده اند وهنوز هم کوتاهی می کنند؟
راز این کوتاهی در چه است؟
آیا این روحانیون هنوز در پیوند داشتن شهادت مزاری با شهادت شهیدان کربلا شک وتردید دارند؟
اگر پیوند شهادت شهید مزاری را با شهیدان کربلا باور ندارند واز نظر عقیدتی به این حقیقت نرسیده اند که شهادت مزاری تداوم بخش شهادت شهیدان کربلا در گذر گاه تاریخ است،پس این همه سال ها چمبرزدن در حوزه وارتزاق از بودجه امام زمان (عج)چه بازدهی دینی دارد؟
وقتی ما نتوانیم پیوند دینی بین شهادت یک شهید راه حسین(ع) را با شهادت امام حسین(ع) در متن زمان درک کنیم،چگونه می توانیم ادعای هدایت جامعه را به سوی سعادت دوجهان داشته داشته باشیم؟
وقتی نتوانیم مصادیق عینی پدیده های زمان مند دین را برای مردم تبیین کنیم، چگونه می توانیم اجتهاد زمان مندرا در متن زمان کشف کنیم وزندگی زمان مند مردم را رنگ مذهب ودین بخشیم؟
من فکر نمی کنم روحانی باشد که ندانند شهادت مزاری تداوم شهادت امام حسین(ع) در متن زمان نیست وشهید مزاری همان شهید کربلای زمان ما در برهه ی از تاریخ ودر جغرافیای عقیدتی عاشورا بنام سرزمین کربلا نباشد.
پس راز اینکه ما در انجام این رسالت یعنی تبیین دینی وملی شهادت مزاری رادر راستای اهداف امام حسین (ع)کوتاهی کرده وهمچنان کوتاهی می کنیم،چیست؟


اسدالله جعفری
ادامه دارد

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه


بنام خدا
سیاهان از سخن گویی محمد(ص)
تاجایزه جهانی صلح نوبل«باراک حسین اوباما»»


تاریخ عجب طرفه بازی های دارد وزیبا گردش وهنرمندانه چرخشی!
تاریخ،یگانه راویی است که «تبله عطار» بدوش ،سجاده عارف برشانه ،ساغرخماران بردوش ،عصای موسی در مشت ،زبور داوود برلب ورازهای سربمهر درسینه دارد.
تاریخ،کهن مرد جهان دیده ی راماند که کوله پشتی اش قصه های روزگاران پیشین است وافسانه های چین وماچین.
تاریخ،به دیگر روایت،تجسم عینی باطن انسان در بستر زمان است وستاده برگوهساران کوی قاف.
تاریخ،دوچهره مشعشع وکدر دارد:چهره مشعشع اش، آیینه ی هزار تکه ی راماند که درکمر کش طلوع خورشید قرار گرفته وجشنواره ی از رقص رنگ ها را پدیدآورده است.
اما چهره کدر تاریخ، قیرگونه شبی دیجوری راماند که خدایان هم از کابوس آن در امان نیستند.
تاریخ سیاهان جهان هم بردوگونه این دوچهره تاریخ نوشته شده ودوپاره ی تاریخ راشکل بخشیده است.
درپاره ی از تاریخ، سیاهان،بردگان بی اراده واختیار وهمکاسه سگان وموجودات پوست وبی ارزشی بودندکه از انسانیت هیج سهمی را نداشتند وفقط موجودات بیدُم ولطیف پیکران رام وسربزیر درخدمت سنادیداقالیم وخداوندگاران قدرت ومعیشت بودند.
دراین پاره ی از تاریخ، سیاهان،ازانسان، قامت راست وبازوان قوی وچهره سیاه ورشته مرواردی در دهان را بهره داشتند وازانسانیت، مهربی دریغ وکین فروخفته در گلورا ورسالتش ارضاء روحی وجسمی ازخودبهتران بودند.
اما درپاره دیگر ازدوپاره تاریخ،سیاهان،نقش آفرینان بزرگ وبی بدیل تاریخ هستند وازچنان جایگاه والای برخوردارند که «اله عشق» در برابر شان زانو برزمین می نهد وپیشانی خواهش برزمین می ساید.
اگر تاریخ زیست سیاهان، هیج والای وبرازندگیی را درسینه حک نمی جز دووالای وبرازندگی ونقش آفرینی «هاجر»در بنانهادن خانه «توحید» وطواف گاه موحدان و«بلال»در نهضت توحیدی «محمد»(ص) وسخن گویی دین اسلام،باز تاریخ برخودمی بالید وسیاهان برآن دوبزرگ تاریخ افتخار می کردند وجهان را به آوردگاه ارزش ها دعوت می کردند که جهان دربرابر شان بدیلی وهمآوردی چون «هجر»و«بلال»رانمی یافتند.
چنان که «دامن»زن سیاه وبی ارزش وبرده زن شوی خویش ابراهیم(ص) یعنی هاجر،طواف گاه موحدان شد وتکیه برخانه خدا دارد ،بام کعبه نیز گام نهادن «بلال»سیاه ی برده را برتارک خویش نقش دارد وامواج صوتی صدای بی لهجه ی بلال را درچهارسوی جهان بگسترانید تاگل توحید بشکوفد وایمان خلق شود.
امروزه نیز سیاهان، نقش آفرینان جهان مدرن اند با این که هنوز داغ «آپارتایت» بر پیکر براق شان خون چکان است اما هیچ عرصه ی از زندگی جهان مدرن نیست که سیاهان نقش آفرینان در آن عرصه هانباشند از «دومیدانی» بگیر تا جهان «اخلاق» و«سیاست»،قهرمانان وپیشتازان آن سیاهانند.
اکنون نوبت به نقش آفرینیی در عرصه صلح جهانی به سیاهان سپرده شده است وسیاه پوستی نیمه برده وآواره ی بنام «“باراک “اوباما»»»برنده بزرگ ترین جایزه جهان بنام«جایزه جهانی صلح نوبل»می شود تا با این عنوان جهانی نقش آفرینی جهانی خویش را باپشت بانی جهانی واعتبار جهانی درعرصه جهانی دنبال کند.
طرفه بازی تاریخ در همین است که امروز به سیاه پوست چون«“باراک “اوباما»»»ی جایزه جهانی صلح نوبل را می دهد که همین “باراک “اوباما»» در کودکی به جرم پدر سیه پوست از نعمت پدر داشتن محروم شد ومادر سفید پوستش اورا تصاحب کرد.
تاریخ امروز به “باراک “اوباما»»ی جایزه صلح نوبل می دهد که دودهه قبل همین “باراک “اوباما»» بدون مادر سفید پوستش حق ورود به پارک ها ورستوران های امریکا را نداشت. چون که برسر در ورودی این اماکن عمومی نوشته بود«ورود سیاه پوست وسگ ولگرد ممنوع»اند.
امروز تاریخ همان سیاه پوستان همشأن سگ ولگرد راجایزه جهانی صلح نوبل می دهد وهمان “باراک “اوباما»»ی سیاه پوست ومحروم از پدر را راهی کاخ سفید می برروی همان صندلی می نشاند که روزگاری ازروی همان صندلی فرمان ممنوعیت او به اماکن عمومی صادر می شد.
تاریخ در یک چرخش زیبا “باراک “اوباما»»ت را در همان کاخ فرعونی برد وروی همان صندلی شاند که روزگاری او را پوست تراز سگ برمی شمرد وامروز همان باراک اوبا «سگم دخترش را روی همان صندلی می نشاند که دیروز فرعونان لمیده بر آن ،سیاهان چون “اوباما»را ....
براستی که تاریخ بازی های زیبای دارد وچرخش های فوق تصور وتدبیر خلایق!
دودهه قبل وقتی “اوباما» به عنوان یک سیاه پوست آواره «بی پدر»درکنار مادر سفید پوستش درخیابان های امریکاقدم می زد، چه کسی در مخیله اش خُطُرمی کرد که روزی این سیاه پوست بی پدرآواره ازکینیا، مرد اول جهان باشد؟
چه کسی باور می کرد که روزی این رنگین پوست بی اصل ونصب، مصلح جهان گردد وجهان چشم به دهان اودوزند وگوش به حرف اوباشند؟
اکنون که ایشان به بزرگ ترین عنوان واعتبار جهانی دست یافته است چه خواهد کرد وچه باید بکند؟
یقینا اگر ازاحمدی نجات سئوال شود که :
“اوباما» چه رسالت جهانی دارد؟
خواهد گفت:
اطاعت از ولایت وهمکاری بامن در دولت مهرورزی.
شاید بتوان گفت که جهانیان از”اوباما» انتظارات بسیاری دارد که رنگ وبوی جغرافیایی وایده ئولوژیکی داردوساکنان هر قاره ی از این جهان دامن کستر، باتوجه به ضرورت های زیست محیطی خود از”اوباما» انتظاری دارد وچشم امید به ایشان بسته اند تا «امید » بربادرفته شان را به ایشان برگرداند چنان که جایزه جهانی صلح نوبل هم با همین عنوان به ایشان داده شده است.
حال ایشان هر مرام ودین وعقیده ی داشته باشد ،اما به عنوان مرد جهان وشخصیت اول جهان صلح، وبه عنوان این که ایشان مسلمان زاده است وکشور افغانستان یک کشور مسلمان است واز طرف دیگر امریکا بطور مستقیم در افغانستان حضور دارد وحضورش نیز برای تأمین امنیت وایجاد صلح در افغانستان است، مردم عزیز وبزرگوار وشریف افغانستان از ایشان انتظاراتی دارند.
من به عنوان یک فرد از افراد این ملت نمی توانم ادعای نمایندگی از کل خلق شریف افغانستان را داشته باشم اما به عنوان یک فرد افغانستانی از ایشان انتظاراتی دارم وامید وارم که ایشان با عنوان جهانی ورسالت جهانی که عقلای جهان به ایشان داده اند برای ملت عزیز افغانستان امنیت وصلح واقعی را هدیه کند تا ملت بزرگ افغانستان هم مدال «فضیلت»وعنوان«مرد سبز جهان»را به ایشان عطا کنند.
1 – اولین انتظار من از« اوبا ما» این است که :با ملت افغانستان صادق بوده ودر مبارزه با «تروریست»و«دهشت »افکنان،صادق وجدی باشد واز بازی «موش وکربه یی»در قضیه تروریست ودهشت افکنان دست بردارد.
2 – چنان که خود “اوباما» شلاق«تبعیض نژادی» و«تحقیر ملی» وداغ تکفیر«دینی» را بر پیشانی خود دارد،بخش های عظیم از ملت بزرگ افغانستان هم همین داغ را برپیشانی خویش دارند وهنوز که هنوز است در دولت کرزی هم همان سیاست های «قرون حجری» وضدبشری نسبت به بخش های عظیم از همین ملت اعمال می شود؛بنابراین،”اوباما» نباید کاری کند که حضور نظامی امریکا در افغانستان باعث تداوم همان سیاست تبعیض نژادی گردد وکرامت انسان ها نادیده گرفته شود وقوم سالای ونژاد پرستی، لباس دموکراسی 50+1بپوشند.
3 – شرایط فعلی ودهشت افکنی تروریست ها باعث شده است که ملت افغانستان به حضور نظامی امریکا در افغانستان رضایت بدهند. اما این ملت، ملت آزاده وسربداری هستند که اشغالگری هیچ اشغالگری را نمی پذیرند.
لذا «اوبا ما » باید به دنبال یک سیاستی باشد که هرچه زود تر به اشغالگری افغانستان پایان داده شود وسربازان امریکا از افغانستان به عنوان ناجیان وصلح آفرینان وباشا خه های گل دردست، افغانستان را ترک کنند نه اینکه خدای ناکرده به عنوان اشغالگران افغانستان،ازافغانستان رانده شوند وهمان بلای برسرشان بیایدکه برسر ابرقدرت روزگاران گذشته «استعمارپیر انگلیس» واژدهای سرخ«اتحاد جماهر شوروی» آمد؛بیاید وبجای این که سربازان امریکایی در هنگام خروج از افغانستان ،لبخند برلبانش باشد، زخم تیر خشم مقدس جهاد بر پیگر شان باشد وبجای اینکه شاخه های گلی از باغستان قلب این ملت مهربان در دستان شان باشند؛ جنازه های قطعه فطقه شده یاران روی دست شان باشند.
4 – افغانستان «جزیره امن» برای امریکا نخواهد بود وامریکا نباید حضوردائمی درافغانستان را به سرپروراند ویا اندیشه سنگر امن برای بازی با ایران را در افغانستان طراحی کند .چون افغانستان سنگر امن مبارزه با ایران نیست وامریکا نباید چنین اشتباهی را مرتکب شود.
امریکا باید بجای اینکه در اندیشه فرمان روایی بربلندای بام جهان باشد، در اندیشه تسخیر قلب ساکنان قلب آسیا وناف جهان باشد.
5 – “باراک “اوباما»» اکنون درباره افغانستان دورسالت را بردوش دارد:
1 – رسالت تأمین امنیت وباز گشت آرامش واستقرار دموکراسی عام جهانی در افغانستان. چون که امریکا با همین ادعا به افغانستان آمده وعلت حضور امریکا در افغانستان همین مسئله ی تأمین امنیت وبازگشت آرامش وصلح در افغانستان ومبارزه با پدیده شوم تروریست ودهشت افکنان بین المللی است.
لذا ازآنجای که“اوباما» رئیس جمهور منتخب وبرگزیده ملت بزرگ امریکا است به این اعتبار دررابطه با افغانستان، ایشان رسالت بزرگی دارد وملت بزرگ افغانستان از ایشان انتظار دارندکه بااتخاذ سیاست های معقول ومطابق با اقتضای زیست محیطی افغانستان، به رنج بی پایان خلق صلح دوست وظلم ستیز افغانستان پایان بخشد تادوباره این سرزمین بهشت اهل توحید باشد وبانگ توحید از مناره ای هایش به گوش آید وموحدان جهان را به وحدت جهانی فراخواند.
2 – ازآنجای که “اوباما»،عنوان مرد صلح جهانی رادارا می باشد وجایزه جهانی صلح نوبل به ایشان داده شده وعلت اعطای این جایزه به ایشان هم این اعلام شده که ایشان «امید به صلح وزندگی»را در جهان خلق کرده است.
بنا بر این، ملت افغانستان از ایشان نه به عنوان رئیس جمهور امریکا ودخیل در مسئله ی افغانستان بلکه به عنوان مرد صلح جهان وبرزگر«امید» در «مزرعه زندگی» انتظار دارند که ،مزرعه زندگی شان را از هجوم «صرصر» نجات بخشیده دوباره شکوفه باران کند تاکودکان این سرزمین خدایی وزادگاه پیغمبران «نور» وخفتن گاه «بودا»،بالبان ستاره باران وتن پوش الوانین در گلستان وطن به پایکوبی مشغول گردندو باردیگرغزال چشمان خرمن گیسوی وطن، زهره را به رقص آورند وبرشانه ی خورشید خیمه زنند ورقص به سوی خدا بیاغازند.ودر پرتو صلح وامنیت «پرستو»های مهاجر به آشیانه برگردند.
اگر چه این پرستو های مهاجر بال هایش از سنگ جفای روز گار وسنگبازی کودکان همسایه اش خونین وزخمی اند، اما هنوز پرستوهای مهاجر پرواز را ازیاد نبرده اند وعشق پرواز وباز گشت به آشیانه اش در جان شان شعله وراست وپرفروغ.
6 – باراک اوباما،بیاد داشته باشد که این جایزه ی جهانی صلح نوبل، خون بهای صدها هزار انسان آزاده ی جهان ومخصوصا سیاه پوستان جهان است که برای دفاع از کرامت ذاتی انسان ها جان خود را تقدیم داشتند تا خون سرخ شان در «مزرعه حیات» جاری وساری باشد وفرهنگ کرامتمندی انسان واندیشه صلح جهانی وجهان وطنی از خون پاکان شان آب یاری شوند وثمره اش آزادی نسل امروز باشد.
بنا براین «اوباما» به عنوان یک فرد ازنسل به زنجیر کشیده شده وبردگان دیروز ،به خون شهیدان راه فضیلت وکرامت ملت های جهان حرمت نهد ومخصوصا به خون پاک شهیدان راه عزت وآزادی در ادیان وملت های مسلمان وبویِژه شهیدان لاله پیکر افغانستان عزیز، حرمت نهاده بیاد داشته باشد که خون همین شهیدان راه آزادی وکرامت بودند که دربرابر دشمن قداره بندی چون اتحاد شوروی دیروز سدفولادین ازخون ایجاد نمودند وجهان امروزرا از شر« ابرقدرت جهنمی» الحاد وکفر نجات دادند.
«اوباما»،درحالی نشان صلح جهانی را برسینه اش حک می کند که ملت افغانستان عذادار فرزندانش هستند وهرروز داغ داغتر می شوند چون یا تروریست ها ودهشت افکنان فرزندان عزیز این ملت را به خاک وخون می کشانند ویا سربازان امریکا زنان ومردان بی گناه این سرزمین را در خاک وخون می غلطانند.
«اوباما» به عنوان شخصیت جهانی در عرصه صلح جهانی، باید به زخم های ناسور این ملت مرهم نهد وبه این کشتار غیرمسئولانه وغیر توجیه پذیر، پایان بخشد ویقین داشته باشد که اگر به این روش پایان داده نشود ،خون سرخ همان شهیدان راه آزادی وعزت، در رگ های غیرت وایمان همین نسل خاموش وهمراه وهمراز امروز امریکا، بجوش خواهد آمد وباردیگر فرهنگ مقدس جهاد درجان شان جوانه زده شهادت گل می دهد تاآزادی ثمردهد ورهای واقعی ملت تحقق یابد.
امید واریم که جناب “اوباما»،باعبرت ازتاریخ،نقش آفرینی تاریخی خویش را به احسن الوجه بازی کند وچون«بلال ها) نیاکان گذشته اش درخدمت انسان باشد واز شرافت انسان ها وکرامت ملت ها پاسداری نموده جهان نو بیافریند ودر این جهان نو از تبعیض نژادی وتکفیر دینی ومحرومیت معیشتی خبری نباشد وهمه برادر وار درکنار هم زیست مهرورزانه داشته باشند ودیگر عدالت وقانون گرایی وکرامت انسانی وحقوق ذاتی انسان ها فقط درکتاب ها وقطع نامه های نهاد های نام نهاد بین المللی نباشد.
امید است که “اوباما» با این عنوان واعتبار جهانی، فرصت های بیشتر وبلندگوها ومراکز ونهاد های حقوق بشری بیشتر در اختیار داشته باشد وبه ایجاد صلح جهانی و«برزی گری» در«مزرعه حیات» قیام کندو«گل امید»بکارد وشکوفه وحدت جهانی برشاخسارشان بروید وفرهنگ گفت وگوی بین ادیان در دهکده جهانی خلق شود وشهروندی جهانی محقق گردد وکرامت ذاتی انسان ها محور شهروندی باشد.

اسدالله جعفری

۱۳۸۸ مهر ۱۳, دوشنبه

صداقت رهبرشهید، خیانت ورسالت جامعه ی روحانیت وفرهنگیان(6)
کوتاهی روحانیون در تبیین راه مزاری(1)
بنا نداریم رسالت روحانیون را ازمنظر آیات وروایات به باز خوانی نشینیم و از این رسالت مداری وجامعه سازی، قرائت جدید ارایه کنیم.چون که رسالت مداری وجامعه سازی روحانیت از منظر آیات وروایات چنان بدهی وروشن است که بسان یک اصل موضوعی پذیرفته شده است ومؤمنین از امت اسلامی با این آیات وروایات مأنُوس هستند واغلب این روایات دینی را درحافظه خود محفوظ دارند.
در این نوشته سخن از کوتاهی وغفلت غیر عمد روحانیون عزیز ومکرم در برابر شهید مزاری است واین که چراروحانیون عزیز ما براساس رسالت دینی خود به تبیین راه عزت آفرین شهید دین وملت مزاری بزرگ،قیام نکرده اند تا در پرتو اندیشه این اصحاب دانش ومردان ارزش،قیامتی از قیام مردان استقامت خلق می شد وپرچم نهضت سرخ مزاری بر تارک تاریخ برافراشته می ماند وچنان که مردان استخوان آهن وزنان حورسیما وفرشته خوی بامیان وپامیرکه بر بام دنیا سکنا دارند و بین آسمان فسونگر وزمین زخار وگوهر خیر پیوندمی زنند،تاریخ گذشته را به آینده پیوند دهند وجامعه ی نو بیافرینند.
ازآنجای که روحانیون،جامه ی هدایت را بر تن دارند وجانشین معنوی رسولان هدایت وهادیان آسمانی وامامان عصمت وامامت هستندوادامه دهندگان راه رهروان رسالت وجماعت اهل حکمت می باشند،وظیفه دینی وملی داشتند ودارند که راه عزت آفرین مزاری راادامه داده به تبیین مکتب او بپردازندوچنان که خون مزاری بر مزرعه جان این امت درجریان است وهرروز خروشان تر می شود،پرتو اندیشه او نیز خورشید وارازافق باور واندیشه تابان تراز همیشه طلوع کنند وانوار آن تا تاریک ترین زاویه های حیات اجتماعی پرتو افشانی کنند.
روحانیون ما خوب می دانستند ومی دانند وآگاه هستند که مزاری،باشهادت خویش به دین وملت، حیات دوباره بخشید. چون خود را برای تجدید حیات دین وارزش های والای انسانی فداکرد،خود نیز چون حقیقت وحقایق دینی وارزش های والای انسانی جاودان شد واز مدار زمان خارج شد وبدل به حقیقت جاودان فرازمانی گردید.
این قبول است که مزاری دایر مدار حق وباطل نیست؛ بلکه این حق وباطل است که معیارسنجش کار مزاری وراه مزاری واقع می شود وراه مزاری به همان میزانی که با حق مطابق هست به همان میزان اعتبار وحجتیت دارد.
این سخن سخن حق است وادعای ما نیز همین است ومزاری خواهی وراز این همه ابرام واصراردرپای فشردن برراه مزاری درهمین حقیقت نهفته است.
ما به عنوان رهروان راه سرخ مزاری در متن زمان وجغرافیای اقتضای حیات،برهمین مبنا واندیشه ی صائب،راه سرخ او را تنها راه نجات این امت به استضعاف کشیده شده می دانیم. چون که این اندیشه برحق (یعنی حق مداری)مدعیان بسیار دارد ومدعیان این حق مداری از معجون بنام تقوای درلباس پوشیدن ونرمش درمیان مردم استفاده نموده با جامه ی عوام فریبی برتن نمودن، به راهزنی این امت می پردازند.
ما هم برهمین مبنای برحق واندیشه صائب، به مزاری وراه مزاری وفادار می مانیم چون که مزاری باشهادت ودر عمل خود ثابت کرد که از آن گروه راهزن نبوده ودر عقیده وایمانش صادق بوده وبا پیمانی که با مردم بسته بود وفادار ماند وبه وعده ی که به مردم داده بود که «به شماخیانت نمی کنم» و«ازخدا خواسته ام که خونم در میان شما ریخته شود» با شهادتش شهادت داد وخونش را بر رخ خورشیدپوشاند تا وفاداری وصداقت درجهان سرخ روی باشد واین ملت ملت سربلند وجاویدان بوده خورشید وار برتارک تاریخ خیمه عزت افرازد.
روحانیون وفادار به راه مزاری، مزاری را دایر مدار حق نمی دانند تا خناسان رهزن حق وحقیقت، با پیشانی های پینه بسته ولبان ترک خورده وجامه های عوام فریب،در میان امت دین مدار، هیاهو راه اندازند که «مزاری پرستی جای حق پرستی را گرفته است» وبا این هیاهوی معاویه گون وعمرو عاص وار، به قلب واقع وواقعیت وتلبیس حق بپردازند.
روحانیون وفادار به راه سرخ مزاری،مزاری رااز مصادیق روشن حق یافتند وچون اورا از مصادیق روشن وقوعی حق در بستر تاریخ یافتند به او وفادار ماندند. چون در این صورت وفاداری به مزاری یعنی وفاداری به حق ومزاری خواهی یعنی دیدن عریان حق در عینیت زندگی.
به همین دلایل ویافته های دیگر است که سخن گفتن از مزاری یک تکلیف دینی ووظیفه ی ملی است چون مزاری دیگر یک شخص نیست ومزاری از تشخص فردی وتخته بند ملیت وقوم خارج شده وبدل به حقیقت جاویدان شده وبه همه ی بشیرت تعلق دارد وهرانسانی که حق طلب وحق محور باشد او یک فردی مزاری خواه ورهروراه مزاری نیز هست.
با چنین نگرش است که من نسبت به طیف روحانیون وهم صنفانم، نقد دارم ومدعی هستم که روحانیون وفادار به راه مزاری در برابر مزاری رسالت خود را انجام نداده اند وباید به این کوتاهی وغفلت خود اعتراف نموده به جبران آن قیام کنند ونهضت باز گشت به عزت سرخ را بیاغازند تا «شقایق» پرپر نگردد و«لاله» بی چادر نماند و«پرستو» پرواز ازیاد نبرد.
کوتاهی روحانیون در تبیین راه مزاری
با این مقدمه،سخن را از اینجا میاغازیم که:روحانیونی که براساس آموزه های دینی ومطالعات شخصی خوداز عینیت جامعه،مزاری را ازمصادیق وقوعی حق درجامعه وزمان سیال،یافتند وبرای همین هست که به راه مزاری واندیشه های بی غل وغش او وفادار ماندند وراه اورا ادامه راه انبیاء وائمه اطهار می دانند،چرا درتبیین راه واندیشه مزاری کوتاهی نموده وکوتاهی می کنند؟
روحانیونی که راه مزاری را تنهاراه نجات این قوم به زنجیر کشیده شده می دانند، چرا به تبیین راه واندیشه مزاری در متن زمان قیام نمی کنند واز راه واندیشه مزاری تصویر شفاف وقرائت راهبردی ارایه نمی دهند؟
روحانیون برای تبیین اندیشه ومکتب مزاری فرصت های دینی دارند ودر این راه نیازی به هزینه کردن آبروی خود هم ندارند وخوش بختانه انجام این رسالت نیازمند یک دستگاه دولتی نیست وبه هیچ گونه هزینه ی مالی ی هم نیاز ندارد چون که امت ما وراه روان مزاری، مسلمان هستند واسلام دین عقل وبرهان هست وهمانطور که خود اسلام در دامن گستری خود به اقصانقاط جهان با زور وزر دامن نگسترانید بلکه عقل هارا شکوفا کرد وایمان شکوفه داد وارزش آفرید،تبیین اندیشه راه روان دین چون مزاری هم نیازی به هزینه کردن های آن چنانی ندارد وفقط کافی است که برهان را در مرزعه جان ها افشانید تا حکمت جوانه زند وعرفان ثمردهد.
ازآنجای که روحانیون ما مبلیغ دین هستند ودین اسلام دین علم وحلم وسلم می باشد،واز طرف دیگر اسلام یک سری شعایروسنت های دارد که این شعایر وسنت ها در قالب گرد همایی های مردمی دراجتماع تبلور می یابند ومأمنین برای بزرگداشت این شعایر وحفظ سنت،بدون هیچ الزام قانونی واجبارنهاد های دولت (بلکه براساس وظیفه وتکلیف دینی) در آن شرکت نموده واز هیچ گونه همکاری فکری وفیزیکی دریغ نمی کنند واین البته که یک فرصت بسیارارزشمند وطلایی، برای تبیین اندیشه های زمانی دین واندیشه اندیشه ورانی دینی است.
علاوه بر این شعایر وسنت های عام دینی،ما یک سری شعایر وسنت های درون مذهبی هم داریم وهرفرقه ازفرق اسلامی،دارای شعایر وسنت های مخصوص به خود هستند که این شعایر وسنت های درون مذهبی ودر هر حوزه از جغرافیای زیست محیطی، رنگ وروی مخصوص به خود را دارد وبرای تبیین اندیشه های دینی ومذهبی، فرصت وسرمایه ی بی نظیر است.
خوش بختانه در مذهب شیعه (که اکثریت از پیروان شهید مزاری از همین مذهب هستند) این شعایر وسنت های درون مذهبی درنسبت به شعایر وسنت های دیگر فرقه های محترم دینی کشور،ازکمیت وکیفیت بیشتر برخوردار هستند وبالتبع،روحانیون ما نیز درنسبت به روحانیون دیگر فرقه های مذهبی موجود کشور،دست شان باز است وفرصت بیشتروبهتر برای تبیین اندیشه های دینی دارند.
من از شرح وبسط بیشتر در بیان شعایر وسنت های شیعی برای تداوم اندیشه وراه انبیاء ومبرهن سازی آموزه های دینی،می گذرم وفقط به دو نمونه از این شعایر وسنت های شیعه برای اشاعه وایضاح سازی آموزه های دینی اشاره می کنم تا روشن شود که روحانیون ما در تبیین نکردن راه واندیشه شهید مزاری در پرتو این اندیشه های دینی ودرچنین زمان ها ومکانهای که (برای بزرگداشت شعایر وسنت های مذهبی) موجود است ،چقدر کوتاهی نموده وبه رسالت دینی ووظیفه ملی ومذهبی خود عمل نکرده وباید(به عنوان عذر تقصیر به پیشگاه خدا وشهیدان راه خدا) نهضت بازگشت به ارزش ها را ازسر بگیریم.
1 – عاشورا
عاشورا وبزرگداشت یاد شهیدان کربلا،یکی از شعایر وسنت های مذهبی شیعه است(البته بزرگ داشت عاشورا ویاد امام حسین ویارانش،اختصاص به شیعه ندارد وتمام فرق اسلامی یاد امام حسین وروز عاشورا را گرامی می دارند اما درمذهب شیعه از ویژگی های خاصی برخوردار هست که در دیگر فرق اسلامی وجود ندارد)
گرامی داشت عاشورا ویاد شهیدان گلگون کفن کربلا وکاروان اسرای کربلا به رهبری بزرگ زن تاریخ جوانمردی وپیغمبری،حضرت زینب(س) از جمله شعایر وسنت های مذهبی شیعه است که بقا وشفافیت مذهب شیعه در تاریخ همین مسئله است ونقش عاشورا در حفظ وشفافیت مذهب شیعه وارزش های والای انسانی پیروان این مذهب وپیوند عاشورا با زمان ومحیط زیست پیروان مذهب شیعه وشهادت محوری وشهید پروری در میان پیروان این مذهب، چیزی نیست که نیازمند به تورق در لابلای تاریخ باشد وبرای تبیین آن هفتاد من کاغذ را سیاه نمود.
نقش عاشورادر حفظ اسلام از گزند تحریف وتداوم بخشی روح حماسه وشهادت طلبی وشهید پروری در میان امت اسلامی، چنان روشن وشفاف است که خورشید درنیم روزآفتابی در دل کویر است.

اسدالله جعفری
ادامه دارد